رمزگشایی از صندوقچه اسرار یک کودتا
رویداد۲۴-صفحه تاریخ روزنامه ایران در مورخه 12 آذر سال 1396 در یادکردی از زنده یاد دکتر غلامحسین صدیقی، به چاپ مقالاتی درباره خدمات علمی و سیاسی این استاد دانشگاه تهران، وزیر پست و تلگراف و تلفن، وزیر کشور و نایب رئیس نخستوزیر کابینه دکتر محمد مصدق اقدام کرد. در میان این مجموعه مقالات، مطلبی با عنوان «تصاحب طلای سیاه یا مهار تهدید سرخ» به قلم جناب آقای حمیدرضا عابدیان آمده بود که طی آن، نویسنده با اشاره به دو تحلیل متفاوت پیرامون زمینههای بروز کودتای 28 مرداد 1332 زنده یادان دکتر سید حسین فاطمی و غلامحسین صدیقی را دو نماد برای این دو خط تحلیلی متفاوت معرفی کرده بود. طبق تحلیل مؤلف، دکتر صدیقی دلیل اصلی وقوع کودتا را «هراس امریکاییها از قدرت گرفتن نگاههای چپ گرایانه حزب توده در ایران و تسخیر هیأت حاکمه» میدانست در حالی که دکتر فاطمی، «میل بیمهار امریکاییها برای سلطه بر منابع نفتی ایران و ممانعت از تبدیل جنبش ملی شدن نفت بهعنوان الگویی محبوب در جهان» را دلیل انگیزه اصلی واشنگتن در طراحی کودتا به شمار میآورد. نویسنده از میان این دو، تحلیل دکتر فاطمی را مستندتر و واقع گرایانهتر دانسته بود. این مدعا طبعاً منتقدانی دارد. در صفحهای که پیش روی شماست آقای محمد صادقی به نقد دیدگاه مندرج در آن یادداشت پرداخته و آقای حمیدرضا عابدیان در مقالهای جدید به ارزیابی ملاحظات انتقادی ناقد پرداخته است. «ایران» بیآنکه الزاماً در ماهیت این مباحثه قلمی مداخله کند هردو مطلب را بیکم و کاست منتشر میکند.
ادعای حسین فاطمی چه بود؟
فاطمی یک روزنامه نگار بود و نگاه او به مسائل سیاسی ، با موجی از احساسات گره خورده بود
محمد صادقی
روزنامه نگار
در تاریخ 12 آذر 1396 مقالهای با نام «تصاحب طلای سیاه یا تهدید سرخ؟» به قلم پژوهشگر ارجمند حمیدرضا عابدیان در روزنامه ایران منتشر شد که در این مجال کوتاه قصد دارم نقدهای خود را درباره آن با خوانندگان عزیز در میان بگذارم. عابدیان مینویسد که مقالهاش:«نه یک بررسی انتقادی میان آرای مورخان بلکه به نمایش گذاردن تحلیل دو نفر از شاخصترین چهرههای کابینه دکتر محمد مصدق در این رابطه است: دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر حسین فاطمی.»
بهطور خلاصه او با تکیه بر گفتههای صدیقی و فاطمی، مینویسد که به باور صدیقی نطفه کودتای 28 مرداد در نخستین سالگرد 30 تیر یعنی کمتر از یک ماه قبل از 28 مرداد بسته شد. زیرا در آن روز تظاهرات ملیون صبح و تظاهرات حزب توده عصر برگزار شد و به تعبیر دکتر صدیقی تظاهرات حزب توده حساسیت انگلیس و امریکا را برانگیخت و آنها را از خطر کمونیسم هراسان کرد.
سپس صدیقی، در اشاره به غفلتها و اشتباههای دولت مصدق، زمان مذاکره با دولت شوروی (برای رفع اختلافات مرزی و تسویه دعاوی ایران) را نیز در نیمه دوم مرداد 1332 به مسأله قبلی گره میزند. به نظر صدیقی، «سرخهراسی» سرانجام موجب میشود که انگلیسیها، نظر امریکاییها را برای مقابله جدی با دولت مصدق جلب کنند. عابدیان با اشاره به بخشی از اظهارنظرهای جان فاستر دالس و آیزنهاور، ادعای صدیقی را پذیرفتنی میداند. نویسنده در ادامه، به بخشی از سرمقاله فاطمی در 8 مرداد 1332 (روزنامه باختر امروز) با نام «امریکا بهدنبال انگلیس» اشاره دارد که پاسخی به اظهارنظر دالس است.
