چرا ترامپ عاشق جنگ است و خود را خدای روز زمین میداند؟

رویداد۲۴| آغاز جنگ علیه مردم ایران تنها اقدام نظامی مدعی جایزه صلح نوبل در ۱۴ ماه دوره ریاست جمهوریاش نبود. دونالد ترامپ، که از از ابتدای دوران ریاست جمهوریاش در سال ۲۰۱۷ توسط برخی کارشناسان سلامت روان فردی خودشیفته توصیف شدهاست، در دوره دوم ریاست جمهور خود به دنبال تبدیل شدن به قدرتمندترین فرد جهان است.
او در ۱۲ ماه نخست دوره دوم ریاست جمهوریاش به هفت کشور جهان حمله کرد. این حملات با این هدف انجام شد که ترامپ به جهانیان ثابت کند همانند یک خداوندگار قادر میتواند هر کاری را هر زمان که خواست با استفاده از زور انجام دهد. شعار صلح از طریق اقتدار، شعاری بود که ترامپ برای توجیه رویایش برای تبدیل شدن به امپراتور مادامالعمر جهان بود.
ترامپ در دوره نخست ریاست جمهوریاش رهبران مقتدری مانند ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه و شی جینپینگ، رئیس جمهور چین را تحسین میکرد. این تحسینها نشانهای از آرزوی درونی او برای تبدیل شدن به یک رهبر جهانی مادامالعمر با استفاده از قدرت نظامی آمریکا بود.
ترامپ بارها اشاره کردهاست که ایالات متحده آمریکا قدرتمندترین ارتش جهان را در اختیار دارد و هر کاری که بخواهد میتواند در هر زمان و به هر شکل انجام خواهد داد.
هر چند ترامپ در ماههای نخست ریاست جمهوریاش به دلیل حسادت وسواسگونه به باراک اوباما، رئیس جمهور پیشین آمریکا، خواستار دریافت جایزه صلح نوبل بود، اما نهایتا غرایز خودخداپنداری بر او غلبه کرد و جنگهای متعدد او در جهان آغاز شد.
واپسین جنگ ترامپ در دومین ماه دومین دوره ریاست جمهوری او علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. جنگ علیه ایران تعیینکننده آینده عقده خودخداپنداری ترامپ است. او تصور میکرد که با پیروزی فوری در مقابل یک قدرت میانی جهانی مانند ایران، جهانیان را برای همیشه به هراس و رعب وادار میکند و میتواند با نگه داشتن شمشیر جنگ خودخواسته و بدون اعلام قبلی، کل جهان را کنترل کند.
اما جنگ علیه ایران، آنگونه که ترامپ تصور میکرد پیش نرفت. اکنون سومین هفته از جنگ علیه ایران پشت سر گذاشتهشدهاست و دونالد ترامپ در موقعیتی قرار ندارد که بتواند حتی کوچکترین ادعایی در مورد پیروزی بیان کند.
مقاومت ایران در مقابل عقده خودخداپنداری ترامپ، آینده نظم جهانی را رقم خواهد زد. اگر ایران در مقابل ترامپ زانو بزند، ممکن است دیگر هیچ رهبری در جهان یارای مخالفت یا حتی انتقاد از این رهبر متوهم ابرقدرت غرب را نداشتهباشد. مقاومت ایران، اکنون تعیین کننده نظمی است که برای دههها بر جهان مسلط خواهد بود.
اما حمله به ایران نخستین جنگ ترامپ نبود. ترامپ پیش از حمله به ایران در ۱۲ ماه نخست ریاست جمهوریاش، با ادعای «رئیس جمهور صلح» به ۷ نقطه در جهان حمله کردهبود. در این گزارش جنگهای ترامپ پیش از حمله به ایران را بررسی میکنیم.
وقتی دونالد ترامپ بار دیگر وارد کاخ سفید شد، یکی از کلیدیترین شعارهای انتخاباتیاش «پایان دادن به جنگهای بیپایان آمریکا» بود. او خود را رئیسجمهوری معرفی میکرد که برخلاف سیاستمداران سنتی واشنگتن، تمایلی به مداخله نظامی گسترده ندارد و میخواهد تمرکز آمریکا را از میدانهای درگیری به داخل مرزها بازگرداند. اما گذشت کمتر از یک سال از آغاز ریاستجمهوریاش در ۲۰۲۵ نشان داد که واقعیت سیاست خارجی آمریکا همچنان با ابزار نظامی تعریف میشود؛ نه جنگهای تمامعیار، بلکه مجموعهای از عملیاتهای پراکنده، حملات هدفمند، بمبارانهای محدود و پاسخهای تنبیهی در نقاط مختلف جهان.
بررسی دادههای رسمی وزارت دفاع آمریکا، بیانیههای سنتکام، گزارشهای رسانههای بینالمللی مانند نیویورکتایمز، واشنگتنپست، گاردین و رویترز و همچنین تحلیل اندیشکدههایی، چون شورای روابط خارجی (CFR) نشان میدهد که ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ دستکم در هفت جغرافیای متفاوت دست به اقدام نظامی مستقیم زده است: سومالی، یمن، سوریه، عراق، ایران، نیجریه و ونزوئلا. برخی از این عملیاتها گسترده و مکرر بودهاند و برخی دیگر محدود، اما از نظر سیاسی حساس.
این حملات الزاماً به معنای ورود به جنگ کلاسیک نیستند. آمریکا اعلام جنگ رسمی نکرده، نیروهای زمینی گسترده اعزام نکرده و درگیر اشغال سرزمینی نشده است. اما آنچه رخ داده، تثبیت الگویی است که میتوان آن را «جنگهای کمصدا، اما مداوم» نامید؛ الگویی که در آن پهپادها، جنگندهها و موشکهای دوربرد نقش اصلی را بازی میکنند.
در ادامه این گزارش، به تفکیک هر کشور، ماهیت حملات، دلایل اعلامی واشنگتن، واکنشهای منطقهای و تفاوت یا شباهت این رویکرد با دولتهای پیشین بررسی میشود.
سومالی؛ رکورد حملات پهپادی
سومالی در سال ۲۰۲۵ به یکی از فعالترین جبهههای نظامی آمریکا تبدیل شد. فرماندهی آفریقای ارتش آمریکا (AFRICOM) در چندین بیانیه رسمی تأیید کرد که حملات هوایی علیه مواضع گروه الشباب افزایش یافته است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، شمار حملات در کمتر از یک سال به سطحی رسید که با مجموع برخی سالهای دوره بایدن برابری میکرد.
استدلال رسمی واشنگتن روشن بود: جلوگیری از تقویت توان عملیاتی الشباب و پیشگیری از تهدید علیه منافع آمریکا و متحدانش در منطقه. اما منتقدان این سیاست میگویند آنچه در عمل رخ داده، تداوم همان دکترین «ضربه از راه دور» است که از دوران اوباما آغاز شد؛ استفاده گسترده از پهپادها برای حذف هدفمند فرماندهان میدانی، بدون ورود به درگیری زمینی گسترده.
سومالی از منظر ژئوپلیتیک برای آمریکا اهمیت مضاعف دارد. این کشور در شاخ آفریقا و در نزدیکی خطوط کشتیرانی استراتژیک قرار دارد. بیثباتی در آن میتواند امنیت دریای سرخ و خلیج عدن را تحت تأثیر قرار دهد؛ بنابراین افزایش حملات در سومالی را نمیتوان صرفاً واکنشی مقطعی دانست؛ بلکه بخشی از سیاست تثبیت حضور امنیتی آمریکا در آفریقاست.
با این حال، سازمانهای حقوق بشری بار دیگر مسئله تلفات غیرنظامیان را مطرح کردند. هرچند پنتاگون اغلب اعلام کرده حملات «دقیق» بودهاند، اما نهادهای مستقل خواستار شفافیت بیشتر در ارزیابی تلفات شدند. این همان نقطهای است که سیاست «جنگ کمصدا» به چالش کشیده میشود: عملیاتهایی که تیتر اول رسانهها نمیشوند، اما در میدان، پیامدهای انسانی دارند.
یمن؛ بازگشت به دریای سرخ
یمن در سال ۲۰۲۵ یکی دیگر از کانونهای تنش بود. با تشدید حملات نیروهای حوثی به کشتیهای تجاری در دریای سرخ، آمریکا چندین عملیات هوایی علیه مواضع اعلامشده این گروه انجام داد. سنتکام اعلام کرد هدف این حملات «حفاظت از آزادی کشتیرانی» و جلوگیری از گسترش تهدید علیه تجارت جهانی بوده است.
اما این عملیاتها عملاً آمریکا را بار دیگر درگیر معادله پیچیده جنگ یمن کرد؛ جنگی که سالهاست با بازیگران منطقهای و بینالمللی گره خورده است. حملات ۲۰۲۵ نشان داد که حتی اگر واشنگتن از مداخله مستقیم گسترده پرهیز کند، در برابر تهدیدهای مرتبط با مسیرهای انرژی و تجارت جهانی واکنش نظامی نشان میدهد.
نکته مهم اینجاست که یمن به صحنهای برای نمایش «بازدارندگی محدود» تبدیل شد؛ نه جنگ تمامعیار، بلکه ضربات مقطعی برای ارسال پیام سیاسی. این الگو در سال ۲۰۲۵ تکرار شد و نشان داد که ترامپ نیز مانند روسای جمهور پیشین، در برابر تهدیدهای منطقهای به ابزار نظامی تکیه میکند.
سوریه؛ تداوم حضور در جنگی که «تمام نشده»
سوریه در سال ۲۰۲۵ همچنان یکی از نقاط تماس مستقیم نیروهای آمریکایی با بازیگران غیردولتی و حتی نیروهای همسو با ایران باقی ماند. اگرچه ایالات متحده سالهاست اعلام کرده مأموریتش در سوریه محدود به مبارزه با بقایای داعش و حمایت از نیروهای دموکراتیک سوریه است، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که این حضور، فراتر از یک عملیات ضدتروریستی صرف است.
در طول سال ۲۰۲۵ چندین حمله هوایی علیه مواضعی که واشنگتن آنها را مرتبط با «گروههای مورد حمایت ایران» معرفی کرد، انجام شد. این حملات اغلب در واکنش به هدف قرار گرفتن پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی در شرق سوریه صورت گرفت. الگوی رفتاری روشن بود: حمله راکتی یا پهپادی به یک پایگاه آمریکایی، سپس پاسخ هوایی محدود، اما دقیق از سوی ایالات متحده.
این چرخه تلافیجویانه، سوریه را به یکی از نمونههای بارز «درگیری مدیریتشده» تبدیل کرده است؛ نه جنگ رسمی، نه خروج کامل. ترامپ در کارزار انتخاباتی خود بارها از «پایان دادن به جنگهای بیپایان» سخن گفته بود، اما در عمل، خروج کامل از سوریه نیز تحقق نیافت. دلیل این امر را باید در چند عامل جستوجو کرد: مهار نفوذ ایران، جلوگیری از احیای داعش و حفظ اهرم فشار در معادلات منطقهای.
از منظر ژئوپلیتیک، حضور آمریکا در شرق سوریه به معنای کنترل غیرمستقیم بر بخشی از منابع انرژی این کشور و ایجاد توازن در برابر محور دمشق–تهران–مسکو است؛ بنابراین حملات سال ۲۰۲۵ را نمیتوان رویدادهایی جداگانه دانست؛ آنها در چارچوب راهبرد بزرگتری تعریف میشوند که هدفش حفظ نفوذ در یکی از پیچیدهترین میدانهای منطقهای است.
عراق؛ تنش مزمن و پاسخهای تکراری
عراق در سال ۲۰۲۵ بار دیگر به صحنه تنش میان نیروهای آمریکایی و گروههای مسلح نزدیک به ایران تبدیل شد. اگرچه بغداد رسماً خواستار کاهش تنش و محدود شدن درگیریها بود، اما حملات پراکنده به پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی ادامه یافت و واشنگتن نیز با حملات هوایی محدود پاسخ داد.
در چند مورد، پنتاگون اعلام کرد که تأسیسات لجستیکی یا مراکز فرماندهی گروههای مسئول حملات هدف قرار گرفتهاند. این اقدامات اغلب با تأکید بر «حق دفاع از خود» توجیه شد. با این حال، منتقدان در داخل عراق و حتی در برخی محافل آمریکایی این سؤال را مطرح کردند که آیا ادامه این چرخه به تقویت بیثباتی منجر نمیشود؟
عراق برای آمریکا صرفاً یک میدان نظامی نیست؛ بلکه کشوری استراتژیک در قلب خاورمیانه است که موازنه میان تهران و واشنگتن در آن تعیینکننده است. حضور نظامی محدود آمریکا پس از شکست خلافت داعش ادامه یافته، اما هر بار که تنش بالا میگیرد، این حضور دوباره در کانون توجه افکار عمومی قرار میگیرد.
در سال ۲۰۲۵ نیز همین الگو تکرار شد: نه خروج کامل، نه درگیری گسترده، بلکه استمرار یک وضعیت نیمهتنشآلود. این وضعیت نشان میدهد که سیاست خارجی آمریکا در عراق همچنان بر «مدیریت ریسک» استوار است؛ یعنی جلوگیری از تبدیل شدن تنشهای پراکنده به جنگی بزرگتر.
ایران؛ سایه درگیری مستقیم
در میان کشورهایی که در گزارشهای مختلف به عنوان هدف اقدامات نظامی آمریکا در سال ۲۰۲۵ مطرح شدند، ایران حساسترین مورد بود. هرچند حمله مستقیم و گستردهای به خاک ایران رخ نداد، اما چندین عملیات و اقدام تنبیهی که با استناد به «حمایت ایران از نیروهای نیابتی» انجام شد، فضای تنش را تشدید کرد.
در برخی موارد، پاسخهای نظامی آمریکا در سوریه و عراق عملاً به عنوان پیام غیرمستقیم به تهران تعبیر شد. علاوه بر این، تنشهای دریایی در خلیج فارس و دریای عمان نیز افزایش یافت و ناوگان آمریکا در حالت آمادهباش قرار گرفت. تحلیلگران بر این باورند که سال ۲۰۲۵ شاهد نوعی «بازدارندگی فعال» میان تهران و واشنگتن بود؛ بازدارندگیای که بر پایه نمایش قدرت، اما بدون عبور از خط قرمز جنگ مستقیم تعریف میشود.
مسئله ایران از این جهت مهم است که هرگونه درگیری گسترده میتواند کل منطقه را وارد بحران کند؛ بنابراین حملات و تحرکات سال ۲۰۲۵ بیشتر در چارچوب پیامرسانی نظامی قابل تحلیلاند تا آغاز یک جنگ کلاسیک.
نیجریه؛ جبهه کمتر دیدهشده
در غرب آفریقا، نیجریه نیز در فهرست کشورهایی قرار گرفت که آمریکا در آنها عملیات نظامی انجام داد. این عملیاتها عمدتاً علیه گروههای افراطی فعال در شمال این کشور صورت گرفت. واشنگتن این اقدامات را بخشی از همکاری امنیتی با دولت نیجریه برای مقابله با تروریسم معرفی کرد.
اگرچه این حملات در مقایسه با خاورمیانه کمتر مورد توجه رسانههای جهانی قرار گرفتند، اما از منظر راهبردی اهمیت دارند. آفریقا در سالهای اخیر به صحنه رقابت قدرتهای بزرگ، از جمله آمریکا، چین و روسیه تبدیل شده است؛ بنابراین حضور نظامی و عملیاتهای هدفمند آمریکا در این قاره، بخشی از رقابت ژئوپلیتیک گستردهتر محسوب میشود.
ونزوئلا؛ پیام سیاسی در حیاط خلوت
ونزوئلا یکی از متفاوتترین موارد در فهرست سال ۲۰۲۵ بود. هرچند عملیات نظامی گستردهای گزارش نشد، اما اقداماتی محدود و هشدارآمیز در چارچوب مبارزه با شبکههای قاچاق و مقابله با تهدیدات امنیتی صورت گرفت. برخی تحلیلگران این تحرکات را بیش از آنکه نظامی بدانند، «پیام سیاسی» به دولت کاراکاس تعبیر کردند.
آمریکا همواره آمریکای لاتین را حوزه نفوذ سنتی خود دانسته است؛ بنابراین هرگونه عملیات در این منطقه، ولو محدود، حامل پیامهای راهبردی است.
جنگ یا مدیریت بحران دائمی؟
مرور جغرافیای حملات آمریکا در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که این کشور در دستکم هفت جبهه فعال بوده است. اما آیا این به معنای ورود به جنگهای جدید است؟ پاسخ پیچیدهتر از یک «بله» یا «نه» ساده است.
ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ وارد جنگی کلاسیک با بسیج گسترده نیروها نشد. اما در عین حال، از ابزار نظامی به طور مکرر و در نقاط مختلف جهان استفاده کرد. این الگو را میتوان «جنگ پراکنده دائمی» نامید؛ وضعیتی که در آن حملات محدود، جایگزین مداخلات بزرگ شدهاند.
ترامپ با شعار پایان دادن به جنگها به قدرت رسید، اما ساختار سیاست خارجی آمریکا — از پنتاگون گرفته تا تعهدات امنیتی جهانی — همچنان بر حفظ حضور و آمادگی نظامی تأکید دارد. به بیان دیگر، رئیسجمهور ممکن است تغییر کند، اما شبکه تعهدات و رقابتهای ژئوپلیتیک پابرجاست.
سال ۲۰۲۵ نشان داد که آمریکا همچنان در چندین جبهه فعال است؛ از شاخ آفریقا تا خاورمیانه و آمریکای لاتین. این فعالیتها شاید به تیتر اول هر روز تبدیل نشوند، اما نقشه نظامی ایالات متحده را همچنان گسترده و چندلایه نگه میدارند.
سؤال اصلی برای آینده این است: آیا این الگو ادامه خواهد یافت یا آمریکا در سالهای پیشرو ناچار به انتخاب میان کاهش تعهدات نظامی و پذیرش ریسکهای جدید خواهد شد؟ پاسخ این پرسش، نهتنها برای واشنگتن، بلکه برای بسیاری از کشورهای درگیر در این جغرافیای پرتنش تعیینکننده خواهد بود.


