چرا احمدی نژاد هنوز مهم است؟

رویداد۲۴| هفته گذشته گزارش نیویورکتایمز مثل توپ در ایران صدا کرد. این رسانه آمریکایی مدعی شده که در آغاز جنگ، ایالات متحده و اسرائیل در پی آن بودند که پس از سقوطِ جمهوری اسلامی، محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، را بهعنوان رهبر ایران بر سر کار بیاورند. نخستین گام نامبارک در این طرح درخشان، انفجار بخشی از محل اقامت احمدینژاد در جریان یک حمله هوایی در محله نارمک تهران بود. چند روز بعد از این حمله، نشریه آتلانتیک در گزارشی مدعی شده بود که این انفجار تلاشی برای ترور او نبوده بلکه ممکن است با هدف آزاد کردن او از حصر خانگی انجام شده باشد. گتایمز میگوید اسرائیل و ایالات متحده درباره این طرح با احمدینژاد «مشورت» کرده بودند، اما او پس از آن حمله، از این طرح «سرخورده» شده است.
این گزارش طی روزهای اخیر شوک بزرگی به فضای سیاسی ایران وارد کرده و بازتاب گستردهای نیز داشته است. تحولات درمورد مردی که روزگاری نماد تندروی و رادیکالیسم سیاسی در ایران بوده این پرسش را به میان آورده که احمدینژاد دقیقاً در چه جایگاهی ایستاده است؛ یک اپوزیسیون درونساختاری پوپولیست یا بازیگری که نامش در پروژههای فرامنطقهای نیز مطرح شده است؟
پافشاری نیویورکتایمز و حاشیههای فرناز فصیحی
گزارش در یک همکاری بین فرناز فصیحی خبرنگار ایرانی تبار نیویورکتایمز و رونن برگمن خبرنگار اسرائیلی نوشته شده است. این اسامی باعث شده برخی نسبت به صحت اداعای منتشر شده در گزارش تردید کنند. کریستین امانپور، مجری ایرانی تبار سرشناس CNN، با لحنی متعجب از نویسنده پرسیده آیا واقعاً منظور همان احمدینژادی است که هولوکاست را انکار میکرد، علیه اسرائیل شعار میداد و نماد جریان تندرو در جمهوری اسلامی بود؟
بیشتر بخوانید: برخی جزییات گزارش نیویورک تایمز درست است | احمدینژاد ادبیاتی را وارد سیاست ایران کرد که اسرائیل به آن نیاز داشت
سابقه فرناز فصیحی باعث شده روایتهای او همواره با تردید و راستیآزمایی جدی همراه باشد. او در سالهای گذشته بارها گزارشهایی مبتنی بر اظهارات «منابع ناشناس» منتشر کرده که بعداً یا تکذیب شده یا با واقعیتهای میدانی تطابق نداشته است. از ادعا درباره استعفای حسن روحانی و روایتهای بحثبرانگیز در قضیه سقوط هواپیمای اوکراینی گرفته تا شایعاتی که سالها درباره وضعیت جسمانی رهبر شهید انقلاب به نقل از همین منابع منتشر می کرد.
همین سابقه باعث شده بخشی از تحلیلگران داخلی، گزارش اخیر نیویورکتایمز را نیز نه یک خبر قطعی، بلکه روایتی بدانند که باید با احتیاط و تردید به آن نگریست. با این وجود، آنچه این گزارش را عجیب تر کرده، پافشاری نیویورکتایمز بر صحت ادعاهای خودش است. این رسانه در چندین بیانیه صریح در شبکه اجتماعی خود مدعی شد این تحلیل حاصل بررسیهای چند کارشناس معتبر حوزه دیپلماسی و امنیت بینالملل بوده که پیشتر نیز گزارشهای دقیقی درباره جنگ منتشر کرده اند.
چرا احمدینژاد همچنان مهم است؟
بیشتر بخوانید:
معمای نارمک؛ تندروی دیروز، مهره بازی فردا شد | پشت پرده عملیات ناکام با محوریت احمدینژاد چیست؟
این ایده که اسرائیل و ایالات متحده ممکن است از احمدینژاد در یک کودتا حمایت کنند، با تمسخر چند گروه متفاوت روبهرو شده است. گروه نخست کسانی هستند که از سال ۸۸ به بعد دیگر توجهی به احمدینژاد نکردهاند. آمریکاییها و اصلاحطلبان هر کدام به دلایلی، احمدینژادِ را چهره ای منفور می دانند؛ یک دسته بهدلیل انکار هولوکاست، نگرشهای واپسگرایانهاش درباره همجنسگرایان، و حمایت او از یک دولت تئوکراتیکِ قدرتمند و خواهان سلاح هستهای و توسعهطلب و دیگری به دلیل نزدیکی به جناح های تندرو و میدان دادن به نهادهای نظامی برای قبضه تمامی ابعاد وجودی نظام از سیاست و جامعه گرفته تا اقتصاد. اینکه اسرائیل در سال ۲۰۲۶ از او حمایت کند، طنزآمیز و حتی خندهدار است.
اما واقعیت این است که احمدینژاد از ۲۸ فروردین ۱۳۹۰ شروع به فاصله گرفتن از تندروها کرد، و حکومت او را تحت مراقبت نگه داشت، چون میدانست مخالفت او واقعی و بالقوه مهم است.
گروه دومی که این طرح را به سخره گرفتهاند، بسیار آگاهترند. آنان کاملاً از چرخش احمدینژاد باخبرند، اما در عوض بر بیاهمیتی او تأکید میکنند. اصلاحطلبان هنوز از او بیزارند، چون در دوران ریاستجمهوریاش راه آنان را بست. حکومت نیز بهدلیل مخالفتهایش از او متنفر است. او از سال ۱۳۹۲ به جز عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، هیچ منصبی در اختیار نداشته است.
نشریه آنلانتیک در گزارشی با اشاره به این گروه دوم می گوید آنها حق دارند که جدی گرفتن احمدی نژاد را به سخره بگیرند چون حمایت از احمدینژاد بهعنوان رهبر کودتا، شبیه حمایت از کودتایی علیه دونالد ترامپ به رهبری الگور است. اگر ایالات متحده و اسرائیل باور داشتند که احمدینژاد میتواند به مقر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حمله کند و دهها هزار نیروی مسلح را از پا درآورد، آنگاه باید ادارات اطلاعاتی هر دو کشور را تعطیل کرد و بهجای آنها میمونهای مست را نشاند.
اما من تردید دارم که طرح تا این اندازه ابلهانه بوده باشد.
چرا محمود احمدینژاد هنوز به کار میآید
بیشتر بخوانید: افشای نتایج محرمانه یک نظرسنجی | دولت احمدینژاد در صدر، دولتهای روحانی و پزشکیان در قعر محبوبیت
برای فهم چرایی تکرار نام احمدینژاد در سپهر سیاسی ایران، باید به پایگاه اجتماعی او توجه کرد. واقعیت این است که او همچنان در بخشهایی از جامعه، بهویژه در میان دهکهای پایین اقتصادی و طبقات محروم، از نوعی محبوبیت برخوردار است. یارانه نقدی، مسکن مهر و شعارهای عدالتخواهانه، تصویری ماندگار از او در ذهن بخشی از جامعه ساخته که با وجود انتقادهای گسترده به عملکرد اقتصادی دولتهای نهم و دهم، همچنان بازتولید میشود. نظرسنجیهای معتبری که در سالهای اخیر انجام شده ثابت کرده که وی همچنان در بخش قابل توجهی از جامعه محبوب است.
همین ظرفیت پوپولیستی، احمدینژاد را به متغیری غیرقابل حذف در معادلات سیاسی تبدیل کرده است. البته دگردیسی او در طی سالها را نیز نباید نادیده گرفت. احمدینژاد از سال ۱۳۹۰ و پس از ماجرای خانهنشینی ۱۱ روزه، مسیر متفاوتی را آغاز کرد؛ مسیری که منتقدانش از آن با عنوان «جریان انحرافی» یاد میکردند. احمدینژاد در دهه ۹۰ تلاش کرد خود را از یک اصولگرای رادیکال به چهرهای منتقد و معترض به ساختار تبدیل کند؛ از نامهنگاریهای تند گرفته تا حمله به قوه قضاییه و ژستهای آزادیخواهانه.
سکوت معنادار و سفرهای پرسشبرانگیز
بیشتر بخوانید:
پای احمدینژاد به اسناد اپستین باز شد| ماجرا چیست و چرا معاون احمدینژاد عصبانی است؟
چرا احمدی نژاد درباره اسرائیل ساکت است؟ | چرا سکوت او بسیار خطرناک است؟
ابهامات سفر احمدی نژاد به گواتمالا
برخی تحرکات احمدینژاد در سالهای اخیر نیز به گمانهزنیها دامن زده است. او در این مدت چند سفر خارجی به کشورهای نزدیک به اسرائیل از جمله مجارستان و گواتمالا داشته؛ از جمله سفری که گفته میشود تنها چند روز پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه انجام شده است. همین مسئله باعث شده برخی تحلیلگران، روایتهای مطرحشده در رسانههای غربی را جدیتر بگیرند.
از سوی دیگر، رفتار احمدینژاد پس از تحولات منطقهای و جنگ غزه نیز برای بسیاری سوالبرانگیز بوده است. او که زمانی تندترین مواضع را علیه اسرائیل اتخاذ میکرد، پس از هفتم اکتبر تقریباً سکوت مطلق اختیار کرد؛ نه موضعگیری جدی داشت، نه پیام تسلیتی برای فرماندهان ترورشده منتشر کرد و نه حتی در فضای رسانهای حضور فعالی داشت.
این سکوت، در کنار آزادی عمل نسبی او برای سفرها و تحرکات بینالمللی، این پرسش را ایجاد کرده که چرا محدودیتهایی که برای بسیاری از چهرههای سیاسی از جمله روسای جمهور سابق دیگر وجود دارد، درباره احمدینژاد به همان شدت اعمال نمیشود. سفرهای مشکوک احمدی نژاد درحالی انجام شده که محمدرضا خاتمی برای رفتن به یک مراسم عروسی هم با محدودیت مواجه است و دیگر روسای جمهور سابق نیز سفرهایی ولو داخلی در دستور کار قرار نمیدهند.
شائبه نفوذ و روایتهای امنیتی
یکی از مهمترین بخشهای ماجرای احمدینژاد، طرح شائبههایی درباره نفوذ امنیتی در حلقه نزدیکان اوست؛ موضوعی که اتفاقاً بیش از همه از سوی چهرههای داخلی مطرح شده است.
بیشتر بخوانید: معمای نارمک؛ تندروی دیروز، مهره بازی فردا شد | پشت پرده عملیات ناکام با محوریت احمدینژاد چیست؟
علی یونسی، وزیر اسبق اطلاعات، پیشتر از نفوذ گسترده سرویسهای اطلاعاتی خارجی، بهویژه اسرائیل، در دوره دولت احمدینژاد سخن گفته بود. عباس سلیمینمین نیز بارها درباره حلقه اطراف او هشدار داده و برخی رفتارهای آن جریان را مشکوک توصیف کرده است.
همزمان، موضوعاتی مانند سرقت اسناد هستهای، گم شدن برخی پروندههای حساس و ضربات امنیتی آن دوره، بارها این پرسش را ایجاد کرده که چگونه چنین رخدادهایی در آن مقطع زمانی اتفاق افتاده است.
پارادوکس «مدارای استراتژیک»
احمدینژاد با وجود ردصلاحیتهای متوالی در انتخاباتهای اخیر، همچنان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام باقی مانده است؛ وضعیتی پارادوکسیکال که نشان میدهد حاکمیت ترجیح داده او را نه کاملاً حذف کند و نه به متن قدرت بازگرداند.
نوع مواجهه حاکمیت با احمدینژاد، بیش از هر چیز نشاندهنده یک وضعیت خاکستری و پیچیده است. او نه مانند بسیاری از چهرههای منتقد حذف کامل شده و نه امکان بازگشت رسمی به قدرت دارد. به نظر میرسد ساختار سیاسی ترجیح داده او را در وضعیتی میان «حذف» و «تحمل» نگه دارد.
بخشی از این ملاحظه به پایگاه اجتماعی احمدینژاد بازمیگردد. برخلاف بسیاری از منتقدان سیاسی که تکیهگاهشان طبقه متوسط شهری است، حامیان احمدینژاد عمدتاً در میان اقشار فرودست و حاشیهنشین تعریف میشوند؛ بدنهای که در شرایط بحران اقتصادی، میتواند ظرفیت واکنشهای پیشبینیناپذیر داشته باشد.
احتمال دیگر این است که بخشی از ساختار قدرت، همچنان مایل است گزینههایی از درون سیستم را برای سناریوهای پیچیده آینده حفظ کند؛ چهرههایی که در صورت بحران، بتوانند نقش سوپاپ اطمینان یا آلترناتیو کنترلشده را بازی کنند.
مهره سوخته یا آلترناتیو پنهان؟
روایت نیویورکتایمز به تحلیلهای امنیتی، دو فرضیه متضاد را تقویت کرده است. فرضیه اول میگوید احمدینژاد، آگاهانه یا ناخواسته، با سیاستها و ادبیات رادیکال خود در دهه هشتاد، به شکلگیری پروژه ایرانهراسی و اجماع جهانی علیه تهران کمک کرد و هنوز هم میتواند برای برخی بازیگران خارجی جذاب باشد.
اما فرضیه دوم، کل این ماجرا را نوعی پروژه رسانهای برای «سوزاندن مهره» میداند؛ تلاشی برای اینکه با چسباندن برچسب نفوذ و ارتباط خارجی، هرگونه احتمال بازگشت او به قدرت برای همیشه از بین برود. هر کسی که این گزارش را به نیویورک تایمز درز داده یا تأیید کرده است، در بهترین حالت، نسبت به احتمال سوختن مهره احمدی نژاد بیتفاوت بوده است.
در نهایت، فارغ از اینکه کدام روایت به واقعیت نزدیکتر است، یک نکته روشن به نظر میرسد؛ احمدینژاد همچنان از معادلات سیاست ایران حذف نشده است. مردی که زمانی نماد تندروی رسمی جمهوری اسلامی بود، امروز به سوژه تحلیل رسانههای بینالمللی و گمانهزنیهای امنیتی تبدیل شده است.
اینکه سکوت سنگین او مقدمه بازگشتی ناگهانی به صحنه باشد یا نشانه آغاز انزوای کامل، پرسشی است که پاسخ آن را تحولات آینده مشخص خواهد کرد. اما آنچه فعلاً آشکار شده، این است که احمدینژاد همچنان در «منطقه خاکستری قدرت» حرکت میکند؛ جایی میان حذف، تحمل، هراس و استفاده ابزاری.


