تاریخ انتشار: ۱۶:۲۹ - ۰۸ آبان ۱۳۹۶

...و ناگهان چه زود۱۰ سال گذشت

آبانِ سال 86 رفته بودم «گتوند»، جایی که قیصر به دنیا آمده بود ولی من آمده بودم که در تشییع پیکر نازنین او شرکت جویم. نم نم باران با بوی خاک باران خورده طراوتی دیگر به شهر داده بود. جمعیت موج می زد و در این میان حضور گرم لرهاو بختیاری ها جلوه ای حماسی به مراسم داده بودند.

رویداد۲۴-آبانِ سال 86 رفته بودم «گتوند»، جایی که قیصر به دنیا آمده بود ولی من آمده بودم که در تشییع پیکر نازنین او شرکت جویم. نم نم باران با بوی خاک باران خورده طراوتی دیگر به شهر داده بود. جمعیت موج می زد و در این میان حضور گرم لرهاو بختیاری ها جلوه ای حماسی به مراسم داده بودند.  چقدر دوست داشتم برایش بخوانم نامش را غزل غزل بسرایم. همه اش کنگره ی سراسری شعر کشور در سال 84 در نگاهم مجسم می شد آنجا که جایزه ادبی قیصر را گرفتم و آن لوح تقدیر که به امضای زنده ی قیصر رسیده بود که بهترین جایزه همه ی دوران شعر و شاعری من است.

صدای بلندگوها از هر طرف شنیده می شد که ناگاه صدایی مرا به آرزویم  رساند و گفت:
 
تو در شام غریبانی به روی دست ها رفتی
 
ولی ما عاقبت ماندیم با رویای رنگینی
 
خبر آمد: سوار عشق از بالای زین افتاد
 
دوباره در گلو گل کرد آن شب بغض دیرینی
 
دوستانم به من نگاه می کردند و من که در دلم آرزو می کردم که ای کاش این لحظه ها برایش شعر بخوانم، داشتم شعر خود را می شنیدم که مجری برنامه قرائت می کرد.وامروز به یادآن روزهاوبه یاد قیصرشعرایران دوباره زمزمه می کنم:
 
وقتی به غزل چو ماه می تابیدی
 
"دستور زبان عشق" را فهمیدی!
 
هر چند غروب کرده ای اما تو
 
در دفتر شعر آسمان خورشیدی
 
 
 
در هر چه خیال و خواب پیدا نشدی
 
"در کوچه ی آفتاب"  پیدا نشدی
 
با این همه در هشتم آبان حتی
 
ای پرسش بی جواب پیدا نشدی
 
 
 
گفتند که رفته ست به دریا  برسد
 
بر شانه ی موج ها به فردا  برسد
 
ای کاش که یک جرعه از آن چشمه ی شعر
 
جاری شود و به ساحل ما برسد
 
 
منبع: ایران آنلاین
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha