دیپلماسی در حاشیه استانها؛ عراقچی وزیر امور داخله شده است؟

رویداد ۲۴| در حالی که تحولات منطقهای و بینالمللی با شتابی بیسابقه در جریان است، نقش و تحرک وزیر امور خارجه ایران بیش از هر زمان دیگری زیر ذرهبین قرار گرفته است. عباس عراقچی، دیپلماتی که سالها با پروندههای حساس سیاست خارجی گره خورده بود، این روزها بیش از آنکه در میدانهای دیپلماسی بینالمللی دیده شود، در قاب سفرهای استانی و بازدیدهای داخلی ظاهر میشود؛ تغییری که هرچند پیشتر با عنوان «دیپلماسی استانی» از آن دفاع شده بود، اما اکنون محل پرسش و انتقاد است.
تغییر میدان؛ از میز مذاکره تا سالنهای استانی
عراقچی پیش از این بارها تأکید کرده بود که سیاست خارجی نباید در پایتخت و اتاقهای بسته خلاصه شود و باید پیوندی واقعی با ظرفیتهای استانها و مطالبات محلی داشته باشد. این نگاه، در ذات خود قابل دفاع است؛ چرا که اقتصاد سیاسی استانها، مرزها و دیپلماسی اقتصادی میتواند مکمل سیاست خارجی کلاسیک باشد. با این حال، آنچه امروز محل بحث است نه اصل این رویکرد، بلکه نسبت و توازن آن با الزامات فوری سیاست خارجی کشور است.
زمانهای که دیپلماسی غیبت را برنمیتابد
ایران در مقطعی حساس از روابط خارجی خود قرار دارد؛ از تحولات پیچیده منطقهای گرفته تا مناسبات پرتنش با غرب و مذاکرات غیرمستقیم و چندلایهای که آینده اقتصادی و امنیتی کشور را تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی، انتظار افکار عمومی و نخبگان سیاسی این است که وزیر امور خارجه حضوری فعال، مستمر و قابل رصد در صحنه بینالمللی داشته باشد؛ حضوری که صرفاً به صدور بیانیهها محدود نشود، بلکه با ابتکار، سفرهای هدفمند و گفتوگوهای دیپلماتیک معنا پیدا کند.
دفاع نظری، چالش عملی
عراقچی از نظر نظری، همچنان بر کارآمدی دیپلماسی استانی تأکید دارد و آن را بخشی از بازتعریف سیاست خارجی میداند. اما منتقدان میپرسند: آیا اکنون زمان مناسبی برای پررنگ شدن این رویکرد است؟ یا آنکه این تمرکز، ناخواسته به کمرنگ شدن نقش وزارت خارجه در بزنگاههای بینالمللی منجر شده است؟ واقعیت این است که دیپلماسی، بیش از هر چیز، هنر اولویتبندی است و هر انتخاب، هزینه فرصت خاص خود را دارد.
پیام غیبت به بیرون از مرزها
در سیاست بینالملل، غیبت هم پیام دارد. کاهش تحرک وزیر خارجه در عرصه خارجی میتواند این برداشت را ایجاد کند که ایران یا ارادهای برای کنش فعال ندارد یا تصمیم گرفته وزن دیپلماسی را به سطوح دیگر منتقل کند. حتی اگر چنین برداشتی نادرست باشد، خودِ شکلگیری آن میتواند به تضعیف موقعیت چانهزنی کشور منجر شود؛ مسألهای که در شرایط فشار و رقابت منطقهای، چندان کماهمیت نیست.
مسأله اصلی نه نفی دیپلماسی استانی است و نه نادیده گرفتن اهمیت ارتباط با بدنه داخلی کشور. آنچه امروز به نظر میرسد، ضرورت بازگشت به یک تعادل هوشمندانه است؛ تعادلی که در آن وزیر امور خارجه، هم صدای استانها را بشنود و هم در بزنگاههای حساس، در خط مقدم دیپلماسی بینالمللی حاضر باشد. عراقچی، با تجربه و سابقهای که دارد، بیش از هر کسی میداند که سیاست خارجی عرصهای نیست که بتوان خلأ حضور را در آن بهراحتی جبران کرد. در نهایت، نقد امروز بیش از آنکه شخصی باشد، ناظر به یک انتخاب راهبردی است؛ انتخابی که پیامدهای آن نه فقط در داخل، بلکه فراتر از مرزها خوانده و تفسیر میشود.



به نظرم که آقای عراقچی بعنوان معاون وزیر کشاورزی خیلی بهتر و بهتر است . 


