سودای تاجوتخت در سایۀ شوم جنگ | اسناد محرمانه بریتانیا درباره نقش خاندان هاشمی در سقوط صدام چه میگوید؟

رویداد۲۴ | در نخستین روزهای سال ۲۰۰۳، جهان در آستانۀ یکی از ویرانگرترین لشکرکشیهای قرن جدید ایستاده بود. جورج بوش و تونی بلر عزم خود را جزم کرده بودند تا به بهانۀ نابودی سلاحهای کشتار جمعی، رژیم بعث را سرنگون کنند. در این میان، سهمگینترین توفان متوجه مردی بود که سی سال با مشت آهنین بر عراق حکمرانی کرده بود: صدام حسین. برای ناظران بیرونی، این یک رویارویی نظامی محض میان یک ابرقدرت و یک دیکتاتور منزوی بود؛ اما اسناد محرمانهای که به تازگی از بایگانی ملی بریتانیا آزاد شدهاند، پرده از یک بازی پشت پرده، غریب و بسیار پیچیده برمیدارند. پادشاه جوان یک کشور همسایه، طرحی در سر داشت که میتوانست مسیر تاریخ را به کلی تغییر دهد. او میخواست پیش از شلیک نخستین گلوله، شاهماتِ بزرگ را اجرا کند.
اسناد محرمانه بریتانیا از مکالمه میان ملک عبدالله اردن و مقامات بریتانیایی برای سقوط صدام
برای فهم این تکاپوی پنهان، باید نقبی به گذشته زد و تصویر کلان این کینۀ تاریخی را پیش چشم آورد. خاندان هاشمی که امروز بر اردن حکومت میکند، روزگاری حکمران حجاز، سوریه و عراق نیز بود. آنها خود را جانشینان راستین پیامبر اسلام و شریفان مکه میدانستند که به دست بریتانیا بر سریر قدرت بغداد تکیه زدند. اما در سال هزارونهصدوپنجاهوهشت، افسران ناسیونالیست عراق در کاخ رحاب بغداد، ملک فیصل دوم، پادشاه جوان هاشمی را به همراه تمام اعضای خانوادهاش به رگبار بستند و جنازههایشان را در خیابانها کشیدند. از دل آن حمام خون، سرانجام رژیم بعث و صدام حسین سر برآوردند. برای هاشمیان اردن، بغداد همواره یک بهشت گمشده و یک زخم کهنه بود؛ زخمی که با آغاز بحران سال دوهزاروسه، ملک عبدالله دوم، پادشاه جوان اردن، فرصت را برای مرهم نهادن بر آن مناسب دید.
جام زهر
در هفتههای ملتهب پیش از هجوم ائتلاف، ملک عبدالله فرستادگان خود را با یک پیشنهاد شگفتانگیز به لندن و واشنگتن گسیل کرد: پیشکش کردن حق تبعید به صدام حسین برای مهار توفان جنگ. پادشاه اردن، اما یک شرط اساسی و حیاتی داشت؛ این پیشنهاد نباید از زبان او، اردن یا هیچ کشور عربی دیگری شنیده میشد. این جام زهر باید منحصراً با برچسب آمریکایی و بریتانیایی به بغداد فرستاده میشد.
در روز بیستوپنج فوریه دوهزاروسه، دقیقاً چند هفته پیش از آغاز تهاجم، ملک عبدالله در لندن پشت درهای بسته با تونی بلر، نخستوزیر بریتانیا، دیدار کرد تا به تعبیر خودش، غبارهای ابهام را از چهرۀ این ابتکار عمل بزداید. یادداشتهای دیپلماتیک این نشست محرمانه نشان میدهند که پادشاه با چه ظرافتی مأموریت خود را تشریح میکرده است. عبدالله استدلال میکرد که اگر واشنگتن و لندن رسماً گزینۀ تبعید و عفو را به صدام پیشنهاد دهند، پادشاهی متحد و آمریکا با یک تیر چند نشان خواهند زد. نخست اینکه به افکار عمومی جهان ثابت میکنند که آنها تا آخرین لحظه خواهان صلح بودهاند و به دیپلماسی مجالی دوباره دادهاند. دوم اینکه این حربه، بخت وقوع یک کودتای داخلی را در بغداد دوچندان میکند؛ چرا که فرماندهان ارتش عراق خواهند فهمید که با رفتن صدام، کشور از نابودی نجات مییابد.