فاطمی با اشارهای به سیاست موازنه منفی مصدق، مینویسد:«مردی که پیشوای آزادی ملل شرق است، هرگز با استعمار انگلیس مبارزه نمیکند که استعمار دیگری جانشین آن بشود!» سپس مینویسد:«از وزیر خارجه امریکا باید پرسید شما در مدت هشت سالی که از پایان جنگ گذشته و متعهد بودید به اقتصاد ایران کمک کنید، چه کمکی کردهاید؟... کمکی نکردید و وعدههای بزرگ و کوچک و دور و نزدیک، از عالم حرف به مرحله عمل درنیامد؟» همچنین در همان شماره از باختر امروز و در واکنش به وزیر خارجه امریکا آمده که انگلیس سعی دارد «حزب توده را نیرومند و قوی بنمایاند و دولت امریکا نیز از این خوراک تبلیغاتی برای توجیه اقدامات خود استفاده میکند» و به نقش استعماری انگلیس در شرق میپردازد که عامل فقر و ناتوانی در این منطقه است. بعد اشاره شده که اگر غربیها از فعالیت چپیها در شرق وحشت دارند «فقط از راه تقویت معنوی دولتها مانند حکومت مصدق» میتوانند با خطر کمونیسم مقابله کنند. بعد هم گفته شده که «صرف وجود یک عده افراد معدود در ایران که انگشتشمار هستند» امریکا نباید از مساعدت خودداری کند.
عابدیان در «موخره» با توجه به تحلیلهای متفاوت صدیقی و فاطمی به رفتارشناسی دولت امریکا در برابر دولت مصدق پرداخته و ادعای صدیقی یعنی «سرخهراسی» را در مقابل ادعای فاطمی تردیدآمیز پنداشته است. انتشار اسناد را نیز در این سالها، نشانه درستی ادعای فاطمی در نظر گرفته و مدعی است که اظهارنظرهای وزیر خارجه امریکا در پرسش و پاسخی که داشته از اقدامی از پیش سازمانیافته حکایت دارد و این را دلیلی بر هوشیاری فاطمی دانسته است. اکنون که ادعاهای مقاله مطرح شد، به چند پرسش و نقد و اظهارنظر دیگر میپردازم تا مسأله روشنتر شود:
1.به نظر میرسد، تحلیل دکتر صدیقی از فعالیتهای حزب توده در زمان مصدق و بویژه قدرتنمایی آنها در عصر 30 تیر 1332 یعنی نخستین سالگرد 30 تیر تحلیل دقیقی است. زیرا در آن روز حزب توده نشان داد که از تشکیلاتی منسجم و قوی برخوردار است. همین جا این نکته را هم بگویم که مصدق بر پایه یک حرکت «جبههای» بر سر کار آمد و حرکت جبههای شاید بتواند در رسیدن به هدفهای کلی مؤثر باشد اما برای تشکیل دولت تکیهگاه مناسبی نیست. چنانکه مصدق در میانه راه و بویژه پس از بازگشت دوباره به قدرت (30 تیر) از توان تشکیلاتی چندانی برخوردار نبود. با کاشانی و برخی از متحدهای دیروز خود هم بتدریج دچار اختلافنظر شد و پشتیبانی آنها را از دست داد. اما حزب توده تشکیلات قدرتمندی داشت و بر این اساس از توانایی اثرگذاری بالایی در عرصه عمومی برخوردار بود. در روزهای بین 23 تا 28 مرداد 1332 حزب توده آشکارا به میدان آمد و بنا توجه به آن در تحلیلها بسیار اهمیت دارد. «سازمان نظامی حزب توده ایران» یا سازمان افسران حزب توده، در سال 1323 راهاندازی شده بود و تشکیلاتی مخفی بود که در بخشهای مختلف نظامی کشور نیرو داشت. برای نمونه، بنا به گفته محمدعلی عمویی آنها در درون گارد شاهنشاهی هم نفوذ کرده بودند.(2)
