آیت الله هاشمی حامی تعامل و گفتوگو بود
رویداد۲۴-پس از جنگ مدیران ارشد و تصمیم گیر کشور با تلی از ویرانی زیرساخت ها، آوارگی جنگ زدگان و توقف فعالیت بسیاری از کارخانجات، کمبود مواد اولیه تولیدی و مصرفی و ... مواجه بودند. در این شرایط آیت الله هاشمی تصمیم به بازسازی کشور گرفت. دیپلماسی ایران در این دوره شرایط خاصی را پشت سر گذاشت که دکتر محمود محمدی سخنگوی ورزارت خارجه در دولت دوم آیت الله هاشمی به بیان آن پرداخته است.
* جناب آقای هاشمی برای ما به عنوان شخصیتی است که پیش از انقلاب در مبارزه علیه رژیم حاکم و بعد از انقلاب در نهادینه کردن پایگاههای دولت جمهوری اسلامی به رهبری حضرت امام (ره) جایگاه ویژه ای دارد
* درباره تفکر و رویکرد جناب آقای هاشمی در سیاست خارجی، می توانم بگویم که هدف ایشان ایجاد یک فضای منطقی برای تعقیب اهداف ملی در محیط بینالملل بود.
* رویکرد تعاملی و امنیتسازی جناب آقای هاشمی در منطقه موجب شد که کشورهای غربی نسبت به شناخت غلطی که از جمهوری اسلامی ایران پیدا کرده بودند، دچار تردید شوند و به همین دلیل مرحله به مرحله نگاه غرب و کشورهای اروپایی به ایران تغییر کرد.
* آقای هاشمی هم از خردمندی و ذکاوت شخصی خاصی برخوردار بودند و هم صاحب تفکر آزادمنشانه ای بودند و به این رویکرد دشمنان انقلاب اسلامی آگاهی داشت که آنها در صدد محدود و محصور کردن انقلاب اسلامی و مدل جمهوری اسلامی در مرزهای ایران هستند.
* یکی از ویژگیهای شخصیتی ایشان این بود که سعی میکرد از اهداف و نیت های طرف مقابل رمزگشایی کند و ببیند که او چه جوری فکر میکند و عمق فکرش نسبت به موضوع چیست و چه تأثیری میتواند بر او بگذارد.
* مشی جناب آقای هاشمی بر تدبیر، شکیبایی، خویشتنداری از جایگاه برتر یک کشور بزرگ منطقهای در مقابل کشورهای کوچک آن سوی خلیج فارس قرار گرفت.
* در سیاست خارجی مواضع ایران چه در دوران اول ریاست جمهوری آقای هاشمی و چه در دولت دوم ایشان، دفاع از حقوق ملت فلسطین بود که ملت فلسطین یک ملت عرب و سرزمین عربی و اهل تسنن بودند و نشان میداد که ایران به دنبال تقویت مرزهای اسلام و امت اسلام در برابر تعدی و تجاوز اسرائیل است.
* دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی علیرغم همه بحرانهایی که در منطقه و روابط دوجانبه با همسایگان و عربستان رخ داد، دوران درخشانی در تعامل و همکاری های چند جانبه منطقه ای بود.
* گفت و گوهای انتقادی که سخت ترین بخش دیپلماسی ما با اروپا بود با محوریت آقای دکتر محمود واعظی انجام می شد و در سطح وزرا نیز دکتر ولایتی حضور داشتند که موضوعات مهمی نظیر فتوای امام راحل علیه سلمان رشدی، ماجرای میکونوس و حقوق بشر مطرح می شد.
* ... مرحوم هاشمی لبخندی زدند و گفتند هر کسی که میخواهد سفیر شود به من میگوید که هوای ما را در آن کشور داشته باش. اما شما می گویید که از سیاستهای انگلیسیها انتقاد کنم این کار یعنی چه
جنابعالی در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی سخنگوی وزارت خارجه بودید. این اتفاق چگونه رخ داد و آیا ارتباطی به آشنایی احتمالی شما با آقای هاشمی داشت؟
انتصاب بنده بعنوان سخنگوی وزارت خارجه بر اساس کفایت فردی و تشخیص مدیران مافوق از جمله جناب آقای سرمدی و وزیر محترم امور خارجه جناب اقای دکتر ولایتی بود که اینجانب را مشاور وزیر و سخنگوی وزارت خارجه انتخاب کردند.
