مرعشی: اتفاقات تنگه هرمز کاملاً با منافع ایران در تضاد بود | آیا نفوذ در میان بوده یا اشتباهات تاکتیکی بوده؟
رویداد۲۴| حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، در کانال تلگرامی شخصی خود نوشت:
در تاریخ جهان همچنین در تاریخ ایران، حوادثی وجود دارد که در پی اشتباهات تاکتیکی، راهبردهای میدانهای نبرد و رقابت میان کشورها بهگونهای تغییر کرده که خسارتهای جبرانناپذیری را متوجه ملتها و حتی جهان کرده است. ازجمله فاحشترین این اشتباهات خطاهای تاکتیکیای بود که در اروپا شعلههای جنگ جهانی اول و دوم را روشن کرد. در تاریخ ایران نیز میتوان به اشتباهات تاکتیکی و حتی راهبردی اشاره کرد که درنهایت به جنگ دوم ایران و روسیه در دوره قاجار انجامید و خسارتهای سنگینی را بر کشور تحمیل کرد.
درخصوص حوادث یک سال گذشته ایران نیز بهطور قطع چند موضوع قابلتوجه و حتی شایسته تقدیر وجود دارد. مهمترین آن، ایستادگی ملت ایران، نظام جمهوری اسلامی و نیروهای مسلح، بهویژه سپاه، در برابر تجاوز دشمن بود. در کنار این مقاومت، دیپلماسی موفق ایران نیز قابلتوجه است؛ دیپلماسیای که هر دو بار به نتیجه رسید.
این سند مهم، نزدیک به ۷۰ درصد به نفع ایران است. براساس آن، محاصره دریایی ایران پایان یافت، فروش نفت ایران برای یک دوره ۶۰ روزه از تحریم خارج شد، انتقال درآمدهای حاصل از فروش نفت- حتی به دلار- مجاز شناخته شد همچنین مقرر شد، بخشی از داراییهای مسدود شده ایران نیز براساس یک برنامه زمانبندی آزاد شود. با این حال، آمریکاییها در ادامه مرتکب چند اشتباه تاکتیکی شدند. بخشی از تعهدات مندرج در بند نخست توافق را اجرا نکردند، در آزادسازی منابع مالی ایران تعلل ورزیدند و در موضوع تنگه هرمز نیز با شتابزدگی تصمیم گرفتند همزمان با مسیر شمالی، مسیر جنوبی را نیز از طریق آبهای سرزمینی عمان باز کنند.
این اشتباه تاکتیکی آمریکا باید در میدان دیپلماسی با پاسخی سنگین مواجه میشد. ایران حق داشت، بیانیه صادر کند، حق داشت موضوع را به سازمان ملل گزارش دهد، حق داشت مستقیماً به آمریکا اخطار بدهد، حق داشت از واسطهها بخواهد وارد عمل شوند، حق داشت خبرنگاران خارجی را دعوت کند تا از ایران گزارش تهیه کنند همچنین این حق را داشت که در اجلاسهای منطقهای و بینالمللی با صدایی بلند، رفتار آمریکا را محکوم کند.
بر همین اساس، امروز مسئولان جمهوری اسلامی دو وظیفه مهم برعهده دارند. وظیفه نخست، انجام یک آسیبشناسی دقیق است. باید بررسی شود که چرا در روز بیستوپنجم اجرای قرارداد چنین اتفاقاتی رخ داد و چه عواملی موجب شد، روند اجرای توافق با چالش مواجه شود.
اتفاقاتی که در تنگه هرمز و در خط جنوبی رخ داد کاملاً با منافع ایران در تضاد بود. این موضوع نیازمند یک آسیبشناسی جدی و دقیق است. باید مشخص شود که چه عواملی زمینهساز این وضعیت شدهاند؛ آیا نفوذ در میان بوده است، آیا اشتباهات تاکتیکی موجب آن شده یا اینکه عدم انسجام در فرآیندهای تصمیمگیری چنین فضایی را ایجاد کرده است؟
این پرسش جدی مطرح است که چرا باید در روز بیستوپنجم یا بیستوششم اجرای قرارداد، صحنهای رقم بخورد که حاصل آن یکسره به زیان ایران باشد. پاسخ به این پرسش یک مسئولیت مهم برعهده مسئولان کشور است. اما مسئولیتی فراتر از این نیز وجود دارد؛ اینکه جمهوری اسلامی ایران در این مقطع حساس بتواند کشور را بار دیگر از فتنهای که نتانیاهو و ترامپ رقم زدهاند، عبور دهد. امروز، در عرصه دیپلماسی، بیش از هر زمان دیگری به شجاعت در تصمیمگیری نیاز داریم؛ شجاعتی که بتواند، ایران و منطقه را از ورود به یک جنگ ویرانگر و تمامعیار دور نگه دارد. ما از جنگ هراسی نداریم اما از آن پرهیز میکنیم. پرهیز از جنگ، یک انتخاب عقلانی است؛ بهمعنای پناه بردن به امنیت، حفظ منافع ملی و دور نگه داشتن کشور از مخاطراتی است که میتواند، خسارتهای جبرانناپذیری به همراه داشته باشد. امروز این مسئولیت برعهده مدیران و مسئولان جمهوری اسلامی است که با انسجام، دقت و شجاعت، تصمیمهایی اتخاذ کنند که منافع ملی و امنیت کشور را تأمین کند.
به نظر میرسد نکتهای که حسین مرعشی به آن اشاره میکند نیز از همین زاویه قابل تفسیر است. او به جای آنکه مستقیماً فرد یا نهادی را متهم کند، از «عدم انسجام در فرآیند تصمیمگیری»، «اشتباهات تاکتیکی» یا حتی احتمال «نفوذ» سخن میگوید. اما شاید توضیح سادهتر این باشد که وقتی در بالاترین سطوح نظام درباره اصل یک توافق اتفاق نظر وجود ندارد، هر بخش از ساختار ممکن است بر اساس برداشت و منافع خود عمل کند.
از این منظر، چند نکته قابل توجه است:
اگر تفاهمنامه با اصرار افرادی مانند مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف پیش رفته باشد، اما مخالفان قدرتمندی در نهادهای دیگر وجود داشته باشند، توافق از همان روز نخست بر پایهای شکننده استوار بوده است.
در چنین شرایطی، یک اقدام میدانی، یک حادثه دریایی، یک درگیری محدود یا حتی یک سوءبرداشت میتواند به سرعت به بحرانی سیاسی تبدیل شود، زیرا همه بازیگران داخلی از آن برداشت واحدی ندارند.
توافقهای بزرگ، بهویژه در حوزه امنیت ملی، زمانی پایدار میمانند که پشتوانه اجماع نسبی در مراکز اصلی قدرت را داشته باشند. در غیر این صورت، مخالفان نیازی به لغو رسمی توافق ندارند؛ کافی است شرایطی ایجاد شود که ادامه آن عملاً ناممکن گردد.
بنابراین، شاید پرسش اصلی این نباشد که «چه کسی توافق را برهم زد؟»، بلکه این باشد که آیا این توافق از ابتدا از حمایت کافی در ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی برخوردار بود یا خیر؟ اگر پاسخ منفی باشد، آنچه در تنگه هرمز رخ داد، صرفنظر از اینکه ناشی از خطای تاکتیکی، اقدام عمدی یا واکنش طرف مقابل بوده باشد، تنها جرقهای بود که اختلافات پنهان را آشکار کرد.
در نهایت، هر توافق مهمی که بر سر آن اجماع داخلی وجود نداشته باشد، در برابر کوچکترین بحران بسیار آسیبپذیر خواهد بود. تاریخ روابط بینالملل نیز نشان میدهد که بسیاری از توافقها نه صرفاً به دلیل رفتار طرف مقابل، بلکه به دلیل شکافهای داخلی و نبود اراده واحد برای اجرای آنها شکست خوردهاند. این نکته، فارغ از اینکه روایت مرعشی را بپذیریم یا نپذیریم، یک اصل شناختهشده در سیاست و مدیریت بحران است.