میانجیگری پاکستان و ضرورت واقعبینی راهبردی در دیپلماسی ایران

رویداد۲۴| علیرضا رجائی نوشت: آخرین تحولات دیپلماتیک منطقه نشان میدهد پاکستان با ابتکار عملی قابلتوجه، در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان یکی از بازیگران محوری مدیریت بحران میان ایران و آمریکا است. سفر غیرمنتظره محسن نقوی، وزیر کشور پاکستان، به تهران در شرایطی انجام شد که نشانهای از ورود فوری به یک جنگ فراگیر مشاهده نمیشود و همه طرفها، دستکم در ظاهر، به دنبال مسیرهایی برای کنترل تنش و بازگشت به دیپلماسی هستند.
در این میان، اسلامآباد تلاش میکند خود را به عنوان «کانال قابل اعتماد ارتباطی» میان تهران و واشنگتن معرفی کند. اما واقعیت آن است که پاکستان بیش از آنکه معمار اصلی مصالحه باشد، بخشی از یک «مثلث قدرت» منطقهای است که در آن چین ترجیح میدهد بدون ورود مستقیم به بحران، از طریق اسلامآباد مانع فروپاشی ثبات در پیرامون غربی خود شود.
از این منظر، نقش پاکستان اگرچه مهم و مثبت است، اما نمیتواند به تنهایی ضامن منافع بلندمدت ایران باشد.
فرصت دیپلماتیک یا تله وابستگی؟
بیتردید، مزیت اصلی پاکستان آن است که فعلاً تنها کانال مورد پذیرش همزمان تهران و واشنگتن محسوب میشود. پیشنهاد ایران درباره توقف محدود غنیسازی در برابر رفع فشارهای اقتصادی و بازگشایی مسیرهای تجاری، نشانهای از انعطاف تاکتیکی تهران در شرایط پیچیده کنونی است.
اما تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ بهروشنی نشان داد که حتی توافقات رسمی و مکتوب نیز بدون پشتوانه سیاسی پایدار در واشنگتن، آسیبپذیر هستند. از همین رو، اتکای کامل به میانجیگری پاکستان ـ بدون دریافت تضمینهای چندجانبه بینالمللی ـ میتواند ایران را در موقعیتی شکننده قرار دهد.
چین نیز با وجود حمایت از کاهش تنش، تمایلی به تقابل مستقیم با آمریکا بر سر ایران ندارد. پکن در درجه نخست به دنبال حفظ ثبات انرژی، امنیت تنگه هرمز و استمرار زنجیره تأمین جهانی است. بنابراین، حمایت چین از نقش پاکستان را باید بیشتر در چارچوب «مدیریت بحران» فهمید تا یک اتحاد راهبردی تمامعیار.
ضرورت فعالسازی دیاسپورای ایرانی در آمریکا
در کنار مسیر پاکستان، ایران نیازمند یک مسیر مکمل در درون آمریکا است؛ مسیری که بتواند بخشی از فشارهای سیاسی و رسانهای علیه تهران را تعدیل کند.
جامعه ایرانیان مقیم آمریکا، صرفنظر از تفاوتهای سیاسی، ظرفیت مهمی در حوزه دانشگاهی، اقتصادی و رسانهای دارد. بسیاری از این افراد اگرچه منتقد سیاستهای داخلی جمهوری اسلامی هستند، اما مخالف جنگ، بیثباتی منطقه و فروپاشی اقتصادی ایران نیز میباشند.
در چنین شرایطی، فعالسازی یک شبکه مشورتی از ایرانیان دانشگاهی، کارآفرینان و چهرههای ضدجنگ در آمریکا میتواند به عنوان یک اهرم نرم در برابر لابیهای جنگطلب عمل کند. اندیشکدههایی که مخالف مداخله نظامیاند و نمایندگان کنگرهای که نسبت به هزینههای جنگ حساسیت دارند، میتوانند در شکلگیری فضای جدید سیاسی در واشنگتن اثرگذار باشند.
اشتراک راهبردی تهران و اسلامآباد در مسئله فلسطین
موضع صریح پاکستان در حمایت از فلسطین و مخالفت با سیاستهای اسرائیل، یکی از نقاط مشترک مهم میان تهران و اسلامآباد است. تأکید پاکستان بر تشکیل دولت فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷ و انتقاد از اقدامات اسرائیل، ظرفیت آن را دارد که میانجیگری اسلامآباد را از یک نقش صرفاً ژئوپلیتیک، به بخشی از «دیپلماسی جهان اسلام» تبدیل کند.
ایران میتواند از این اشتراک برای تقویت مشروعیت منطقهای روند گفتوگوها استفاده کند؛ بهویژه در افکار عمومی جهان اسلام که نسبت به هرگونه سازش تحمیلی حساس است.
جمعبندی راهبردی
در شرایط کنونی، سیاست خارجی ایران نیازمند رویکردی دومسیره است:
حفظ و تقویت کانال پاکستان به عنوان مسیر مدیریت بحران و کاهش تنش.
همزمان، گسترش ابزارهای نفوذ دیپلماتیک و رسانهای در داخل آمریکا و نیز تقویت پیوندهای اقتصادی با چین، روسیه و کریدورهای منطقهای.
واقعبینی ایجاب میکند که نقش پاکستان نه بیش از حد بزرگنمایی شود و نه نادیده گرفته شود. اسلامآباد میتواند تسهیلگر گفتوگو باشد، اما تضمینکننده نهایی توافق نیست.
در نهایت، موفقیت ایران در این مرحله وابسته به آن است که دیپلماسی را صرفاً به یک مسیر محدود نکند و همزمان، توازن میان مذاکره، بازدارندگی و توسعه پیوندهای منطقهای را حفظ نماید.