اگر چه در مقاطع مختلف آشنایی و دیدارهایی با آیت الله فقید هاشمی رفسنجانی داشتم اما جایگاه سخنگویی موجب توفیق ارتباط و تلمذ بیشتر از ایشان و در سطوح عالی تر رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای شد و چندین مرتبه مورد تشویق این بزگواران قرار گرفتم. بنده از سال 1371 تا سال 1379 مسئولیت سخنگوی وزارت خارجه را برعهده داشتم. جناب آقای هاشمی برای ما به عنوان شخصیتی است که پیش از انقلاب در مبارزه علیه رژیم حاکم و بعد از انقلاب در نهادینه کردن پایگاههای دولت جمهوری اسلامی به رهبری حضرت امام (ره) جایگاه ویژه ای دارد. ایشان همچنین در کاربردی کردن نهادهای نوپای جمهوری اسلامی مثل مجلس شورای اسلامی در مقام ریاست این نهاد نقش ویژه ای داشت. در مقطع بین سالهای 1369 و 1376 که رئیسجمهور بودند، سفرها و دیدارهای مکرری با ایشان داشتم. بعد از آن به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت ایفای نقش کردند که باز به دلیل مأموریتهای که داشتم با ایشان دیدار میکردم. اصولا برای هر سفیری که از ایران می خواست به محل ماموریت خود برود، مهم بود که قبل از مأموریت بتواند خدمت ایشان برسد و از رهنمودهایشان بهره ببرد.
در دوران جنگ، سیاست خارجی ما روشنتر و دستور کارش مشخصتر بود ولی بعد از آن بزرگان نظام، به خصوص آقای هاشمی تصمیم گرفتند که یک مقدار سیاست فعالتر و متفاوت تری نسبت به قبل داشته باشیم؛ در حالی که بحرانها، چالشها و پروندههایی بین ما و غرب وجود داشت. با توجه به اینکه شما سخنگوی وزارت خارجه بودید، از قضا دانشآموخته این حوزه هم هستید تفکر آقای هاشمی نسبت به سیاست خارجی در آن زمان را چطور می دیدید؟ چه انتظاری داشت؟ چه خواسته ای داشت؟
کلیت قضیه این است که پذیرش قطعنامه 598 فضای جدیدی را پیش روی کشور در سیاست خارجی گشود. ائتلاف و انسجامی که کشورهای عربی با آمریکا و غرب علیه ایران داشتند، تا اندازهای ضعیف شد؛ البته فشارهای بینالمللی در حوزههای دیگر همچنان علیه ما ادامه داشت. از جمله در مسئله سلمان رشدی یک جبهه متحد در کشورهای اروپایی و آمریکا علیه ما شکل گرفته بود، به طوری که تا مرز فراخواندن سفرای خودشان از ایران رسید. درباره تفکر و رویکرد جناب آقای هاشمی در سیاست خارجی، می توانم بگویم که هدف ایشان ایجاد یک فضای منطقی برای تعقیب اهداف ملی در محیط بینالملل بود. در آن مقطع مهمترین رویکرد جمهوری اسلامی توسعه و سازندگی، بازسازی ویرانههای جنگ و بهبود وضعیت داخلی کشور از لحاظ اشتغال و ... بود. آقای هاشمی علیرغم همه بحرانها و فشارها که وجود داشت رویکرد تعاملی در روابط بینالملل را در پیش گرفته و امکانات و منابع نسبتاً خوبی را برای پیشرفت و سازندگی کشور تامین کردند.
یعنی میشود گفت ماموریت تازهای به سیاست خارجی الصاق کرد؟ مثلاً سیاست خارجی ما که قبلاً با نگاه ایدئولوژیک روابط بینالملل را دنبال میکرد، حالا در خدمت سازندگی و توسعه کشور قرار گرفته بود؟
سیاست خارجی ما در آن مقطع همچنان متکی بر ویژگیهای اسلامی بود و هست. اما این زکاوت و خردمندی در جمهوری اسلامی و شخصیت هایش وجود داشت که در همان مقطع که بدبینی نسبت به ایران وجود داشت بتواند نوعی از مناسبات را در سیاست خارجی تنظیم کند که علیرغم بحرانها وچالش های متنوع مذاکره و تعامل را در سیاست خارجی به منصه ظهور برساند. در واقع در حالی که ما با بحرانهای متعددی در منطقه و سطح بینالملل مواجه بودیم رویکرد سیاست خارجی در جهت تأمین نیازهای ملی برای سازندگی در اولویت اصلی قرار گرفت و توانست شرایطی را بوجود بیاورد که کشورهای مختلف با ایران مناسباتی را برقرار کنند که هم منافع ایران و هم منافع آنها تامین شود. بعد از جنگ اول خلیج فارس که ایران بهعنوان کشور قدرتمند منطقه نقش بسزایی در بازگشت