تاریخ انتشار: ۰۷:۲۵ - ۰۴ مرداد ۱۴۰۵

بریکس؛ شریک راهبردی یا یک توهم سیاسی؟ | ایران تا کجا می‌تواند روی این ائتلاف حساب کند؟

اختلاف ایران و امارات بر سر متن بیانیه پایانی اجلاس بریکس، بار دیگر فاصله میان تصویر آرمانی از این گروه و واقعیت‌های آن را نمایان کرد. آیا بریکس همان «بلوک شرق» است که در داخل از آن سخن گفته می‌شود یا سازمانی است که اعضایش بیش از هر چیز به دنبال منافع ملی خود هستند؟
بریکس

رویداد۲۴| اجلاس اخیر وزرای خارجه گروه بریکس در دهلی‌نو، بدون صدور بیانیه مشترک به کار خود پایان داد؛ رخدادی که بیش از یک اختلاف دیپلماتیک مقطعی، نشان از شکاف‌های عمیق درون این ائتلاف نوظهور داشت.

روزنامه اطلاعات نوشت: گزارش‌ها حاکی از آن است که اختلاف‌نظر جدی میان ایران و امارات متحده عربی درباره ماهیت تنش‌های منطقه‌ای و آرایش‌های ژئوپلیتیکی جدید، مانع دستیابی به اجماع در این نشست شده است.

این ناکامی، یک پرسش بنیادین را پیش روی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار می‌دهد: تا چه اندازه می‌توان بر ظرفیت‌های بریکس برای تأمین و پیشبرد منافع ملی تکیه کرد؟ این پرسش، زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که طی سال‌های اخیر بخشی از ادبیات رسمی و رسانه‌ای در داخل کشور، بریکس را نه صرفاً یک مجمع همکاری اقتصادی، بلکه نشانه‌ای از «ظهور بلوک شرق جدید» و آغاز افول کامل نظم غرب‌محور معرفی کرده است. در چنین فضایی، عضویت ایران در بریکس و سازمان همکاری شانگهای گاه به‌عنوان یک «پیروزی راهبردی» توصیف شده که می‌تواند کشور را از فشار‌های سیاسی و اقتصادی غرب مصون کند. اما تحولات اخیر نشان می‌دهد که فاصله قابل‌توجهی میان این تصویر آرمانی و واقعیت‌های حاکم بر سیاست بین‌الملل وجود دارد.

بریکس چه هست و چه نیست؟

نخستین گام در تحلیل کارکرد بریکس، شناخت ماهیت واقعی این گروه است. برخلاف برخی روایت‌های رایج در فضای رسانه‌ای ایران، بریکس نه یک پیمان نظامی است و نه یک اتحاد راهبردی با تعهدات امنیتی متقابل؛ به بیان روشن‌تر، بریکس «ناتوی شرقی» نیست. این گروه اساساً بر پایه همگرایی اقتصادی قدرت‌های نوظهور شکل گرفته و اهداف اصلی خود را اصلاح نظم اقتصادی جهانی، تقویت همکاری میان کشور‌های جنوب، بازنگری در ساختار‌های مالی بین‌المللی و حرکت به سوی حکمرانی چندجانبه‌تر تعریف کرده است.

حتی اسناد رسمی نشست‌های اخیر این گروه نیز بیش از هر چیز بر مفاهیمی، چون «چندجانبه‌گرایی»، «اصلاح ساختار‌های مالی جهانی» و «افزایش نقش اقتصاد‌های نوظهور» تأکید دارد، نه ایجاد یک بلوک امنیتی ضدغربی. در واقع، شکل‌گیری بریکس بیش از آنکه پروژه‌ای ایدئولوژیک علیه غرب باشد، واکنشی به توزیع نامتوازن قدرت در اقتصاد جهانی است. کشور‌هایی مانند چین، هند و برزیل معتقدند ساختار‌های اقتصادی بین‌المللی ــ از صندوق بین‌المللی پول گرفته تا بانک جهانی ــ همچنان بازتاب‌دهنده موازنه قدرت دهه‌های گذشته‌اند و سهم واقعی قدرت‌های نوظهور در آنها لحاظ نشده است. بنابراین، بریکس را باید تلاشی برای «اصلاح نظم موجود» دانست، نه لزوماً «براندازی نظم موجود.» از همین رو، تصور بریکس به‌عنوان یک «ائتلاف ضدآمریکایی» یا «سپر سیاسی ـ امنیتی» برای اعضا، بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد، محصول نوعی خطای ادراکی است. هرچند در ادبیات سیاسی برخی اعضا، انتقاد از یک‌جانبه‌گرایی غرب دیده می‌شود، اما بریکس در عمل فاقد سازوکار‌های الزام‌آور امنیتی و دفاعی است.

بیانیه‌های بدون توافق

تصمیم‌گیری در این گروه بر پایه اجماع کامل انجام می‌شود؛ سازوکاری که عملاً به هر عضو، حق وتوی غیررسمی می‌دهد. نتیجه چنین ساختاری آن است که بیانیه‌های بریکس معمولاً بر اساس «کمترین سطح توافق ممکن» تنظیم می‌شوند. اگر کشوری خواهان موضع‌گیری تند علیه آمریکا باشد، اعضایی، چون هند، برزیل یا آفریقای جنوبی که روابط اقتصادی گسترده‌ای با غرب دارند مانع آن خواهند شد. حتی چین و روسیه نیز با وجود رقابت‌های راهبردی با واشنگتن، معمولاً تمایل ندارند بریکس را به ابزاری برای تقابل همه‌جانبه با آمریکا تبدیل کنند و ترجیح می‌دهند اختلافات خود را در قالب مناسبات دوجانبه مدیریت کنند.

به بیان دیگر، بریکس مجموعه‌ای از کشور‌هایی است که در برخی حوزه‌ها منافع مشترک دارند، اما این اشتراک منافع به معنای وحدت راهبردی نیست. چنین تنوعی نشان می‌دهد که اعضای بریکس حاضر نیستند سیاست خارجی خود را در قالب یک بلوک ایدئولوژیک تعریف کنند. در نتیجه، خروجی نهایی این نشست‌ها اغلب به بیانیه‌هایی کلی درباره گفت‌و‌گو، کاهش تنش و حمایت از چندجانبه‌گرایی محدود می‌شود؛ بیانیه‌هایی که از نام بردن مستقیم از بازیگران یا محکومیت صریح آنها پرهیز می‌کنند. آنچه در اجلاس دهلی‌نو رخ داد دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است؛ امارات با اولویت‌ها و ملاحظات ژئوپلیتیکی متفاوت، مانع از صدور بیانیه‌ای شد که تهران در پی آن بود.

افزایش وزن جهانی، کاهش انسجام سیاسی

مخالفت ابوظبی با موضع پیشنهادی ایران، نه یک اتفاق استثنایی، بلکه نشانه‌ای از شکاف‌های ساختاری در بریکسِ توسعه‌یافته است. گسترش کمی این گروه، اگرچه وزن اقتصادی و جمعیتی آن را در نظام بین‌الملل افزایش داده، اما هم‌زمان از میزان انسجام سیاسی و ظرفیت هماهنگی راهبردی آن کاسته است. قرار گرفتن بازیگرانی با دکترین‌های امنیتی متعارض مانند ایران و امارات زیر یک سقف، رسیدن به مواضع مشترک را دشوارتر از همیشه کرده است. از منظر تهران، حملات اخیر آمریکا و اسرائیل مصداق تجاوز و نقض حقوق بین‌الملل تلقی می‌شود و انتظار می‌رود اعضای بریکس از موضع ایران حمایت سیاسی کنند، اما امارات با پیشبرد روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل و حفظ پیوند‌های امنیتی نزدیک با ایالات متحده، درک و تعریف متفاوتی از تهدیدات منطقه‌ای دارد. این شکاف آشکار نشان می‌دهد اعضای بریکس حاضر نیستند رقابت‌ها و منافع ملی خود را قربانی «همبستگی درون‌گروهی» کنند و در نهایت، هر عضو بر اساس ملاحظات ژئوپلیتیکی و منافع ملی خود عمل می‌کند، نه بر مبنای وفاداری ایدئولوژیک به یک ائتلاف.