2.صدیقی و فاطمی در دولت مصدق، نگاهها و روشهای متفاوتی دارند و در روزهای پایانی دولت، این تفاوتها چشمگیرتر هم به نظر میآیند. یکی عقلانیت سیاسی خود را به نمایش میگذارد و دیگری، هیجانها و شوری را که در سر میپروراند. حسین فاطمی یک روزنامهنگار بود و نگاه او به مسائل سیاسی، با موجی از احساسات گره خورده بود. پرسش این است که در دولت دوم مصدق که ایران در تحریم بود و مذاکرههایی درباره مسأله نفت در جریان بود، فاطمی بر چه اساسی برای وزارت خارجه برگزیده شد؟ یعنی با کدام پشتوانه علمی و تخصصی و کدام شناخت از سیاست در عرصه جهانی؟ آن هم در زمانی که برای نمونه، یک طرف دین آچسن (وزیر خارجه دولت ترومن) و جان فاستر دالس (وزیر خارجه دولت آیزنهاور) قرار داشتند؟ و مذاکرههایی سخت و نفسگیر در جریان بود. اما صدیقی، یک شخصیت علمی و فرهنگی بود و در کار سیاسی هم بیشتر بر حرکتهای عاقلانه و اعتدالی تکیه داشت. صدیقی در هنگامی که مصدق تصمیم میگیرد تا رفراندومی برای انحلال مجلس هفدهم (مرداد 1332) ترتیب دهد با او مخالف است زیرا پیامدهای سیاسی آن اقدام را تشخیص میدهد. ولی مصدق با وجودی که برخی از مشاورهایش نیز با آن تصمیم مخالف بودند، سرانجام رفراندوم را برگزار کرد.
3.گزارشهای روزنامه «باختر امروز» و بویژه نوشتههای فاطمی در باخترامروز (25 مرداد، 26 مرداد و 27 مرداد) بسیار پرخاشگرانه است. محمدعلی موحد هم با اشاره به تعبیرهای تند فاطمی و اینکه «ملاحظات رسمی» را هنگام سخنرانی (عصر 25 مرداد در میتینگ میدان بهارستان) کنار گذاشت، میافزاید:«روشن است که این نوع سخنان جوِ ملتهب و آشفته تهران را بیشتر میشوراند و مردم را در سراسیمگی و منگی مطلق رها میکرد.
اگر ملیون هیچ برنامه مشخصی در برخورد با چنین حالت فوقالعاده نداشتند در عوض هم حزب توده و هم عمال کودتا از فرصتی که پیش آمده بود حداکثر بهرهبرداری را میکردند... حزب توده نیز هواداران خود را به خیابانها فرستاده بود تا مجسمههای شاه را پایین بکشند»(3) شگفت اینکه برخی از نزدیکان مصدق هم بنا به روایت دقیق موحد تنها کاری که از دستشان برمیآمده این بوده که در آن فضای ملتهب از دیگران عقب نمانند.(4) اما واکنش صدیقی، چنین است که وقتی رئیس شهربانی به او اطلاع میدهد که تودهایها از میدان بهارستان در حال شعاردادن هستند و به حرکت درآمدهاند و از برنامههای آنها هم خبری ندارد، به اتاق مصدق میرود و به شایگان و رضوی که آنجا نشسته بودهاند با تندی میگوید:«مردم را رها کردهاید و آمدهاید اینجا؛ بعد از آن سخنرانیهای تند... باید به فکر مردمی باشید که آنها را به حرکت درآوردهاید، آنها را رها کردهاید و به اینجا آمدهاید؟»(5) به نظر میرسد در روزهای پایانی دولت مصدق، هرچه غلامحسین صدیقی در پی چارهجویی است، جهتگیریهای حسین فاطمی (در سخنان و نوشتههایش) به گونهای در همسویی با شعارها و خواستههای حزب توده قرار دارد.
4.در سخنان حسین فاطمی به نقش «استعمار» اشاره شده است. بهتر است مفاهیم درست به کار برده شوند، زیرا «استعمار» یک مفهوم است و رفتار ظالمانه یک کشور قوی با یک کشور ضعیف، مفهومی دیگر. ایران، مستعمره انگلیس نبود و نفت ایران را هم بر طبق قرارداد با دولت ایران استخراج میکرد. البته که سهم ایران بسیار اندک و رفتار انگلیس با ایران بسیار ستمگرانه بود، بویژه که به مهندسان ایرانی آموزش نمیدادند (تا کار بیاموزند و تخصص یابند) و همین موجب شد تا در بزنگاه باشکوه ملیشدن نفت، نخستین بحران (قبل از تحریمها) یعنی ناکارآمدی ایرانیها در زمینه صنعت نفت پدید آید. البته این ضعف هم بتدریج و با تدبیر دولتهای بعدی رفع شد. فاطمی همچنین، در نکتههایی که در سرمقالههای خود در باختر امروز (در واکنش به دالس) نوشته و گزارشهایی که همان روز در آن روزنامه منتشر شده، نوعی طلبکاری شدید و غلیظ هم از دولت امریکا دارد که نه قابل فهم است و نه مطابق با سیاست موازنه منفی دولت مصدق! آن هم در حالی که مذاکرهها به نتیجه نرسیده بود و چنین گلایهها و خواستههایی مشخص نیست بر چه اساسی از سوی فاطمی مطرح شده است!
5. در تحلیلها، مسأله اصلی (تحریمها و به نتیجه نرسیدن مذاکرهها در مسأله نفت) نباید از نظر دور نگه داشته شود زیرا تفاوت نگرشها و سیاستها و به طور کلی، نگاههای صدیقی و فاطمی (عقل و احساس) را هم در بر میگیرد. این نکته مهم را دکتر همایون کاتوزیان در تحلیل خود درباره پیشنهاد دوم انگلیس و امریکا که مورد موافقت قرار نگرفت با تیزبینی تشریح کرده و مینویسد:«نهضت ملی و حکومت دکتر مصدق بدون حل اختلاف نفت دوام نمییافت، یعنی حتی اگر کودتای 28 مرداد هم موفق نشده بود امکان نداشت که آن نهضت و حکومت بتواند در شرایطی نسبتاً آرام و عادی در درازمدت دوام یابد و بالاخره به دست نیروهای داخلی و خارجی مخالف خود از میان میرفت.»(6) در پی همین نکته است که کاتوزیان به مذاکرههای قبلی و بویژه «پیشنهاد بانک جهانی»(7) پرداخته که بسیار جای اندیشیدن دارد. زیرا اگر دیپلماسی قوی و همچنین شهامتی برای پذیرش آن پیشنهاد وجود داشت، راه برای اصلاح وضع کشور (که به لحاظ مالی ناتوان بود) و ادامه مسیر گشوده میشد. ولی شوربختانه، احساسات بر عقلانیت غلبه کرد و کارها در مسیر دیگری پیش رفت. محمدعلی موحد، در «حرف آخر» خود در کتاب ارزشمند «خواب آشفته نفت: دکتر مصدق و نهضت ملی ایران» سخنی دارد که به نظرم، هم درسآموز است و هم ما را به بهتر اندیشیدن درباره راهها و بیراههها فرامیخواند. من نیز دوست دارم این مقاله را با بخشی از حرف آخرِ موحد به پایان برسانم که مینویسد:«بخت بلند و عزم آهنین و شجاعت اخلاقی میخواهد تا ملتی سکون و آرامش را حفظ کند و فضای سیاست را از عربده و جنجال دور نگاه دارد و رهبران و دستاندرکاران را یاری دهد تا دستخوش وسوسهها نگردند و موقعیتها را دریابند و ادب مبارزه را از دست ندهند و پوست همدیگر را نکنند و کشور را به بنبست نکشانند»(8)
پی نوشت:
1. ذبیح، سپهر، تاریخ جنبش کمونیستی در ایران، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران، مؤسسه انتشاراتی عطایی، 1364، ص 315
2. عمویی، محمدعلی، دُرد زمانه (خاطرات عمویی)، تهران، نشر اشاره، 1380، ص 79
3. موحد، محمدعلی، خواب آشفته نفت: دکتر مصدق و نهضت ملی ایران، تهران، نشر کارنامه، 1378، 814-813
4. پیشین، 815-814
5. نجاتی، غلامرضا، جنبش ملیشدن نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378، ص 535
6. کاتوزیان، محمدعلی، استبداد، دموکراسی و نهضت ملی، تهران، نشر مرکز، ص 87
7. پیشین، ص 96-88
8. موحد، محمدعلی، خواب آشفته نفت: دکتر مصدق و نهضت ملی ایران، تهران، نشر کارنامه، 1378، ص 978
تودهایهای اجاره ای!
