تاریخ انتشار: ۱۱:۵۶ - ۱۵ خرداد ۱۴۰۵

حملات ایران و تغییر نگاه جهانی به پایگاه‌های آمریکا | چتر امنیتی یا تله ناامنی؟

حملات تدافعی ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا در جنوب خلیج فارس و غرب آسیا پس از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در اسفند ماه سال گذشته، مباحث گسترده‌ای را در مورد ناامنی ناشی از میزبانی پایگاه‌های نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان به راه انداخته‌است.

ایگاه‌های آمریکا

رویداد۲۴| ایالات متحده آمریکا، به عنوان ابرقدرت مسلط در طول چند دهه گذشته به شکل گسترده‌ای در چارچوب راهبرد «استقرار پیشرو (Forward Deployment)» پایگاه‌های نظامی خود را در مناطق پیرامون کشور‌هایی که دشمن یا رقیب تشخیص می‌دهد، مستقر کرده‌است.

به روایت ایرنا؛ شبکه‌ای گسترده از این پایگاه‌ها در اروپا، شرق و جنوب شرق آسیا و منطقه غرب آسیا و جنوب خلیج فارس ایجاد شده‌اند و ده‌ها هزار نیروی آمریکایی در این پایگاه‌ها مستقر شده‌اند.

تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران در اسفند ماه سال گذشته و پاسخ تدافعی ایران به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه این سوال را در افکار عمومی کشور‌های منطقه و همچنین تحلیل‌گران بین‌المللی ایجاد کرده‌است که استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکایی یک ابزار حفظ امنیت و چتر امنیتی برای کشور‌های میزبان است یا عاملی برای ناامنی و مخاطره در هنگام منازعه‌های آمریکا؟

جنگ میان ایران و آمریکا پس از بیش از ۳ ماه همچنان ادامه دارد و هر چند آتش‌بسی شکننده برقرار شده‌است، ایران در چارچوب دفاع از خود در پی نقض مکرر آتش‌بس از سوی آمریکا، همچنان برخی از پاسخ‌های نظامی خود را به پایگاه‌های آمریکایی مستقر در منطقه می‌دهد.

این درگیری‌ها نه تنها الگوی امنیت‌ساز حضور نظامیان آمریکایی در جنوب خلیج فارس را زیر سوال برد، بلکه تردید‌های زیادی را در مورد حضور نظامی آمریکا در سراسر جهان، به ویژه شرق آسیا ایجاد کرد. یک مقاله پژوهشی در مورد اثرات حقوق بشری حضور نظامیان آمریکایی در کشور‌های مختلف توضیح می‌دهد: «کشور‌هایی که میزبان نیرو‌های آمریکایی هستند، افزایش چشمگیری در هزینه‌های دفاعی خود نشان داده‌اند، احتمال بیشتری دارد که اختلافات مسلحانه با کشور‌های همسایه را آغاز کنند و بیشتر در معرض هدف حملات بازیگران ضدآمریکایی قرار می‌گیرند.»

چند پایگاه آمریکایی در خاورمیانه وجود دارد؟

طبق گزارش «شورای روابط خارجی»، ایالات متحده شبکه گسترده‌ای از سایت‌های نظامی، اعم از دائمی و موقت را در حداقل ۱۹ نقطه از منطقه غرب آسیا و جنوب خلیج فارس اداره می‌کند. از این میان، هشت پایگاه دائمی هستند که در کشور‌های بحرین، مصر، عراق، اردن، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی قرار دارند.

آمریکا نزدیک به ۷ دهه است که به صورت نظامی در منطقه غرب آسیا مستقر شده‌است، اما از میانه جنگ ایران و عراق این استقرار بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته‌است و در طول جنگ‌های متعدد منطقه‌ای تعداد نیرو‌های آمریکایی به شکل چشمگیری در منطقه افزایش پیدا کرده‌است و گاه به صد‌ها هزار نیرو رسیده‌است.

نخستین استقرار سربازان آمریکایی در خاورمیانه به ژوئیه ۱۹۵۸ بازمی‌گردد؛ زمانی که در جریان بحران لبنان، نیرو‌های رزمی به بیروت اعزام شدند. در اوج این بحران، نزدیک به ۱۵ هزار تفنگدار دریایی و سرباز نیروی زمینی ارتش در لبنان حضور داشتند.

تا اواسط سال ۲۰۲۵، حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در خاورمیانه حضور دارند که شامل پرسنل مستقر در پایگاه‌های بزرگ و دائمی و همچنین سایت‌های عملیاتی کوچک‌تر و خط مقدم در سراسر منطقه می‌شود.

وعده پوچ امنیت در جنوب خلیج فارس

ساختار استقرار نیرو‌های آمریکایی در منطقه جنوب خلیج فارس، در چارچوب یک استراتژی مشخص چند لایه با عنوان چتر امنیتی برای کشور‌های جنوب خلیج فارس تعریف شده‌است.

سحر خان، پژوهشگر اندیشکده موسسه امور جهانی (Institute for Global Affairs) در پایگاه تحلیل ریسپانسیبل استیت‌کرفت می‌نویسد: «این شبکه در مجموع، یکی از گسترده‌ترین استقرار‌های خط مقدم قدرت نظامی ایالات متحده در هر کجای جهان به شمار می‌رود.»

این تحلیل‌گر مسائل بین‌الملل تاکید می‌کند: «از نظر تئوری، این شبکه یک بازدارندگی چندلایه ایجاد می‌کند: نیرو‌های دریایی امنیت آبراه‌ها را تأمین می‌کنند، تجهیزات هوایی امکان واکنش سریع را فراهم می‌سازند و نیرو‌های زمینی ظرفیت پشتیبانی و تقویت را ارائه می‌دهند. این ساختار بازتاب‌دهنده مدلی از بازدارندگی است که بر پایه برتری تسلیحات متعارف بنا شده؛ مدلی که در آن، حضور در خط مقدم، قابلیت ضربه سریع و تهدید به تشدید تنش، باید دشمنان را از آغاز حملات منصرف کند.».

اما تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران عملا ناکارآمدی این الگوی آرایش را اثبات کرد. سحر خان توضیح می‌دهد: «در عمل، این ساختار برای همگام شدن با چشم‌اندازِ در حال تحول تهدیدات، با چالش مواجه بوده است. مسئله اصلی، نبودِ قدرت نیست، بلکه عدم تطابق فزاینده میان نحوه سازماندهی نیرو‌های آمریکایی و روشی است که ایران برای به چالش کشیدن آنها انتخاب می‌کند. در واقع، استراتژی ایران با تکیه بر پهپادها، موشک‌های کروز و نیرو‌های نیابتی برای انجام حملات دقیق و دور زدن نقاط قوت ایالات متحده، خود را با عدم تقارن موازنه منطقه‌ای وفق داده است.»

کریستین الکساندر، پژوهشگر موسسه امنیتی و دفاعی رابدان در ابوظبی در یادداشتی برای اندیشکده شورای خاورمیانه برای امور جهانی می‌نویسد: «دولت‌های میزبان در ازای بازدارندگی، آموزش، فناوری و مشارکت سیاسی، حق دسترسی به خاک خود را معامله می‌کنند، در حالی که واشنگتن به توان دسترسی خط مقدم، عمق لجستیکی و انعطاف‌پذیری عملیاتی دست می‌یابد. با این حال، درگیری‌های اخیر جنبه منفی این معامله‌ها را نیز نشان داد. در زمان جنگ، دقیقاً همان حضوری که برای بازدارندگی طراحی شده است، می‌تواند باعث جلب حملات تلافی‌جوئی شود. این امر یک پرسش سیاستیِ مهم را در منطقه برجسته کرده است: آیا کشور‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس باید از طریق ادغام دفاعی عمیق‌تر به واشنگتن نزدیک‌تر شوند، یا ترتیبات امنیتی خود را به تدریج متنوع کنند تا هیچ مشارکت خارجیِ واحدی به یک نقطه ضعف استراتژیک تبدیل نشود؟»

الکساندر توضیح می‌دهد: «ایجاد پایگاه در خط مقدم همچنان ارزش بازدارندگی ایجاد می‌کند، اما در عین حال آسیب‌پذیری‌ها و تعهداتی را به وجود می‌آورد که مدیریت سیاسی و نظامی آنها روز به روز دشوارتر می‌شود. این همان پارادوکس پایگاه‌های نظامی مدرن است: آنها دقیقاً به این دلیل قدرت را به نمایش می‌گذارند که در خط مقدم مستقر هستند —، اما حضور در خط مقدم امروز به معنای زندگی کردن در برد موشک‌های دشمن است.»

کوا کیا سونگ، نماینده پیشین پارلمان مالزی در پایگاه آلیران می‌نویسد: «از قطر تا بحرین، کشور‌های خلیج فارس دهه‌ها را صرف این کرده‌اند تا خود را به عنوان شرکای امنیتیِ حیاتی و گریزناپذیر ایالات متحده معرفی کنند. آنها در ازای این کار، از حفاظت نظامی برخوردار شدند، اما در عین حال، خود را در معرض آسیب قرار دادند. به محض تشدید درگیری با ایران، این پایگاه‌ها به اهداف استراتژیکِ فوری تبدیل شدند. در پی آغاز جنگ حاکمیت ملی این کشور‌ها مشروط و بی‌طرفی آنها عملا غیرممکن شد. این همان دادوستد بنیادین است: میزبانی از حضور نظامی یک کشور خارجی، جامعه را در برابر جنگ مصون نمی‌سازد – بلکه آن را در درون ساختار جنگی ادغام می‌کند.»