آرامش به منطقه داشت؛ نقش رئیسجمهور در آن مقطع خیلی بارز و در امنیتسازی و ثبات منطقه تأثیرگذار بود و توانست بر مواضع منفی کشورهایی مثل اتحادیه اروپا که در آن زمان بحث سلمان رشدی یا میکونوس و … را مطرح میکردند، اثر مثبت بگذارد. بخاطر دارم در عملیات آزادسازی کویت، کشور ایتالیا هم حضور داشت وزیر خارجه شان چندبار به ایران آمد و طرحی را برای همکاریهای مدیترانه ای و خاورمیانه آورده بود که با جناب آقای هاشمی مذاکره و گفت و گو کرد. سپس فرمانده ایتالیایی که در طوفان صحرا شرکت کرده بود به دلیل همین رویکرد تعاملی آقای هاشمی به ایران آمد و با مقامات نظامی ایران دیدار کرد؛ در دیدار جناب آقای هاشمی با وزیر خارجه ایتالیا من مسئولیت مترجمی برای آقای هاشمی را بر عهده داشتم. آقای هاشمی به آنها می گفت ایران کشوری است که در عین حال که 8 سال صدام با جنگیده اما به دنبال مصالحه براساس قطعنامه 598 است. ایشان صریحا از یکپارچگی سرزمینی عراق و هرگونه تجاوز را محکوم حمایت کردند، چه تجاوز عراق به کویت و ایران و چه تجاوز امریکا به عراق و غرب را بخاطر حمایت از صدام در حمله به ایران سرزنش کردند. همین رویکرد باعث شد که ماهیت تجاوزکارانه صدام حسین به جهانیان ثابت شود. به خاطر دارم امیر جمهوری کویت در سفر به ایران و دیداری که با جناب آقای هاشمی داشتند - بعد از آزادی کویت- بینهایت از ایشان قدردانی کرد. در واقع رویکرد تعاملی و امنیتسازی جناب آقای هاشمی در منطقه موجب شد که کشورهای غربی نسبت به شناخت غلطی که از جمهوری اسلامی ایران پیدا کرده بودند، دچار تردید شوند و به همین دلیل مرحله به مرحله نگاه غرب و کشورهای اروپایی به ایران تغییر کرد و حتی کشورهای منطقه در پرتو ارتباطات خوبی که جناب آقای هاشمی با آنها از جمله عربستان سعودی برقرار کرده بود، تغییر موضع دادند.
آقای هاشمی در این معماری و در این تفکر نوین چقدر موثر بود. بههرحال یک رئیسجمهور میتواند برنامهای داشته باشد و کارهایی را مثلاً در حوزه سیاست خارجه پیگیری کند. این مسئله چقدر متأثر از تفکر شخصی آقای هاشمی بود؟ یعنی ایشان در جایگاهی فراتر از عنوان ریاست جمهوری آمدند و این معماری را بنا کردند؟ … شما این را چطور میبینید ؟
طبعاً ویژگیهای شخصیتی و تفکر درست یک فرد در حرکت و جهتگیریها بسیار مؤثر است بخصوص که آن فرد درحساسترین شرایط یک کشور، مسئولیت تعیین کننده ای هم داشته باشد. آقای هاشمی هم از خردمندی و ذکاوت شخصی خاصی برخوردار بودند و هم صاحب تفکر آزادمنشانه ای بودند و به این رویکرد دشمنان انقلاب اسلامی آگاهی داشت که آنها در صدد محدود و محصور کردن انقلاب اسلامی و مدل جمهوری اسلامی در مرزهای ایران هستند. به همین دلیل روشی را در پیش گرفت که موانع را از پیش روی ترویج گفتمان انقلاب حذف کند. به هر حال بر اثر این نگاه آقای هاشمی، رویکرد جهان به جمهوری اسلامی تغییر کرد و وجهه کشورمان در دنیا بهتر شد. این تفکر شخصیتی مثل آقای هاشمی بود که به دنیا ثابت کرد جمهوری اسلامی دنبال ارزشها و ملاکهای است که در خیلی از موارد با ارزشها و ملاکهای جهانی نه تنها سازگاری دارد بلکه به لحاظ کیفیت و معنویت برتری هم دارد. جالب است که بگویم یکی از ویژگیهای ایشان در حوزه حکمرانی، مشورتهای ایشان با اهل فن بود. کاملا اهل مذاکره، مشورت، تعامل و گفتوگو بود. این مسئله کمک میکرد که آراء و عقاید و دیدگاههای مختلف را آشنا بشود. همچنین یکی از ویژگیهای شخصیتی ایشان این بود که سعی میکرد از اهداف و نیت های طرف مقابل رمزگشایی کند و ببیند که او چه جوری فکر میکند و عمق فکرش نسبت به موضوع چیست و چه تأثیری میتواند بر او بگذارد. من در بسیاری از فرصتها چه در مذاکره ها و چه در مصاحبهها شاهد این بودم که این نفوذ بر مخاطب برایشان اهمیت زیادی دارد.
ایشان تشخیص داده بود دشمنان ما دنبال چه هستند و در مقابل این موانع چه کار باید کند؛ به نتیجه رسیده بود که سیاست خارجی مجبور به استفاده از فرصتها است. پیادهسازی این رویکرد هم با دشمنی دشمنان و هم با موانع و محدودیتها مواجه بود. روش و مشی ایشان برای مقابله با دشمنان و عبور از این موانع چگونه بود؟
برای پاسخ به این سوال لازم است اشاره کنم که به هر حال عربستان و کشورهای کوچک آن سوی خلیج فارس با حمایت بیدریغ از صدام حسین، جنگ 8 ساله را به جمهوری اسلامی ایران تحمیل کردند و بعد با بحرانهای دوجانبه در روابط ما با کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان ادامه یافت. البته بعد از اشغال و آزادسازی کویت تغییراتی در این مسئله بوجود آمد. در این دوره مشی جناب آقای هاشمی بر تدبیر، شکیبایی، خویشتنداری از جایگاه برتر یک کشور بزرگ منطقهای در مقابل کشورهای کوچک آن سوی خلیج فارس قرار گرفت. این نگاه دولتمردان ما و به خصوص آقای هاشمی که همراه با یک گذشت نسبت به خطاهای فاحش این کشورها بود، راه دوستی ، تعامل ، همکاری را گشود. حتی عربستان که همه امکانات مالی و پشتیبانی خودش را در اختیار صدام حسین برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران قرار داده بود در نهایت، به این درک از جایگاه جمهوری اسلامی رسید. خب من در بعضی از سفرهای ایشان به منطقه حضور داشتم و میدیدم که آنها از اینکه آقای هاشمی از منظر شکیبایی، تعامل و دوستی و احترام با کشورهای عربی و اسلامی برخورد میکند، به این نتیجه رسیدند که ایران دنبال اقتدار علیه منطقه نیست. می خواهم با این نکته اشاره کنم در آنجایی که روابط دوجانبه و مسائل منطقهای بین ایران و عربستان مطرح بود، آقای هاشمی توانست از طریق ارتباط با مقامات عربستان سعودی و بخصوص امیرعبدالله، آنها را به عوامل تخریب روابط دوجانبه در داخل عربستان سعودی واقف کند. زمانی که عربستان برای زائرین ایرانی در مدینة منوره و قبرستان بقیع موانع و مشکلاتی ایجاد کرده و یا به تخریب آنجا پرداخته بودند، گفت و گوی تعیین کنندهای بین آیتالله هاشمی رفسنجانی و امیرعبدالله اتفاقافتاد که به انتقاد امیر عبدالله از برخی از خطبههای مفتی ها یا تکفیری های سعودی در زمان حضور هیئت عالیرتبه ایرانی در مکه منجر شد. به یاد دارم ایشان به صراحت به امیرعبدالله در این رابطه که شما چرا به اعتقادات مردم این گونه لطمه میزنید و قبرستان بقیع را تخریب میکنید یا مفتی های شما اینگونه رفتار میکنند، اعتراض کرد و امیرعبدالله شخصا با تقبیح رفتار مفتی ها، آنها را جاهل و نادان خطاب کرد و گفت اینها به دنبال چنین رفتارهایی هستند و ما نمیدانیم با آنها چه کنیم. این نشان میداد که آنها خودشان در برابر مفتی های افراطی و تندرو مشکل دارند که ارتباط نزدیک و شخصی بین جناب هاشمی و امیر عبدالله توانست حدود مذاکرات و گفتوگو را تا حد مداخله در گفتگوی امور داخلی عربستان در حساسترین موضوعات و نقاط پیش ببرد به طوری که امیر عبدالله شخصا رفتار مفتی ها خودشان را تقبیح کند. اینگونه مباحثات در گفتگوهای تعیینکننده باعث میشد که آنها به اشتباه خودشان پی ببرند و بتوانند اشکالات خودشان را در داخل اصلاح کنند و به این نتیجه برسند که روابط با ایران برایشان بهتر و مفیدتر است. در سیاست خارجی مواضع ایران چه در دوران اول ریاست جمهوری آقای هاشمی و چه در دولت دوم ایشان، دفاع از حقوق ملت فلسطین بود که ملت فلسطین یک ملت عرب و سرزمین عربی و اهل تسنن بودند و نشان میداد که ایران به دنبال تقویت مرزهای اسلام و امت اسلام در برابر تعدی و تجاوز اسرائیل است. بنابراین این نوع ارتباطات موجب میشد که آنها باور کنند آقای هاشمی یک دیدگاه کلان نگر برای تقویت جهان اسلام دارد که در چارچوب قلمرو اسلامی بتواند از منافع و ارزشهای اسلامی دفاع کند. با اینکه اختلافات داخلی جناحهای قدرت عربستان و تحرکات عوامل افراطی وهابی و سلفی گری عربستان و دخالت های قدرتهای بیگانه تأثیرگذار در منطقه، باعث می شد بین ایران و عربستان بحران ایجاد شود اما تا دوران حیات امیرعبدالله و آیتالله هاشمی این اتفاقها و بحرانها به قطع روابط دو کشور منتهی نشد. چون آقای هاشمی و امیر عبدالله با مذاکره و گفتوگو برای این مسئله راهحلهایی پیدا میکردند و میدانیم که دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی علیرغم همه بحرانهایی که در منطقه و روابط دوجانبه با همسایگان و عربستان رخ داد، دوران درخشانی در تعامل و همکاری های چند جانبه منطقه ای بود.