روزولت با پرداخت مبالغی جمعیت انبوهی را اجیر کرد تا وانمود کند تظاهرکنندگان ، توده ای هستند
حمیدرضا عابدیان
پژوهشگر تاریخ معاصر
نخست مایلم تا از دست اندرکاران روزنامه وزین ایران به سبب فراهم آوردن امکان این گفت و شنود قدردانی کنم. نیز از محقق ارجمند، جناب آقای صادقی که یادداشت اخیر حقیر در روزنامه ایران را شایسته توجه دانسته و زحمت نقد آن را بر خود هموار کردند.خوانندگان محترمی که احتمالاً آن یادداشت را مطالعه کردهاند، باید دانسته باشند که موضوع محوری آن مقاله، کندوکاو در انگیزه ایالات متحده امریکا از طراحی و مشارکت در کودتای سال 1332 علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق بوده است.در این رابطه دو دیدگاه در معرض داوری خوانندگان قرار گرفت.
نخست دیدگاه دکتر غلامحسین صدیقی که سرخ هراسی را انگیزه اصلی امریکا از سرنگونی دولت ملی میدانست و سپس دیدگاه دکتر فاطمی که ورای هیاهوی مقامات امریکایی در مورد گسترش خطر کمونیسم در ایران، معتقد بود که آن دولت، اهداف دیگری را در پوشش این ادعا دنبال میکند. اگر عوامل مؤثر در شکست نهضت ملی را ذیل دو عنوان «داخلی» و «خارجی» طبقهبندی کنیم، روشن است که «تصاحب طلای سیاه یا تهدید سرخ»، یادداشتی در تبیین علت خارجی رویداد بوده و بحثی را در مورد عوامل داخلی این شکست طرح نکرده است. با این حال جناب صادقی – شاید در جهت تکمیل یادداشت نگارنده- ترجیح دادند برخی از «عوامل داخلی» مؤثر در شکست نهضت ملی را نیز با خوانندگان محترم در میان بگذارند. از آن جمله است ساختار جبههای دولت مصدق و فقدان توان تشکیلاتی آن، اختلافات مصدق با متحدان قدیمی بویژه آیتالله کاشانی پس از سی تیر (بند1)، تفاوت صدیقی و حسین فاطمی به لحاظ مشرب سیاسی(بند2)، عملکرد دوسویه فاطمی در فاصله روزهای 25 تا 28 مرداد هم بهعنوان وزیر خارجه و سخنگوی دولت (میتینگ بهارستان) و هم بهعنوان یک روزنامه نگار و نویسنده مقالات باختر امروز (بند3) و سرانجام تداوم تحریمها و به نتیجه نرسیدن مذاکرات نفت و عدم پذیرش پیشنهاد بانک جهانی (بند5). بدیهی است پرداختن به همه این مقولات که برخی از آنها واقعاً قابل مناقشهاند، در این مقال نمیگنجد. از اینرو اجازه میخواهم تا ضمن مداقه در پارهای از اشارات جناب صادقی که صرفاً در ارتباط با مدعای یادداشت دوازدهم آذر نگارنده بیان شده، این بحث را همچنان در خط اصلی ایده طرح شده پیش برانم.