افزون بر این، بریکس با تضاد‌های ژئوپلیتیکی دیگری نیز روبه‌رو است. چین و هند به‌عنوان دو عضو اصلی این گروه، اختلافات مرزی حل‌نشده و رقابت ژئوپلیتیکی گسترده‌ای در آسیا دارند. روسیه و چین اگرچه در برابر فشار‌های غرب به یکدیگر نزدیک شده‌اند، اما در مناطق پیرامونی مانند آسیای مرکزی و بازار انرژی همواره نوعی رقابت پنهان با یکدیگر دارند. برزیل و آفریقای جنوبی نیز اساساً ترجیح می‌دهند در چارچوب سیاست خارجی متوازن حرکت کنند و وارد قطب‌بندی‌های سخت جهانی نشوند. این گروه هرچه بزرگ‌تر می‌شود، دستیابی به اجماع در آن دشوارتر خواهد شد. به همین دلیل، بریکس احتمالاً در آینده بیشتر به یک «مجمع گفت‌و‌گو و همکاری اقتصادی» شباهت خواهد داشت تا یک بلوک سیاسی منسجم.

ضرورت کاهش انتظارات از بریکس

بن‌بست اجلاس دهلی‌نو بیش از هر چیز بازتاب واقعیت نظم چندقطبی امروز است؛ نظمی که در آن، همکاری اقتصادی الزاماً به اتحاد سیاسی یا امنیتی منجر نمی‌شود. عضویت ایران در بریکس بدون تردید گامی مهم در مسیر تنوع‌بخشی به روابط خارجی کشور محسوب می‌شود، اما بهره‌برداری مؤثر از این ظرفیت مستلزم واقع‌بینی و پرهیز از بزرگ‌نمایی کارکرد‌های سیاسی و امنیتی این نهاد است. بریکس می‌تواند سکویی برای توسعه همکاری‌های اقتصادی و گسترش تعاملات دیپلماتیک باشد، اما نمی‌تواند جایگزین یک راهبرد جامع و متوازن در سیاست خارجی ایران شود. واقعیت آن است که حتی نزدیک‌ترین شرکای شرقی ایران نیز حاضر نیستند روابط گسترده خود با اقتصاد جهانی و نظام مالی بین‌المللی را برای حمایت از تهران به خطر بیندازند. حضور ایران در این نهاد می‌تواند به افزایش تعاملات دیپلماتیک و کاهش نسبی انزوای سیاسی کمک کند، اما نباید انتظار داشت همه اعضا در موضوعات حساس منطقه‌ای از مواضع تهران حمایت کنند. از طرفی این گروه می‌تواند به تسهیل تجارت با ارز‌های محلی، توسعه همکاری‌های بانکی و کاهش نسبی وابستگی به دلار کمک کند، اما اعضای آن همچنان در تعامل با ایران ملاحظات ناشی از تحریم‌های آمریکا را در نظر می‌گیرند. همچنین بریکس فاقد هرگونه سازوکار امنیت جمعی است و نباید از آن انتظار حمایت عملی در برابر تهدیدات نظامی داشت.

افسانه «ائتلاف ضدغربی»

تحولات اخیر یک واقعیت مهم را آشکار می‌کند: نگاه تک‌ساحتی در سیاست خارجی نه‌فقط تضمین‌کننده منافع ملی نیست، بلکه با برهم زدن توازن در روابط خارجی، دامنه مانور دیپلماتیک کشور را محدود می‌کند. مرور کارنامه ایران در بریکس و سازمان همکاری شانگهای بیانگر آن است که به‌رغم بزرگ‌نمایی رسانه‌ای گسترده در داخل، دستاورد‌های این عضویت‌ها عمدتاً در سطح نمادین باقی مانده است. چین در روابط خود با ایران، بیش از هر چیز به امنیت انرژی، ثبات منطقه‌ای و منافع اقتصادی بلندمدت می‌اندیشد. روسیه نیز از ایران به‌عنوان یکی از ابزار‌های موازنه در برابر غرب استفاده می‌کند، اما همواره تلاش کرده سطح این همکاری را به‌گونه‌ای تنظیم کند که امکان معامله و چانه‌زنی با غرب را از دست ندهد. در نظام بین‌الملل، دولت‌ها پیش از هر چیز بر اساس منافع ملی خود عمل می‌کنند، نه بر مبنای همبستگی‌های ایدئولوژیک یا شعار‌های سیاسی. از این منظر، سیاست خارجی موفق برای ایران نه در «شرق‌گرایی مطلق» خلاصه می‌شود و نه در «بازگشت به وابستگی به غرب»؛ بلکه در حفظ موازنه، تنوع‌بخشی به شرکا، کاهش تنش‌های غیرضروری و افزایش قدرت چانه‌زنی در تمامی سطوح تعریف می‌شود.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: دهلی نو ، امارات ، اجلاس
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha