لذت تماشای شادی های کودکانه در میان ویرانه ها
رویداد۲۴-محمد عیوضی(خان عمو) این روزها در مناطق زلزله زده بساط بازی و شادی برای کودکان علم کرده تا حال و هوای آنها را عوض کند.اینجا اگرچه تا چشم کار میکند، ویرانی است، اما صدای پرطنین زندگی از هر صدای دیگری بلندتر است. جایی که در آن روز کذا لرزه بر جان زمین افتاد و ناسازی طبیعت بذر درد و غم در دلها کاشت. لرزه بر سرزمینی که بعد از سه دهه هنوز آثار جنگ در گوشه و کنارش به چشم میخورد، چارهای جز این برای این مردم نجیب باقی نمیگذارد که بغض کنند و از زمین و زمانه شکوِه سردهند. جان باختن بیش از 430 نفر از ساکنان شهرهای سرپل ذهاب و قصرشیرین و روستاهای آن و جراحت و معلولیت صدها نفر حادثه ناگواری بود که قلب هر انسانی را به درد میآورد. ویرانی و مرگ و تلخی به جای خود، اما همدلی و مهربانیهای مردم ایران مرهمی بود بر این زخمهای باز. مردمی که فوج فوج برای یاری رساندن به زلزلهزدگان راهی استان کرمانشاه شدند و ثابت کردند که در مشکلات یکدیگر را تنها نمیگذارند. هر کس به فراخور و به وسع امکان و بضاعتش... و در بین خیل یاریکنندگان به آسیبدیدگان، هستند انسانهایی که از منظر دیگری به زلزلهزدگان استان کرمانشاه کمک میکنند. کسانی که تنها به آذوقه و پتو و چادر فکر نمیکنند و نشاندن لبخند بر چهره غمزده کودکان این مناطق هدفی است که برای آن راه سخت و دشواری را پشت سر میگذارند. چراکه چشمان واخورده و ترسیده و گونههای رنگ پریده کودکان معصوم که هیچ تجربهای از زلزله نداشتند و چیزی از آن نمیدانستند، قصه دیگری است. آنها این روزها در میان غم و ناراحتی بزرگترها و میان خرابههایی که روزی خانه و کاشانهشان بود زندگی میکنند. کودکانی که فردا عهدهدار زندگی یا مسئولیتی خواهند بود و این خاطرات تلخ را برای همیشه در ذهن خواهند داشت.
«خانعمو» یکی از همین چهرهها است که این روزها در کنار زلزلهزدگان سرپل ذهاب بساط بازی و شادی برای کودکان برپا کرده تا حال و هوای آنها را تغییر دهد. صدای خندههای کودکان و تشویق آنها را میتوان در میان هیاهوی لودرها و کامیونها بخوبی شنید. صدایی که خبر از زندگی میدهد. محمد عیوضی سالهاست که برای شاد کردن دل کودکان تلاش میکند و در بسیاری حوادث و بلایای طبیعی تلاش کرده است تا خاطرات تلخ آن روزها را از ذهن بچهها پاک کند. وقتی میخواستیم دقایقی با او همکلام شویم صدای بچهها که در پشت چادر جمع شده بودند و از خانعمو میخواستند به آنها جایزه بدهد یک لحظه هم قطع نمیشد. میگفت این بهترین آهنگی است که میتوان در میان این ویرانهها شنید. صدایی که طنین آن آهنگ زندگی است.
کودکان را فراموش نکنیم
حالا دیگر به چهرهای آشنا برای کودکان شهر زلزلهزده سرپل ذهاب تبدیل شده است. خانعمو با لباسی که آرم هلال احمر روی در آن نقش بسته است و شلوار و کلاه صورتی به دور از هیاهوی مردمی که در کنار مسئولان برای ساخت سرپناه یا جلوگیری از نفوذ آب باران تلاش میکنند تنها به شاد کردن دل بچهها و پاک کردن خاطرات تلخ روزهای زلزله فکر میکند. شعرهای کودکانه و بازی عمو زنجیرباف دلگرمی پدران و مادرانی است که این روزها سردرگم و هاج و واج هستند. عیوضی از روزهایی گفت که برای نشاندن لبخند بر چهره وحشت زده کودکان این منطقه کوله به دوش گرفت و راهی کرمانشاه شد. همیشه برای انجام کارهای خیریه داوطلب هستم و در طی این سالها با حضور در مؤسسات حمایت از کودکان سرطانی یا تالاسمی و کودکان بیسرپرست برای آنها برنامه اجرا میکنم و همه تلاش من این است که ساعتی آنها را از غم و اندوه دور کنم. البته زلزله کرمانشاه نخستین تجربه من نیست و من قبلاً در مناطق زلزلهزده هریس و ورزقان، شهر شنبه در شهرستان دشتستان، تبریز، سراوان در سیستان و بلوچستان حضور داشتم و چند روز برای بچهها برنامه اجرا کردم. بچهها چیز زیادی از زلزله نمیدانند و تنها از وحشت بزرگترهاست که آنها به وحشت و ترس میافتند واین اثر بسیار بدی برآنها میگذارد زیرا نمیدانند که چگونه بر این ترس غلبه کنند. متأسفانه در مواقع بحرانی مانند زلزله این بچهها هستند که فراموش میشوند و تنها به نجات آنها از زیر آوار و اسکان و تغذیه و در اختیار قرار دادن امکانات اولیه به آنها فکر میشود درحالی که این کودکان از لحاظ روحی آسیب زیادی دیدهاند و نباید آنها را فراموش کرد. این کودکان تا سالهای سال خاطرات تلخ این روزها را فراموش نخواهند کرد و هر شب با کابوس زلزله به خواب میروند.
خانعمو از برنامههایی که اجرا میکند تا دوباره لبخند بر چهره کودکان بنشیند، گفت و ادامه داد: روزهای اول وقوع زلزله شرایط مناسبی برای اجرای برنامههای شاد برای بچهها نیست اما بعد از یکی دو روز خودم را به این منطقه رساندم و با کمک هلالاحمر و بهزیستی در چادری که کنار چادر زلزلهزدگان سرپل ذهاب است مستقر شدم و هر روز برای بچهها برنامه اجرا میکنم. در این برنامههای شاد امدادگران هلالاحمر نیز حضوردارند و علاوه بر بازیهای دسته جمعی و شعرخوانی سعی میکنم تا صدای شادی و خنده آنها فضای شهر را پر کند. صدای خندههای بچهها نوید زندگی میدهد و تأثیر فوقالعادهای در بالا بردن روحیه مردم دارد.
برای بچهها مقادیری جایزه تهیه کردهایم و هر روز بعداز اجرای برنامه به تعدادی از آنها جایزه میدهیم. صبحها این برنامهها را در روستاها برگزار میکنیم و عصر نیز در سرپلذهاب برای بچهها برنامههای شاد و همراه با جوایز مختلف برپا میکنیم. متأسفانه بچهها چیزی از زلزله نمیدانند و در کتابهای درسی نیز چیزی در این باره نوشته نشده است درحالی که آنها باید بدانند زلزله باعث چه ویرانیهایی میشود و چه ساختمانهایی بیشترین آسیب را میبینند و چگونه میتوان از جان خود در برابر این بلای طبیعی محافظت کرد. این کودکان فردا بهعنوان مهندس، معلم یا مسئول یکی از نهادها در کشور مشغول به کار خواهند شد و قرار است آنها در آینده طراح یا سازنده ساختمانها باشند پس باید در همین کودکی درک و شعوری از زلزله داشته باشند.
صدای زندگی
اینجا تصاویر تلخ بسیار زیاد است. تصاویری که آمیخته با غم و اندوه از دست دادن عزیزی همراه است. تنها صدایی که در آن میتوان زندگی را لمس کرد صدای خنده و بازی کودکان است. محمد عیوضی که از نزدیک تلخیهای این حادثه را لمس کرده است، میگوید: متأسفانه وضعیت در روستاها اصلاً خوب نیست و در بسیاری از این روستاها کل خانهها ویران شده است. در روستای جابری با مرد سالخوردهای مواجه شدم که دست کودکی را در دست داشت. پیرمرد بشدت گریه میکرد و میگفت همه اعضای خانوادهاش زیر آوار مانده و از دنیا رفتهاند و تنها او و همین یک نوهاش باقی ماندهاند. [بغض میکند] واقعاً نمیدانستم از چه کلماتی باید استفاده کنم و چطور به او دلداری بدهم. نوه 7 ساله او معلول بود و وقتی به او جایزه دادم برق خوشحالی را در چشمان غمزدهاش دیدم. در یکی دیگر از روستاها کودکی را دیدم که همه اعضای خانوادهاش مرده بودند و تنها با عمویش که او نیز همین سرنوشت را داشت در چادری زندگی میکرد. نکته مهم اینکه عموی این کودک با وجود آنکه همه خانوادهاش را از دست داده بود با جرثقیلی که تا قبل از زلزله با آن کار میکرد مشغول آواربرداری و امدادرسانی بود. در اینجا تلاش کردم تا به بچهها بگویم که با آمدن زلزله و ویرانیهایی که بهدنبال داشته، همه چیز تمام نشده- و نمیشود- و زندگی همچنان ادامه دارد و شما باید زندگی کنید و آینده را بسازید. این حق شماست که زندگی همراه با لبخند داشته باشید و امیدی برای دل زخم خورده خانواده باشید. به آنها گفتم مردم ایران شما را دوست دارند و هیچگاه شما را تنها نخواهند گذاشت و بزودی خانههایتان دوباره ساخته خواهد شد. در اینجا با مردم با فرهنگ و باشعور مواجه شدم که با وجود زخم عمیقی که به آنها وارد شده است اما محبت کردن و میهمان نوازی را فرامو ش نکردهاند. هر روز عصر بچههای زیادی در اطراف چادر ما منتظر اجرای برنامه هستند و در آخر هر برنامه از آنها میخواهم که با همه وجود و از ته دل جیغ خوشحالی بکشند تا همه بدانند در میان این ویرانهها هنوز هم زندگی ادامه دارد.