تاریخ انتشار: ۱۳:۲۸ - ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

اسناد تاریخی فاش می‌کند | نقشه آمریکا برای اشغال جزیره خارک از ۱۹۷۹ روی میز کاخ سفید است

اسناد طبقه‌بندی‌شده شورای امنیت ملی آمریکا و گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد هم‌زمان با بحران گروگان‌گیری در سال ۱۳۵۸، کاخ سفید سناریوی اشغال جزیره خارک و کنترل صادرات نفت ایران را به‌عنوان یکی از گزینه‌های نظامی بررسی کرده بود؛ طرحی که در نهایت به دلیل نگرانی از پیامدهای سیاسی و واکنش شوروی هرگز اجرا نشد.

جیمی کارتر و برژینسکی

رویداد۲۴ | بحران گروگان‌گیری در سفارت ایالات متحده در تهران، دستگاه دیپلماسی و امنیت ملی واشنگتن را در سال ۱۳۵۸ با یکی از پیچیده‌ترین تنگنا‌های تاریخ معاصر روبه‌رو ساخت. تسخیر سفارت و به اسارت درآمدن دیپلمات‌های آمریکایی، ضربه‌ای سهمگین بر پیکره قدرت ابرقدرت غرب در دوران پساویتنام وارد آورد.

در دل این بحران فرساینده، ماشین محاسباتی کاخ سفید دچار استیصال شد و اتاق‌های فکر «شورای امنیت ملی» به کانون زایش طرح‌هایی شگرف و بس پرمخاطره بدل گردیدند. در میان انبوه اسناد به‌جامانده از آن روز‌های پرالتهاب، یادداشت‌های زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی وقت، سندی بی‌بدیل است که پرده از تقلای نومیدانه واشنگتن برای بازیابی اقتدار ازدست‌رفته برمی‌دارد.

برای درک بهتر فضای حاکم بر تصمیم‌گیری‌های کلان ایالات متحده در آن مقطع زمانی، بازخوانی دقیق و بی‌واسطه اسناد تاریخی ضرورتی انکارناپذیر دارد. در ادامه، برگردان دقیق بخش مربوط به ایران از سند شماره ۱۲۲ شورای امنیت ملی آمریکا ارائه می‌گردد و پس از آن، به تحلیل این رویداد تاریخی خواهیم پرداخت.


بیشتر بخوانید:  سند اتاق سیاه آمریکا چه می‌گوید؟ | نقشه تجزیه ایران روی میز واشنگتن


ترجمه سند فوق‌سری شورای امنیت ملی:

«یادداشت برای: رئیس‌جمهور

تاریخ: ۲۱ دسامبر ۱۹۷۹

از طرف: زبیگنیو برژینسکی

انتخاب‌های دشوار در ایران. اجازه دهید پیرو گفت‌و‌گو‌های بامداد امروز، موارد زیر را بیفزایم، چرا که می‌دانم این موضوع ذهن شما را به‌شدت درگیر کرده است.

چه‌بسا [آیت‌الله]خمینی با فشار‌های اقتصادی از میدان به در نرود؛ در این صورت، اقدام نظامی که صرفا امتداد همین فشار‌های اقتصادی است (مانند محاصره یا مین‌گذاری) نیز در اراده او خللی ایجاد نخواهد کرد. در این اثنا، چنین اقداماتی می‌تواند واکنش‌های گسترده بین‌المللی را علیه ما برانگیزد و در نتیجه به شکستی خودساخته بینجامد. از این رو، ضرورت دارد اقدامات نظامیِ یاری‌رسان به سقوط او را بررسی کنیم تا رهایی گروگان‌ها به عنوان پیامدِ دستیابی به هدفِ ثانویه، یعنی سرنگونی وی، تضمین گردد. من گروهی بسیار کوچک و به‌شدت محرمانه تشکیل داده‌ام تا بررسی کنند آیا می‌توانیم اقدام سیاسی پنهان (طراحی‌شده برای ایجاد یک جایگزین برای خمینی) را با مجموعه‌ای از گام‌های نظامیِ تسهیل‌کننده این هدف، درهم آمیزیم یا خیر. به بیان دیگر، گزینه‌های نظامی ما در وهله نخست نباید رویکردی تنبیهی داشته باشند یا برای اعمال اهرم فشار اقتصادی طراحی شوند؛ مقصود آن است که این اقدامات با دقت بیشتری برای دستیابی به یک هدف سیاسی تنظیم گردند.

در همین راستا، درباره اشکال خاصی از اقدام نظامی که اهرم چانه‌زنی مستقیم‌تری در اختیارمان قرار می‌دهد، بیشتر تأمل خواهم کرد. خمینی در برابر تهدید‌های نظامی کاملاً مصون و نفوذناپذیر نیست؛ این موضوع را از پیش می‌دانیم، زیرا ظاهراً او تحت تأثیر تهدید بسیار محرمانه روز ۲۳ نوامبر ما قرار گرفته بود. شما امروز باوری راسخ داشتید که تصرف جزایر اقدامی نادرست است و چه‌بسا حق با شما باشد. یگانه مقصود من این بود که باید به گام‌های نظامیِ خاصی بیندیشیم که اثری معادل تحمیل یک تحقیر طولانی‌مدت بر خمینی داشته باشد؛ تحقیری که تنها از طریق آزادی گروگان‌های ما پایان بپذیرد. اشغال بخشی از قلمرو سرزمینی، همانند جزایر، ممکن است چنین اثری داشته باشد؛ شاید مین‌گذاری نیز به همین نتیجه ختم شود. در هر حال، همان‌گونه که در بالا ذکر شد، در پی آن خواهم بود تا گزینه‌های نظامی مشخصی را برای شما تعریف کنم که راهبرد سیاسی ما را تقویت کنند و صرفاً ماهیتی تلافی‌جویانه یا امتداد فشار اقتصادی نداشته باشند.

(یادداشت دست‌نویس جیمی کارتر در حاشیه سند:)

ما باید فهرستی از تمام وقایعی که [آیت‌الله]خمینی خواهان رخ ندادن آنهاست تهیه کنیم؛ اقداماتی که موجب برانگیختن محکومیت ایالات متحده از سوی سایر ملت‌ها نشود.»

تحلیل تاریخی یک سند

متن سند به‌روشنی گواه آن است که دستگاه محاسباتی کاخ سفید در مواجهه با انقلاب نوپای ایران دچار سردرگمی عمیقی شده بود. ناکارآمدی ابزار‌های سنتی و تحریم‌های معمول، استراتژیست‌های آمریکایی را به این نتیجه رساند که فشار اقتصادی دستاورد ملموسی در پی نخواهد داشت. تحلیل صریح برژینسکی از این بن‌بست، نقطه عطفی در تفکر راهبردی واشنگتن به شمار می‌آید. او با عبور از ایده اقدامات تنبیهی، به رئیس‌جمهور پیشنهاد می‌کند دکترین فشار را دگرگون ساخته و اقداماتی نظامی را مد نظر قرار دهد که مستقیماً سرنگونی حاکمیت جدید ایران را نشانه رفته‌اند. در این دیدگاه، آزادی گروگان‌ها دیگر یک هدف دیپلماتیک مستقل محسوب نمی‌شد، پیامد قهری و طبیعیِ فروپاشی ساختار سیاسی ایران به حساب می‌آمد. برژینسکی به‌صراحت از تشکیل کارگروهی فوق‌سری پرده برمی‌دارد که رسالت آن، پیوند زدن عملیات پنهان سیاسی با تحرکات نظامی برای خلق یک نیروی جایگزینِ حاکمیت بود. این چرخش فکری نشان می‌دهد ایده تغییر رژیم در همان هفته‌های نخستین بحران، در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری امنیتی آمریکا ریشه دوانده بود.

استراتژی «تحقیر ممتد»

هسته مرکزی و بحث‌برانگیزترین بخش این سند تاریخی، ایده اشغال بخش‌هایی از قلمرو سرزمینی ایران است. برژینسکی در رویارویی با مخالفت‌های پیشین جیمی کارتر، مفهومی روان‌شناختی-نظامی تحت عنوان «تحقیر ممتد» را ابداع می‌کند. استدلال او بر این پایه استوار بود که واشنگتن باید گام‌هایی نظامی بردارد که رهبر ایران را در وضعیت خفت‌باری گرفتار سازد؛ وضعیتی که یگانه راه رهایی از آن، صدور فرمان آزادی گروگان‌های آمریکایی باشد.

به ارزیابی برژینسکی، تصرف خارک و دو جزیره دیگر در نزدیکی ورودی تنگه هرمز می‌توانست این تحقیر طولانی‌مدت را عملیاتی کند. او امیدوار بود اقدام نظامی را با اقدامات سیاسی پنهان درهم آمیزد و زمینه را برای تغییر رژیم فراهم آورد. اهمیت ژئواستراتژیک جزایری همچون خارک، تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بر هیچ کارشناس نظامی پوشیده نبود. این جزایر شاهرگ حیات اقتصادی ایران و نگهبانان تنگه هرمز به شمار می‌رفتند.

همان‌طور که روزنامه واشنگتن‌پست در ماه مارس سال بعد فاش کرد، این طرح پرخطر نیازمند آن بود که کشتی‌های تهاجمی آبی-خاکی وارد خلیج فارس شده و تفنگداران دریایی آمریکا را در خاک ایران پیاده کنند.

واشنگتن پست در مارس ۱۹۸۰ در گزارش افشاگرانه خود تصریح کرد که یگان‌های تفنگداران دریایی آمریکا با ناوهای آبی-خاکی وارد خلیج فارس می شوند و در جزیره خارک ــ احتمالاً بدون مقاومت جدی نیروهای ایرانی ــ پیاده خواهند شد و پس از استقرار در جزیره، نیروهای آمریکایی یا متخصصان همراه آنان کنترل خطوط انتقال نفت را که نفتکش‌های جهان از طریق آنها نفت ایران را بارگیری می‌کنند، در اختیار خواهند گرفت.

حامیان این طرح جاه‌طلبانه بر این باور بودند که قطع درآمد‌های نفتی، فشار عظیمی بر رهبر ایران وارد خواهد کرد و اگر آمریکا کنترل «شیر نفت» در خارک را در اختیار بگیرد، می‌تواند تصمیم بگیرد کدام کشورها نفت ایران را دریافت کنند.

حامیان این طرح معتقد بودند که علاوه بر افزایش نفوذ آمریکا بر سایر کشورها، قطع درآمدهای نفتی فشار بسیار سنگینی بر حکومت ایران وارد خواهد کرد، بی‌آنکه موج گسترده انتقادهایی را که بمباران مستقیم ایران در جهان اسلام به دنبال داشت، برانگیزد. برنامه‌ریزان نظامی پیش‌بینی کرده بودند که ایران ممکن است از خاک اصلی خود مواضع نیروهای آمریکایی در خارک را گلوله‌باران کند و در نتیجه تفنگداران دریایی ناچار به استقرار دفاعی شوند؛ اما این مسئله از نگاه آنان قابل مدیریت ارزیابی شده بود.

اما همان زمان هم بزرگ‌ترین نگرانی دولت کارتر هنگام بررسی این طرح، واکنش احتمالی اتحاد جماهیر شوروی بود. مقام‌های آمریکایی نگران بودند که شوروی در واکنش به اشغال خارک، به ایران کمک نظامی ارائه کند و همین موضوع پیوندی را میان تهران و مسکو ایجاد کند که کارتر تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن به کار گرفته بود.

حتی اگر شوروی تنها با اعزام چند هواپیمای جنگی به یکی از پایگاه‌های هوایی ایران در نزدیکی خارک حضور نمادین پیدا می‌کرد، مقام‌های دولت آمریکا بیم داشتند که این اقدام آغازگر روابطی تازه میان تهران و مسکو باشد؛ روابطی که از سر ناچاری ایران شکل می‌گرفت.

حامیان طرح می گفتند کارترز بیش از حد محافظه کار است. همزمان اطلاعاتی از طریق سامانه‌های شنود الکترونیکی از ایران جمع‌آوری شده بود که بر نارضایتی منتقدان کارترز می‌افزود. این اطلاعات نشان می‌داد مقام‌های ایرانی اطمینان دارند کارتر، با وجود تهدیدهای گاه‌وبیگاه مقام‌های آمریکایی، در نهایت برای آزادی گروگان‌ها دست به اقدام نظامی نخواهد زد.

آنها به این نتیجه رسیده بودند که راهبرد کارتر این است که تحقیرهای ناشی از بحران گروگان‌گیری را تحمل کند تا پس از شکل‌گیری یک دولت باثبات در ایران، بتواند روابط واشنگتن و تهران را دوباره برقرار کند. به همین دلیل، طرح‌های ارتش آمریکا برای اشغال جزیره خارک، بمباران ایران، مین‌گذاری و محاصره تنگه‌های خلیج فارس تدوین شدند، اما هرگز به مرحله اجرا نرسیدند.

پافشاری بر رادیکالیسم؛ یادداشت آوریل ۱۹۸۰

گذر زمان نتوانست عطش ماجراجویی را در ذهن مشاور امنیت ملی آمریکا فرو نشاند. چهار ماه پس از ارائه طرح اولیه، در ۱۰ آوریل ۱۹۸۰، در حالی که دیپلمات‌های آمریکایی همچنان در اسارت به سر می‌بردند و افکار عمومی ایالات متحده به‌شدت ملتهب بود، برژینسکی یادداشت تحلیلی دیگری روی میز کارتر قرار داد. او در این سند جدید، ضمن ابراز تاسف عمیق از فقدان هرگونه پیشرفت دیپلماتیک، بار دیگر پیشنهاد حملات نظامی را با جدیتی بیشتر مطرح ساخت.

برژینسکی این بار یک طرح جامع شش‌مرحله‌ای برای نجات گروگان‌ها تدوین کرده بود. اوج جسارت و خطرپذیری این استراتژی در مرحله پنجم آن نهفته بود؛ جایی که وی رسماً پیشنهاد «بستن جزیره خارگ و/یا اشغال جزایر تنب و ابوموسی در دهانه خلیج فارس» را روی کاغذ آورد. تکرار این ایده نشان می‌دهد استراتژیست‌های تندرو کاخ سفید، اشغال جزایر را نه یک ایده گذرا، یک راهکار راهبردی برای درهم‌شکستن اراده حاکمیت ایران می‌پنداشتند.

خطای محاسباتی و عدم شناخت فرهنگی


بیشتر بخوانید: نیروی زمینی آمریکا از کجا وارد خاک ایران خواهد شد؟ | همه سناریو‌های حمله زمینی به کشور و نتایج آن


طرح اشغال جزایر خلیج فارس، فارغ از ابعاد نظامی آن، برخاسته از یک خطای محاسباتی فاحش در شناخت روان‌شناسی جامعه ایران بود. طراحان این سناریو گمان می‌بردند دست‌اندازی به خاک ایران و قطع شریان‌های نفتی، به فروپاشی درونی و تسلیم حاکمیت خواهد انجامید.

در فرهنگ راهبردی و حافظه تاریخی ایرانیان، تمامیت ارضی دارای قداستی بی‌بدیل است. تجاوز بیگانه به حریم سرزمینی همواره نیرومندترین کاتالیزور برای اتحاد ملی و بسیج عمومی به شمار می‌رود. پیاده شدن تفنگداران دریایی آمریکا در جزایری، چون خارگ یا بوموسی، بی‌گمان آتش جنگی فراگیر را شعله‌ور می‌ساخت. این اقدام اختلافات داخلی دوران پساانقلاب را در چشم‌برهم‌زدنی محو می‌کرد و تمام طیف‌های فکری و نیرو‌های نظامی را زیر پرچم دفاع از میهن گرد می‌آورد. در نتیجه، طرحی که با هدف تغییر رژیم و آزادی گروگان‌ها پایه‌ریزی شده بود، در میدان عمل پایه‌های حاکمیت را مستحکم‌تر می‌ساخت و چشم‌انداز هرگونه راه‌حل مسالمت‌آمیز را برای همیشه از میان می‌برد.

احتیاط در برابر تهاجم؛ رویکرد جیمی کارتر

در برابر ذهنیت تهاجمی برژینسکی، پرزیدنت جیمی کارتر رویکردی سراسر محتاطانه اتخاذ کرد. یادداشت دست‌نویس او در حاشیه سند ۲۱ دسامبر ۱۹۷۹، پنجره‌ای روشن به سوی دغدغه‌های ذهنی رئیس‌جمهوری می‌گشاید که در میان لبه تیز جنگ و آبروی سیاسی خود گرفتار شده بود. کارتر صراحتاً شرط بررسی برنامه‌ها را عدم قرار گرفتن ایالات متحده در معرض محکومیت بین‌المللی عنوان می‌کند. او به‌خوبی آگاه بود که اشغال نظامی بخشی از خاک یک کشور مستقل، مشروعیت حقوقی و اخلاقی واشنگتن را در مجامع جهانی به‌کلی فرو خواهد ریخت و مخالفت شدید متحدان اروپایی را در پی خواهد داشت.

این خویشتن‌داری بار دیگر در آوریل ۱۹۸۰ تکرار شد. کارتر در مواجهه با طرح شش‌مرحله‌ای برژینسکی و پیشنهاد صریح اشغال جزایر تنب و ابوموسی، بار دیگر از صدور فرمان جنگی پرهیز کرد و خویشتن‌داری را بر ماجراجویی ترجیح داد. در نهایت، دولت کارتر هیچ‌یک از پیشنهاد‌های دراماتیک مشاور امنیت ملی خود را برای اشغال سرزمینی نپذیرفت و تنها به عملیات نقطه‌ای و محدود نجات گروگان‌ها (عملیات پنجه عقاب) بسنده کرد؛ عملیاتی که البته فرجامی جز شکست تلخ در صحرای طبس به همراه نداشت.

اسناد طبقه‌بندی‌شده شورای امنیت ملی آمریکا در دوران بحران گروگان‌گیری، راوی تقابل دلهره‌آور دیپلماسی و جنگ‌طلبی در کانون قدرت جهانی است. ایده اشغال جزایر ایرانی و امید بستن به تئوری شکست‌خورده «تحقیر ممتد»، بازتابی از استیصال دستگاه اطلاعاتی کشوری بود که درک درستی از پویایی‌های عمیق اجتماعی و ملی‌گرایانه یک انقلاب مردمی نداشت.

مقاومت کارتر در برابر اجرای طرح‌هایی که خشم جامعه جهانی را برمی‌انگیخت، اگرچه بهای سنگینی برای حیات سیاسی او داشت، خاورمیانه را از فروغلتیدن در کام جنگی مهیب نجات داد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: تاریخ جهان
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha