تاریخ انتشار: ۱۰:۲۹ - ۱۵ تير ۱۴۰۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

دو ملت و یک تعمیم کودکانه | چرا مقایسه تشییع رهبری با کیم جونگ‌ایل مع‌الفارق است؟

ترامپ از دیدن گریه بخشی از ایرانیان در مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای شگفت‌زده شده و گفته شاید این اشک‌ها تصنعی باشد. هم‌زمان برخی رسانه‌ها و کانال‌های مخالف جمهوری اسلامی، عزاداری مردم ایران را با تشییع کیم جونگ‌ایل در کره شمالی مقایسه کرده‌اند؛ اما چرا این مقایسه غلط است؟

دو ملت و یک تعمیم کودکانه | چرا مقایسه تشییع رهبری با کیم جونگ‌ایل مع‌الفارق است؟

رویداد۲۴ | دونالد ترامپ در واکنش به تصاویر مراسم تشییع آیت‌الله علی خامنه‌ای گفته از دیدن گریه ایرانیان در مراسم بدرقه رهبر جمهوری اسلامی متعجب شده است. ترامپ گفته است: «شاید اشک‌های ایرانیان تصنعی باشد.»

این جمله ترامپ، خیلی زود به سوژه رسانه‌ای تازه‌ای تبدیل شد. بخشی از رسانه‌های غیررسمی مخالف جمهوری اسلامی و برخی کانال‌های تلگرامی، تصاویر عزاداری مردم ایران برای آیت‌الله خامنه‌ای را با مراسم تشییع کیم جونگ‌ایل، رهبر پیشین کره شمالی، مقایسه کردند؛ مراسمی که در سال ۲۰۱۱ با تصاویر گریه‌های شدید، شیون‌های جمعی، کوبیدن مشت بر زمین و سوگواری‌های نمایشی مردم کره شمالی در جهان خبرساز شد.

اما این مقایسه، هر اندازه برای تولید کنایه سیاسی جذاب باشد، از نظر تاریخی، فرهنگی، آئینی، اجتماعی و رسانه‌ای مقایسه‌ای مع‌الفارق است. میان تشییع رهبر جمهوری اسلامی در ایران و تشییع رهبر کره شمالی، تفاوت‌هایی بنیادین وجود دارد؛ از میزان حضور رسانه‌های مستقل و خبرنگاران خارجی گرفته تا امکان شرکت‌نکردن مردم، ساختار اجتماعی ایران، نسبت جامعه با امر مذهبی و حتی جنس عزاداری شیعی.

ترامپ چه دید و چه نفهمید؟

ترامپ از دیدن گریه بخشی از مردم ایران شگفت‌زده شده است، چون احتمالاً تصویری که از ایران در ذهن او ساخته شده، فقط ایران اعتراضات، ایران شکاف‌های اجتماعی، ایران نارضایتی اقتصادی و ایران مخالفان جمهوری اسلامی است.

ایران جامعه‌ای است چندلایه، متکثر و متناقض. در همین جامعه، مردم در سال‌های گذشته به خیابان آمده‌اند و علیه وضع موجود اعتراض کرده‌اند؛ هم‌زمان میلیون‌ها نفر نیز در مناسبت‌های مذهبی، تشییع‌ها، راهپیمایی‌ها و آیین‌های رسمی همچون عاشورا حضور داشته‌اند.

فهم ایران بدون درک این دوگانگی ممکن نیست. 

چرا مقایسه با کیم جونگ‌ایل مطرح شد؟

دو ملت و یک تعمیم کودکانه | چرا مقایسه تشییع رهبری با کیم جونگ‌ایل مع‌الفارق است؟

دلیل این مقایسه روشن است. مراسم تشییع کیم جونگ‌ایل در سال ۲۰۱۱، یکی از مشهورترین نمونه‌های سوگواری حکومتی در جهان بود.