در واقع میتوانیم بگوییم که آقای هاشمی با ابتکار شخصی و با ورود شخصی خودش به این ماجرا توانست که پرونده ما و عربستان و کشورهای کوچک عربی دیگر را به سمت خوبی پیش ببرد. درست است؟
بله، به هر حال روند مثبت تفاهم، همکاری و درک متقابل بین ایران و عربستان به دلیل همین رویکردی بود که آقای هاشمی در گفت وگو و مذاکرات ایجاد کرده بود؛ این فضا را ایجاد کرده بود که دو طرف به دنبال تضعیف همدیگر نیستند بلکه باید برای یک منطقه باثبات و امن که منافع همگان را تأمین میکند باید با یکدیگر همکاری کنند.
غیر از بحث عربستان ما چه برنامه و موضوع دیگری در آن زمان داشتیم که رویکرد آقای هاشمی در آن زمان موجب نتیجه بهتری شده باشد؟
در کنفرانس اسلامی دیدگاههای آقای هاشمی بسیار تأثیرگذار بود. مثلاً وقتی مسئله اختلاف اعراب و اسرائیل مطرح می شد ایران در خط مقدم حمایت از اعراب قرار میگرفت در حالی که خود اعراب با همدیگر دچار اختلافات جدیبودند. لذا در محیط کنفرانس اسلامی چه در رابطه با حقوق امت اسلامی و چه در همکاری میان کشورهای اسلامی و حفظ ارزشهای مشترک اسلامی از جمله حقوق بشر اسلامی ثابت قدم بودیم. اینها دیدگاههایی بود که در این دوره علاوه بر روابط دوجانبه در همکاریهای چندجانبه مثل تقویت سازمان کنفرانس اسلامی هم تأثیرگذار بود. به همین دلیل ما میگوییم این دوره مصادف با یک دوره ای بود که علیرغم بحرانها و چالش های موجود، نهادها و پایگاههای همفکری و مشورتی جدید بین علما، روشفکران و شخصیتهای بارز تأثیرگذار جهان اسلام ایجاد شد؛ مثلا مجمع تقریب مذاهب اسلامی پدیدهای است که در آن دوران شکل گرفت.
در جنبش عدم تعهد نیز که بعد ازفروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دچار تردید در ادامه حیات شده بود، ایشان و سیاست خارجی دولت ایشان نقش مهمی برای رویکرد جدید جنبش ایفا کرد. جنبش عدم تعهد توانست از نقش واسطه گری بین بلوک شرق و غرب برای کاهش تنش به قطبی از قدرت تأثیر گذار در سازمان ملل و معادلات بین المللی بعد از نظام دو قطبی تبدیل شود.
درآن زمان مقالاتی را بنده با عنوان «جنبش عدم تعهد آوازه ای بلند و آینده ای مبهم» نگاشتم که مورد تشویق ایشان قرار گرفتم زیرا ایشان به خروج جنبش از ابهام و ایفای نقش جدید و تأثیر گذار در روابط شمال - جنوب و إمحاء تسلیحات کشتار جمعی و مبارزه با فقر و توسعه نیافتگی امیدوار بودند
ما در آن زمان غیر از موضوعات منطقهای، دوره پر تنشی با اروپا داشتیم آقای هاشمی در این حوزه چه تفکری را به ساختار دیپلماسی ما تزریق کرد و نقش ایشان در بحث عبور از بحرانها و ارائه راهبردها در حوزه اروپا چگونه بود؟
آقای هاشمی در دومین دوره ریاست جمهوری در ادامه روند توسعه و سازندگی در برنامه سوم توسعه با همان رویکرد تعامل و گفتوگو در روابط خارجی باب گفتوگوهای انتقادی با جهان غرب را گشود. به همین دلیل سیاست خارجی ما در آن مقطع نشستهای متعددی تحت عنوان گفتگوهای انتقادی با اتحادیه اروپا داشت که آنها انتقادهای خودشان را و ما انتقادهای خودمان را برای درک متقابل نسبت به مسائل هم مطرح می کردیم. گفت و گوهای انتقادی که سخت ترین بخش دیپلماسی ما با اروپا بود با محوریت آقای دکتر محمود واعظی انجام می شد و در سطح وزرا نیز دکتر ولایتی حضور داشتند که موضوعات مهمی نظیر فتوای امام راحل علیه سلمان رشدی، ماجرای میکونوس و حقوق بشر مطرح می شد. به همین دلیل برای اروپاییان که مدعی مذاکره، گفت و گو، احترام به حقوق بشر و عدم مداخله در امور کشورها بودند و هم برای جمهوری اسلامی که متهم به این بود که هیچ کشوری را به رسمیت نمیشناسد و اهل گفتوگو نیست، مسیر تازه ای گشوده شد. ایران در این گفت و گو ها نشان داد که آن ادعاها کذب و نادرست است.
این گفت و گوها بسیار راهگشا بود به خاطر دارم که آقای واعظی (معاون وقت اروپا و آمریکای وزارت خارجه) نقش بسیار مؤثری در گفت و گوهای انتقادی با اتحادیه اروپا داشت. آنها درباره ادعای حمایت ایران از فعالیتهای تروریستی، ماجرای سلمان رشدی، عدم به رسمیت شناختن آزادی بیان، نقض حقوق بشر و مداخله در مسائل داخلی کشورها اتهامات تندی را علیه ایران مطرح می کردند و اصلاً حاضر به گفتوگو نبودند. به گونهای که در مسئله سلمان رشدی به دلیل حکمی که امام (ره) که داده بودند، همگی یکپارچه خواستار تعهدی از ناحیه جمهوری اسلامی بودند که هیچ اتفاقی برای سلمان رشدی نیفتد. به همین دلیل سفرای خودشان را از ایران فراخواندند و روابط با ایران را در سالهای آخر ریاست جمهوری آقای هاشمی به حد کاردار رساندند. ولی خب این رویکرد در دستور کار سیاست خارجی قرار داشت و سیاست خارجی هم به خوبی از عهده این گفت و گوهای انتقادی در آن مقطع برآمد. در مقاطعی آن قدر سختگیریهای اتحادیه اروپا برای حضور در جلسات گفتوگوی انتقادی زیاد بود که اعضای دو هیات دو طرف نمی دانستند که گفتگوهای انتقادی برای دور بعد ادامه خواهد یافت یال نه. برای اینکه آنها سعی میکردند فشار به ایران بیاورند اما ایران مقاومت میکرد. حتی در گفت گوهای سالهای 75 در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، آقای خاویار سولانا که بعدها مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا شد - در آن زمان وزیر امور خارجة اسپانیا بود و اسپانیا رئیس دورهای اتحادیه اروپا بود- در ملاقاتی که آقای با دکتر ولایتی داشت اصرار داشت تا زمانی که ایران نسبت به امنیت جانی سلمان رشدی ندهد، گوهای انتقادی ادامه نمی یابد. به هر حال پاسخ منفی از وزیر خارجه شنید و آقای سولانا در فاصله زمانی کوتاه سه مرتبه مسافت بین محل مجمع عمومی که هیئت ایرانی را درآنجا ملاقات میکرد و اقامت خودشان را رفت و آمد کرد تا ببیند موفق میشود تعهدنامه از ایران بگیرد و گفتگوهای انتقادی را برگزار کند یا خیر. بالاخره متقاعد شد که تعهدی نسبت به فتوای امام وجود ندارد و این فتوا به قوت خودش باقی است.
آیا مواردی بوده که دیپلماسی در موضوعی به یک بنبست برسد یا با مانع مهمی مواجه شود و آقای هاشمی برای گره گشایی از آن شخصا ورود کند، یا مواردی بوده که احیاناً ایشان ابتکار اولیه را داشتهاند و بعدا وزارت خارجه را در جریان قرار داده باشند که آن را پیگیری کند...
البته همه موضوعات گفتگوهایی انتقادی و بطور کلی حمایت ایران از ملت فلسطین و لبنان در برابر رژیم صهیونیستی موضوعات مهمی بودند که در مقاطعی نظر ایشان و شورای عالی امنیت ملی و حتی رهبری را می طلبید تا بعنوان مواضع نظام بیان شود.
اگر چه سبک فکری ایشان تعامل از موضع قوت و برتر بود اما به سادگی روح تعامل و سازگاری نشان نمی دادند، چون به عمق کینه توزی برخی قدرت ها و حتی کشورهای منطقه نسبت به انقلاب اسلامی اگاه بودند ودر نتیجه تاکتیک ایشان این بود که تعامل از موضع فعال باشد، نه انفعال. من براساس درک و تجربه خودم در ارتباطاتی که با ایشان داشتم به سه نکته اشاره میکنم که از ویژگیهای جناب آقای هاشمی بود. اولی حس وفاداری بود که ایشان نسبت به موضوعاتی مثل سرزمین ایران، امت مسلمان ایران، جمهوری اسلامی ایران و همچنین به قول خودشان رفقای پیش از انقلاب و رهبری داشتند. ویژگی دوم آزاداندیشی ایشان بود که در بعضی از صحبتهایی که با ایشان داشتم و پاسخی که میدادند عیان می شد. نکته دیگر ارزشگذاری به اقدام های خوب و تشویق مدیران بود. مثلاً در مقطعی که ایشان رئیس مجلس بودند، خدمتشان رسیدم مثل یک دانشجو یا یک نیروی داوطلبی که در جبههها بود. ایشان در مقام رئیس مجلس به دلیل علاقه، احساس مسئولیت و اهمیتی که برای سرزمین و روشهای انقلابی قائل بود، به سهولت امکان ارتباط با چنین افرادی را فراهم می کرد. به هر حال تصور اینکه هر کسی از جبهه بتواند به اتاق رئیس مجلس برود و با ایشان دیدن کند کمی دور از واقعیت است ولی من به همین طریق خدمت ایشان رسیدم و برخی از مسائلی که در جبهه مشاهده کرده بودم را خدمتشان مطرح کردم و ایشان تشویق کردند و فضایی را دادند که این ارتباط حفظ شود. حال اینکه ایشان انسان مطلعی بودند و در بیشتر مواقع به عنوان فرماندهی جنگ، اطلاعات کامل داشتند اما برای یک فرد عادی به عنوان داوطلب دلسوخته این فضا را میدادند که او هم دیدگاه ها و نظراتش را بگوید.
همین طور در دوران اوایل سخنگویی در نشستی که در کنفرانس اسلامی در پاکستان بود در خدمت ایشان بودیم و نکتهای را مطرح کردم و جوابی را از ایشان شنیدم که نشانه مشی ایشان در مسئله وفاداری و آزاداندیشی بود. به خاطر دارم وقتی برنامه سوم توسعه را دولت آقای هاشمی به مجلس داده بود، مقام معظم رهبری در یک مصاحبه این مضمون فرمودندکه آقای رئیسجمهور مسئله معیشتی فرودستان را در برنامه مورد نظر قرار دهند. برای من این سؤال بود که آقای هاشمی در قبال این توصیه و تاکید چه کرده اند؟ در فرصتی که پیش آمد از ایشان سوال کردم آیا زمانی که رهبری فرمودند در برنامه سوم توسعه مسئله معیشتی فرودستان و محرومین مورد توجه قرار بگیرد آیا بهتر نبود که شما برنامه را از مجلس میخواستید و مورد بازبینی قرار میدادید که این دیدگاه رهبری در برنامه گنجانده شود؟
ایشان با نهایت خوشرویی فرمودند: «من آن چیزی که مد نظر رهبری بود را در برنامه گنجانده بودم و ارتباط من با رهبری آن قدر دیرینه است که من فکر ایشان را میدانم، دغدغه ایشان را میدانم و در برنامه گنجانده ام.» برای من جالب بود که وفاداری و ارتباط آن قدر قوی باشد که دغدغههای فکری همدیگر را در نظام حکمرانی مورد توجه قرار دهند.
در دوران سازندگی فاصلهگرفتن از فشارهای اقتصادی و اجتماعی ناشی دوران جنگ مثل بیکاری، بحران اقتصادی، کمبودها و کاستیها و ... در دستور کار دولت قرار گرفت. آقای هاشمی سعی کردند که یک مقدار گشایشی در شرایط زندگی مردم اتفاق بیفتد، با توجه به نگاه ساده زیستی مقام معظم رهبری این سوال برای برخی از مردم پیش آمده بود که این رونق نسبی اقتصادی نوعی تجملگرایی نیست؟ سخنی که بین جریانهای انقلابی و اسلامی در آن مقطع مطرح بود. در دیداری که خدمت ایشان داشتم به لحاظ آزادمنشی که ایشان داشتند به خودم اجازه دادم دو سؤال را مطرح کردم. درخاطرم است گفتم یکی اینکه در تبلیغات خارجی بعضاً رویکردهای شما در دفاع از حقوق ملت فلسطین و مسائل اسلامی را کنار هم قرار میدهند و میگویند آقای هاشمی گاهی اوقات مواضع رادیکال دارد و بعضی از مواقع مواضع لیبرال دارد و این نکتهای است که در تبلیغات در مورد شخصیت شما میگویند. اما ایشان فرمودند: «آنها خیلیها اشتباه میکنند» و حتی به صراحت گفتند که غلط میکنند و توضیح دادند آنجایی که منافع و مصالح جمهوری اسلامی حکم کند یا دفاع از ارزشهای اسلامی و حقوق ملت فلسطین و جهان اسلام ایجاب کند مواضعم رادیکال است. در آنجایی هم که ضرورت انعطاف و گفتمان ملایمتر وجود داشته باشد انعطاف دارم.
همین طور به خاطر دارم بعد از دوره سخنگویی ام مقرر شد که به عنوان سفیر به انگلستان بروم. در آن مقطع دیدارهایی را با مسئولین و مقامات کشور انجام دادم. خدمت جناب آقای هاشمی و جناب آقای ناطق نوری رئیس مجلس رسیدم، در دیدار با جناب آقای هاشمی که خیلی جالب و آموزنده بود، خدمت ایشان مطرح کردم که من پیش از انقلاب با تفکر و اندیشه شما آشنا شدم و جزء افتخارات من بود که دورادور از اندیشه و مواضع شما استفاده کرده ام و در این مقطع هم که توفیق سخنگویی وزارت خارجه را داشتم تمرکزم بر اندیشه شما و سخنان مقام معظم رهبری بود تا بتوانم درست حرکت کنم وموضع بگیرم. الان عازم مأموریت به انگلیس هستم و به یاد دارم که شما کتاب امیرکبیر را در مقطعی قبل از اینکه من به دنیا بیایم نوشتید و در کتاب امیرکبیر نسبت به مداخلات انگلیسیها در ایران توصیفاتی داشتید و الان مایل هستم رهنمودهای شما را درباره مأموریتی که دارم بشنوم. فرمودند که کتاب را که مطالعه کردید و رهنمودهای ما همان است که در کتاب وجود دارد، شما سخنگو بودید و همه مواضع و برنامههای ما را با انگلیسیها در این دوران دنبال کردید. گفتم میخواهم از شما خواهش کنم که با توجه به اینکه انگلیسیها سعی کردند مسئله سلمان رشدی را خیلی بزرگ کنند و اتحادیه اروپا را با خودشان همراه کنند و یک موازنه قدرتی را برای تحت فشار قرار دادن ما شکل دهند و الان که من میخواهم به انگلیس بروم میخواهم از جنابعالی خواهش کنم که گاهی در خطبهها و سخنرانیهای خودتان نقاط ضعف و سیاستهای غلط انگلیسیها را نقد کنید. لبخندی زدند و گفتند هر کسی که میخواهد سفیر شود به من میگوید که هوای ما را در آن کشور داشته باش. اما شما می گویید که از سیاستهای انگلیسیها انتقاد کنم این کار یعنی چه؟ گفتم: برای اینکه وقتی انگلیسها برخورد منفی میکنند و مقامات ما نسبت به آن واکنش نشان میدهند سفیر میتواند نزد مقامات برود و بگوید که شما چنین رفتاری را دارید که نگاه رهبران ما نسبت به شما منفی است. بنابراین باید شما رفتارتان را عوض کنید در غیر این صورت به همکاریها و توسعه روابط لطمه میخورد؛ وقتی من این موضوع را گفتم جناب آقای هاشمی لبخندی زدند و مرا تحسین کردند و گفتند آفرین بر تو، چند نفر مثل تو در این وزارت خارجه میتواند باشد که اینگونه فکر میکند. گفتم البته سیاست خارجی ما با هدایت جنابعالی و مقام معظم رهبری به همین نحو فکر میکند که ما بدین طریق بهتر میتوانیم منافع کشور را حفظ کنیم.
چه توصیه های به شما داشتند؟
ایشان سخنانی گفتند که در چارچوب رهنمودهایی بود که مقام معظم رهبری داشتند که در حقیقت بیشتر توصیههایی دقیق مبنی بر عدم اتکا به بیگانه بود. یعنی خوداتکایی در روابط سیاسی، اقتصادی، امنیتی با دنیای خارج یکی از ویژگیهای بارز توصیههای مقام معظم رهبری به سفرا بود. از قضا همین توصیه ها را جناب آقای هاشمی به من ارائه کردند. می توان گفت جنبه های مثبتی که در بنده دیده بودند را تقویت می کردند، مثلا از اعتماد به نفس بنده در واکنشی که به اعلام تحریم بیل کلینتون و طرح داماتو نشان داده بودم تمجید کردند و حتی موضع اعلامی را سنجیده و انقلابی ذکر کردند و گفتند «به جای ما جواب کلینتون را داده ای اما بجا و منطقی بود» یک بار از من سئوال کردند چه برداشتی از سخنگویی در دوران ریاست جمهوری ما دارید؟بنده گفتم شفافیت بیان و مواضع شما موجب تشخیص و تصمیم برای شجاعت گفتاری و اعتماد به نفس در مواضع می شد.