مردی که آمریکا را ناامید کرد | فراست-نیکسون؛ بازسازی یک گفتوگوی تاریخی با ریچارد رسوا

رویداد۲۴| مازیار وکیلی- تاریخ ایالات متحده، از بدو تأسیس، سرشار از بحرانها و نقاط عطفی است که این کشور را وادار کرده مسیرهایی دشوار و گاه پرهزینه را برای تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی طی کند. از رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ گرفته تا جنگ جهانی دوم و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، از جنگ فرسایشی ویتنام تا ماجرای خلیج خوکها، و از رقابت نفسگیر با شوروی تا رسوایی واترگیت؛ همه این رخدادها بخشی از تراژدیهایی هستند که تصویر آمریکا را بهعنوان «بهشت روی زمین» مخدوش کردهاند.
در این میان، دوران ریاستجمهوری ریچارد نیکسون یکی از پرتنشترین و پیچیدهترین مقاطع تاریخ سیاسی این کشور به شمار میرود. جامعه آمریکا در آن زمان، از یکسو خسته از جنگی بیپایان در ویتنام بود و از سوی دیگر، پس از ترور جان اف. کندی، اعتماد و معصومیت سیاسی خود را از دست داده بود. این وضعیت، زمینه را برای روی کار آمدن چهرهای فراهم کرد که قرار بود اقتدار را به آمریکا بازگرداند؛ مردی که پیشتر در رقابت با کندی شکست خورده بود، اما حالا با تجربهای بیشتر، به صحنه بازگشته بود: ریچارد نیکسون.
نیکسون وعده داده بود که به جنگ ویتنام پایان دهد، آمریکا را در رقابت با شوروی به موقعیتی برتر برساند و آرامش را به جامعهای زخمی بازگرداند. او در ابتدا نیز عملکردی موفق داشت. در خاورمیانه با تکیه بر اتحاد با ایرانِ دوران پهلوی و منابع نفتی آن، تلاش کرد توازن ایجاد کند. در عرصه جهانی، با سفر تاریخی به چین و دیدار با مائوتسهتونگ، مسیر تنشزدایی با پکن را هموار کرد. همهچیز در ظاهر بهخوبی پیش میرفت—تا آنکه ماجرای واترگیت آغاز شد.
کشف دستگاههای شنود در مقر حزب دموکرات، بهتدریج به بحرانی تبدیل شد که همچون آوار بر سر نیکسون فرود آمد. «کینگ ریچارد» به «ریچارد رسوا» بدل شد؛ تنها رئیسجمهور تاریخ آمریکا که مجبور به استعفا شد.
بیشتر بخوانید:
ریچارد نیکسون؛ رئیسجمهور منفور و پرنفوذ آمریکا که با یک رسوایی بزرگ سقوط کرد
افشای رسوایی واترگیت و استیضاح نیکسون رئیس جمهور آمریکا
ریچارد نیکسون که بود؟
نیکسون در سال ۱۹۱۳ در یوربا لیندا، کالیفرنیا متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در همان جا سپری کرد و سپس توانست بورس تحصیلی برای تحصیل در رشته حقوق از دانشگاه یورک دریافت نماید. او بعد از پایان تحصیل به کالیفرنیا برگشت و به وکالت مشغول شد. بعد از ازدواج با پت رایت هر دوی آنها برای همکاری با دولت فدرال به واشنگتن دعوت شدند.
نیکسون از سال ۱۹۴۲ تا پایان جنگ جهانی دوم به دریایی پیوست و در ناوگان رزمی نیروی دریایی خدمت کرد و در سال ۱۹۴۶ به عنوان یک حقوقدان جوان و آینده دار موفق شد به کنگره راه پیدا کند و کمی بعد به عنوان معاون رئیس جمهور دوآیت آیزنهاور انتخاب شد.
نیکسون برای انتخابات ریاست جمهوری دورخیز کرد، اما در یک رقابت بسیار نزدیک مقابل چهره جوان و تازه نفس حزب دموکرات یعنی جان فیتزجرالد کندی شکست خورد. او اما نااُمید نشد. پس از مرگ کندی و پایان عصر دموکراتها در یک رقابت فشرده هیوبرت هامفری را شکست داد و تبدیل به رئیس جمهور آمریکا شد.
او در سال ۱۹۶۹ «دکترین نیکسون» را معرفی کرد؛ راهبردی که بر کاهش حضور مستقیم نظامی آمریکا و واگذاری مسئولیت حفظ منافع به قدرتهای منطقهای تأکید داشت. هدف او از این دکترین کمک به قدرتهای منطقهای به منظور محافظت از منافع جهانی آمریکا بود. در سیاست خارجی نیکسون، که شدیدا متأثر از جنگ ویتنام و پیامدهای آن در داخل آمریکا بود، منافع ملی آمریکا در سراسر جهان از راه ایجاد توازن قدرت تأمین میشد.
این دکترین بر بازگشت تمامی نیروهای آمریکا از آسیا و حفظ منافع آمریکا در جهان با هزینه مالی و انسانی کمتر از طریق ایجاد قطبهای قدرتمند در کشورها و مناطق راهبردی جهان تمرکز کرده بود؛ البته تکیه بر مفهوم توازن قدرت توسط نیکسون برای تبیین نظام بینالمللی در واقع چرخشی بود از نظام دو قطبی جهان بعد از جنگ جهانی دوم، که در آن دو قدرت هستهای آمریکا و شوروی سرنوشت جهان را رقم میزدند.
با توجه به این نظریه بود که خاورمیانه اهمیت بسیاری در سیاستهای آمریکا و منافع ملی این کشور پیدا کرد. خروج انگلستان از خاورمیانه باعث به وجود یک خلا قدرت در این منطقه شده بود که باعث شد آمریکا تلاش خود را برای بسط قدرت خود در این قسمت از جهان و جلوگیری از نفوذ شوروی انجام دهد؛ بنابراین نیکسون یک سیاست دوستونی را در پیش گرفت؛ سیاستی که معنای آن بیشترین همکاری نظامی و امنیتی با ایران و عربستان بود. منابع نفتی فراوان ایران، موقعیت ژئوپولوتیکی این کشور (که مانعی بر سر راه نفوذ شوروی به آبهای آزاد بود) و صد البته رابطه نزدیک با محمدرضا پهلوی باعث شد که ایران تبدیل به حافظ منافع آمریکا در منطقه شود.
نیکسون چهرهای پیچیده و تأثیرگذار در سیاست جهانی بود؛ تا جایی که هنری کیسینجر درباره او گفته است: «نیکسون با توانایی خارقالعادهاش در تحلیل ژئوپلیتیک، تلاش میکرد از طریق توازن قدرت، هم منافع آمریکا را حفظ کند و هم صلح جهانی را برقرار سازد.»
واترگیت؛ سقوط یک رئیسجمهور
رسوایی واترگیت از یک اقدام ظاهراً کوچک آغاز شد: دستگیری پنج نفر در مقر حزب دموکرات در اوج مبارزات انتخاباتی سال ۱۹۷۲ که مشغول نصب دستگاههای شنود بودند.
نیکسون در انتخابات پیروز شد، اما رسانهها و در راس آنها باب وودوارد خبرنگار واشنگتن پست ماجرا را پیگیری کردند. نیکسون در ابتدا همه چیز را تکذیب کرد و اعلام کرد کاخ سفید هیچ ارتباطی با افرادی که دستگاههای استراق سمع را در هتل کار گذاشتند نداشته است. اما اندکی بعد با ورود اف بی آی و انتشار صدای نیکسون همه چیز رو شد و نیکسون مجبور شد استعفا دهد.
الکساندر کرودن دراینباره نوشته است: «نیکسون امید زیادی داشت که جان دین، مشاور حقوقی کاخ سفید، بتواند مسئله را رفع و رجوع کند. جان دین در ابتدا بهشدت به رئیسجمهور وفادار بود، ولی سرانجام علیه او شهادت داد» بعد از استعفای نیکسون جرالد فورد معاون او جای نیکسون را گرفت و بنا بر مصالح عمومی کشور او را عفو کرد تا پایش به دادگاه کشیده نشود.
نیکسون بعد از رسوایی واتگریت تا مدتها منزوی بود و حضور رسانهای کمرنگی داشت. اما بعد از دورهای از انزوا که با نوشتن کتاب و مقاله همراه بود او حضور رسانهای خود را از سر گرفت. حضوری که باعث احیای چهره نیکسون در افکار عمومی آمریکا شد. مهمترین لحظه بازگشت نیکسون، لحظه مصاحبه با دیوید فراست مجری انگلیسی بود که باعث شد مردم با نیکسون دیگری مواجه شوند.
فراست حدود ۲۸ ساعت گفتوگو با نیکسون انجام داد و در یکی از مهمترین لحظات آن، نیکسون جملهای گفت که تاریخی شد: «I let the American people down.» «من مردم آمریکا را ناامید کردم.»
«فراست-نیکسون»؛ وقتی رسانه تاریخ را بازنویسی میکند
فیلم «فراست/نیکسون» ساخته ران هاوارد (۲۰۰۸)، بازسازی همین مصاحبه تاریخی است. کمتر کسی انتظار داشت هاوارد—کارگردانی که به روایتهای کلاسیک هالیوودی شناخته میشود—به سراغ چنین سوژهای برود. اما نتیجه، اثری دقیق و پرجزئیات شد که یکی از مهمترین مواجهههای رسانه و قدرت را به تصویر میکشد.
دیوید فراست مجری مشهور انگلیسی که تاک شوهای بسیار پرطرفداری اجرا میکرد، بعد از ماجرای واترگیت تصمیم گرفت نیکسونی که حالا در سایه زندگی می کرد، جلوی نورافکن قرار دهد تا جهان روایتش را از بزرگترین رسوایی تاریخ بشنود.
ران هاوارد را به عنوان کارگردانی میشناسیم که اُستاد جزئیات است. برای همین هم هست که در بیست دقیقه ابتدایی فیلم او به خوبی شخصیتها را برای تماشاگران جا میاندازد و از نیکسون مردی میسازد جاه طلب که فقط با یک پیشنهاد مالی اغواکننده حاضر شده مقابل فراست بنشیند. فراست که تجربه چندانی در مصاحبه با سیاست مداران ندارد، میتواند در برابر نیکسون که سخنوری قهار و زبردست است له شود، اما در کمال شگفتی میبینیم که این نیکسون است که در برابر فراست در موضع ضعف قرار میگیرد.
فراست-نیکسون تصویرگر یک چرخش بزرگ در آمریکا است و نیکسون را از یک متهم تبدیل به یک قربانی میکند و صد البته نشان میدهد که رسانه در یک کشور برخوردار از آزادیهای نسبی چه قدرت فراوانی دارد. واترگیت بدون مصاحبه فراست و روایت متفاوت نیکسون نمیتوانست تا این اندازه در دل تاریخ جایگاه پیدا کند.
فیلم هاوارد یکی از موفقترین فیلمهای سال ۲۰۰۸ بود و کاندیدای چند جایزه اُسکار شد و آکادمی در یک حق خوری آشکار، اُسکارش را از فرانک لانجلا بازیگر نقش نیکسون دریغ کرد. شاید آمریکا هنوز توانایی مواجهه با چهره حقیقی را ندارد، حداقل انتخاب آکادمی که این را نشان میدهد.


