تاریخ انتشار: ۱۳:۵۰ - ۱۷ مهر ۱۳۹۶

به یاد روزهای فرنگ نشینی

در نخستین روز از پاییز ۹۶ به دیدار مردی رفتم از دیار یزد محله تل. پدرش روحانی سختگیری بود. وقتی می‌گوید می‌خواهم به فرنگ بروم و تحصیل کنم موافقت می‌کند. با پدر فقط اینجا به تفاهم می‌رسد. داستان کوچ که آغاز می‌شود ۸ خواهر و برادر و پدر و مادر را ترک می‌کند بارو بندیل را می‌بندد و به قصد تحصیل مهاجرت می‌کند.

رویداد۲۴-در نخستین روز از پاییز ۹۶ به دیدار مردی رفتم از دیار یزد محله تل. پدرش روحانی سختگیری بود. وقتی می‌گوید می‌خواهم به فرنگ بروم و تحصیل کنم موافقت می‌کند. با پدر فقط اینجا به تفاهم می‌رسد. داستان کوچ که آغاز می‌شود ۸ خواهر و برادر و پدر و مادر را ترک می‌کند بارو بندیل را می‌بندد و به قصد تحصیل مهاجرت می‌کند.  در فرانسه فوق لیسانس معماری را سال ۹۰ میلادی می‌گیرد ولی خیلی زود می‌فهمد که اشتباه کرده و معمار خوبی نیست دلش جای دیگری است. با یک رستوران‌دار فرانسوی شریک می‌شود؛ در آشپزخانه و پشت صحنه خواسته دلش را پیدا می‌کند. شیرینی می‌پزد.... پاریس... لومان... روان... همسری یونانی می‌گیرد. صاحب دختری به نام آرتیمیس می‌شوند. روزها....ماه‌ها..... ‌سال‌ها می‌گذرد. گذر زمان سن او را  بالا می‌برد ولی چهره سیروس زارع به شیرینی کوکی‌هایی که می‌پزد می‌ماند.حالا اینجا من نشسته‌ام و او روبه‌روی من با لیوانی کاپوچینو برای من و فنجانی اسپرسو برای خودش. اینجا یزد است خیابان مسجد جامع. خیابانی زیبا پر از توریست‌های رنگارنگ از اقصی نقاط دنیا که به دیدار یزد زیبا می‌آیند و سیروس زارع با تمام زبان‌های زنده دنیا با آنان حرف می‌زند و به اسپرسویی داغ میهمانشان می‌کند.

وقتی از آرزوهایش می‌پرسم سکوتی سنگین حکمفرما می‌شود؛ تو گویی هیچ آرزویی ندارد. ولی با اندوه می‌گوید تنها آرزویم رفاه خانواده است و اینکه بتوانم حمایت‌شان کنم و به شوخی می‌گوید دوست داشتم حرمسرا داشته باشم و می‌خندد. آینده را پر انرژی و با قدرت رو به جلو هدایت می‌کند و ترسی در کارش نیست. به گفته خودش بارها و بارها از نو ساخته.از گذشته راضی است ولی بزرگترین اشتباه خود را هدر دادن وقت برای به‌دست آوردن مدرک می‌داند. می‌گوید کاش زودتر می‌فهمیدم که معمار خوبی نمی‌شوم کاش از اول شیرینی پزی می‌کردم. 

سیروس زارع در مرز ۶۰ سالگی است و حالا بعد از گذشت بیش از ۳۵ سال به اصلیت خود بازگشته، به محله دوران کودکی و در خانه پدری سکنی گزیده.... خانه‌ای که حالا خالی از هیاهو است. سه ماهی می‌شود در خیابان مسجد جامع، کافه پاریس را دایر کرده.... برایش آرزوی موفقیت می‌کنم و هرچه اصرار می‌کنم پول کاپوچینو را نمی‌گیرد. اگر گذرتان به یزد زیبا افتاد در خیابان مسجد جامع او را پیدا می‌کنید. از صحبت‌های شیرین و شیرینی‌های دست ساز او، همچنین ساندویچ‌های فرانسوی همراه با موزیک دلنشین یونانی و فرانسوی بی‌خبر از گذشت زمان خواهید شد. 
 

منبع: روزنامه ایران
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha