تاریخ انتشار: ۱۳:۳۰ - ۲۴ آذر ۱۳۹۴
درباره اظهارات سحر قریشی و حواشی مربوط به آن

اینها سلبریتی هستند!

حالا دیگر بر کمتر کسی پوشیده است که امروز دنیای ما به معنای واقعی کلمه دهکده ای است کوچک که به لطف ارتباطات، ماهواره ها و اینترنت فاصله در آن بی معنا شده و هر اتفاق، حادثه و یا گفته ای در چشم بر هم زدنی در گوشه گوشه جهان شنیده، دیده و خوانده می شود، جهانی که تمام وسعت با فشردن یک دکه خلاصه می شود در صفحه مانیتور لپ تاپ یا صفحه تلویزیون من و شما.
سرویس جامعه و فرهنگ سایت خبری رویداد24: از همین روست که حالا دیگر ساکنین این دهکده برای وقایع تلخ و شیرین از هر دست و قسمی مرز قائل نیستند. هر اتفاقی در هر گوشه از این جهان می تواند تاثیر مستقیم بر زندگی، امنیت، احساسات و رفاه مردمانی در آن سویش بگذارد. و شاید به همین دلیل باشد که ما تمام مردم جهان به نسبت نسل های پیش از خودمان حساسیت های خبری بالاتری داریم. حساسیت هایی که گاه به خصوص در کشورهایی با ساختار سنتی و احساسی مانند کشور ما تبدیل به سونامی خبری می شوند.
چندی پیش سحر قریشی بازیگر سینما و تلویزیون در گفت و گویی مسائلی را عنوان کرده که به مذاق برخی خوش نیامده. از ساعاتی پس از انتشار این سخنان موجی از انتقاد به سمت این بازیگر به راه افتاد. منتقدین وی را به بی مسئولیتی در قبال هنر، بی سوادی، بی اطلاعی از شرایط سیاسی اجتماعی کشور و مواردی از این دست متهم می کنند. این دسته از منتقدین حتی پا را از این نیز فراتر گذاشته و از جامعه هنری کشور تصویری رو به انحطاط و افول ارائه می دهند که پر است از امثال این بازیگر. افرادی که به آن قول معروف «جهان را آب ببرد آن ها را خواب خواهد برد».
اما به راستی چه میزان از این انتقادات که بعضا لحنی تند و حتی خارج از ادب نیز دارند را می توان درست، دقیق و منصفانه دانست؟ مگر نه این است که ما برای نقد هر پدیده یا فردی، باید به جایگاه مورد نقد توجه کنیم؟ مگر نه این است که نقد، جنس، روند و خط مشی آن باید با مورد نقد همخوانی داشته باشد؟! آیا به واقع در این مورد اخیر این موضوع رخ داده؟ به نظر می رسد خیر.
در موضوع اخیر ذکر دو نکته به نظر واجب می رسد.
اول این که اگر ما به دموکراسی، آزادی بیان، و هر قسم دیگری از آزادی از این دست معتقدیم، آن چه اکنون در حال رخ دادن است با هیچیک از آن خرده آرمان های مورد اشاره هم خوانی ندارد. هر فردی با هر سطح سواد، معلومات و نگرشی، با هر طبقه اجتماعی، دیدگاه سیاسی و مذهبی حق دارد نظرش را تا زمانی که بر خلاف امنیت ملی یک کشور و مصالح واقعی آن نباشد بیان کند. در این بین هرکس در هر لباس، مقام و جایگاهی مانعی بر این موضوع باشد، درواقع در برابر آزادی بیان ایستاده است. در هیچ قانونی در هیچ کجای جهان، برای ابراز عقیده به فاکتورهایی مانند سواد، جنسیت، رنگ پوست، طبقه اجتماعی و مواردی از این دست اشاره نشده و حق ارائه نظر را در دامنه مواردی از آن دست که در بالا رفت محدود و محصور نکرده. 
حالا در این میان هستند افرادی که با اصل موضوع یعنی اظهارنظر و حق اظهارنظر سحرقریشی مشکلی ندارند و نقدشان صرفا به جنس سخن گفتن و کم سوادی و کم اطلاعی وی از مسائل سیای و اجتماعی زیست بومی است که در آن زندگی می کند. این دسته نیز با آن که نگاه زیبایی که هنر و مسئولیت هنرمند دارند، اما یک نکته را در لابلای عصبیت های شان فراموش کرده اند و آن این است که ما در این مورد اخیر اصلا با یک هنرمند رو به رو نیستیم که از وی توقع داشته باشیم قداست هنر و هنرمند را رعایت کند، گاهی کتاب و روزنامه بخواند، سوادش را بالا ببرد تا اگر روزی جایی حرفی زد این گونه آبروی خود و هنر را نبرد.
ما در این موضوع خاص، با یک سلبریتی (چهره معروف) طرفیم. و مشکل دقیقا از همین جا آغاز می شود. از همین جا که ما کلمات را بی دریغ خرج می کنیم، دست و دل بازانه لقب تقسیم می کنیم و بعد دچار مشکل می شویم. خانم سحر قریشی و بسیارانی از بازیگران سینما به هیچ وجه هنرمند نیستند. آنان سلبریتی هایی هستند که وادی شهرت و معروفیت شان سینماست. این سلبریتی بودن هم به هیچ وجه مختص وادی هنر نیست. در هر بخش و جایگاه و حوزه ای افراد می توانند چهره معروف باشند.
حتی به گمان نگارنده این سطور، اصغر قاتل یا همین نمونه اخیرش خفاش شب نیز فارغ از جنبه منفی عمل شان، در حیطه فعالیت خود و یا مرحومه فهیمه رحیمی نویسنده داستان های عامه پسند ایرانی در وادی ادبیات نمونه های بارز و روشنی از سلبریتی و گستره وسیع آن هستند. و دقیقا به همین دلیل توقع سواد، معلومات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... نگرش صحیح جامعوی و هر چیزی از این دست از سلبریتی ها داشتن، توقعی بی جا و دور از واقعیت است که گناه آن نه بر گردن این چهره های مشهور، که بر گردن منتقدین روشنفکری است که هنوز فرق بین هنرمند و چهره سرشناس را نمی دانند و به زور می خواهند ردای آن بر تن این کنند.
«کوئنتین تارانتینو» که به خود لقب استاد «بی مووی» داده معتقد است در آثارش بسیار کم از بازیگر استفاده می کند. او می گوید ساختار سینمای من ساختار حرف های فلسفی نیست. من قرار است فیلم بسازم به جهت سرگرمی و فروش. چهره های سرشناس برای من مناسب تر از بازیگران هستند.
دوستان منتقد بد نیست یک بار هم که شده مراسم دختر شایسته را تماشا کنند. این اجتماع عظیم رنگ، نور، زیبایی های ظاهری و... نمادی عینی از سلبریتیزم رایج در جهان امروز است. باور کنید نزدیک به مطلق تمام آن دختران زیباروی که از سراسر جهان و از میان کشورها، فرهنگ ها و مذاهب مختلف دست چین شده اند، چیزی هستند در حد همین سحر قریشی خودمان. آن ها هم فکر می کنند کوبا پایتخت چین است، ویتنام نام یک مارک نوشیدنی است و آنگلا مرکل بازیکن راگبی و داعش نام مستعار یک رپر است. آن ها نام تمام مارک های لوازم آرایشی، کیف، کفش و لباس را از حفظ اند اما نام 3نویسنده را نمی دانند. در تمام عمرشان کتاب و روزنامه نخوانده اند و اصلا برایشان اهمیتی ندارد که امروز اروپا را بحران مهاجرت گرفته و یا سوریه در آتش می سوزد.
و این دقیقا وجه تمایز یک سلبریتی است با یک هنرمند. سلبریتی تربیت شده برای جذب طبقه عام مردم. او باید جذابیت های لازم برای جذاب طبقه هدف را دارا باشد. قرار نیست کتاب بخواند، قرار نیست آگاهی های وسیع سیاسی و اجتماعی داشته باشد، قرار نیست یک کنشگر جامعوی و یا یک روشنفکر باشد. او یک چهره سرشناس است. باید رنگ و لعاب و جذابیت هایی خاص و صرفا از لحاظ ظاهری برای جذب طبقه عام جامعه و به قول معروف «تین ایج» ها داشته باشد. فراتر از این هر توقعی از این افراد داشته باشیم، سر به دیوار کوفتن و آب در هاون ساییدن است. 
اینها سلبریتی هستند. چهره های معروف. نه هنرمندند، نه روشنفکر و نه باسواد!

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha