مهمترین ناگفتههای روحانی از ۵۰ سال همراهی با آیتالله خامنهای؛ از گعدههای مشهد تا تصمیمهای سرنوشتساز نظام
رویداد۲۴| حسن روحانی، رئیس دولتهای یازدهم و دوازدهم، در سخنانی مفصل و تاریخی به مرور خاطرات، دیدارهای صمیمانه و همکاریهای فشرده خود با آیتالله سیدعلی خامنهای از سال ۱۳۴۱ تا سالهای دفاع مقدس پرداخته است. این روایت جامع، زوایایی کمتر شنیدهشده از ابعاد علمی، علایق فرهنگی، ماجراهای شب تصرف سفارت آمریکا و مأموریتهای سرّی لجستیک جنگ را بازگو میکند.
نخستین دیدارها؛ از مدرسه حجتیه تا تابستان گرم مشهد
سرآغاز آشنایی حسن روحانی با آیتالله خامنهای رهبر شهید انقلاب به سال ۱۳۴۱ در مدرسه حجتیه قم بازمیگردد؛ روزگاری که برای نخستینبار چهره ایشان به عنوان یکی از فضلای برجسته حوزه به وی معرفی شد. با این حال، سرآغاز ارتباط و آشنایی عمیقتر آنان به تابستان سال ۱۳۴۷ در مشهد مقدس بازمیگردد. روحانی در آن ایام برای شرکت در دروس اساتید بزرگی، چون آیتالله میلانی به مشهد سفر کرده بود و همراه با یکی از دوستانش به منزل آیتالله خامنهای رفت. این دیدار، سنگبنای دیدارهای مستمری شد که تا پیش از پیروزی انقلاب به طور منظم ادامه یافت.
دوران سربازی با لباس نظامی در گعده فقهی مسجد گوهرشاد
بخش جذابی از این خاطرات روحانی مربوط به سال ۱۳۵۲ است؛ زمانی که او دوران خدمت سربازی خود را به عنوان افسر وظیفه در استان خراسان سپری میکرد. وی روایت میکند که روزی با همان لباس نظامی و افسری، غروبهنگام وارد گعده علمای مسجد گوهرشاد شد؛ جایی که آیتالله خامنهای به همراه جمعی از فضلا از جمله آیتالله فاضل لنکرانی حضور داشتند. آیتالله خامنهای ابتدا به دلیل لباس نظامی او را بازنشناخت، اما به محض شنیدن صدا، با تعجب و صمیمیت از وی استقبال کرد.
روحانی در ادامه میگوید: «همان شب به منزل آقا رفتم. پیرمردی که در را باز کرد، با دیدن لباس نظامی من نگران شد و گمان کرد برای دستگیری آمدهاند، اما به او اطمینان دادم که از دوستان هستم. وقتی وارد شدم، آقا فرمودند چرا با این لباس آمدی؟ برایت دردسر میشود و اذیتت میکنند.» این دوستی تا جایی پیش رفت که در همان دوران، آیتالله خامنهای به دلیل سفرهای تبلیغی خود، منبر سخنرانی یکی از شهرستانهای خراسان را به حسن روحانی واگذار کرد. نکته جالب دیگر در همسویی فکری این دو چهره، تمرکز همزمان و بدون هماهنگی قبلی هر دو بر موضوع «امامت» در سخنرانیهای خود در شهرهای مختلف کشور نظیر اصفهان، یزد و رفسنجان بود.
ابعاد علمی و علایق فرهنگی؛ از تدریس مکاسب تا توصیه به خواندن بینوایان
روحانی با تأکید بر جایگاه علمی و حوزوی آیتالله خامنهای پیش از انقلاب، ایشان را یک «صاحبنظر و متفکر دینی و اسلامی» معرفی میکند. روحانی به خاطرهای در سال ۱۳۵۲ اشاره میکند که در دوران خدمت سربازیاش، در کلاس درس استدلالی «مکاسب محرمه» ایشان در مسجدی در مشهد نشست. علاوه بر دروس رسمی حوزه، کلاسهای ویژه پنجشنبههای ایشان در مسجد امام حسن (ع) با محوریت تفسیر نهجالبلاغه، تاریخ اسلام و خطبههای امیرالمؤمنین (ع)، به قدری پویا و جذاب بود که جمعیت انبوهی از دانشجویان و طلاب جوان انقلابی در آن شرکت میکردند.
در لابهلای این روابط، مباحث فرهنگی متعددی شکل میگرفت. روحانی به خاطرهای در سال ۱۳۵۳ اشاره میکند که در آن، آیتالله خامنهای بخشی از رمان معروف «بینوایان» اثر ویکتور هوگو را نقل کرده و وقتی با پاسخ منفی روحانی درباره مطالعه این کتاب مواجه میشود، تعجب کرده و توصیه میکند حتماً این شاهکار ادبی را بخواند؛ چرا که خودشان تا آن زمان سه بار این کتاب را از ابتدا تا انتها مطالعه کرده بودند. همچنین در حوزه جریانشناسی فکری آن دوران، بحثهای مفصلی درباره آثار دکتر علی شریعتی میان آنها جریان داشته و روحانی به نگاه علاقهمندانه آیتالله خامنهای به آثاری، چون «سیمای محمد» اشاره میکند. روحانی همچنین به دیدارهای منظم دوشنبهشبهای خود با ایشان در دوران ریاستجمهوریشان اشاره میکند که در یکی از این شبها در ماه رمضان، آیتالله خامنهای به بیان خاطرات و سختیهای دوران اسارت خود در سه ماه رمضانی که در زندانهای شاه کارزار کرده بودند، پرداختند.
پس از پیروزی انقلاب؛ مأموریت در ارتش و جلسات سرّی سران
با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، فصل جدیدی از همکاریهای این دو آغاز شد. روحانی که ابتدا قصد داشت تمام وقت خود را در حزب جمهوری اسلامی و در کنار شهید بهشتی بگذراند، با پیشنهاد مستقیم آیتالله خامنهای مسیر دیگری را برگزید. آیتالله خامنهای که مأمور ساماندهی ارتش شده بود، با اشاره به پیشینه سربازی روحانی، از او خواست تا به ستاد مشترک ارتش بیاید. از فروردین ۱۳۵۸، روحانی به ستاد مشترک ارتش رفت تا در کنار آیتالله خامنهای به تحولات فکری و سیاسی ارتش پرداخته و با نفوذ گروههای چپ و منافقین مقابله کند. روحانی در این دوران مأموریتهای سنگینی را برای شکستن تحصنهای تحریکی در پایگاههای هوانیروز اصفهان، کرمانشاه، تبریز و پادگانهای تهران با موفقیت به سرانجام رساند.
این تاریخ شفاهی نشاندهنده روابط بسیار نزدیک و خانوادگی میان سران انقلاب است. روحانی به جلسات هفتگی و سهشنبهشبهای سران انقلاب (شامل آیتالله بهشتی، آیتالله خامنهای، آیتالله هاشمی رفسنجانی، آقای ناطق نوری و گاه شهید باهنر) اشاره میکند که به صورت چرخشی در منازل یکدیگر برگزار میشد. علاوه بر این، روابط خانوادگی صمیمانهای نیز برقرار بود؛ به طوری که در سال ۱۳۵۸، این دو خانواده به همراه چهار فرزندشان چند نوبت برای تماشای فیلمهای سینمایی روز (همچون فیلم «محمد رسولالله» و فیلم «بینوایان») به صورت مشترک گردهم میآمدند.
ماجرای سفر حج سال ۵۸ و شب تصرف سفارت آمریکا
یکی از نکات تاریخی و جالب این روایت، همزمانی حادثه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ (تصرف سفارت آمریکا در تهران) با سفر حج سران انقلاب است. روحانی میگوید که در آبان سال ۱۳۵۸، آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمی رفسنجانی به صورت مشترک به سفر حج مشرف شده بودند.
روحانی میگوید: «آخرین شب پیش از سفر، با آخرین پرواز به منطقه شیشه رفتیم؛ ساختمانی متعلق به ستاد که آقای میناچی (وزیر وقت ارشاد) و دیگران آنجا بودند. ما در آنجا خدمت آقا و آقای هاشمی رسیدیم و گزارشی از تظاهرات بزرگی که در مکه به پا کرده بودیم و برنامههایی که برای تظاهرات در منا داشتیم، ارائه دادیم.» وی میافزاید: «وقتی ماجرای تصرف سفارت آمریکا در ۱۳ آبان رخ داد، آقا و آقای هاشمی هنوز در مکه بودند و عملاً از این رویداد بیخبر بودند. پس از بازگشت، درباره حادثه سؤال کردند چرا که هم آنها و هم ما در ابتدا از این اقدام دانشجویان خط امام متوجه و باخبر نبودیم.»
کارزار دفاع مقدس و کشف پدافند پیشرفته شوروی در انبارهای اصفهان
با آغاز به کار مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۵۹، هر دو چهره وارد کمیسیون دفاع شدند. در این کمیسیون کلیدی، آیتالله خامنهای رئیس، شهید مصطفی چمران نایبرئیس اول و حسن روحانی سخنگو و مخبر کمیسیون شدند. با آغاز جنگ تحمیلی، بنیصدر از سوی امام فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت و آیتالله خامنهای نماینده امام و دبیر شورای عالی دفاع بودند. در این دوران، ایشان دو مأموریت بسیار مهم را به حسن روحانی واگذار کردند؛ یکی حل غائله و درگیریهای منطقه ریجاب در اطراف کرند غرب، و دیگری مأموریت حساس بازرسی سراسری انبارها و زاغههای ارتش.
به دلیل اختلافات شدید میان سپاه و ارتش بر سر موجودی سلاحها، تیمی متشکل از نمایندگان ستاد مشترک، وزارت دفاع و مجلس (شامل حسن روحانی و شهید حقانی) تشکیل شد تا به صورت سرّی به سراسر کشور سفر کرده و انبارهای مهم نظامی را بازرسی کنند. روحانی در پایان به یک کشف عجیب در جریان بازرسی از بخش توپخانه ارتش در اصفهان اشاره کرده و میگوید: «وقتی وارد یکی از انبارهای قفلبسته شدیم، تجهیزاتی شبیه به یک نفربر زرهی دیدیم. از مسئولان انبار پرسیدم این چیست؟ گفتند یک نفربر است. کمی دقت کردم و دیدم روی آن دیش راداری نصب شده است؛ گفتم نفربر که دیش راداری نمیخواهد! پس از بررسی مشخص شد این دستگاه، سیستم پدافند ضدهوایی پیشرفته «شیلیکا» است که در اواخر رژیم گذشته از شوروی سابق خریداری شده بود، اما به دلیل تحولات انقلاب بدون استفاده در انبار رها شده بود و حتی بسیاری از مسئولان ارشد ارتش در آن پایگاه از وجود چنین سلاح پدافندی ارزشمندی در انبار خود بیخبر بودند.»
انتخابات هیئترئیسه مجلس اول؛ تمایل نمایندگان به ریاست آیتالله خامنهای
حسن روحانی در بخش دیگری از تاریخ شفاهی خود به بازخوانی معادلات درونمجلس اول شورای اسلامی برای انتخاب رئیس مجلس میپردازد و میگوید: «در آغاز کار مجلس اول، نظر و تمایل بسیاری از نمایندگان بر این بود که آیتالله خامنهای ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده بگیرند.»
با این حال، به گفته روحانی، آیتالله خامنهای با نگاهی کلان و مصلحتسنجی تشکیلاتی، شخصاً با این پیشنهاد مخالفت کردند: «ایشان فرمودند که آقای هاشمی رفسنجانی برای ریاست مجلس مناسبتر هستند و در نهایت نیز با پیگیری و حمایت خودِ آقا، آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس انتخاب شد. مدتی بعد نیز آیتالله خامنهای با دستور مستقیم امام خمینی (ره) مأموریت جدیدی را پذیرفتند و به عنوان نماینده امام در وزارت دفاع منصوب شدند تا امور ساختاری نیروهای مسلح را هدایت کنند.»
ساعات دلهرهآور ترور؛ ماجرای شنیدن خبر شهادت شهید بهشتی در بیمارستان
بخش دیگری از این ناگفتهها به تیرماه سال ۱۳۶۰ و روزهای پس از ترور شخص آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر اختصاص دارد. روحانی با تشریح حالات روحی و جسمی ایشان پس از ترور روایت میکند: «هنگامی که آقا در بیمارستان بستری و در حال نقاهت بودند، فاجعه هفتم تیر و انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی رخ داد. تیم پزشکی و نزدیکان به دلیل شرایط حاد جسمانی آقا، خبر شهادت آیتالله بهشتی و یاران انقلاب را از ایشان پنهان کرده بودند و حتی رادیو را از اتاق ایشان برداشته بودند.»
روحانی نحوه فاش شدن این راز تاریخی را اینگونه بازگو میکند: «در نهایت، آقا ماجرای شهادت شهید بهشتی را از زبان یکی از محافظین خود شنیدند. پس از شنیدن این خبر سنگین، نخستین واکنش و دغدغه ایشان، سرنوشت دیگر همسنگرانشان بود. آقا بلافاصله با لحنی نگران از محافظ خود پرسیدند: آقای روحانی و آقای ناطق نوری چطور؟ آیا آنها زنده هستند؟» روحانی با اشاره به صفا و معنویت حاکم بر روابط آن دوران، این لحظات را نشانهای از پیوند عمیق عاطفی و تشکیلاتی میان یاران خط امام میداند.
جزئیات شب رحلت امام و جلسه خبرگان
حسن روحانی در فرازی دیگر، به بازخوانی روزهای پرالتهاب سالهای ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ و چگونگی رقم خوردن مسئله جانشینی پس از امام خمینی (ره) میپردازد. روحانی میگوید: «در اواخر سال ۱۳۶۷ و پس از برقرار شدن آتشبس در جنگ، مسئله عزل آقای منتظری در میان مسئولان ردهبالا مطرح بود. در همان ایام، عدهای به امام گفته بودند اگر آقای منتظری نباشد، ما دیگر کسی را برای جانشینی و رهبری نداریم؛ اما امام خمینی در پاسخی صریح و پیشگویانه فرموده بودند: چرا ندارید؟ همین آقای خامنهای. البته در آن زمان تنها عده معدودی از این سخن امام باخبر بودند.»
وی با اشاره به توالی بحرانها در آغاز سال ۱۳۶۸ از جمله بیماری امام، روند بازنگری در قانون اساسی و سرانجام فوت بنیانگذار انقلاب، به بازگویی جزئیات بعدازظهر ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ میپردازد: «وقتی مطلع شدیم حال امام وخیم است، برای ملاقات رفتیم. ابتدا اجازه ورود داده نمیشد، اما حاج احمد آقا آمد، دست من و آقای ریشهری را گرفت و گفت شما به گردن امام حق دارید، بیایید و ایشان را ببینید. در همان لحظات، آیتالله هاشمی، آیتالله خامنهای و آیتالله مشکینی در اتاقی جمع شده بودند و در حال بحث و تبادلنظر بودند که اگر اتفاقی برای امام افتاد، در جلسه فردا صبحِ مجلس خبرگان چه باید بکنند.»
روحانی با تشریح شب رحلت امام میگوید: «آن شب پس از رحلت امام، آقای هاشمی رفسنجانی به من دستور دادند که به ارتش و سپاه آمادهباش کامل داده شود. همزمان اعضای خبرگان دعوت شدند و صبح ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ جلسه سرنوشتساز تشکیل شد. در زمان تنفسِ جلسه، با آیتالله خامنهای دیداری داشتم؛ در آن مقطع بحث اصلی بر سر تشکیل "شورای رهبری" بود و حتی درباره اینکه اعضای این شورا ۳ یا ۵ نفر باشند و چه کسانی عضو آن شوند، گمانهزنی میشد. من در همانجا به آقا گفتم که لطفاً شورا را ۳ نفره نگه دارید، چون هرچه تعداد اعضا بیشتر باشد، اداره و مدیریت کشور سختتر میشود.»
رئیس دولتهای یازدهم و دوازدهم در پایان این بخش، به یک اتفاق لجستیکی و همزمان اشاره کرده و میگوید: «در همان حین که خبرگان در حال تصمیمگیری بودند، ناگهان یک تلکس نظامی به دست من رسید که گزارش میداد ارتش عراق قصد دارد از فرصت رحلت امام استفاده کرده و دوباره به ایران حمله کند. من فوراً این تلکس را به آیتالله خامنهای و آقای هاشمی دادم و موضوع در صحن علنی مجلس خبرگان نیز مطرح شد. در نهایت، ایده تشکیل شورای رهبری رای نیاورد و مجلس خبرگان، آیتالله خامنهای را به عنوان رهبر جدید نظام انتخاب کرد.»
تشکیل شورای مشورتی؛ عبور از مرزبندیهای جناحی
روحانی در بخش دیگری از سخان خود، به الگوی مدیریتی آیتالله خامنهای در ساختارهای تصمیمگیری کلان اشاره کرده و تشکیل یک شورای مشورتی ویژه را بازخوانی میکند. به گفته او اسامی همچون مهندس موسوی، آقایان خاتمی، کروبی، ناطق نوری، باهنر، ولایتی، خود روحانی، آقای حجازی، عبدالله نوری هم بوده است. روحانی میگوید که اسم حاج احمد آقا هم از ابتدا بود و بعدها آقای جنتی هم اضافه شد.
روحانی تأکید میکند: «در ترکیب و ساختار این شورای مشورتی، آنچه به هیچوجه مطرح نبود، خط و ربطهای سیاسی و مرزبندیهای رایج جناحی بود؛ بلکه معیار اصلی، کارآمدی و درک استراتژیک افراد بود.»
وی همچنین به بحثهای ساختاری آن دوران اشاره کرده و میگوید در جلسات این شورا، مباحث عمیقی درباره مفاهیم حاکمیتی صورت میگرفت؛ از جمله اینکه در ادبیات رسمی و قانونی کشور، عنوان دقیق و کارکردی «رهبر جمهوری اسلامی» یا «رهبر انقلاب» چگونه تبیین و نهادینه شود تا قوام ساختار سیاسی کشور حفظ گردد.
عنوان بنیادین حاکمیتی؛ رهبر «جمهوری اسلامی» یا «انقلاب اسلامی»؟
حسن روحانی در تبیین جزئیات جلسات مشورتی که از خرداد تا زمستان سال ۱۳۶۸ تشکیل میشد، به یکی از مباحث بنیادین آغازین روزهای رهبری اشاره کرده و میگوید: «در یکی از نشستهای اولیه، بحث مفصلی درباره عنوان رسمی ایشان جریان داشت؛ اینکه آیا آیتالله خامنهای به عنوان "رهبر جمهوری اسلامی" معرفی شوند یا "رهبر انقلاب اسلامی"؟ موضوع از این قرار بود که بسیاری از نیروهای وفادار به آرمانهای انقلاب در سایر کشورها، در نامههای خود یادآور شده بودند که اگر عنوان ایشان صرفاً رهبر جمهوری اسلامی (یک ساختار سیاسی-کشوری خاص) باشد، از نظر حقوقی و بینالمللی تناسبی ندارد که به ما دستور تشکیلاتی یا مذهبی بدهند. در نهایت، بر اساس این مصالح راهبردی، تصمیم بر آن شد که عنوان "رهبر انقلاب اسلامی" تبیین و معرفی گردد.»
رئیس دولتهای یازدهم و دوازدهم در ادامه به استقرار آیتالله خامنهای در منزل جدید خود از اوایل تیرماه ۶۸ اشاره کرده و میافزاید: «من بارها در آن مقطع خدمتشان میرسیدم و پیرامون مسائل حیاتی نیروهای مسلح گفتوگو میکردیم. با مطرح شدن ایده تشکیل شورای عالی امنیت ملی، آقای هاشمی رفسنجانی به من پیشنهاد کردند که مسئولیت دبیری دبیرخانه را بر عهده بگیرم. آقا نیز تأکید کردند که شما نماینده من در این شورا باشید. یکی دو روز بعد، ایشان طی تماس تلفنی جویای نظر من درباره شخص دوم شورا شدند. من اسامی مختلفی را پیشنهاد دادم که در صدر آنها نام مرحوم حاج احمد آقا بود؛ آقا نیز حکم را صادر کردند و این مأموریت خطیر در ۲۴ سال بعد نیز تداوم یافت تا اینکه در نهایت، خودم به عنوان رئیسجمهور، ریاست این شورا را عهدهدار شدم.»
سپر دفاعی دیپلماسی؛ بحرانهایی که با هدایت رهبری به جنگ ختم نشد
حسن روحانی در ادامه این تاریخ شفاهی به بازخوانی سناریوهای خطرناکی میپردازد که میتوانستند ایران را وارد رویاروییهای نظامی مستقیم، از جمله با ایالات متحده کنند. او با اشاره به بحران سال ۱۳۶۹ و تهاجم ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا برای اخراج عراق از کویت (عملیات طوفان صحرا) میگوید: «آن مقطع، پتانسیل بالایی برای وقوع یک جنگ ویرانگر علیه کشور وجود داشت. در مجلس سوم، جریان و نگاهی قوی از سوی برخی چهرههای سرشناس شکل گرفته بود که مدعی بودند حالا که صدام در برابر آمریکا قرار گرفته، ما باید در کنار عراق بایستیم و با آمریکا بجنگیم! من فوراً خدمت آقا رسیدم و تحلیلهای جامع دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و فضای مجلس را تشریح کردم و گفتم پیشنهاد ما اتخاذ سیاست "بیطرفی فعال" است. ایشان این راهبرد را تأیید کردند و در جلسه بعدی شورا که در محضر ایشان تشکیل شد، مصوب شد که ایران در این منازعه، سیاست بیطرفی فعال را پیش بگیرد. این یک تصمیم حیاتی و سرنوشتساز بود؛ چرا که اگر در کنار صدام وارد جنگ میشدیم، کشور منهدم میشد و همان بلایی را که سر عراق آوردند، بر سر ما نیز میآوردند.»
روحانی نمونه دیگری از این عقلانیت استراتژیک را در بحران سال ۱۳۷۷ و پس از فاجعه شهادت دیپلماتهای ایرانی در مزار شریف توسط طالبان بازخوانی میکند: «در آن زمان، موج شدیدی برای حمله نظامی به طالبان در کشور شکل گرفت. ما در شورای عالی امنیت ملی رسماً با این حمله مخالفت کردیم، اما برخی جریانها سخت اصرار داشتند. من در سفر حج عمره بودم که تماس گرفتند و گفتند خودت را سریعاً برسان چرا که مقدمات حمله در حال اجراست! وقتی بازگشتم، دیدم نیروهای ارتش و سپاه به مرزهای سیستان و بلوچستان گسیل شدهاند. طرح عملیاتی آنها آسیبها و اشکالات فراوانی داشت. من بلافاصله نامهای تفصیلی به آقا نوشته و حضوری خدمتشان رسیدم. ایشان با درایت خود، دستور توقف تهاجم را صادر کردند؛ تصمیمی که اگر گرفته نمیشد، ایران را به ورطه یک جنگ بیپایان و فرسایشی میکشاند.»
این دیپلمات باسابقه به تحولات پس از حمله سال ۱۳۸۰ آمریکا به افغانستان نیز اشاره کرده و میگوید: «در شورا این بحث مطرح بود که هدف بعدی آمریکا کدام کشور است. تحلیل ما در دبیرخانه نشان میداد که نوبت به عراق خواهد رسید، هرچند وزارت امور خارجه وقت با این تحلیل موافق نبود. در مقابل، سپاه و به ویژه سپاه قدس با ارزیابی ما همنظر بودند. بر همین مبنا در آبان ۱۳۸۱ برنامهریزی جامع انجام دادیم و حتی در مرزهای غربی برای آوارگان احتمالی عراقی، اردوگاه و بیمارستان صحرایی دایر کردیم؛ این در حالی بود که وزارت خارجه تا ۴۸ ساعت پیش از تهاجم، همچنان وقوع جنگ را رد میکرد. در مرحله بعد، بحث بر سر مدت زمان جنگ بود که برخی آن را بیش از یک سال تخمین میزدند، اما حاج قاسم سلیمانی با هوش استراتژیک خود پیشبینی کرد که بغداد ظرف سه تا چهار هفته سقوط خواهد کرد که دقیقاً همین اتفاق هم رخ داد.»
نشستهای مستمر هستهای؛ گرهگشایی با تدبیر راهبردی از سعدآباد تا برجام
رئیس دولتهای یازدهم و دوازدهم در بخش پایانی ناگفتههای خود، به تشریح جلسات مکرر و ماهانه خود با رهبر انقلاب پیرامون پرونده هستهای پرداخته و میگوید: «در سال ۱۳۸۲ اگر هدایت و دستور صریح آقا نبود و ما از سه وزیر اروپایی برای سفر به تهران دعوت نمیکردیم و در سعدآباد از آنها تعهد قطعی نمیگرفتیم که پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع نشود، مسیر تاریخ تغییر میکرد. ما با هوشیاری مانع گسیل پرونده به شورای امنیت شدیم، چرا که میدانستیم جورج بوش پسر به شدت به دنبال بهانهای برای برافروختن شعله جنگ علیه ایران است. اروپاییها متعهد شدند که با استفاده از حق وتو مانع این کار شوند و بر سر قول خود نیز ایستادند.»
روحانی با تأکید بر اینکه دور کردن سایه جنگ از کشور حاصل تدبیر و هدایتهای عالی رهبری بوده است، یادآور میشود: «در سال ۱۳۹۲ نیز بار دیگر آرایش جنگی علیه ایران شکل گرفته بود؛ تا جایی که فرانسوا اولاند، رئیسجمهور وقت فرانسه، در سال ۱۳۹۴ در پاریس و در حضور رسانهها صراحتاً اعتراف کرد که اگر روحانی در سال ۹۲ رئیسجمهور نشده بود، کشورهای ۱+۵ حتماً تهاجم نظامی به ایران را عملیاتی میکردند.»
وی در نهایت خاطرنشان میسازد: «تصمیم بنیادین برای آغاز مذاکره با آمریکا، پیش از استقرار دولت ما و با موافقت و هدایت آقا اتخاذ شده بود و کانال عمان بر همین اساس شکل گرفت. پس از پیروزی من در انتخابات نیز، ایشان در تمام مراحل راهنمایی و کمکهای بیدریغ داشتند و جلسات متعددی را تا زمان نهایی شدن برجام برگزار کردیم. حتی مسائل منطقهای نیز همواره در محضر ایشان به بحث گذاشته میشد. پس از خروج یکجانبه ترامپ از برجام نیز، نشستهای متعددی با رهبری داشتیم و راهبرد کلان "کاهش گامبهگام تعهدات برجامی" دقیقاً در محضر ایشان اتخاذ و مصوب شد.»
پشتپرده لغو جلسه اضطراری مسئولان نظام
حسن روحانی در بخش دیگری از این ناگفتههای حساس، به بازخوانی یک موقعیت فوقالعاده خطرناک و امنیتی در ماه رمضان سال ۱۴۰۴ پرداخت که میتوانست ساختار حاکمیتی کشور را با شوکی بیسابقه مواجه کند. وی با تشریح جزئیات آن روزها میگوید: «آخرین نشست کلانی که مقرر بود تمام مقامات و مسئولان ارشد نظام در محضر رهبر انقلاب گردهم آیند، برای ماه رمضان سال ۱۴۰۴ برنامهریزی شده بود. من روز شنبه مطلع شدم که تمامی مسئولان برای روز سهشنبه دعوت شدهاند. با ارزیابی شرایط امنیتی و تهدیدات موجود، همان روز و از طریقی غیر از دفترِ آقا، پیغامی فوری فرستادم و تأکید کردم که این جلسه تحت هیچ شرایطی نباید تشکیل شود؛ اما در پاسخ به من اعلام کردند که هماهنگیها و دعوتها به طور کامل انجام شده و آقا سخنرانی بسیار مهمی در پیش دارند.»
رئیس سابق شورای عالی امنیت ملی با اشاره به تلاشهای همهجانبه خود برای جلوگیری از بروز یک فاجعه ملی میافزاید: «احساس کردم که ابعاد خطر به درستی منتقل یا قانع نشدهاند؛ به همین دلیل بلافاصله از طریق سپاه پاسداران اقدام کردم و هشدارهای لازم را به تیم حفاظت رساندم. حتی به دفتر آقای پزشکیان زنگ زدم و تأکید کردم که این مسئله یک ضرورت تامِ امنیتی است و باید با آقا صحبت شود. در همان اثنا، سه بار با دفتر آقای لاریجانی و دو بار با آقای حجازی تماس گرفتم که متأسفانه در دسترس نبودند. اما در نهایت، خوشبختانه با پیگیریهای مکرر، آن جلسه حساس لغو شد و تشکیل نگردید.»