نه از تکرار درس میگیریم نه از فاجعه
رویداد۲۴-چقدر مرثیه بنویسیم؟ مگر آن همه کلمه که پشت هم ردیف کردیم، آن همه جنازه که زیر آوار ماند، آن همه آدم که به خاک سیاه نشست، چیزی را تغییر داد؟ هر بار که زلزله میآید همین حرفها را میزنیم. تا مغز استخوان میسوزیم و از عدم آمادگی نهادهای مسئول مینالیم. اشک میریزیم و التماس میکنیم که کمی برای کمکرسانی برنامهریزی درستتری داشته باشید. خون خونمان را میخورد که هنوز چقدر هموطن زیر آوار ماندهاند و کاری کنید!کابوس زلزله همیشه تن این مملکت را میلرزاند. اتفاقی نیست که قرنی یک بار بیفتد. هر چند سال یک بار یک گوشه از سرزمینمان میلرزد و فقط جنازه و داغ است که روی دستمان میماند. همه میدانیم تنها کاری که برای مقابله با زلزله میتوان کرد، ساختن خانههای ایمن و ضد زلزله است؛ آموزش نیروی متبحر و کاردان است؛ فکر علاج واقعه قبل از وقوع است. میدانیم و هیچ به هیچ، چرا؟ چون قرار نیست ما چیزی را عوض کنیم، قرار است نهادهای مسئول به فکر باشند. اما در نهایت این طور نمیشود، این توپ سنگین مسئولیت تا کی باید این طرف و آن طرف پرتاب شود، آخرش هم آن کسی که گل میخورد ما مردمیم. ما که هر کاری کنیم نمیتوانیم این دروازه زندگی را حراست کنیم. نمیتوانیم کاری کنیم که این طور بیچاره نشویم. از مرثیه نوشتن و با کلمات زار زدن کاری برنمی آید. از واگویه حال و روز مردم غرب کشور که خبرها عدد کشتههایشان را هی بالا و بالاتر نشان میدهند. از بچههایی که گم شدهاند، از مادرانی که سر جنازه کودکانشان زار میزنند.
دفعه بعد نوبت کجاست؟ قرار است سوگوار کدام استان، کدام شهر، کدام روستای کشورمان باشیم؟ گریبان چه کسی را بگیریم؟ از چه کسی جواب بخواهیم؟ به کجا پناه ببریم؟
راست میگفت شیرکو بیکس:
هر لذتی که میپوشم!
یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گُشاد
هر غمی که میپوشم!
دقیق، انگار برای من بافته شده
هرکجا که باشم!