فروپاشی زندگی مردم زیر آوار تورم؛ جلسه وبیناری برای مهار گرانی فایده دارد؟

رویداد۲۴| بازار ایران دیگر آرامش را نمیشناسد. قیمتها انگار روی پلهبرقیای ایستادهاند که فقط به سمت بالا حرکت میکند؛ از دلار و طلا گرفته تا خودرو، مسکن، اجارهبها، مواد غذایی و دارو. آنچه زمانی شوک مقطعی تلقی میشد، حالا به وضعیت دائمی اقتصاد تبدیل شده است. مردم دیگر از شنیدن خبر گرانی تعجب نمیکنند؛ چون گرانی از خبر عبور کرده و به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، خبر برگزاری جلسه وبیناری مجلس برای بررسی گرانیها بیشتر شبیه اعترافی تلخ به عمق بحران است؛ بحرانی که مدتهاست از کنترل خارج شده و حالا آثارش را در کوچک شدن سفرهها، حذف تدریجی کالاهای اساسی و افزایش اضطراب عمومی نشان میدهد.
تورمی که دیگر فقط «عدد» نیست
سالهاست مسئولان از آمار تورم حرف میزنند، اما تورم برای مردم دیگر یک درصد و نمودار اقتصادی نیست؛ تورم یعنی خرید نصف گذشته با همان پول. یعنی خانوادهای که گوشت را از برنامه غذایی حذف کرده، بیماری که دارویش را نصف میکند و مستاجری که هر سال یک قدم به حاشیه شهر و یک قدم به فروپاشی نزدیکتر میشود.
تا همین چند سال پیش، بحران اصلی بازار در حوزههایی مثل ارز، سکه یا خودرو دیده میشد؛ بازارهایی که شاید بخشی از جامعه مستقیماً با آن درگیر نبودند. اما حالا بحران به اساسیترین نیازهای مردم رسیده است؛ نان، لبنیات، برنج، مرغ، روغن و حتی دارو. این همان نقطه خطرناک ماجراست؛ جایی که گرانی دیگر فقط کیفیت زندگی را پایین نمیآورد، بلکه اصلِ زندگی عادی را مختل میکند.
حقوقها درجا میزنند، قیمتها میدوند
کارگران و کارمندان امسال هم مثل سالهای قبل با وعده «افزایش حقوق» مواجه شدند؛ افزایشهایی که روی کاغذ شاید بزرگ به نظر برسند، اما در عمل پیش از آنکه به حساب مردم واریز شوند، توسط تورم بلعیده شدهاند.
حتی در بهترین حالت، افزایش ۵۰ یا ۶۰ درصدی دستمزدها هم در اقتصادی که قیمت کالاها گاه ماهانه جهش میکنند، عملاً بیاثر است. مسئله مهمتر این است که حقوق مردم تا پایان سال ثابت میماند، اما تورم متوقف نمیشود. یعنی کارگری که فروردین هنوز میتوانست بخشی از هزینههایش را مدیریت کند، احتمالاً چند ماه بعد حتی از پس اجاره خانه یا خرید مایحتاج اولیه هم برنمیآید.
از آن سو، بسیاری از کارگران و کارمندان اصلاً مشمول همین افزایشها هم نشدهاند. تعدیل نیرو، تعطیلی کسبوکارها، قراردادهای موقت و توافقهای اجباری باعث شده عده زیادی همچنان با حقوق سال گذشته کار کنند؛ در اقتصادی که قیمتها متعلق به فرداست.
موج خاموش بیکاری و فرسایش طبقه متوسط
زیر پوست بحران گرانی، یک بحران دیگر هم در جریان است؛ بیکاری و ناامنی شغلی. بسیاری از شرکتها و کارخانهها بیسروصدا نیرو کم میکنند، استخدامها متوقف شده و کسبوکارهای کوچک یکی پس از دیگری از نفس میافتند.
طبقه متوسط، همان طبقهای که ستون ثبات اجتماعی هر کشوری محسوب میشود، حالا زیر فشار تورم در حال فروریختن است. خانوادههایی که تا چند سال قبل زندگی معمولی داشتند، امروز میان اجاره خانه، شهریه مدرسه، هزینه درمان و خرید روزانه گرفتار شدهاند.
این فقط فقر اقتصادی نیست؛ نوعی فرسودگی اجتماعی است. مردمی که هر روز بیشتر کار میکنند، اما کمتر به دست میآورند. بیشتر اضطراب دارند و کمتر امید.
فشار اقتصادی در سایه اضطراب سیاسی
اقتصاد ایران هیچوقت جدا از سیاست نبوده و حالا این پیوند از همیشه سنگینتر شده است. جامعهای که همزمان با تورم، نگران جنگ، تنشهای منطقهای، آینده سیاسی و بیثباتی اقتصادی است، طبیعتاً آستانه تحمل پایینتری خواهد داشت.
مردم فقط با قبضها و قیمتها نمیجنگند؛ با اضطرابی دائمی هم روبهرو هستند. نگرانی از آینده، ترس از کاهش بیشتر ارزش پول، نگرانی بابت کار، اجاره خانه، درمان و حتی امنیت روانی، جامعه را خسته و عصبی کرده است.
در چنین فضایی، بیتفاوتی به فشار معیشتی میتواند تبعاتی فراتر از اقتصاد داشته باشد. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده بحرانهای اقتصادی طولانی، اگر با احساس بیپناهی و ناامیدی همراه شوند، دیر یا زود به بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل خواهند شد.
مردم گزارش و جلسه نمیخواهند، نتیجه میخواهند
جامعه ایران سالهاست خبر جلسه، وعده کنترل بازار، برخورد با گرانفروشی و برنامههای حمایتی را میشنود. مسئله اینجاست که سفره مردم با خبر و جلسه ترمیم نمیشود.
واقعیت این است که بخش بزرگی از جامعه احساس میکند هر روز فقیرتر از دیروز میشود. وقتی افزایش قیمتها از توان تطبیق مردم جلو میزند، دیگر مسئله فقط اقتصاد نیست؛ مسئله اعتماد عمومی و امید اجتماعی است.
شاید هنوز بتوان با آمار و ارقام از شدت بحران کم کرد، اما حذف گوشت، کوچک شدن سبد خرید، ناتوانی در پرداخت اجاره و اضطراب دائمی مردم چیزی نیست که پشت نمودارها پنهان بماند. جامعه زیر فشار است و این فشار، برخلاف قیمت دلار، سقف مشخصی ندارد.


