تاریخ انتشار: ۰۹:۵۷ - ۱۳ آبان ۱۳۹۶
نقد رویداد۲۴ بر تازه‎ترین ساخته ادگارد رایت

بچه راننده، مرتبه‌ای بالاتر از یک اکشن معمولی

بیبی‌ درایو فیلم متفاوتی است که با استفاده خلاقانه از کلیشه‌ها و نوآوری در دل ژانر به مرتبه‌ای بالاتر از یک اکشن معمولی دست پیدا می‌کند اما با پایان‌بندی ضعیفش نمی‌تواند بدل به اثری ماندگار شود.
بچه راننده، مرتبه‌ای بالاتر از یک اکشن معمولی
رویداد۲۴، مازیار وکیلی: شروع بیبی درایو شروع کوبنده‌ای است. شروعی که یک اکشن خوب،خوش‌ساخت و خشن احتیاج دارد. یک ماشین سواری بی‌نظیر و پرجزئیات در دل شهر که بیننده را به جهان درون فیلم پرتاب می‌کند. فیلم یک اکشن تمام عیار است. یک الگو برداری دقیق از زیر ژانرهای جذاب رانندگی و سرقت. 

اینجا هم مثل فیلم درخشان راننده والتر هیل و راندن نیکلاس وندینگ رفن قهرمان نامتعارفی داریم. یک نوجوان کم‌حرف و تنها که با پدرخوانده کر و لالش زندگی می‌کند. با این سن کم چنان تبحری در رانندگی دارد که در سرقت‌های مختلفی شرکت می‌کند تا قرضش را به شخصیت مرموزی بنام دکتر ادا کند.

رانندگی بر خلاف راننده و راندن چندان سعی ندارد از قواعد ژانر بگریزد. مشخص است که ادگار رایت سعی کرده فیلمی تحویل تماشاگر دهد که کاملاً تابع قوانین و قواعد ژانر اکشن و زیرژانرهای رانندگی و سرقت باشد. به همین خاطر رایت برخلاف هیل و وندینگ رفن از مینی‌مالیسم می‌گریزد و به سوی کلیشه‌ها حرکت می‌کند. نه تنها چیزی را حذف نمی‌کند بلکه همه چیز را با جزئیات برای تماشاگر توضیح می‌دهد. از فلاش‌بک برای نمایش گذشته بیبی استفاده می‌کند و حتی در پایان اسم واقعی بیبی را هم لو می‌دهد. 

بیبی درایور نه به اندازه راننده والتر هیل هنجارگریز است و نه به اندازه راندن وندینگ رفن خلوت و روشنفکرانه. فیلمی است که برای تماشاگران عادی ساخته شده و کارگردان فیلم تمام انرژی‌اش را گذشته تا صحنه‌‌پردازی و طراحی بصری فیلم را بی‌نقص از کار دربیاورد. 

باید اعتراف کرد رایت در این کار بی‌نظیر است. فیلم چنان جذابیت بصری و انرژی درونی دارد که تماشاگر احساس می‌کند بی‌حفاظ و بی‌پناه درون یک رولرکاستر نشسته است. جدای از کوریوگرافی و طراحی بصری درخشان صحنه‌های رانندگی دیگر صحنه‌های فیلم هم این انرژی درونی و جذابیت بصری بی‌نقص را دارند. نمونه درخشان این صحنه‌ها جایی است در ابتدای فیلم که بیبی می‌خواهد قهوه بخرد و برای اعضای گروه دزدی ببرد. 

دوربین رقصان و موسیقی با این صحنه کاری کرده است که تماشاگر احساس می‌کند رولرکاستری که سوار است دارد سرعت می‌گیرد. جذابیت بصری بیبی درایو باعث شده تا فیلم لحظه‌ای از ریتم نیفتد و دچار سکته  نشود. تماشاگر این فیلم شاهد صد و دوازده دقیقه  ناب و بی‌نقص تصویری است که او را به سمت نقطه اوج نهایی و نبرد بیبی و بادی پیش می‌برد. جایی که اکشن فیلم و تصاویر درخشانش بیننده را به وجد می‌آورد. یک دوئل تمام عیار به سبک وسترن‌های قدیمی. منتها این‌بار به جای سلاح این ماشین‌ها هستند که دوئل را انجام می‌دهند. 

فیلم یک حاشیه صوتی بی‌نظیر دارد که همین حاشیه صوتی باعث تمایز و برتری این فیلم نسبت به نمونه‌های مشابهش در سال‌های اخیر شده است. بیبی به خاطر تصادفی که در کودکی داشته گوش‌هایش مشکلی پیدا کرده که ناچار است مدام به موسیقی گوش دهد تا گوش‌هایش آسیب نبیند. او آی‌پادهای مختلفی دارد که پر است از موسیقی‌های متنوع. بیبی بر اساس مود و حال و هوایش هربار یک نوع موسیقی را انتخاب می‌کند. 

وابستگی بیبی به موسیقی چنان زیاد است که اصلاً نمی‌تواند بدون گوش دادن به آن رانندگی کند. در صحنه درخشانی از فیلم در حالی که او همه دزدها را سوار کرده شروع حرکت را به تاخیر می‌اندازد و وقتی با چهره‌ متعجب دزدها روبه‌رو می‌شود کاملاً خونسرد اعلام می‌کند که باید موسیقی را از اول پخش کند تا قادر به رانندگی باشد. رایت ریتم و تمپو هر صحنه اکشن فیلم را بر اساس موسیقی که از آی‌پاد بیبی پخش می‌شود تنظیم کرده، صحنه‌های اکشن فیلم به گونه‌ای است که تماشاگر احساس می‌کند دارد معادل بصری آهنگ‌ها را تماشا می‌کند. در واقع بیبی راننده بدون این حاشیه صوتی غنی و استفاده هوشمندانه از آن جایی در میان بهترین فیلم‌های سال 2017 پیدا نمی‌کرد.

 رایت برای نوشتن فیلم‌نامه از کلیشه‌های زیرژانر رانندگی و سرقت به درستی استفاده کرده. الگوها را گرفته و به آن‌ها رنگی از خلاقیت زده است. مثلاً عشق بیبی و دبورا با این‌که زیادی کلیشه‌ای به نظر می‌رسد اما برای چنین فیلمی لازم است تا موتور قصه را راه بی‌اندازد. شخصیت‌های فرعی فیلم هم چنان دقیق و با حوصله پرداخت شده‌اند که بهترین مکمل‌های ممکن برای بیبی و جهان پر فساد و خشونت فیلم هستند. دکتر که بیبی دست‌پرورده اوست و بین آن‌ها رابطه مرید و مرادی برقرار است. دکتری که همان اندازه که بی‌رحم است مهربان هم هست و به بیبی فرصت می‌دهد تا با دختر محبوبش فرار کند. بَتس خشن، هتاک و مغرور که انقدر بیبی را با رفتارهایش تحت فشار می‌گذارد که بیبی از او انتقامی خونین می‌گیرد. بادی و دارلینگ و عشق خاص و جذابشان که آلوده به فساد و دزدی شده اما واقعی است و این عشق در تضاد با عشق پاک و معصومانه بیبی و دبورا قرار می‌گیرد انقدر واقعی است که تماشاگر هیچ‌گاه احساس نمی‌کند این عشق آلوده به خشونت چیزی جز این باشد. 

مه این شخصیت‌ها(حتی پدرخوانده کر و لال بیبی) تکمیل کننده بیبی هستند. پسر پاک و معصومی که ناخواسته به این جهان تاریک و فاسد پا گذاشته. یک حرفه‌ای تنها که اگر خلاف می‌کند به خاطر حفظ چیزهایی است که دوست دارد. به خاطر برآورده شدن آرزوهایش است که تن به این دزدی‌ها می‌دهد. برای رسیدن به دبورا، ماشین، موسیقی و جاده. اما چیزی که باعث می‌شود این رولرکاستر سواری بی‌نظیر و لذت بخش دل‌چسب نباشد پایان‌بندی بد فیلم است. 

پایان خوش و تین‌ایجری فیلم همه آن چیزهایی را که کارگردان به ما بخشیده بود از بین می‌برد. این پایان ابلهانه در تضاد کامل با چنین اکشن جذابی قرار دارد. این باج دادن بیهوده و توضیح واضحات باعث شده تماشاگر از پایان رولرکاستر سواری لذت نبرد. بماند که نشانه‌های این انحطاط را می‌شد در دقایقی قبل از پایان فیلم هم مشاهده کرد. جایی که پلیس علی‌رغم همه رفت و آمدهای و کشمکش بیبی با دار و دسته دزدان نمی‌تواند او را شناسایی کند. مشکل اجرای بد این صحنه‌ها نیست، غیرقابل باور بودن آن‌هاست. 

بیبی‌ درایو فیلم متفاوتی است که با استفاده خلاقانه از کلیشه‌ها و نوآوری در دل ژانر به مرتبه‌ای بالاتر از یک اکشن معمولی دست پیدا می‌کند اما با پایان‌بندی ضعیفش نمی‌تواند بدل به اثری ماندگار شود و در جایگاهی پایین‌تر از شاهکار والتر هیل و فیلم خوش‌ساخت و پیچیده نیکلاس وندینگ رفن قرار می‌گیرد. 
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha