جنگ در جامجم؛ رمزگشایی از نامه مشاور قالیباف به همفکران جلیلی | دیوار کج خالصسازی به «ثریا» رسید

رویداد۲۴| آرزو فرشید - نزاعهای درونجناحی محافظهکاران و نیروهای موسوم به راست سنتی و مدرن در ایران، موضوع جدیدی نیست؛ اما زمانی که این جدال از پشت پردههای همیشگی خارج شده و آنتن زنده صداوسیما را به میدان تیرباران سیاسی تبدیل میکند، داستان وارد فاز متفاوتی میشود. توقف ناگهانی پخش زنده برنامه تلویزیونی «ثریا»، درست پس از نقدهای تند به مواضع دیپلماتیک و مذاکرات، بار دیگر انبار باروت اختلافات میان طیف تندرو و تمامیتخواه (جبهه پایداری) با جناح تکنوکرات و محافظهکار سنتی (یاران محمدباقر قالیباف) را منفجر کرد. جنگی که تا دیروز بر سر صندلیهای ریاست مجلس و نفوذ در ساختارهای امنیتی و اقتصادی جریان داشت، حالا به رسانه ملی کشیده شده است.
برای درک این حجم از تنش، باید به عقبتر بازگشت. دعوای این دو طیف، دعوایی ساختاری بر سر تعریف «انقلابیگری»، شیوه حکمرانی و البته سهمخواهی از نفوذ در ساختار امنیتی و سیاسی کشور است. از یک سو، جریان قالیباف قرار دارد که خود را طرفدار «عقلانیت ابزاری»، «نئو اصولگرایی»، مدیریت جهادی و عملگرایی تکنوکراتیک معرفی میکند. آنها بقای خود را در دستاندازی به پروژههای کلان، کنترل مجلس و تعامل مشروط با جهان میبینند.
بیشتر بخوانید:
سوپر رادیکالیسم علیه رادیکالیسم | ماجرای دعوای بر سر «لوبیای سحرآمیز» چیست؟
لنگر کشتی پایداری در ساحل احمدینژاد | ماجرای «پسر نوح» چیست؟
اختلافات پوچ یا شکافهای عمیق؛ دعوای اصولگرایان بر سر چیست؟
در نقطه مقابل، جبهه پایداری ایستاده است؛ جریانی که خود را میراث دار واقعی انقلاب می داند و هرگونه مصلحتسنجی و توافق را «خیانت» یا «عقبنشینی» توصیف میکند.
ماجرای «ثریا»؛ آنتن زنده قربانی جنگ قدرت میشود
جرقه آخر این انبار باروت، از استودیوهای جامجم زده شد. برنامه «ثریا» که سالهاست به عنوان تریبون رسمی جریان رادیکال و پایداریچیها شناخته میشود، در یکی از برنامههای اخیر خود با انتقاد شدید از روندهای دیپلماتیک و مذاکرات جاری، مرزهای تعیینشده را جابهجا کرد. این نقدها بلافاصله با واکنش و ادعای تهیهکننده برنامه مبنی بر «توقف پخش زنده ثریا به دلیل فشارهای سیاسی» روبهرو شد.
رسانههای وابسته به این جریان بلافاصله بوقهای تبلیغاتی خود را روشن کردند تا این تعلیق را به «سانسور جریان انقلابی» توسط بخشهای میانهروتر حکمرانی پیوند بزنند. اما در پشت صحنه، این اتفاق به عنوان بخشی از پازل بزرگتر دعوای پایداری با مدیریت تکنوکراتها تعبیر شد. پایداری که با حضور وحید جلیلی در رسانه ملی، صداوسیما را به عنوان ملک طلق و دژ تسخیرناپذیر خود میدانست، حالا احساس میکند حتی در این فضا نیز رقبای قالیبافی و محافظهکاران واقعگرا در حال محدود کردن دایره مانور آنها هستند.
ثابتی و محمدی؛ دوئل مشاوران و چهرههای خط مقدم
ابعاد این رویارویی زمانی علنیتر شد که چهرههای شاخص دو طرف، شمشیرها را از رو بستند. امیرحسین ثابتی، مجری سابق پایداریچی تلویزیون و نماینده رادیکال فعلی مجلس، در یک مصاحبه ویدیویی با لحنی تند و بیپروا به تاکید میکند که قالیباف نماینده تام الاختیار رهبری در مذاکرات نیست و پیشنهاد پزشکیان بوده است. او جایگاه رئیس مجلس در روند مذاکرات را به توافق دو رئیس قوه تقلیل میدهد.
اظهارات اخیر و جنجالی قاسمیان، روحانی جنجالی که مذاکره را حرام خواند را هم باید همین راستا دید و ارزیابی کرد. او در پاسخ به اینکه مگر مذاکرات با اجازه رهبری انجام نمیشود، گفته است که اگر قرآن و نهج البلاغه بخوانید خواهید دید که کار از دست پیامبر و امیرالمومنین هم در رفته بود. وی تلویحا مدعی است که در موضوع مذاکره کار از دست آیت الله مجتبی خامنهای، رهبر جدید در رفته است.
در آن سوی میدان، مهدی محمدی، مشاور محمدباقر قالیباف، در پست اینستاگرامی خطاب به مقصودی مجری این برنامه نشان داد که ریشه این تعلیق نه یک سانسور، بلکه یک رویارویی بنیادین بر سر «پروژه تفرقه» و ضربه به انسجام داخلی در میانه جنگ است.
بیشتر بخوانید: دعوای اصولگرایان بالا گرفت | روزنامه قدس خطاب به سایت جبهه پایداری: نمیبینید برای تلویزیون اینترنشنال، سوژه درست کردید؟
محمدی در این نامه با طعنهای سنگین به مقصودی مینویسد که برخلاف تلاش آنها برای تبیین، خروجی کارشان تبدیل کردن خیابان به «میدان تفرقه» و دلسرد کردن مردمی است که پای نظام ایستادهاند.
پروژه تفرقه در میانه جنگ
یکی از کلیدیترین بخشهای متن مشاور قالیباف خطکشی صریح میان مختصات امروز کشور با دوران حسن روحانی است. جریان رادیکال سالهاست که حیات سیاسی خود را وامدار دوقطبیسازی حول محور «مذاکره/مقاومت» و حمله به دولت سابق میداند. آنها تلاش کردند همان دست فرمان را در قبال تحولات جاری و روند مذاکرات ۶۰ روزه و آزادسازی داراییها پیاده کنند.
پاسخ محمدی به این استراتژی، عملا دعوا را درون اردوگاه اصولگرایی نگه می دارد. او مینویسد: «اکنون زمانه حسن روحانی نیست که شما نگران برجام شدهاید. غربگرایان مدتهاست دیگر بر کشور حاکم نیستند... کشور را سربازان و فدائیان ولیفقیه اداره میکنند.» این جملات نشان میدهد که رادیکالها در تحلیل شرایط خطا رفتهاند و نمیخواهند بپذیرند که ساختار تصمیمگیری امروز در تهران، ساختاری متمرکز و تحت کنترل کامل است و حمله به روندها و توافقات، عملاً شورش علیه کل ساختار حکمرانی تلقی میشود، نه یک جناح سیاسی خاص.
گزندهترین فراز از نامه محمدی به مقصودی، دفاع تمامقد از محمدباقر قالیباف و حمله به کسانی است که به گفته او ثبات روانی و سیاسی کشور را در وضعیت شبهجنگی به بازی گرفتهاند. مشاور قالیباف به صراحت از بیاعتماد کردن مردم به مسئولانی سخن میگوید که «جانشان کف دستشان است و عمر خود را به مبارزه گذراندهاند.»
اشاره او به پایداریچیهایی، چون امیرحسین ثابتی و حمید رسایی است که با استفاده از تریبونهای خود، به جای تمرکز بر دشمن خارجی، توپخانههای خود را به سمت بهارستان و چهرههای عملگرای نظامی-سیاسی چراندهاند. از نظر جناح قالیباف، پایداری جریانی است که در میانه جنگ، به جای نگاه ملی، منافع خود را در بازیهای سیاسی و وزنکشیهای انتخاباتی آینده میبیند؛ جریانی که هیچ هزینهای برای جنگ نپرداخته، اما تندترین شعارها را برای حذف رقبا سر میدهد.
هشدار رسانههای سنتی؛ سوژهسازی برای تلویزیونهای بیگانه
این رویارویی سیاسی در ملأعام، صدای بخشهای دیگری از بدنه راست را هم درآورده است. همین چند روز قبل بود که روزنامه قدس در یادداشتی تند، خطاب به سایتها و رسانههای جبهه پایداری (از جمله رجانیوز) هشدار داد که این نوع افشاگریها و دعواهای کردنهای رسانهای، عملاً در حال تولید خوراک و سوژه برای شبکههای ماهوارهای مانند ایراناینترنشنال است.
بیشتر بخوانید: پایداری در برابر قالیباف؛ جدال برای نفوذ در ساختار امنیتی؟
بسیاری از تحلیلگران ناظر بر جریان راست معتقدند این جدالها، دو روی یک سکه هستند؛ دعواهایی که در ظاهر بر سر اصول و ایدئولوژی است، اما در باطن ریشه در سهمخواهی از قدرت و نفوذ در نهادهای تصمیمساز دارد. رسانههای اصلاحطلب معتقدند جریان اصولگرایی پس از یکدستسازی حاکمیت و حذف رقبای منتقد، حالا اسلحه را به سمت خود چرانده است. نبود یک رقیب قدرتمند بیرونی باعث شده تضادهای درونی این جبهه سرباز کند.
بنبست رادیکالیسم در اتاق جنگ
شلیکهای پیاپی از تریبون جبهه پایداری به بهارستان و پاسخ متقابل و بیسابقه مشاور قالیباف، فراتر از یک مجادله جناحی ساده، نمایانگر به بنبست رسیدن پروژه «حاکمیت یکدست» است. جریانی که سالها با متهم کردن منتقدان و اصلاحطلبان به واگرایی، خود را مظهر مطلق انسجام معرفی میکرد، امروز در چنبره تضادهای درونی خود گرفتار شده است. هشدار مهدی محمدی درباره احتمال تکرار بحرانهای گذشته مانند فجایع ۱۸ دی و ۹ اسفند، نشان میدهد که پاشنه آشیل کنونی کشور نه در جبهههای خارجی، بلکه در اصرار تندروها بر ادامه فرآیند خالصسازی در حساسترین برهه نظامی و اقتصادی کشور نهفته است.
واقعیت آن است که رادیکالیسم به دلیل ماهیت بحرانزیست خود، توانایی انطباق با واقعیتهای زمخت حکمرانی، مدیریت جنگ و گشایشهای دیپلماتیک را ندارد. پایداریچیها که روزگاری جامجم را به سنگر اختصاصی خود تبدیل کرده بودند، حالا حاضرند منافع ملی و ثبات روانی جامعه را قربانی سهمخواهی در ساختارهای امنیتی و صندلیهای پارلمان کنند. این تقابل علنی ثابت کرد که در غیاب یک رقیب شناسنامهدار درونساختاری، محافظهکاران واقعگرا ناچارند برای حفظ بقای خود، مستقیماً روبهروی تندروهای تمامیتخواه بایستند؛ جنگی تمامعیار که خروجی آن چیزی جز فرسایش مشروعیت و عیان شدن ناکارآمدی یک جریان سیاسی در اداره بحرانهای بزرگ نخواهد بود.