این سیاستمدار مالزیایی معتقد است: «اجازه دادن به احداث پایگاه‌های خارجی، در اصل، تسلیم بخشی از کنترل حاکمیتی است. در این حالت، تصمیمات مربوط به جنگ و صلح با محاسبات استراتژیک یک قدرت خارجی گره می‌خورد و حفظ یک سیاست خارجی مستقل دشوارتر می‌شود. در زمان بحران، دیگر ادعای بی‌طرفی باورپذیر نخواهد بود.»

روزنامه گلوبال تایمز، روزنامه انگلیسی‌زبان حزب کمونیست چین که معمولا مواضع دولت را منتقل می‌کند، در یادداشتی در این زمینه اینگونه موضع‌گیری کرده‌است: «پایگاه‌های نظامی آمریکا برای کشور‌های میزبان خود خطر به همراه می‌آورند، نه صلح. این پایگاه‌ها مانند بشکه‌های باروت هستند؛ به محض وقوع درگیری، کشور‌های میزبان به باتلاق جنگ کشیده می‌شوند. همانطور که بحران خاورمیانه نشان داده است، پایگاه‌های نظامی بیشتر آمریکا به معنای امنیت بالاتر نیست - این یک تله امنیتی است که همه کشور‌های آسیایی باید برای اجتناب از آن تلاش کنند.»

تشدید نگرانی‌ها در شرق آسیا

بعد از تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران و پاسخ‌های ایران به پایگاه‌های آمریکایی در پیرامون مرز‌های خود، نگرانی از تکرار الگوی مشابه در صورت وقوع منازعه احتمالی میان آمریکا و چین در میان تحلیل‌گران و مقام‌های شرق و جنوب شرق آسیا نیز افزایش پیدا کرده‌است.

وارویک پاول، استاد دانشگاه فناوری کوئینزلند، در یادداشتی می‌نویسد که در نتیجه جنگ ایران «بازدارندگی گسترده آمریکا در آسیا که از دیرباز بر پایه اعتبار استقرار پیشرو با قابلیت بقا و تولید قدرت رزمی استوار بود، تضعیف شده است. متحدانی که تصاویر ماهواره‌ای خاورمیانه را در کنار تجربه اسرائیل در مواجهه با حملات اشباع‌کننده به پدافندهایش و خسارات وارده به شهر‌هایی مانند تل‌آویو مشاهده می‌کنند، نتایج آشکاری را استنباط می‌کنند.»

به اعتقاد پاول «واقعیت‌های مادی و عینی (که در آسمان پایگاه‌های خاورمیانه به نمایش درآمد و برای منطقه اقیانوس آرام شبیه‌سازی شد) پایداری وضع موجود را به عنوان گزینه امنیتی برای کشور‌ها غیرممکن می‌کند.»

این تحلیل‌گر مسائل امنیتی تاکید می‌کند: «پایگاه‌های ایالات متحده در ژاپن (به‌ویژه کادنا)، کره جنوبی، فیلیپین (سایت‌های ادکا) و حتی گوآم، همگی در برد موشک‌های بالستیک، کروز و مافوق صوت چین و ناوگان رو به رشد پهپادی این کشور قرار دارند.»

چتر امنیتی یا تله ناامنی؟

کوا کیا سونگ، نماینده پیشین پارلمان مالزی می‌نویسد: «کشور‌هایی مانند ژاپن، کره جنوبی و فیلیپین میزبان تاسیسات نظامی بزرگ آمریکا هستند. برخی دیگر به بنادر خود اجازه می‌دهند تا به عنوان مراکز خدمات‌رسانی به نیروی دریایی ارتش آمریکا عمل کنند. این ترتیبات اغلب با ادبیات بازدارندگی توجیه می‌شوند. اما بازدارندگی برای چه کسی – و به چه قیمتی؟ هنگامی که تنش‌ها میان آمریکا و چین یا میان آمریکا و کره شمالی بالا بگیرد، این واشنگتن نیست که از نظر جغرافیایی در معرض خطر قرار خواهد گرفت؛ بلکه اوکیناوا، بوسان و لوزون خواهند بود. حتی مالزی و سنگاپور نیز اگر به کشتی‌های جنگی آمریکا پناه دهند، در امان نخواهند بود.»

روزنامه گلوبال تایمز چین هم در این مورد می‌نویسد: «برای متحدان آمریکا در آسیا، شکستن افسانه چتر امنیتی آمریکا و جستجوی مسیری مستقل برای تامین امنیت، تنها راهکار بلندمدت است. امنیت واقعی با استقلال آغاز می‌شود. این امنیت نه تنها در جدایی از پایگاه‌های نظامی آمریکا، بلکه مهم‌تر از آن، در حفظ استقلال دیپلماتیک نهفته است - یعنی رهایی از وابستگی استراتژیک به آمریکا و اتخاذ تصمیمات بر اساس منافع خود و همچنین صلح و ثبات منطقه‌ای.»

بازاندیشی در الگوی امنیتی مبتنی بر پایگاه‌های خارجی

مساله ناامنی ناشی از حضور نیرو‌های آمریکایی، موضوعی ناشناخته نبود و از گذشته در مورد آن بحث‌های زیادی مطرح شده‌بود. عربستان سعودی در ابتدای دهه ۱۹۹۰ در جنگ اول خلیج فارس، هدف موشک‌های عراق بعثی قرار گرفت و عملیات اشغال عراق توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳ به وضوح از آمریکا خواست تا تمام نیرو‌های خود را از خاک عربستان خارج کند. دلیل تصمیم عربستان روشن بود، این کشور نمی‌خواست مجددا هدف حملات تلافی‌جویانه قرار بگیرد و این احساس را در میان افکار عمومی داخلی ایجاد کند که در جنگ علیه یک کشور عربی مشارکت کرده‌است. رویداد‌های پس از جنگ عراق نشان داد که نگرانی عربستان سعودی کاملا معتبر بوده‌است.

با این حال کشور‌های عربی جنوب خلیج فارس به دلایل مختلف هنوز نتوانسته‌اند خود را از بند وابستگی به حضور نظامی آمریکا در منطقه رها کنند.

سحر خان، پژوهشگر موسسه امور جهانی با مقایسه پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه و اروپا می‌نویسد: «برخلاف متحدان اروپایی، پادشاهی‌های خلیج فارس در محیط امنیتی فعالیت می‌کنند که تضمین‌های خارجی از دیرباز نقشی حیاتی در بقای حکومت‌هایشان داشته است. نهاد‌های دفاعی آنها به شدت با سیستم‌های آمریکایی ادغام شده‌اند؛ از آموزش و پشتیبانی لجستیکی گرفته تا اشتراک‌گذاری اطلاعات و خرید تسلیحات. این امر نوعی وابستگی به مسیر گذشته ایجاد می‌کند که رهایی از آن دشوار است.»

این پژوهشگر روابط بین‌الملل می‌گوید: «تعطیلی پایگاه‌های آمریکایی نه چالش‌های پیش روی کشور‌های خلیج فارس را از بین می‌برد و نه مانع از ادامه همکاری با واشنگتن می‌شود. اما یکی از منابع اصلی آسیب‌پذیری آنها را کاهش می‌دهد و فضایی برای رویکردی متوازن‌تر به امنیت منطقه‌ای ایجاد می‌کند؛ رویکردی که بر تنش‌زدایی، تنوع‌بخشی و اتکای بیشتر به خود تأکید دارد.»

کوا کیا سونگ با اشاره به یک نمونه موفق در منطقه اقیانوس آرام می‌نویسد: «نمونه نیوزیلند درس‌آموز است. موضع مستقل دفاعی و ضد هسته‌ای دیرینه این کشور – که از طریق قانون منطقه عاری از سلاح هسته‌ای، خلع سلاح و کنترل تسلیحات نیوزیلند مصوب ۱۹۸۷ رسمیت یافته است – نشان می‌دهد که یک کشور می‌تواند امنیت خود را بدون میزبانی از پایگاه‌های نظامی خارجی حفظ کند. این سیاست نه منجر به حمله به این کشور شده و نه آن را از نظر استراتژیک بی‌اهمیت کرده است؛ بلکه برعکس، اعتبار آن را به عنوان یک بازیگر مستقل تقویت کرده است.»

این سیاستمدار مالزیایی توضیح می‌دهد: «کشور‌ها با یک انتخاب رو‌به‌رو هستند. آنها می‌توانند به مسیر وابستگی امنیتی ادامه دهند و خود را بیشتر در ساختار نظامی یک قدرت دوردست ادغام کنند، یا اینکه فرآیند دشوارِ بازپس‌گیری استقلال استراتژیک خود را آغاز نمایند.»

منبع: ایرنا
خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما