مديريت جهادی حلقه مفقوده كشورداری
ابوالفضل زاهدیپور*

همواره هر نظام سياسي داراي يك متد، منش و منشوري از چگونگي كاركرد اجرايي در سطوح مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ... است و بر اساس راهبردهاي تعريف شده در اين سطوح است كه بنيان اصلي حكومت داري خود را شكل مي دهد. طبيعتا پياده سازي اين منشور راهبردي توسط حاكمان، همزاد تجربه و سعي و خطا و مواجهه با كنش ها و واكنش هاي پيش بيني نشده اي است كه ممكن است باعث تقصير و بي مبالاتي در شيوه اجراي سياست هاي راهبردي شود.
ايران بيش از يكصد سال است كه در مسير دموكراسی خرق عادت كرده و 37 سال است كه نظامي مبتني بر مردم سالاري ديني نقشه راه حاكمانش شده تا بر اساس آموزه هاي اسلامي مسير تعالي و پيشرفت را در پيش گيرد. اين مسير همواره با موانع و پيچ و خم هاي معتنابهي مواجه بوده است. وجود بدخواهان داخلي و خارجي، عدم بلوغ سياسي و فرهنگي و اجتماعي، عدم تجربه كافي و بروز بحران هاي تحميلي متعدد همواره پيكره سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي اين كشور را مورد هجمه قرار داده است. اما آنچه كه در كنار اين تهديدها كشور را دچار مخاطره مي كرد بعضا كمبود منابع مادي و انساني بود و چه بسا كه نبود منابع انساني متخصص خود عامل تكميلي در كمبود منابع مادي و عدم استفاده صحيح از منابع مادي مي شد. يعني وقتي مديران لايق، كارآزموده، متخصص و فني در جايگاه اصلي خود نبودند شخصيت مديريتي كشور دچار تزلزل شده و تصميمات غير كارشناسي و غير اصولي جاي خود را به تصميمات احساسي، سليقه اي، سياسي و جناحي داد. نمونه اين مسأله را به وضوح در دولت هاي نهم و دهم شاهد بوديم بطوريكه هيچ عنصري در جاي اصلي خود نبود. بسيار از سياستمداران و تئوري پردازان و فعالان سياسي بر كرسي هاي مديريتي تكيه زدند و بر عكس برخي مديران به تحليل و تبيين مسايل سياسي شدند و يا از دايره مديريتي خارج شدند و در سويي ديگر رسانه ها كه وظيفه اطلاع رساني و تحليل اخبار را داشتند نقش احزاب و درگيري در مخاطرات سياسي را پيشه خود كردند و چنين بود كه كشور از مسير كارشناسي و عقلانيت به محملي باندي، رانتي و مستعد سقوط و افول بدل شد.
از ديگر سو وقوع جنگ هاي سخت دهه شصت و تداوم آن در قالب جنگ نرم در مسايل اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي باعث شد تا كشور خصوصا در زمينه اقتصادي به بحران هاي بلند مدت دچار شود، بطوريكه نجات اقتصادي كشور همه اركان نظام را تحت تأثير خود قرار داد و حتي صاحبان نحله هاي سياسي و تئوري پردازان فكري و مديران و مجريان به تحمل و ترميم اوضاع اقتصادي كه مطالبه اصلي مردم هم شده بود متمركز شدند و اين خود شرايط كشور را از حالت كلاسيك و عادي به حالت ويژه و غير عادي بدل كرده بود بطوريكه بيشتر سالها توجهات اقتصادي كشور از سوي مقام معظم رهبري در قالب شعار سال توصيه و تأكيد مي شده است. سال اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملي و مديريت جهادي، سال اقتصاد مقاومتي، اقدام و عمل و ... مستند اين بحث است. در چنين شرايطي سياست جايگاهش به تمركز به حوزه اقتصاد تقليل يافته و بعضا سياستمداران، مديران و فعالين اقتصادي را جز در حد يك كارشناس به رسميت نمي شناختند و به اين ترتيب، سياست از جايگاه اصلي خود افول و وارد مداخلات اجرايي از جمله اقتصادي شد و نظام مديريتي جايگاهش متزلزل شده بود.
آنچه كه خوشبختانه در سال هاي جديد و پس از پيروزي دولت دكتر روحاني شاهد بوديم برگشت حقيقي برخي از عنصر مادي و انساني به جايگاه اصلي خود بوده است. گويي سبكي از تيلوريسم كه معتقد به تخصصي بودن كارها و تقسيم كار بين نيروهاي عملگرا در سالهاي 1920 و 1930 درغرب بود در اينجا خودنمايي مي كند. نمونه آن را در به كارگيري نيروهاي تكنوكرات و متخصص و عملگرا فارغ از نگاه سياسي و البته وفاداري مي بينيم كه در صحنه اجرايي و مديريتي كشور به كار گرفته شدند و رفتار سازماني صحيح را كه خود يك فرهنگ سازماني و يك امر مديريت پذير است را پيشه خود كردند.
در همين راستا نيز تفكر و تأمل كارشناسي، از رأس دولت تا سطوح پايين، جايگزين رفتار و اقدامات سليقه اي و نامتعارف قبل شد و قطار مديريتي كشور در مسير عقلانيت و تخصص قرار گرفت.
با اين وجود، آنچه كه در اين شرايط بيش از هر زمان مي تواند مديريت كشور را بيش از پيش بهبود بخشد به كارگيري عناصر معنوي متعددي همچون مديريت جهادي كه مورد تأكيد مقام معظم رهبري نيز بود، پياده سازي صحيح اقتصاد مقاومتي، افزايش عوامل توليد، بالابردن راندمان نيروي كار، افزايش بهره وري و آموزش نيروي انساني است. مهمتر از اينها، به كارگيري الگوي صحيح مديريتي از كشورهاي توسعه يافته نظير ژاپن، آلمان و ... و تبديل اين الگوي خارجي به الگوي بومي و به كاربست آن به عنوان نسخه شفابخش ممتحن شده مي باشد.در اينجا جالب است اشاره اي به شعار ژاپني ها بشود: «اگر مي خواهيد نيروي كار با بهره وري بالا داشته باشيد بايد به آموزش روي آوريد». همچنين ژاپني ها معتقدند: «ضعيف بودن و عدم توسعه اقتصادي، زمينه را براي تسلط و نفوذ استعمار فراهم مي كند».
اين اعتقادات راسخ دركشورهايي كه حرف اول را در شيوه مديريتي و اخلاق و تعصب كاري مي زنند خود نشان از آن دارد كه حتي با دست خالي هم مي توان به اوج توسعه و پيشرفت رسيد به آن شرط كه مردم و مسؤولين همه با هم اراده كنند و براي اين مطالبه خودهزينه كنند. فراموش نكنيم كه ژاپن كشوري دورافتاده در شرق با طوفان هاي سهمگين و آتشفشان هاي هميشه فعال و بدون هيچ ظرفيت اقتصادي بود كه همينك در كنار آمريكا به ابرقدرت اقتصادي جهان تبديل شده و اين دستاورد حاصل مديريتي تخصصي و مطالبه عمومي مردم اين كشور بوده است. اميد است كه اين احساس در كشورمان ايران بيش از پيش بروز و ظهور نمايد تا در سايه مديريت صحيح، عقلانيت و تدبير،تعالي و ترقي كشور شتاب بيشتري گيرد.
*روزنامه نگار
ايران بيش از يكصد سال است كه در مسير دموكراسی خرق عادت كرده و 37 سال است كه نظامي مبتني بر مردم سالاري ديني نقشه راه حاكمانش شده تا بر اساس آموزه هاي اسلامي مسير تعالي و پيشرفت را در پيش گيرد. اين مسير همواره با موانع و پيچ و خم هاي معتنابهي مواجه بوده است. وجود بدخواهان داخلي و خارجي، عدم بلوغ سياسي و فرهنگي و اجتماعي، عدم تجربه كافي و بروز بحران هاي تحميلي متعدد همواره پيكره سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي اين كشور را مورد هجمه قرار داده است. اما آنچه كه در كنار اين تهديدها كشور را دچار مخاطره مي كرد بعضا كمبود منابع مادي و انساني بود و چه بسا كه نبود منابع انساني متخصص خود عامل تكميلي در كمبود منابع مادي و عدم استفاده صحيح از منابع مادي مي شد. يعني وقتي مديران لايق، كارآزموده، متخصص و فني در جايگاه اصلي خود نبودند شخصيت مديريتي كشور دچار تزلزل شده و تصميمات غير كارشناسي و غير اصولي جاي خود را به تصميمات احساسي، سليقه اي، سياسي و جناحي داد. نمونه اين مسأله را به وضوح در دولت هاي نهم و دهم شاهد بوديم بطوريكه هيچ عنصري در جاي اصلي خود نبود. بسيار از سياستمداران و تئوري پردازان و فعالان سياسي بر كرسي هاي مديريتي تكيه زدند و بر عكس برخي مديران به تحليل و تبيين مسايل سياسي شدند و يا از دايره مديريتي خارج شدند و در سويي ديگر رسانه ها كه وظيفه اطلاع رساني و تحليل اخبار را داشتند نقش احزاب و درگيري در مخاطرات سياسي را پيشه خود كردند و چنين بود كه كشور از مسير كارشناسي و عقلانيت به محملي باندي، رانتي و مستعد سقوط و افول بدل شد.
از ديگر سو وقوع جنگ هاي سخت دهه شصت و تداوم آن در قالب جنگ نرم در مسايل اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي باعث شد تا كشور خصوصا در زمينه اقتصادي به بحران هاي بلند مدت دچار شود، بطوريكه نجات اقتصادي كشور همه اركان نظام را تحت تأثير خود قرار داد و حتي صاحبان نحله هاي سياسي و تئوري پردازان فكري و مديران و مجريان به تحمل و ترميم اوضاع اقتصادي كه مطالبه اصلي مردم هم شده بود متمركز شدند و اين خود شرايط كشور را از حالت كلاسيك و عادي به حالت ويژه و غير عادي بدل كرده بود بطوريكه بيشتر سالها توجهات اقتصادي كشور از سوي مقام معظم رهبري در قالب شعار سال توصيه و تأكيد مي شده است. سال اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملي و مديريت جهادي، سال اقتصاد مقاومتي، اقدام و عمل و ... مستند اين بحث است. در چنين شرايطي سياست جايگاهش به تمركز به حوزه اقتصاد تقليل يافته و بعضا سياستمداران، مديران و فعالين اقتصادي را جز در حد يك كارشناس به رسميت نمي شناختند و به اين ترتيب، سياست از جايگاه اصلي خود افول و وارد مداخلات اجرايي از جمله اقتصادي شد و نظام مديريتي جايگاهش متزلزل شده بود.
آنچه كه خوشبختانه در سال هاي جديد و پس از پيروزي دولت دكتر روحاني شاهد بوديم برگشت حقيقي برخي از عنصر مادي و انساني به جايگاه اصلي خود بوده است. گويي سبكي از تيلوريسم كه معتقد به تخصصي بودن كارها و تقسيم كار بين نيروهاي عملگرا در سالهاي 1920 و 1930 درغرب بود در اينجا خودنمايي مي كند. نمونه آن را در به كارگيري نيروهاي تكنوكرات و متخصص و عملگرا فارغ از نگاه سياسي و البته وفاداري مي بينيم كه در صحنه اجرايي و مديريتي كشور به كار گرفته شدند و رفتار سازماني صحيح را كه خود يك فرهنگ سازماني و يك امر مديريت پذير است را پيشه خود كردند.
در همين راستا نيز تفكر و تأمل كارشناسي، از رأس دولت تا سطوح پايين، جايگزين رفتار و اقدامات سليقه اي و نامتعارف قبل شد و قطار مديريتي كشور در مسير عقلانيت و تخصص قرار گرفت.
با اين وجود، آنچه كه در اين شرايط بيش از هر زمان مي تواند مديريت كشور را بيش از پيش بهبود بخشد به كارگيري عناصر معنوي متعددي همچون مديريت جهادي كه مورد تأكيد مقام معظم رهبري نيز بود، پياده سازي صحيح اقتصاد مقاومتي، افزايش عوامل توليد، بالابردن راندمان نيروي كار، افزايش بهره وري و آموزش نيروي انساني است. مهمتر از اينها، به كارگيري الگوي صحيح مديريتي از كشورهاي توسعه يافته نظير ژاپن، آلمان و ... و تبديل اين الگوي خارجي به الگوي بومي و به كاربست آن به عنوان نسخه شفابخش ممتحن شده مي باشد.در اينجا جالب است اشاره اي به شعار ژاپني ها بشود: «اگر مي خواهيد نيروي كار با بهره وري بالا داشته باشيد بايد به آموزش روي آوريد». همچنين ژاپني ها معتقدند: «ضعيف بودن و عدم توسعه اقتصادي، زمينه را براي تسلط و نفوذ استعمار فراهم مي كند».
اين اعتقادات راسخ دركشورهايي كه حرف اول را در شيوه مديريتي و اخلاق و تعصب كاري مي زنند خود نشان از آن دارد كه حتي با دست خالي هم مي توان به اوج توسعه و پيشرفت رسيد به آن شرط كه مردم و مسؤولين همه با هم اراده كنند و براي اين مطالبه خودهزينه كنند. فراموش نكنيم كه ژاپن كشوري دورافتاده در شرق با طوفان هاي سهمگين و آتشفشان هاي هميشه فعال و بدون هيچ ظرفيت اقتصادي بود كه همينك در كنار آمريكا به ابرقدرت اقتصادي جهان تبديل شده و اين دستاورد حاصل مديريتي تخصصي و مطالبه عمومي مردم اين كشور بوده است. اميد است كه اين احساس در كشورمان ايران بيش از پيش بروز و ظهور نمايد تا در سايه مديريت صحيح، عقلانيت و تدبير،تعالي و ترقي كشور شتاب بيشتري گيرد.
*روزنامه نگار