زنگها برای اصولگرایان به صدا در آمده است؛
اصولگرایی و چالش پوست اندازی از درون
انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری در سال ۹۶، در بزرگی، به سوی رقابتها و آینده سیاسی جناحهاست که از هم اکنون، ضربه بر کوبههای آن آغاز شده است.
رویداد۲۴- انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری در سال ۹۶، در بزرگی، به سوی رقابتها و آینده سیاسی جناحهاست که از هم اکنون، ضربه بر کوبههای آن آغاز شده است.
جناح اصولگرا، با توجه به واقعیات انتخابات سال ۹۲ و ۹۴ که نشان از کاهش ثقل بیش از انتظار آنها، در معادلات سیاسی دارد، به فکر پیدا کردن دلایل و راه چاره برای این مسئله برآمده است.
در بین طیفهای مختلف این جناح، برخی دنبال چارهای اساسی و بنیادی میگردند و تعدادی نیز سراسیمه به دنبال بهره از کلیدهای زنگزده گذشته و به این ترتیب، احتمال تکرار اشتباه انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری هستند.
جناح اصولگرا، تعریفی گسترده و وسیع برای خود دارد و برای همین است که در درون خود، انواع تفکرات و رفتارهای سیاسی را دارد که در بسیاری مواقع، تنها در صورت ضرورت جناحی و فشار شرایط سیاسی، به همبستگی و پیوند میرسند و تاکنون غالبا تحت شرایط عادی به یک جمع و اتفاق نظر سیاسی نرسیدهاند.
جناح اصولگرا شامل اصولگرایان سنتی، اصولگرایان معتدل، مستقل، آینده نگر و طیفی تندرو و حامی دولت گذشته میباشد که باز، هر کدام از این گروهها، از جمع چند طیف سیاسی پدید آمدهاند. این مسئله، به یک مشکل ریشهای اشاره دارد و این است که جناحها حول محور افراد شکل گرفتهاند. در جناح اصولگرا، فراوانی اینچنین افراد و نظرهای متکثر آنها، باعث فراوانی طیفهای این جناح شده است.
ه گونهای که در رقابتهای انتخاباتی، در جاهایی رقابت بین خودشان، آنها را مغلوب رقیب یا تن دادن به نتیجهای ناخواسته چون ریاست جمهوری احمدینژاد میکند.
آنها به نتیجه انتخابات دوره یازدهم ریاستجمهوری، رضایت نداشتند و رغبت مردم، در انتخابات مجلس دهم، به جناح اصلاحات خوشایند آنها نیست و از هم اکنون به فکر چاره، برای تضعیف اهرم پیروزی پیوند اعتدال و اصلاحات هستند و در این مسیر اولین و اولویتدارترین کار آنها، افزایش قدرت بازوی جناح خود است.
آنها در انجام این هدف نیز، دارای اختلاف نظرهای ریشهدار هستند و این از برداشتهای متفاوت و گوناگون آنها از واقعیات سیاسی، اجتماعی نشات میگیرد. آنهایی که رقابتهای سیاسی را از روزنه کوچک کسب جایگاه سیاسی و رقابت افراد در بالا، نگاه میکنند به این نتیجه میرسند که همه آنها، در آخر باید گوش به فرمان یک نفر در راس این جناح باشند.
اینها به دنبال تصمیم محض، بین زعمای خود در بالا هستند. کسانی که جلسات بین رهبران سیاسی خود را، نشان نزدیکی اتحاد این جناح برآورد میکنند؛ هر چند تا کنون این برآیند برای آنها حاصل نشده است.
تصمیمات شورایی، از دیگر راهکارهایی است که همیشه نتیجه ناقص، برای این جناح داشته است و دلیل آن را میتوان در اختلافنظرهای وسیع و وسعت طیفهای این جناح جستجو کرد.
البته در این جناح سیاسی، راهکار سوم رو به رشدی نیز وجود دارد که از بین افرادی وابسته به این جناح به وجود آمده است، که توانستهاند ورقهای واقعیات تازه جامعه اجتماعی سیاسی ایران را، بر روی کاغذ کهنههای تکتازی سیاسی یک جناح و فضای غیر رقابتی قرار بدهند.
اصولگرایان معتدل و اصولگرایانی چون دکتر لاریجانی و مطهری، وابسته به طیفهایی از این جناح هستند که عقیده دارند گرد و غبار پیش، باید از لباس سیاسی این جناح تکانده شود و نوآوری در مرام سیاسی آن، اجتناب ناپذیر است. چنانکه بزرگان مؤتلفه نیز که از قدیمیهای اصولگرایی هستند به این نتیجه رسیدهاند که لازمههای اتحاد و پیروزی در رقابتهای سیاسی، فراتر از گفتمانهای پشت پرده و جلسات بین بزرگان جناحی است.
تغییراتی که به گونهای مشهود، خود را در رفتار سیاسی این جریان نشان میدهد. این تفکر رو به رشد، از باز شدن فضای سیاسی برای رقابت سالم بین جناحها، هراس ندارد و دوری از تندروها را، به عنوان اولین قدم برداشته است. در بین حامیان، وابستگان و رسانههای این تفکر، به لزوم بازبینی و نوآوری در رفتار و گفتار سیاسی اصولگرایان اشاره میشود.
اصولگرایان رویکرد جامعه به جناح رقیب را، معلول عملگرهای مبهم برخی وابستگان جناحی خود میدانند که باعث کاهش پایگاه اجتماعی آنها شده است و بر لزوم سریع بازنگری بر آن تاکید دارند.
بین برد سیاسی و پیروزی سیاسی، تفاوت بسیاری وجود دارد. در رقابتهای سیاسی، کسانی که به فکر برد هستند، همیشه به دنبال ترفندهای سیاسی و بهره از موقعیتهای زمانی، مکانی و محیطی هستند. سیاسیکاری بر سیاستمداری، در این افراد چربش بالایی دارد. موجسواری سیاسی، لحن و مرام تودهپسند، منشهای پوپولیستی، از نظر آنها زمین برد را در اختیارشان قرار میدهد.
در این مسیر، گاهی به جایی میرسند که هدف، وسیله را توجیه میکند و تندرویهای کلامی و فیزیکی را باعث میشود. این افراد کسانی هستند که در کشورهای در حال توسعه، از کمبود مطالبات اجتماعی سیاسی به نسبت مطالبات اقتصادی، حداکثر بهره سیاسی را میبرند و به جای پرداختن به علتها، با پرداختن به معلول، با وعده رفاه اجتماعی، عدالت و افزایش یارانه نقدی، سعی میکنند از پلههای قدرت بالا بروند.
کاهش پایگاه اجتماعی اصولگرایان، واقعیتی است که در دو انتخابات اخیر ملموس بوده است و بیشتر آن به دلیل پنهان نماندن تبعات رفتار و گفتار تعدادی طیفهای اصولگرایی و تندروها، از دید جامعه است. دوره هشت ساله احمدینژاد و سعی برخی بر موجه جلوه دادن اقدامات او، سوهان مداوم بر پایههای اعتماد اجتماعی به جناح اصولگرایی بوده است.
جناح اصولگرا، یکبار فریب این طیف را خورده است و بعید به نظر میرسد بار دیگر با طناب پوسیده آنها به چاه برود. بسیاری از اصولگرایان، دریافتهاند پیروزی سیاسی، نه از رقابت در بالا، بلکه از بین جامعه و در پایگاه اجتماعی به دست میآید. در اولویت قرار دادن، مسائل اقتصادی اگر چه به عنوان یک مسکن، برای شرایط کنونی کشور لازم است؛ لیکن درمان قطعی، رفع تمام ضعفهایی را میطلبد که شاخ و برگهای سیاسی اجتماعی را نیز، شامل میشود.
شاید برای همین است که به این نتیجه رسیدهاند؛ باید تحول را از درون خود شروع کنند. برخی طیفهای این جناح، فراتر از گسترش ارتباطات درون جناحی، در نظرات خود به اهمیت پرداختن به مسائلی چون تحولات محیطی و لزوم ایجاد بستر هماهنگی با آنها اشاره دارند. شناخت دقیق نیاز و دغدغه جامعه و مردم، متغیرهایی است که در اندیشه تازه این جناح، به تدریج جا باز کرده است و آنها را از آرمانگرایی صرف، به سمت تلفیق آن با واقعگرایی سوق داده است و در این مسیر بازاندیشی و به روز کردن اهداف و آرمانها قابل چشمپوشی نیست.
وجود اصولگرایان معتدل و آیندهنگر و طیف مستقل، نشان از تغییراتی در این جناح دارد که سعی میکند جای قدرت سیاسی جناحها را، به اقتدار سیاسی آنها ارتقا دهد. رد صلاحیتها، انگهای سیاسی، بزرگنمایی کاستیها و بسیاری موارد دیگر ریشه در فکر برد سیاسی دارد. پیروزی سیاسی، اندیشهای است که اصولگرایان با تفکر جدید را، به فکر تقویت پایگاه اجتماعی این جناح انداخته است.