در میان همراهان مصدق، تنها این فاطمی نیست که فاقد یک ارزیابی رادیکال از حزب توده است.کریم سنجابی نیز چنین برداشتی دارد. او مینویسد: «البته تودهایها خیلی افراط کردند ولی آنچه بیشتر مهم بود، تبلیغات خارجیها بود که بال و پر تودهایها را وسیع و عظیم و مؤثر و خطرناک نشان میداد. در واقع خطری از جانب حزب توده متوجه مملکت ایران نبود و محال بود که تودهایها بتوانند وضع را دگرگون کنند... اگر میخواستند دست به عملیاتی بزنند که تحریکآمیز و آشوبگرانه باشد، مصدق با نهایت آسانی آنها را سرکوب میکرد.»(1) البته برخی از پژوهشگران و تاریخ نگاران، رفتار این حزب را در فاصله 25 تا 28 مرداد آشوبگرانه دانستهاند. با این حال روایات بدیلی نیز وجود دارند که نشان میدهند بخشی از این آشوبها را «تودهایهای اجاره ای» به راه انداخته بودند: «... روزولت میدانست مهمترین مشکلی که در برابرش قرار دارد، محبوبیت فراوان مصدق در میان مردم است. برای بیاعتبار کردن مصدق، مردان وی تهران را پر از اوراقی که مخفیانه چاپ شده بود کردند که در آن مصدق، یک مرتجع و در عین حال، همدست کمونیستها معرفی شده بود! بعلاوه روزولت با کمک برادران رشیدیان، با پرداخت مبلغ پنجاه هزار دلار توانست جمعیت انبوهی را اجیر کند و به آنان دستور داد دست به تظاهرات بزنند و وانمود کنند اعضای حزب توده هستند...»(2)
«تودهایهای اجاره ای» صرفاً در تهران دست بهکار نبودند. آیتالله منتظری در مصاحبه با روزنامه اطلاعات به تاریخ دهم دی ماه 1358 میگویند:«من یادم هست که آیتالله بروجردی، قبل از 28 مرداد در اشنویه بودند. من هم بودم. آنجا یک مهره را فرستاده بودند که آمده بود و میتینگ میدادند بهعنوان اینکه ما کمونیست هستیم. عین همین کار را در قم هم کردند و برای اینکه آقای بروجردی را ناراحت کنند و بگویند حالا که مصدق دارد ایران را کمونیست میکند، پس چه بهتر که شاه را برگردانند! اینها کمونیستهایی بودند که خود سفارت امریکا و آقای لویی هندرسون و دار و دستهاش درست کرده بودند....» آیتالله طالقانی نیز روایت تکان دهنده و مشابهی را از این «تودهایهای اجاره ای» نقل میکنند: «در منزل آیتالله بهبهانی که از علمای درباری بود، تنی چند از نویسندگان نشسته بودند که به آنها محرر میگفتند. عده دیگری هم نشسته بودند.
زمان قبل از 28 مرداد بود. نویسندگان با جوهر قرمز، به امضای جعلی حزب توده ایران، برای ائمه جماعات ایران نامههایی نوشته و به آدرس آنان پست میکردند.خلاصه محتوای این نامهها این بود که بزودی شما را با شالهای سرتان، بالای تیرهای چراغهای برق دار خواهیم زد. آنها این مطالب را در منزل آقا مینوشتند و پست میکردند.یکی از این محررها که با من آشنایی داشت، بعد از 28 مرداد به من گفت: آن قدر نشستیم و نوشتیم که تا مدتی بعد از 28 مرداد، دستهایمان درد میکرد.»(3) آیا عدم همراهی آیتالله بروجردی با کودتاچیان و همکارانشان در کسوت روحانیت، نمیتواند نشانی از آن باشد که آن فقیه فرزانه که در روزگار خود، بزرگ ترین پاسبان سنت مذهبی جامعه بوده است، با وجود همه آن صحنهآراییها، به تواناییهای دولت ملی در کنترل کمونیستها باور داشته است؟ آیا این تیتر سرشار از خشم و عصبانیت روزنامه «ملت ما» متعلق به شمس قنات آبادی در صبح روز 28 مرداد به اندازه کافی در این رابطه روشنکننده نیست: «حضرت آیتالله بروجردی! تهران در دست بلشویکهاست و مصدق، دست مردم مسلمان را بسته است، باز هم ساکت نشستهاید؟»
ناقد محترم در بند 1 یادداشت بهمنظور نشان دادن خطر حزب توده، از سازمان افسران این حزب سخن به میان آورده است. هرچند به هنگام ادعاهای امریکاییها در مورد خطر قریب الوقوع کمونیسم در ایران، هنوز شاخه نظامی حزب مخفی مانده بود، لیکن این پرسش قابل طرح است که اگر شاخه افسران تا این اندازه قوی بوده است، پس چرا خود حزب دست به کودتا نزد یا بر کودتای سلطنت طلبان پیشدستی نکرد؟ (حالا بماند که خبر کودتای اول علیه دولت ملی را همین افسران بودند که مع الواسطه به نخستوزیر رساندند تا خود را آماده کند!) یرواندآبراهامیان این انفعال را به موقعیت و پستهای تخصصی افسران تودهای مربوط میداند. او مینویسد:«در بین 466 افسری که محاکمه شدند، هیچ کدام فرمانده یک لشکر موتوریزه در تهران یا نزدیک تهران نبودند. اکثریت اعضای این گروه از مدارس نظامی، ژاندارمری، پلیس و نیروی هوایی بودند یا در بخشهای پزشکی، مهندسی و ارتباطات کار میکردند.
از بین سرهنگها و سرگردها، تنها پنج نفر از سواره نظام بودند ولی هیچ یک عضو لشکرهای زرهی تهران نبودند. نظارت دقیق شاه مانع از آن شده بود که افسران تودهای به بخشهای مهم و حساس دست پیدا کنند. به کمک پزشکان ارتش، دانشجویان نیروی هوایی و مهندسان پل سازی، حزب توده میتوانست در بین نیروهای رده پایین، نفوذ و حتی بین اعضای حزب اسلحه پخش کند اما احتمالاً نمیتوانست کودتای موفقی را به انجام برساند.»(4)
صادقی در بند 4 نقد خود، دکتر فاطمی را به سبب بهکارگیری واژه «استعمار»، ملامت میکند و مینویسند که ایران مستعمره انگلیس نبود. بله، حق با جناب صادقی است. ایران یک مستعمره رسمی نبود اما به بیان احمد اشرف، در شرایط «نیمه استعماری» قرار داشت که به مراتب از شرایط «استعماری» وخیمتر است.
در تشریح این الگوی نظری، فرشاد مؤمنی مینویسد:«شرایط نیمه استعماری، شرایطی است که در آن، کشور نه به صورت مشخص مستعمره است و نه مشابه کشورهای مستقل، قادر به اعمال حق حاکمیت ملی و پیشبرد امر توسعه ملی است... به شیوههای گوناگون میتوان نشان داد که هزینههای تحمیلی استعمارگران به ایران، بهطور نسبی اگر بیش از مورد هند نباشد، کمتر از آن هم نیست...»(5) عملکرد کمپانی نفت جنوب و مناسبات آن با دولت ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک مشارکت اقتصادی گنجاند.کمپانی در امور مربوط به مقدرات ملی ما مداخله میکرد. اسناد اکتشافی از خانه ریچارد سدان، رئیس دفتر نمایندگی کمپانی در تهران، گوشهای از این مداخلات را به نمایش میگذارد. تقلیل نهضت باشکوه «استقلال» طلبانه ملت ایران به «مسأله نفت»، یک خطای تحلیلی است که نمیتواند ابعاد همه جانبه این نهضت عظیم را به نمایش بگذارد./ ایران
ارجاعات:
1) خواب آشفته نفت، دکتر مصدق و نهضت ملی ایران، محمد علی موحد، نشر کارنامه، چاپ سوم ص 864
2) نفت، قدرت و اصول، مصطفی علم، ترجمه غلامحسن صالحیار، انتشارات اطلاعات، چاپ اول ص 474
3) گفتوگو با تاریخ، مصاحبه با کیانوری، مؤسسه اطلاعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول ص 67
4) ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، ترجمه گل محمدی و فتاحی، نشر نی، چاپ بیست و چهارم ص 416
5) اقتصاد ایران در دوران دولت ملی، فرشاد مؤمنی و بهرام نقش تبریزی، نشر نهادگرا، چاپ اول ص 2 و 3