آقای ضرغامی! سرگذشت ندیمه را تا انتها بخوانید و هشدار گیلیاد را جدی بگیرید

رویداد۲۴ | روز گذشته عزتالله ضرغامی، عضو شورای عالی فضای مجازی و رئیس پیشین سازمان صداوسیما توئیتی منتشر کرد که از بسیاری جهات قابلتوجه است. ضرغامی در توئیت خود ضمن اشاره به سریال «سرگذشت ندیمه»، هشدارهایی هم درباره لزوم اصلاحات در حکومتهای ایدئولوژیک داد که جالبتوجه است: «سریال سرگذشت ندیمه را دیدم. قطعنظر از انگیزههای نویسنده رمان و سازندگان سریال، دارای هشدارهای حیاتی برای حکومتهای ایدئولوژیک است. توجیه و انکار فساد و انحراف در قالب تابوهای مقدس، بلای جان این نظامهاست. چاره کار، نظارت بر ساختار قدرت و اصلاحات دائمی در روشهاست. جایی که فرمانده جوزف لارنس در پاسخ به مخالفان اصلاحات و مدافعان قدرت سنتی میگوید: قدرت در اصلاحات است.»
این توئیت ضرغامی علاوه بر اینکه به یکی از پیچیدهترین سریالهای سالهای اخیر اشاره دارد، پیام سیاسی واضحی را هم منتقل میکند: بدون اصلاحات مداوم و صرفاً با قدسیسازی، یک حکومت دوام نمیآورد. این دقیقاً همان نکتهای است که رمان و سریال «سرگذشت ندیمه» هم بر آن تأکید دارند و تلاش میکنند نشان دهند وقتی یک جامعه تحت انقیاد یک حکومت ایدئولوژیک درمیآید، چه اتفاقی میافتد.
پرسشی که بعد از خواندن این توئیت و خواندن رمان یا تماشای سریال برای مخاطب پیش میآید، این است که چرا ضرغامی بعد از دیدن این سریال به فکر ارائه چنین هشداری افتاده است؟ جواب واضح است؛ چون گیلیاد خلقشده توسط آتوود شباهتهای مستقیمی با ایران دارد و این صرفاً تفسیری نیست که از دل سریال بیرون آمده باشد؛ خود آتوود هم در مصاحبههایی به ایران پس از انقلاب بهعنوان یکی از نمونههای واقعی مورد توجه خود اشاره کرده است.
آتوود در یک گفتوگوی رادیویی در مارس ۱۹۸۶، هنگام توضیح محدودیت حضور زنان در عرصه عمومی گیلیاد، مستقیماً ایران آن زمان را مثال میزند. او بعدها نیز نوشته که به ایران رفته و روند سرکوب زنان پس از انقلاب را دنبال کرده است.
دانستن این نکات است که به توئیت ضرغامی معنا میدهد. به احتمال زیاد، ضرغامی بدون توجه به این سابقه، میان گیلیاد «سرگذشت ندیمه» و ایران شباهتهایی پیدا کرده که او را به فکر فرو برده است؛ ضرغامی حق دارد. ایران امروز شباهتهایی با گیلیاد تصویرشده در «سرگذشت ندیمه» دارد.
اما سوال اینجاست که آیا آقای ضرغامی همه سریال را دیده یا رمان را تا انتها خوانده است؟ رمان زمانی که آرزوی اصلاحات گیلیاد را در دل می پرواند، از اصلاحاتی سطحی و شعاری حرف نمی زند؛ بلکه اصلاحاتی ریشهای در تمام زمینهها را آرزو می کند؛ اصلاحاتی که بتواند جلوی فساد اقتصادی را بگیرد، ساختار بوروکراتیک حاکمیت را ترمیم کند و از همه مهمتر، به آزادیهای فردی و مدنی مردم، از جمله اقشاری که با حاکمیت زاویه دارند، احترام بگذارد.
سؤال اینجاست که آیا ضرغامی واقعا میخواهد که ایران گیلیاد نباشد؟
سرگذشت ندیمه درباره چیست؟
اما پیش از اینکه درباره چرایی اهمیت پیدا کردن این سریال برای ضرغامی حرف بزنیم، بهتر است سراغ خود سریال «سرگذشت ندیمه» و جغرافیای خیالی گیلیاد برویم. «سرگذشت ندیمه» بیش از آنکه درباره سرگذشت تلخ چند زن باشد، داستان یک نظام سیاسی است که در آن ایدئولوژی، قدرت و تفسیر رسمی از ارزشهای دینی به هم گره خوردهاند.
داستان سریال در کشوری خیالی به نام گیلیاد اتفاق میافتد که پس از فروپاشی ایالات متحده شکل گرفته است و وعده داده جامعهای ازهمگسیخته را با بازگرداندن نظم و ارزشهای اخلاقی نجات دهد. در گیلیاد موضوع این نیست که حکومت چه قوانینی وضع میکند، بلکه مسئله این است که قدرت چگونه برای خودش حق تعیین حقیقت قائل میشود.
در این حکومت، زنان از بسیاری از حقوق خود محروم میشوند و زنانی که امکان فرزندآوری دارند، به ندیمه تبدیل میشوند که وظیفهشان به دنیا آوردن فرزند برای خانوادههای صاحب قدرت است. نکته جالبتوجه اینجاست که این کار نه صرفاً با زور، بلکه با استفاده از مفاهیمی مانند دین، اخلاق و وظیفه توجیه میشود.
این دقیقاً همان هدفی است که آتوود دنبال میکرده است. آنچه آتوود و سازندگان سریال پیش چشم خواننده و مخاطب میگذارند، نه صرفاً تصویری خیالی از یک حکومت افراطی، بلکه طرح این پرسش است: وقتی یک حکومت آنقدر مطمئن شود که حقیقت، اخلاق و خیر عمومی را فقط خودش تشخیص میدهد، چه چیزی میتواند جلوی انحرافش را بگیرد؟
تلفیق ایدئولوژی با قدرت بینظارت چرا خطرناک است؟
مهمترین نکتهای که سریال «سرگذشت ندیمه» بر آن تأکید دارد، نسبت میان ایدئولوژی و قدرت است. این اتفاق زمانی رخ میدهد که یک آرمان سیاسی دیگر صرفاً یک عقیده نیست، بلکه به وسیلهای برای سازماندادن به زندگی اجتماعی تبدیل میشود و حاکمان خود را صاحب تفسیر نهایی و غیرقابلاعتراض آن میدانند. دقیقاً از همینجاست که مخالفت با تصمیم حکومت، بهجای یک حق سیاسی، به مخالفت با ارزشها و خیانت به جامعه تعبیر میشود.
مشکل گیلیاد صرفاً وجود یک حکومت اقتدارگرا نیست، بلکه از بین رفتن سازوکارهایی است که قرار است قدرت را محدود کنند. وقتی حکومت هم قانونگذار باشد، هم مجری قانون و هم مرجع تشخیص اینکه چه چیزی درست و چه چیزی انحراف است، دیگر فاصله چندانی میان مصلحت حکومت و حقیقت باقی نمیماند.
دقیقاً از همینجاست که سرکوب به وظیفه، تبعیض به نظم و محدودیت آزادیهای فردی به ضرورتی برای حفظ جامعه تبدیل و توجیه میشود. سریال «سرگذشت ندیمه» ما را با یک پرسش مهیب مواجه میکند: اگر قدرت هیچ ناظر مؤثری بالای سر خود نداشته باشد، چه تضمینی وجود دارد که بهترین شعارها هم در خدمت بدترین تصمیمها قرار نگیرند؟
پس هشدارهای «سرگذشت ندیمه» متوجه یک ایدئولوژی خاص نیست، بلکه متوجه قدرتی است که خود را از امکان خطا، نقد و اصلاح مصون میداند.
توجیه قدرت مطلقه با زبان تقدس
بیشتر بخوانید: مورد تازه مردسالاری در کتابهای درسی
اما یکی از وجوه ترسناک گیلیاد در «سرگذشت ندیمه» این است که فساد و سرکوب در آن لزوماً با چهرهای خشن و عریان ظاهر نمیشود، بلکه برای آن زبان، توجیه و روایت ساخته میشود. تصمیمهایی که آزادی و حقوق انسانها را محدود میکنند، با مفاهیمی مانند اخلاق، خانواده، نظم و ارزشهای مقدس توجیه میشوند و به همین سادگی، اعتراض به یک تصمیم سیاسی میتواند اعتراض به یک مفهوم دینی یا ارزش اخلاقی تلقی شود و راه نقد بسته شود.
از سوی دیگر، گیلیاد یا هر جامعه بستهای یکشبه ساخته نشده است. محدودیتها قدمبهقدم وارد زندگی مردم میشوند و با عناوینی مانند مصلحت نظام و حضور در مقطع حساس کنونی توجیه میشوند. اما زمانی که یک جامعه به محدودیت عادت کرد، محدودیت بعدی چندان عجیب به نظر نمیرسد. استبداد پیش از آنکه با زور تثبیت شود، باید در زندگی روزمره عادی شود.
به همین دلیل است که «سرگذشت ندیمه» بیش از آنکه درباره آیندهای دور باشد، درباره خطرهایی است که امروز هم جوامع را تهدید میکنند. سریال درباره لحظات و اتفاقاتی است که زمانی غیرقابلباور به نظر میرسیدند، اما حالا میتوانند به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شوند.
جوزف لارنس و ضرورت اصلاحات واقعی
دقیقاً در همین نقطه است که دیالوگ جوزف لارنس، اقتصاددان ناراضی سریال، اهمیت ویژهای پیدا میکند: «قدرت در اصلاحات است.» جمله بهظاهر سادهای که درون خود پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا یک نظام سیاسی ایدئولوژیک میتواند اشتباهات خودش را ببیند و آنها را اصلاح کند یا خیر؟
قدرتی که هر نقدی را تهدید و هر اصلاحی را عقبنشینی بداند، ممکن است برای حفظ اقتدارش روزبهروز بیشتر از واقعیت فاصله بگیرد. نکته مهمتر اما این است که یک حکومت هرچقدر اصلاحات را به تعویق بیندازد، در ادامه کار سختتر و توانایی اصلاح دشوارتر میشود؛ تا جایی که اصلاحات عملاً غیرممکن خواهد شد.
اینجاست که «سرگذشت ندیمه» برای مخاطب ایرانی اهمیت بیشتری پیدا میکند. «سرگذشت ندیمه» براساس جامعه ایران نوشته نشده است، اما مارگارت آتوود بارها به تجربه حکومتهای واقعی، از جمله ایران پس از انقلاب، در شکلگیری جهان رمانش اشاره کرده است. شاید به همین دلیل است که عزتالله ضرغامی تا این اندازه از تماشای این سریال تأثیر گرفته و به فکر فرو رفته است.
ارتباط «سرگذشت ندیمه» با ایران صرفاً حاصل برداشت مخاطب ایرانی از شباهتهای گیلیاد با ایران نیست. آتوود هنگام نوشتن رمان، تجربه حکومتهای مختلف و شیوه کنترل زندگی زنان در آنها را دنبال میکرد و ایران پس از انقلاب نیز یکی از نمونههایی بود که مورد توجه او قرار داشت. او بعدها توضیح داد که به ایران سفر کرده و روند محدودشدن حقوق و حضور اجتماعی زنان پس از استقرار جمهوری اسلامی را دنبال کرده است.
نشانه روشنتر این ارتباط را حتی میتوان در صفحات پایانی خود رمان پیدا کرد. آتوود در بخش پایانی کتاب، که سالها پس از سقوط گیلیاد و در قالب یک کنفرانس دانشگاهی روایت میشود، از نشستی با عنوان «ایران و گیلیاد؛ دو حکومت توحیدی اواخر قرن بیستم» نام میبرد. بنابراین، مقایسه ایران و گیلیاد صرفاً قیاسی نیست که چهار دهه بعد از انتشار کتاب ساخته شده باشد؛ نام ایران از ابتدا در جهان فکری و تاریخی رمان حضور داشته است.
چرا سرگذشت ندیمه برای ضرغامی مهم است؟
اهمیت توئیت ضرغامی در این است که «سرگذشت ندیمه» را صرفاً داستانی درباره سرکوب زنان یا یک حکومت خیالی نمیبیند؛ او از دل آن درباره ساختار قدرت، فساد، نظارت و اصلاح حرف میزند.
این خوانش، اگر قرار باشد جدی گرفته شود، یک نتیجه روشن دارد: هیچ نظامی نباید آنقدر به حقانیت خود مطمئن باشد که نقد را تهدید، اصلاح را عقبنشینی و خطا را قابلانکار بداند. «سرگذشت ندیمه» درسهای زیادی دارد، اما شاید مهمترینش همین باشد که قدرت، اگر از نظارت و امکان اصلاح خالی شود، حتی ارزشهای مقدس را هم میتواند به ابزاری برای توجیه انحراف تبدیل کند.
بنابراین، اگر قرار است مسئولان از گیلیاد درس بگیرند، بد نیست همه درسهایش را با هم ببینند؛ نه فقط آن بخشی را که میتوان برای نقد دیگران از آن استفاده کرد. ضرغامی یا هر مسئول دیگری که چنین هشدارهایی میدهد، باید متوجه باشد جامعه امروز ایران به اصلاحاتی ساختاری نیاز دارد، نه اصلاحاتی روبنایی و مصلحتی که مناسبات میان قدرت و جامعه در آن تغییر چندانی نکند.