۶ توصیه روزنامه اطلاعات برای آینده رهبری و حکمرانی در ایران

رویداد۲۴| سه ویژگی شخصیتی حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای عبارت است از: تحمل بالای بحرانهای سیاسی، سکوت هوشمند در سایه قدرت، و آزمون مستقیم واقعیت از طریق زیستِ بیواسطه در میان مردم.
روزنامه اطلاعات نوشت: این پرسش مطرح میشود که چنین بستر شخصیتی، چه الزامات ساختاری و چه ضرورتهای تاریخی را فراروی جایگاه رهبری تازهمنصوب مینهد.
پاسخ را میتوان در شش محور زیر خلاصه کرد. این محورها نه از سر دلسوزیِ شتابزده یا توصیهای از بیرون، بلکه برآمده از واقعیتآزماییِ تجربهی تاریخی نظامهای سیاسی و دغدغهی همگانی برای تعالی ایران است.
۱ـ بازسازی روایت امید: شاید ژرفترین نیاز جامعه امروز ایران، فراتر از هر اصلاح اقتصادی یا سیاسی، «بازسازی روایت جمعی از آینده» باشد. جوانانی که در دو دهه اخیر، وعدههای نافرجام را از نزدیک لمس کردهاند، دچار «بیآیندگیِ اکتسابی» شدهاند؛ وضعیتی روانی که در آن افق آینده چنان مکدر دیده میشود که هر تلاشی بیمعنا مینماید. بی تردید، این بحران از هر تحریم خارجی کشندهتر است. پادزهر آن، ترسیم «چشماندازی عینی و دستیافتنی» از ایران توسعهیافته است. این چشمانداز نه یک آرمانشهر تخیلی که تصویری «واقعبینانه» از جایگاه ایران در نظم منطقهای و جهانی تا افق ۱۴۲۰ است. رهبری که بتواند چنین روایتی را با زبانی صادق و گامهایی عملی بازتعریف کند، نه فقط یک رهبر سیاسی، که «بازگردانندهی معنای امید» به حافظه جمعی یک نسل خواهد بود. این محور، شرط تحققِ تمام محورهای دیگر است؛ زیرا هیچ جامعهای بدون باور به فردایی بهتر، هزینهی اصلاحات دشوار را تقبل نمیکند.
۲ـ پالایش نهادها از آفت فساد: فساد رایج در ارکان مختلف دولت، برخلاف فساد موردی، به هنجارهای پنهان در درون نهادها تبدیل میشود. روانشناسی سیاسی نشان میدهد که وقتی فساد عادی میشود، افراد حتی به دنبال تغییر آن برنمیآیند. تنها شکستن سکوت راهبردی و افشای حسابشده میتواند هزینه فساد را از پنهان به آشکار تبدیل کند. بدون مبارزه با فساد ریشهدار، هرگونه اصلاح اقتصادی و اداری پیش از آغاز شکست میخورد. مردم نه شعار، که برخورد با شبکههای فساد در بالاترین سطوح را باور میکنند.
۳ـ پاسخ به احساس بی عدالتی: در جامعه بیعدالتی وقتی احساس عمومی میشود، دیگر یک متغیر اقتصادی نیست، بلکه به حافظه عاطفی جامعه تبدیل میگردد. در روانشناسی سیاسی، چنین احساسی اگر پاسخ عملی نیابد، به بیاعتمادی مزمن و شرطی شدن اعتراض خاموش منجر میشود. رهبری که از آگاهی زیسته برخوردار است، به خوبی میداند کدام نابرابریها دیگر تحملپذیر نیست. اقدام نمادین کافی نیست؛ باید نهادهای توزیع و فرصت بازتعریف شوند.
۴ـ تغییر فرسودگی قدرت: پیرمردهای قدرت به پدیدهای به نام فرسودگی نخبگی دچار میشوند: کاهش انعطافپذیری شناختی، مقاومت در برابر دادههای جدید، و چسبیدن به تصمیمات گذشته. این گروه اغلب مانع بازآرایی تدریجی نهادها میشوند، زیرا هر تغییر را تهدید موقعیت خود میبینند. رهبری مصلح نمیتواند با همان تیم فرسوده، مسیر تازهای بسازد. جابجایی هوشمندانه این نیروها، نه از سر انتقام که از سر ضرورت تحول، شرط تحقق دیگر محورهاست.
۵ ـ آشتی ملی و دعوت از همگان برای ساختن ایران: جامعه ایران از چند دهه کشمکش میان نخبگان انقلابی و برونشدگان سیاسی خسته شده است. دعوت عملی، نه شعاری، از همه نیروهای معتقد به ایران برای مشارکت در ساختن کشور، تنها راه عبور از بنبستهای هویتی است.
۶ـ انتخاب یارانی نو با اندیشهای برای تحول: هیچ رهبری، هرقدر توانا، نمیتواند به تنهایی مسیر تازهای بگشاید. آنچه سرنوشت یک دوره را رقم میزند، حلقهای است که او را احاطه میکند. چهرههای تکراری، هرچند فداکار و صدیق، وامدار نظم پیشین هستند و به دلیل زیست طولانی در همان ساختار، کمتر میتوانند الگوهای تازه را تصور کنند. اگر قرار باشد نهادهای نزدیک به رهبری، همچنان با همان نیروهای پیشین اداره شوند، حتی بهترین نیتهای اصلاحی نیز در بروکراسی کهنه گرفتار خواهد آمد. جامعه، نه تشریفاتیترین چهرهها، بلکه مؤثرترین ذهنها را میطلبد؛ کسانی که شجاعت فکری برای نقد وضع موجود، توانایی عملی برای ترجمه ایده به برنامه، و شفافیت در برابر مردم را داشته باشند. انتخاب چنین یارانی، نه از سر بیاعتمادی به پیشینیان، که از سر اعتماد به آینده است.
نتیجهگیری: حضرت آیتالله خامنهای با آن سه ویژگی روانشناختی ظرفیت نظری یک رهبری مصلح و واقعبین را داراست. اما این ظرفیت تنها در صورتی به فعلِ اصلاحی تبدیل میشود که شش محور یادشده پیگیری شود. بیتردید، جامعه ایران از رهبری توانمند، پرکار و مردمی استقبال خواهد کرد.