اما ظریفترین بخش استدلال ملک عبدالله، نتیجۀ این طرح در نیویورک و مسکو بود. او به بلر گفت این پیشنهاد، سهگانۀ فرانسه، آلمان و روسیه را که سرسختانه با هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز سازمان ملل مخالفت میکردند، در یک تنگنای استراتژیک شدید گرفتار میکند. اگر صدام این پیشنهاد را میپذیرفت، رژیم او بدون جنگ سقوط میکرد؛ و اگر آن را پس میزد ــ که پادشاه اردن مطمئن بود چنین خواهد شد ــ چهرهٔ واقعیاش به عنوان یک مجنون انتحاری بر همگان آشکار میشد؛ مردی که مصمم است یک ملت را فدای بقای خود کند. عبدالله با هیجان به بلر گفت: «اگر او برود یا سرنگون شود، نیروهای ائتلاف باز هم باید وارد خاک عراق شوند، اما این بار میتوانند بدون شلیک حتی یک گلوله این کار را انجام دهند.»
تونی بلر که خود زیر فشار شدید افکار عمومی بریتانیا و مخالفان درونحزبی کمر خم کرده بود، از این ایده به شدت استقبال کرد. او به پادشاه اردن گفت که پیشتر به جورج بوش هم ضرورت نشان دادن این حسن نیت را گوشزد کرده است. بلر گفت: «ما باید نشان دهیم که تمام راههای ممکن را برای پرهیز از جنگ پیمودهایم.» با این حال، بلر در همان جلسۀ محرمانه شک خود را پنهان نکرد؛ او تردید داشت که دیکتاتور مغرور بغداد هرگز تن به چنین خواری بزرگی بدهد.
عبدالله حرف او را تایید کرد، اما یادآور شد که ارزش این طرح در پذیرش آن نیست، بلکه در پاره پاره کردن مشروعیت صدام و دگرگون کردن افکار عمومی جهان عرب است. پادشاه حتی خواستار آن شد که یک کارگروه مشترک سهجانبه میان اردن، آمریکا و بریتانیا تشکیل شود تا جزئیات دقیق فرار، فهرست همراهان صدام و چالشهای حقوقی آن را از پیش طراحی کنند.
جاناتان پاول، رئیس دفتر وقت بلر، بلافاصله دست به کار شد تا موضوع را با آمریکاییها در میان بگذارد. ملک عبدالله نیز اعلام کرد که شخصاً با جورج تنت، رئیس سازمان سیا و ویلیام برنز، معاون وزیر امور خارجۀ آمریکا در امور خاورمیانه گفتوگو خواهد کرد تا چرخهای این ماشین دیپلماتیک با سرعت بیشتری به حرکت درآیند.
بازی دوگانه در کوچه و خیابان عربی

در همان روزها، بریتانیا از وجود یک طرح موازی و مشابه از سوی ریاض باخبر بود؛ طرحی که بر اساس آن، سران عرب در یک نشست اضطراری، برادرانه از صدام میخواستند برای مصلحت امت اسلام از قدرت کنارهگیری کند و به یک انزوای خودخواسته برود. اما ملک عبدالله در دیدار با بلر، طرح سعودی را با بیاعتنایی رد کرد و آن را فاقد کمترین میزان اعتبار دانست. پادشاه اردن که به خوبی بر رگ خواب کوچه و خیابان عربی مسلط بود، استدلال میکرد که تودههای مردم در خاورمیانه هرگونه ابتکار عمل عربی را به عنوان دیکتۀ مستقیم واشنگتن تعبیر خواهند کرد. مضاف بر این، او هشدار داد که صدام حسین یک استاد جنگ روانی است؛ او میتواند به راحتی ورق را برگرداند، کنفرانس سران عرب را به لجن بکشد و حاکمان منطقه را خائنان به آرمان فلسطین و جیرهخواران استعمار بنامد.
وقتی بلر با نگرانی از پادشاه دربارۀ وضعیت ملتهب خیابانهای عمان و دیگر پایتختهای عربی پرسید، عبدالله پاسخی صریح و تا حدی تلخ داد: «حرف دل مردم و حس عمومی این است که زودتر کار را تمام کنید و قال قضیه را بکنید.» او به بلر اطمینان داد که تظاهرات گسترده در اردن به هیچ وجه نشانۀ شیفتگی مردم به شخص صدام حسین نیست؛ بلکه این فریادها ناشی از نامشخص بودن نقشۀ راه آمریکا در منطقه و اندوه کهنه و عمیق مردم برای سرنوشت فلسطینیها است.
با این حال، اسناد فاش میکنند که دیپلماتهای برجستۀ انگلیسی در لندن، اصرار عجیب پادشاه اردن را برای اینکه طرح تبعید حتماً از سوی غرب ارائه شود، بسیار معماگونه و مبهم میدانستند. در آن سوی میدان، شاهزادۀ سعودی، سعود الفیصل، به سفیر بریتانیا در ریاض میگفت منطق حکم میکند این ایده از دل جهان عرب بجوشد تا مشروعیت داشته باشد؛ موضعی که بریتانیاییها هم در باطن با آن موافق بودند. این تضاد دیدگاه، نشاندهندۀ یک شکاف عمیق در استراتژی بقای حکام عرب در آستانۀ جنگ بود.
ماجرا زمانی پیچیدهتر و شبیه به یک رمان جاسوسی شد که انگلیسیها پیگیریهای خود را با واشنگتن آغاز کردند. آنها با شگفتی دریافتند که مقامات اردنی به آمریکاییها گفتهاند این بریتانیا است که به شدت اصرار دارد طرح عفو و تبعید صدام از سوی ائتلاف یا شورای امنیت مطرح شود! اردنیها حتی به دروغ مدعی شده بودند که دولت تونی بلر برای نجات خود از سقوط، به این طرح نیاز حیاتی دارد. لندن بلافاصله این گزارشها را شایعهپراکنی خواند و انگشت اتهام را به سوی سعد خیر، رئیس پرقدرت و مخوف سازمان امنیت و استخبارات اردن دراز کرد. سعد خیر که خود در جلسۀ بلر و عبدالله حضور داشت، پشت پرده تلاش میکرد با کشاندن ویلیام برنز و جورج تنت به لندن، یک کانال امن و اختصاصی برای مهندسیِ چهرۀ جدید عراق پس از جنگ ایجاد کند؛ بازیِ خطیری که فراتر از خواستههای پادشاه به نظر میرسید.
شبح سقوط و رویای نافرجام تاجبخشیدن
بیشتر بخوانید:
پایان نکبتبار «قصاب بغداد» | نقش سیا از اعدام عبدالکریم قاسم تا قدرت گیری صدام حسین
صدام حسین، از بیرحمترین دیکتاتورهای قرن بیستم که با مشت آهنین حکمرانی کرد
در حالی که ژنرالهای پنتاگون آخرین رزمایشهای خود را در کویر کویت انجام میدادند، پشت دیوارهای اتاقهای فرماندهی، یک معاملۀ بزرگتر در جریان بود. مقامات آمریکایی به لندن خبر دادند که آنها نیز پیامهای مشابهای از حسنی مبارک، رئیسجمهور مصر و سعود الفیصل دریافت کردهاند، هرچند وزیر امور خارجۀ سعودی کمی بعد اعلام کرد که کشورش دیگر از این ایده حمایت نمیکند. واشنگتن در پذیرش این طرح بسیار دستدست میکرد. بوش و مشاوران نومحافظهکارش غرق در ایده «تغییر رژیم فراتر از شخص صدام» بودند. آنها به اردنیها پیغام دادند که بیش از حد در این مسیر اسب نتازند؛ چرا که جنبههای عملی و حقوقی این فرار، کابوسی بزرگ بود. کارشناسان حقوقی لندن و واشنگتن با یک فهرست بلندبالا از پرسشهای بیپاسخ روبهرو بودند: اگر صدام برود، چه کسانی از حلقۀ طنابداران بعث شامل برادران و پسرانش، عدی و قصی، با او خواهند رفت؟ مقصد کجا خواهد بود؟ مأموران سیا چگونه میتوانند شریانهای مالی، سفرهای بعدی و مکاتبات او را مهار کنند تا عراق را دوباره به آتش نکشد؟ و از همه سهمگینتر، با بیانیۀ دادگاه کیفری بینالمللی و مسئلۀ مصونیت قضایی یک جنایتکار جنگی چه باید کرد؟ راهبرد رسمی بریتانیا در قبال سران عرب در این جمله خلاصه شد: «ما گزینۀ تبعید را رد نمیکنیم، اما عفو صدام تنها زمانی معنا دارد که رهبری جدید عراق، فوراً و کاملاً تمام تعهدات خلع سلاح را بپذیرد.» یعنی جنگ در هر صورت رخ خواهد داد، با صدام یا بدون او.
اما ملک عبدالله دستبردار نبود. اسناد نشان میدهند او بارها در امان با سفیر آمریکا ملاقات کرد و مزایای تاکتیکی طرح خود را مانند یک نوار کاست تکرار کرد: فرسودن روحیۀ ارتش عراق، تحریک افسران برای ترور صدام و مهار افکار عمومی. اما انگیزۀ واقعی این اصرار، سرانجام در آخرین صفحات اسناد فاش شد: رویای احیای پادشاهی هاشمی در بغداد.
سعد خیر، رئیس استخبارات، پادشاه را ترغیب میکرد که از این توفان، تاجی جدید برای خاندان خود صید کند. مشاوران بلر به او هشدار دادند که پادشاه احتمالاً موضوع بازگشت هاشمیان به عراق را مطرح خواهد کرد. در آن روزها، پرنس حسن، عموی ملک عبدالله، فعالانه در محافل دیپلماتیک خود را به عنوان بهترین و آرمانیترین گزینه برای پادشاهی عراق پس از صدام معرفی میکرد؛ مردی که سالها ولیعهد اردن بود و درست چند روز پیش از مرگ ملک حسین در سال هزارونهصدونوودونه، در یک درام خانوادگی از ولایتعهدی عزل شده بود تا جا برای عبدالله جوان باز شود. اکنون او میخواست پادشاهیِ از دست رفته خود را در بغداد باز یابد.
پاسخ کاخ سفید اما، یک «نه» قاطع و بیرحمانه بود. مقامات آمریکایی صراحتاً به لندن گفتند که هیچ علاقهای به این نقشههای عتیقه ندارند و پرنس حسن هیچ جایگاهی در طراحیهای آینده آنها برای خاورمیانه ندارد. بریتانیاییها نیز به بلر توصیه کردند که ملک عبدالله را به شدت از این فکر برحذر دارد؛ چرا که این بازیگریِ ناشیانه میتوانست ثبات خود اردن را نیز به باد دهد. مشاوران بریتانیایی با تکیه بر همان منطقی که روزگاری مرزهای منطقه را ترسیم کرده بود، نوشتند: «دوران پادشاهیهای دستساز و شاهتراشیهای استعماری به سر آمده است؛ این مردم عراق هستند که باید سرنوشت خود را تعیین کنند.»
دو هفته پس از آغاز تهاجم و در حالی که مجسمۀ صدام در میدان فردوس بغداد به زیر کشیده میشد، تونی بلر در نامهای محرمانه از حمایتهای استوار و پنهانی ملک عبدالله از نیروهای ائتلاف تشکر کرد. این تشکر، پاداش پادشاهی بود که در علن، جنگ را محکوم میکرد تا خشم تودههای داخلی را فرو نشاند و در خفا، جادهصافکن همان جنگ بود. اسناد نشان میدهند که حتی بیانیههای تند پادشاه علیه سفرای غربی، یک نمایش مهندسیشده و توافقشده بود؛ صحنهآرایی عجیبی در خاورمیانه که در آن، بقای تاجوتخت، همیشه در گروِ راه رفتن بر روی بند باریکی میان حقیقت و مجاز است.