تجربه آموزنده درویشیان
رویداد۲۴-سخن درباره شخصیت علیاشرف درویشیان و فعالیتها و آثار او بهراستی دریایی است که آن را نتوان کشید. لاجرم خاصه در یادکرد این نویسنده آزادیخواه، انسان مجبور است تنها بهقدر تشنگی از آب این دریا بچشد. به کلام نغز و پرمغزی از او درباره تأثیر سانسور بر جنبه ادبی و هنری آثار نویسندگان اشاره میکنم که پایینتر خواهم آورد. درویشیان راوی صادق تجربههایش بود. او در گفتوگویی با خسرو باقرپور، که سالها پیش در سایت «اخبار روز» منتشر شد و همین دیروز نیز پس از درگذشت او از آرشیو بیرون آمد، میگوید: «تحتتأثیر وقایع دوروبرم مینویسم. به واقعیتهای زندگی توجه دارم و سادگی در نوشتن را دوست دارم... هرکسی از تجربههای خودش مینویسد.» حبس و زندان نویسندگان مبارز – که درویشیان در رژیم پیشین به مدت ٦ سال آن را تحمل کرد – حدیث دیگری است از درد و رنج انسانهای آزادیخواه در دنیای پلشت و انسانستیز کنونی که باید در جای دیگری به آن پرداخت. بااینهمه، اشارهای به سرنوشت دردآور آنتونیو گرامشی، آزادیخواه و متفکر ایتالیایی، در زندان موسولینی با بحث این یادداشت بیمناسبت نیست.
موسولینی به «دادگاه»ی که گرامشی را محاکمه کرد دستور داده بود که برای او حکمی صادر کند که مغز آن مبارز شریف را از کار بیندازد. قاضی نیز نهتنها فرمان موسولینی را اجابت کرد و گرامشی را به بیست سال و چهار ماه و پنج روز زندان محکوم کرد بلکه به صراحت دلیل این حکم را «جلوگیری از فعالیت این مغز به مدت بیست سال» اعلام کرد. گرامشی پس از تحمل یازده سال حبس از زندان آزاد شد، اما پنج روز پس از آزادی از زندان سکته مغزی کرد و درگذشت. بهاینترتیب، هم موسولینی به هدفش رسید و هم رژیم فاشیستیِ او از اتهام کشتن گرامشی تبرئه شد. گرامشی در نامهای به تاریخ ژانویۀ ١٩٣٢ که از زندان برای تاتیانا، خواهر همسرش، نوشت موسولینی را با ژوپیتر - خدای خدایان- مقایسه میکند و میگوید تکنیک موسولینی برای سرکوب مخالفان خود پیشرفتهتر از تکنیک ژوپیتر است، زیرا میکوشد مخالفان را نه به پرومتۀ تراژیک بلکه به گالیورِ مضحک تبدیل کند. مینویسد: «[اینجا در زندان] وقتی انبوه چیزهای حقیر و پیشپاافتاده ذهن تو را به خود مشغول میکنند و مدام اعصابت را خُرد میکنند، دچار هذیان صغر (میکرومانی) میشوی. از سوی دیگر، میدانی چه چیزی دارد اتفاق میافتد: پرومتهای که با تمام خدایان المپ مبارزه میکرد برای ما یک تیتان تراژیک است؛ اما گالیورِ اسیرِ لیلیپوتها اسباب خنده ماست. پرومته نیز اسباب خنده ما میشد اگر بهجای آنکه عقاب جگرش را هر روز لتوپار کند مورچهها گازش میگرفتند. ژوپیتر در روزگار خویش زیاد باهوش نبود؛ در آن زمان تکنیک خلاصی از دست مخالفان هنوز چندان پیشرفت نکرده بود.» گرامشی حتی پیش از سال ١٩٣٢ به این شناخت از شیوه سرکوب رژیم موسولینی رسیده بود.
او در دسامبر ١٩٢٩ در نامهای از زندان به کارلو - برادرش- همین مضمون را بیان میکند و مینویسد: «[در اینجا] حتی نمیتوانی بین یک روز مثل شیر زندگیکردن و صدسال مثل گوسفند زندگیکردن یکی را انتخاب کنی. حتی یک دقیقه هم نمیتوانی مثل شیر زندگی کنی؛ سهل است، سالها چون چیزی بهمراتب پستتر از گوسفند زندگی میکنی و خودت هم میدانی که مجبوری چنین زندگی کنی. پرومتهای را مجسم کن که بهجای آنکه عقاب به او حمله کند به محاصرۀ انگلهای طفیلی درآمده است.» گرامشی در نامه دیگری به خواهر همسرش به تاریخ ٩ نوامبر ١٩٣١ مینویسد: «امروز که این نامه را برایت مینویسم دقیقا پنجمین سالروز زندانیشدنم است. پنج سال از عمر یک انسان مدت کمی نیست، بهویژه اگر جزء خلاقترین و مهمترین سالهای زندگی آن انسان باشد... بهنظر میآید آنچه در این مدت از دست دادهام با دورۀ معینی از زندگی جسمانی من یعنی بیماریام در زندان منطبق باشد. بیمارییی که از سه ماه پیش سراغم آمده آشکارا سرآغاز دورهای است که در آن زندگیام در زندان سختتر خواهد شد، شرایط سختی که همواره و بهتدریج توان جسمیام را تحلیل خواهد برد.»
اما در اینجا نمیخواهم از حبسکشیدن درویشیان سخن بگویم؛ میخواهم از تجربه او در مورد نوشتن در زیر تیغ سانسور سخن بگویم. او در همان گفتوگو میگوید: «چنین دولتهایی از کتاب و مطالعه و آگاهشدن مردم میترسند. به اعمال سانسور میپردازند. و بر سر راه نویسندگان سنگ میاندازند و مانع میتراشند. نویسنده در چنان جوامعی نمیتواند نگاه همهجانبهای به زندگی داشته باشد. نگاهش یکبعدی است و در ضمن گاه امر ادبی را فدای رساندن پیام و دادن آگاهی اجتماعی میکند. در چنین جامعهای وظیفه مطبوعات که اغلب زیر سانسور هستند نیز بهعهده نویسنده است. سانسور جلوی خلاقیت او را میگیرد و نگاه انسان را به زندگی محدود میکند.» همین تجربه بود که چهل سال پیش (در رژیم پیشین) باقر مؤمنی در شبهای شعری که به همت کانون نویسندگان ایران برگزار شد آن را «جوانمرگی هنر و هنرمند» نامید.
درویشیان بر اساس تجربهاش از نوشتن در زیر سانسور میگوید سانسور نویسنده را وامیدارد که امر ادبی را فدای رساندن پیام و دادن آگاهی اجتماعی کند و نیز با تبدیل نویسنده تجربهای که بهراستی اصیل و راستین و درسآموز است. اما اکنون یازده سال پس از واقعه سکته مغزی درویشیان و بیماری فرساینده او – بیمارییی که تمام بار سنگینش در این سالها بر دوش همسر فداکار و صبور او بود – و درنهایت پس از مرگ دردناک و تأسفانگیز او میتوان گفت که بلایی که سانسور بر سر نویسنده میآورد بسی هولناکتر از آن است که درویشیان خود میپنداشت. سانسور به معنای واقعی کلمه مغز نویسنده را از کار میاندازد و سرانجام او را میکُشد.
آنتونیو گرامشی میتوانست چند سروگردن بلندتر از آن باشد که بود، چنانچه یازده سال از عمر خود را در زندان موسولینی سپری نمیکرد. علیاشرف درویشیان نیز ممکن بود بسی بیش از آنکه قد کشیده بود قد بکشد، اگر سانسور او را از پا نمیانداخت./ شرق ٥ آبان١٣٩٦