نقد رویداد۲۴ بر فیلمهای روز پنجم جشنواره فیلم فجر
به وقت شام؛ پایان کار ابراهیم؟
خیلی دوست دارم با هواداران به وقت شام صحبت کنم ببینم چرا به وقت شام را دوست دارند؟ بعد از این همه سال تمام توقع ما از حاتمیکیا این است که چند سکانس اکشن خوب بسازد؟ آدمهای اصلی به وقت شام (خصوصاً دو قهرمان اصلی فیلم) انقدر لوس و بیهویت هستند که هنگام تماشای آنها به این فکر میکنیم واقعاً اینها را خالق حاج کاظم خلق کرده است. ما از این دو شخصیت چه میدانیم که باید برای آنها نگران شویم.

رویداد۲۴- مازیار وکیلی: خیلی دوست دارم با هواداران به وقت شام صحبت کنم ببینم چرا به وقت شام را دوست دارند؟ بعد از این همه سال تمام توقع ما از حاتمیکیا این است که چند سکانس اکشن خوب بسازد؟ آدمهای اصلی به وقت شام (خصوصاً دو قهرمان اصلی فیلم) انقدر لوس و بیهویت هستند که هنگام تماشای آنها به این فکر میکنیم واقعاً اینها را خالق حاج کاظم خلق کرده است. ما از این دو شخصیت چه میدانیم که باید برای آنها نگران شویم.
یک تصویر نیم بند هست از تبلت پسر که با زن حاملهاش گپ میزند و یک پدر که مهمترین کارش این است که دست پسرش را بگیرد و به او افتخار کند. این رفتارها قرار است خیلی عاطفی و حسی به نظر برسند اما بیشتر مسخره و آزاردهنده هستند تا عاطفی و حسی. مسخره از این جهت که کارگردان ما هنوز تصورش این است که برای نشان دادن صحنههای عاطفی باید یک چنین صحنه معمولی را بسازد و رویش موسیقی پر سر و صدا بگذارد تا صحنه عاطفی شکل بگیرد. با این طرز تلقی از رابطه پدر و پسری چه توقعی داریم که فیلم خوبی ساخته شود. چه توقعی داریم این آدمها با چنین رفتار سطح پایینی بدل به قهرمانهای ملموس شوند؟
صحنههای اکشن فیلم را بگذارید کنار، صحنههای اکشن زمانی معنا میدهند که شخصیت ملموس فیلم در آن وضعیت قرار بگیرد و ما برای رهایی شخصیت اصلی از آن وضعیت نگران شویم. وقتی شخصیتهای فیلم انقدر تخت و تک بعدی هستند چرا باید صحنههای اکشن ما را تحت تاثیر قرار دهند؟ مشکل حاتمیکیا این سالها این است که مدام میخواهد خودش را اثبات کند و خیال میکند اثبات کردن معنایش این است که هی صحنههای اکشن خفنتر بسازد. حواسش نیست که صحنههای اکشن (مثلاً) نجات سرباز رایان به این دلیل تاثیر گذار است که آدمهای داخل کادر برای ما مهم هستند. اسپیلبرگ وقتی آن طوفان ابتدایی را راه میاندازد هدفش این نیست که قدرت کارگردانیاش را به کسی اثبات کند. اسپیلبرگ به داستان فیلمش نگاه میکند و فرم را بر اساس نیاز داستان میسازد.
این ملودرام نازل و سطح پایین با این آدمهای بیهویت احتیاجی به این همه سر و صدا و بریز و بپاش ندارد. این داستان کم رمق روی هوا که سهل است در کره مریخ هم روایت شود مسخره است. ارتفاع پست یک دهم بریز و بپاشهای به وقت شام را نداشت اما فیلم خیلی بهتری بود. چون آدمهایش قابل درک و جذاب بودند. این همه پول و این همه بودجه صرف این شده که ما این آدمها را ببینیم؟ حاتمیکیا این سالها راه بقا را خوب یادگرفته، یک فیلم با سه چهار صحنه اکشن خفن و آدمهای بیربط میسازد، کلی جار و جنجال به پا میکند و چهرههای سیاسی اصولگرا و اصلاحطلب را دعوت میکند تا فیلم را ببینند و ستایش کنند. این شده روش فیلمسازی حاتمیکیا که زمانی فیلمهایش بدون نیاز به این حواشی موج ایجاد میکرد. اما حالا با کلی تبصره و بازی رسانهای هم فیلمهای حاتمیکیا موجی ایجاد نمیکنند.
حاشیهها انقدر اطراف حاتمیکیا را فرا گرفته که میشود درباره این حواشی و موضعگیریها یک فیلم بلند داستانی ساخت. نمیخواهم پای بودجه را وسط بکشم و بگویم با این بودجه و امکانات و خیال راحت هر کسی که از کارگردانی سررشته داشته باشد میتواند صحنههای اکشن تمیز بسازد. مسئله در فنسالاری و تسلط بر ابزار نیست، مسئله در نوع نگاهی است که کارگردانها به فیلمها دارند. دیوید لین هم فیلمهای پر خرج با مایههای ملودراماتیک میساخت. اما میتوانست داستان عاشقانه یوری ژیواگو به لارا را بدل کند به خلاصهای از تاریخ روسیه. اما اینجا کارگردان سابقاً خوب ما عاجز است از اینکه دو شخصیت ملموس خلق کند. عاجز است از اینکه برای صحنههای اکشن فیلمش داستان خوبی سرهم کند. تلقیاش از صحنه تاثیرگذار عاطفی گرفتن دست با موسیقی بلند است.
فیلم بزرگ ساختن سلیقه میخواهد. هوش و فراست و ایمان میخواهد. کارگردان اول از همه باید بلد باشد داستان تعریف کند تا بعد بنشینیم درباره صحنههای اکشن فیلم حرف بزنیم. آژانس شیشهای یک فیلم تک لوکیش بود بدون هیچ اکشن خاصی. اما موج ایجاد کرد و جریان ساز شد، چرا؟ چون شخصیتهایی داشت که درکشان میکردیم و دوستشان داشتیم. اما در به وقت شام چرا باید دلمان برای این دو شخصیت بیهویت بسوزد؟
حاتمیکیا حتی سراغ داعشیهای فیلمش هم نرفته و به ساخت تصویر کاریکاتوری از آنها اکتفا کرده است. با آن سر و وضع و ریش و گیس بدترکیب جلوی دوربین جولان میدهند و دیالوگهای ترسناک میگویند تا ما از آنها بترسیم که نمیترسیم. حاتمیکیا انقدر خنثی شده که حتی نمیتواند با کیفیت فیلمهایش حرص مخالفانش را درآورد. به نظر میرسد کار حاتمیکیا هم کم کم تمام است. با این تلقی از فیلمسازی نمیتوان توقع ساخت فیلم خوب از حاتمیکیا داشت.
خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
شما حتی اسم نویسنده ی نقد رو ننوشتی تا ببینیم چند چندیم!
باید صبر کرد تا اکران عمومی تا مشخص شود این نوشته یک تسویه حساب بغض آلوده یا یک نقد خوب