تصاویر تلویزیون دولتی کره شمالی، مردمی را نشان می‌داد که روی زمین می‌افتادند، زار می‌زدند، برف و اشک بر صورتشان می‌نشست و با عباراتی مانند «پدر، پدر» برای رهبرشان شیون می‌کردند.

در همان زمان، رسانه‌های غربی و نهادهای حقوق بشری پرسیدند: آیا این گریه‌ها واقعی است؟ آیا مردم واقعاً برای مرگ رهبرشان سوگوارند یا از ترس حکومت چنین می‌کنند؟

بی‌بی‌سی در گزارشی با عنوان «اشک‌های مردم کره شمالی تا چه اندازه واقعی است؟» نوشت تشخیص واقعیت در چنین نظامی دشوار است؛ زیرا در کره شمالی مرز میان احساس واقعی، ترس، هیستری جمعی و رفتار اجباری به‌شدت مخدوش شده است.

جان سیفتون، مدیر بخش آسیا در دیده‌بان حقوق بشر، نیز در یادداشتی برای سی‌ان‌ان نوشت در حکومت‌های تمامیت‌خواه، مردم گاه ناچارند برای زنده‌ماندن تظاهر کنند. او کره شمالی را حکومتی دانست که در آن شهروندان از آزادی بیان، اعتراض، تجمع و حتی آزادی از ترس محروم‌اند.

در گزارش‌های بعدی نیز ادعا شد کسانی که در مراسم‌های عزاداری کیم جونگ‌ایل شرکت نکرده بودند یا به اندازه کافی گریه نکرده بودند، با مجازات روبه‌رو شده‌اند. دیلی‌ان‌کی، رسانه مستقر در کره جنوبی، به نقل از منبعی در استان هامگیونگ شمالی گزارش داد افرادی که در تجمع‌های سازمان‌یافته عزاداری شرکت نکرده یا در آن‌ها گریه نکرده بودند، ممکن است دست‌کم به شش ماه اردوگاه کار محکوم شوند.

همین سابقه باعث شده هر زمان تصاویر گریه جمعی در مراسم سیاسی ـ حکومتی کشوری غیرغربی منتشر می‌شود، مخالفان آن حکومت سریعاً آن را با کره شمالی مقایسه کنند.

اما شباهت تصویری، الزاماً به معنای شباهت ماهوی نیست.

در تشییع کیم جونگ‌ایل چه گذشت؟

دو ملت و یک تعمیم کودکانه | چرا مقایسه تشییع رهبری با کیم جونگ‌ایل مع‌الفارق است؟

در مراسم تشییع کیم جونگ‌ایل، دولت کره شمالی کنترل کامل روایت را در دست داشت. تلویزیون دولتی صحنه‌های گریه، برف، تابوت، سلام نظامی کیم جونگ‌اون و حضور مقامات حزبی و نظامی را پخش می‌کرد. رسانه‌های خارجی بسیار محدود به کشور دسترسی داشتند. در گزارش‌های آن زمان آمده بود دیپلمات‌های خارجی مستقر در پیونگ‌یانگ برای حضور در مراسم دعوت شدند، اما تعداد بسیار اندکی از افراد خارجی اجازه ورود به کره شمالی برای شرکت یا پوشش مراسم را یافتند.

گاردین در گزارشی درباره فهرست مهمانان مراسم تشییع نوشت کره شمالی هیچ مقام رسمی خارجی را دعوت نکرده بود و حضور غیرکره‌ای‌ها در مراسم، بسیار محدود و حتی مبهم بود؛ تا جایی که درباره احتمال حضور یک شعبده‌باز ژاپنی مشهور با لقب «پرنسس تنکو» نیز گمانه‌زنی می‌شد.

در همان گزارش‌ها، حتی غیبت کیم جونگ‌نام، پسر بزرگ کیم جونگ‌ایل، نیز به موضوعی پررمز و راز تبدیل شد. کارشناسان می‌گفتند حضور او ممکن است به‌عنوان تهدیدی برای کیم جونگ‌اون، جانشین جوان و کم‌تجربه، تفسیر شود.

به بیان دیگر، مراسم تشییع کیم جونگ‌ایل فقط یک آیین سوگواری نبود؛ نمایشی کاملاً کنترل‌شده برای تثبیت جانشینی، حذف ابهام از انتقال قدرت و نمایش اطاعت عمومی بود.

در این اتمسفر پرسش از واقعی‌بودن یا نبودن گریه‌ها معنایی جدی پیدا می‌کرد. وقتی شهروند نمی‌تواند آزادانه سخن بگوید، آزادانه تجمع کند، آزادانه از حکومت انتقاد کند و حتی در بسیاری موارد آزادانه تصمیم بگیرد در مراسمی شرکت کند یا نه، گریه او نیز محل سوال خواهد بود.

از سوی دیگر بخش مهمی از گریه مردم کره شمالی احتمالاً محصول کیش شخصیت بود. کیم ایل‌سونگ و پس از او کیم جونگ‌ایل، در تبلیغات رسمی کره شمالی فقط رهبر سیاسی نبودند؛ پدر ملت، ناجی کشور، محور هستی سیاسی و ضامن بقا در برابر دشمن خارجی معرفی می‌شدند.

رسانه‌های دولتی حتی بارش برف در روز تشییع کیم جونگ‌ایل را نشانه‌ای معنادار دانستند و آن را به افسانه تولد او در کوه پکتو پیوند زدند. در اسطوره رسمی حکومت، کیم جونگ‌ایل شخصیتی فراانسانی بود؛ کسی که حتی درباره توانایی او در کنترل آب‌وهوا نیز روایت‌هایی ساخته شده بود.

اما این تنها سوی ماجرا نبود. سوی دیگر، ترس بود. گزارش‌های حقوق بشری درباره کره شمالی نشان می‌دادند شهروندان در معرض شبکه‌ای از نظارت، مجازات، تبعید، اردوگاه کار، دادگاه‌های نمایشی و حتی مجازات خانوادگی قرار دارند.

در چنین شرایطی، شهروندی که گریه نمی‌کند، فقط بی‌احساس نیست؛ ممکن است مشکوک تلقی شود.

ایران کره شمالی نیست

مقایسه ایران با کره شمالی، پیش از هر چیز از این جهت خطاست که جامعه ایران اساساً جامعه‌ای بسته مانند کره شمالی نیست.

در ایران شکاف سیاسی وجود دارد، اعتراض و اعتصاب وجود دارد، نارضایتی و تجمع وجود دارد، نقد حکومت در سطح  رسانه و جامعه وجود دارد، مهاجرت وجود دارد، رسانه‌های فارسی‌زبان مخالف و حتی معاند وجود دارند، شبکه‌های اجتماعی پر از طعنه و مخالفت آشکار و علنی است و خانواده‌ها، محافل خصوصی، دانشگاه‌ها و حتی مدارس، خیابان‌ها و فضای مجازی، هر روز میدان گفت‌وگو و نزاع و مباحث و مجادله درباره سیاست‌اند.

در کره شمالی، شهروند اساساً در چنین فضایی زندگی نمی‌کند.

در ایران، مخالف جمهوری اسلامی می‌تواند در مراسم تشییع شرکت نکند. کسی که دل در گرو رهبر جمهوری اسلامی ندارد، در خانه می‌ماند، سفر می‌رود، در سکوت عبور می‌کند یا حتی در شبکه‌های اجتماعی مخالفت خود را نشان می‌دهد. ترافیک بسیار سنگین در محورهای شمالی کشور و تراکم مسافر در شهرهای توریستی کشور و باز بودن رستوران‌ها و کافه و پارک‌ها و مراکز تفریحی در تهران نشان از یک واقعیت انکار ناپذیر در عدم اجبار در شرکت مراسم تشیع رهبر جمهوری اسلامی است.

اما کسانی که به مراسم رفتند، عمدتاً کسانی بودند که می‌خواستند بروند.ممکن است بخشی از این حضور سازمان‌دهی‌شده بوده باشد؛ چنان‌که تقریباً همه مراسم‌های بزرگ رسمی در همه کشورها، از مراسم تشییع ملکه بریتانیا تا تشییع رهبران سیاسی و حتی مراسم سالگرد ۲۵۰ سالگی استقلال آمریکا در روز گذشته که باعث تقدیر ترامپ از سرویس مخفی برای تدارک امنیت جمعیت حاضر شد نشان می‌دهد بخشی از سازمان‌دهی رسمی را با خود دارد. اما سازمان‌دهی با اجبار یکی نیست.

اتوبوس گذاشتن، تعطیلی، فراهم‌کردن امکانات رفاهی، بهداشتی و درمانی، دعوت از نهادها یا بسیج نیروهای اجتماعی برای برقراری نظم و امنیت برای مراسمی با ابعاد داخلی و بین المللی با این ادعا که مردم اگر گریه نکنند به اردوگاه کار می‌روند، تفاوت ماهوی دارد.

خبرنگاران خارجی کجا بودند؟

تفاوت مهم‌تر، حضور رسانه‌های خارجی است.

در مراسم تشییع کیم جونگ‌ایل، دسترسی رسانه‌های خارجی به‌شدت محدود بود و بخش اصلی تصاویر از تلویزیون دولتی کره شمالی به جهان رسید. گزارشگران خارجی اگر هم در پیونگ‌یانگ حضور داشتند، در محدوده‌ای بسیار کنترل‌شده حرکت می‌کردند و امکان راستی‌آزمایی مستقل گسترده نداشتند.

اما در مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای در تهران، رسانه‌های بین‌المللی متعددی از داخل ایران یا از طریق خبرنگاران، عکاسان و شبکه منابع خود گزارش منتشر کردند. آسوشیتدپرس، بی بی سی جهانی، سی ان ان، ان بی سی، فایننشال‌تایمز، الجزیره، یورونیوز و چند رسانه دیگر نیز تحولات مراسم، غیبت مجتبی خامنه‌ای، حضور مقام‌ها، شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی و فضای عمومی تشییع را از طریق خبرنگار اعزامی خود پوشش دادند.

اگر در مراسم ایران، نشانه‌ای روشن از اجبار عمومی، صحنه‌سازی گسترده، تهدید مردم به مجازات به‌دلیل شرکت‌نکردن یا رفتارهایی از جنس کره شمالی وجود داشت، تردیدی نیست که همین رسانه‌ها آن را برجسته می‌کردند و حتی زودتر از آن رسانه‌ها و مردم داخلی آن را به شیوه‌های مختلف فریاد می‌زدند.

رسانه‌هایی مانند آسوشیتدپرس، رویترز، گاردین، فایننشال‌تایمز و الجزیره نه رسانه‌های وابسته به جمهوری اسلامی‌اند و نه علاقه‌ای به سفیدنمایی حکومت ایران دارند. این رسانه‌ها در سال‌های گذشته بارها سرکوب اعتراضات، وضعیت حقوق بشر، بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و شکاف‌های درون ایران را پوشش داده‌اند حتی در زمانی که خبرنگار مستقر در ایران نداشتند.

بنابراین نمی‌توان هم‌زمان گزارش‌های این رسانه‌ها درباره اعتراضات ایران را معتبر دانست، اما وقتی همان رسانه‌ها از حضور گسترده و واقعی بخشی از مردم در یک مراسم حکومتی گزارش می‌دهند، اصل مشاهده آن‌ها را نادیده گرفت.

اجبار یا انتخاب؟

واقعیت این است که شرکت در مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای برای مردم ایران اجباری نبود. کسی که نرفت، به اردوگاه کار فرستاده نخواهد شد. پرونده‌ای تشکیل نشد، کسی که گریه نکند، محاکمه نخواهد شد. کسی که در خانه بماند، در معرض تبعید خانوادگی و یا تعرضی قرار نخواهد گرفت.

این تفاوت کوچکی نیست؛ تفاوت میان جامعه‌ای پرتنش اما زنده، با نظامی تمامیت‌خواه و بسته است.

در ایران حتی قبل از مراسم، هشدارهایی درباره ازدحام، گرما، خطر له‌شدن یا خفگی در جمعیت و ضرورت مراقبت از کودکان، سالمندان و بیماران منتشر می‌شد. یعنی شرکت در مراسم، علاوه بر آنکه اجباری نبود، با خطر و دشواری نیز همراه بود.

در چنین وضعی، کسی که در گرمای تابستان، میان جمعیت عظیم، با احتمال فشار و ازدحام، برای حضور در مراسم می‌رود، صرفاً با ترس توضیح داده نمی‌شود. ممکن است انگیزه او سیاسی باشد، مذهبی باشد، عاطفی باشد، ناشی از تعلق نهادی باشد، یا ترکیبی از همه این‌ها. اما نمی‌توان همه آن را با برچسب «گریه تصنعی» حذف کرد.

عزاداری شیعی را نمی‌توان با رژه کره شمالی یکی گرفت

تفاوت دیگر، فرهنگ تاریخ عزاداری در ایران است.

ایران جامعه‌ای شیعی است و عزاداری جمعی در فرهنگ شیعه جایگاهی تاریخی دارد. سینه‌زنی، نوحه‌خوانی، گریه، فریاد، حرکت جمعی، پرچم، تابوت، شعار و آیین‌های بدرقه، فقط رفتار سیاسی نیستند؛ بخشی از زبان مذهبی و فرهنگی و تاریخی جامعه‌اند.

برای بسیاری از شرکت‌کنندگان، تشییع رهبر جمهوری اسلامی فقط بدرقه یک مقام سیاسی نبود؛ آیینی شبیه سوگواری مذهبی، شهادت، وداع با مرجع قدرت دینی و نماد مقاومت بود.

حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز اگر بخواهند جامعه ایران را دقیق بفهمند، نمی‌توانند وزن این آئین و سنت را نادیده بگیرند.

کره شمالی، اما فارغ از این آئین و فرهنگ عزاداری رهبر را از دل کیش شخصیت دولتی تولید می‌کند. در ایران، حکومت می‌تواند از سنت عزاداری شیعی بهره‌برداری سیاسی کند، اما اصل این سنت از دولت متولد نشده است. صدها پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته، پس از آن نیز به اشکال مختلف ادامه خواهد داشت.

چرا برخی مخالفان از مقایسه با کره شمالی استقبال کردند؟

برای بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی ساده سازی بهترین روش اعلام انزجار است اما این روش، به تحمیق مخاطب بیشتر شباهت دارد. 

از سوی دیگر خطای تحلیل، از جایی آغاز می‌شود که هر طرف می‌خواهد بخش محبوب خود از جامعه را «ملت واقعی» بنامد و بخش دیگر را انکار کند.

ترامپ شاید از دیدن اشک ایرانیان شگفت‌زده شده باشد، اما شگفتی او بیش از آنکه درباره ایران چیزی بگوید، درباره سطح شناخت او از ایران سخن می‌گوید. ایران را نمی‌توان از پشت قاب‌های تبلیغاتی واشینگتن یا تلگرام مخالفان شناخت.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
رضا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۳۸ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۵
4
6
پاسخ خوبی نبود چون ورود خبرنگاران خارجی در ایران هم گزینشی و محدود است و مثلا در وقایع دی ماه خبر خارجی ها گجا بودند ؟ بقیه موارد هم با کره شمالی قابل تفکیک نیست . خبر نگار چطور گره ها را تشخص می دهد ؟
نظرات شما
captcha