عاقبت عادل هم تسلیم شد | چگونه سه جریان فردوسیپور را به گوشه رینگ بردند؟

رویداد۲۴ | اکسپلور شبکه های اجتماعی را که باز کنی، پر شده از ویدئوهای عادل فردوسیپور کنار سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد، یا پاسخ عادل به شایعه دستبوسیاش از مسئولان. در این میان، بعضی از بلاگرها با درخواست ویدئوچک صحنه، خم شدن عادل سمت دست صالحی را چندین بار مورد بررسی قرار دادند تا ببینند آیا لبهای عادل تماسی با دست وزیر داشته یا نه. این وسط فقط یک رسول مهربانی، گزارشگر جنجالی تکواندوی صداوسیما را کم داریم که بیاید داد بزند: «خوردههههههه... خوردههههههه» یا نخورده!
عادل، جنگ یا مردی که زنان را کتک میزند!
سؤال این نیست که چرا اکسپلور فارسی پر شده از ماجرای عادل و وزیر ارشاد، چون هم فردوسیپور شخصیتی مهم در ایران است، هم وزیر جایگاه مشخصی دارد، هم اتفاقی که احتمال میدهند رخ داده جنجالی است. مخصوصاً بعد از خبر فیلتر شدن سایت فوتبال ۳۶۰ و گریه عادل توی برنامه لایو که گفته بود: «من بلهقربانگو نبودم، نیستم و نخواهم شد.»
سؤال اصلی میتواند این باشد که چه کسانی ورای ترندینگ و لایک و ویو به این ماجرا دامن میزنند. چرا؟ چون تکلیف بلاگر جماعت که مشخص است. دیروز سوژه، دستگیری فردی بود که زنی را توی لایو کتک میزد و امروز دستبوسی احتمالی عادل. اینها کارشان عمق ندارد و اساساً عادل و رئیسجمهور و جنگ و اعتراضات و ساسی مانکن برایشان تفاوتی نمیکند. رویه کار اینها مشخص است. مسئله شخصی ندارند. وقتی میخواهند به سوژهای بپردازند، یک سؤال واضح از خودشان میپرسند: سوژه لایک و ویو بگیر هست یا نه؟ اگر بله، میروند توی کارش و اگر نه، رهایش میکنند.
دوقطبی برانداز و تندرو پای کار!
بیشتر بخوانید: ردپای پایداری در فیلتر سایت فردوسیپور؛ ماجرا چیست؟
بررسیها نشان میدهد حداقل سه گروه روی ویدئوی عادل موجسواری آگاهانه کردهاند. آگاهانه یعنی از مدتها پیش منتظر چنین روزی بودند تا به نتایج خاص خودشان برسند.
گروه اول: مخالفان سخت نظام که گمان میکردند و میکنند وسطبازهایی مثل عادل ــ بنابر تعریف خودشان ــ مانع از تحقق اهدافشان شدهاند.
گروه دوم: تندروهای داخلی و خالصسازان که بعد از کلی تولید محتوا علیه فردوسیپور و دایی و سایرین، حالا مثل مهاجمی که مقابل دروازه خالی پاس گل دریافت کرده، هیجان دارند و منتظر لحظه نهاییاند.
این دو گروه تقریباً در تمامی اتفاقات رخداده در کشور ما در ماههای گذشته نقش پررنگی بازی کردهاند. هر اتفاق اجتماعی، سیاسی و امنیتی متأثر از تقابل این دو گروه بوده، حتی وضعیت تیم ملی فوتبال در جام جهانی و اعتبارسنجی نتایج ملیپوشان. ماجرای عادل و وزیر هم همین است.
همانطور که امیررضا خادم، عنواندار پیشین جهان و المپیک، بعد از فیلتر شدن رسانه فردوسیپور به شکل کوتاه نوشت: جامعه ایران بزرگ سه دسته است: طیف ذوب در نظام حاکم، طیف دوم طیف مستقل و متعهد به صلاح ایران و طیف سوم مخالفان نظام. او ادامه داده طیف دوم همیشه سیبل ترکشهای ناجوانمردانه بوده است، مثل امیرکبیر.
قلعهفنها وارد میشوند
بیشتر بخوانید: بیرانوند چگونه بازیچه دست اتاق رسانهای قلعهنویی برای حمله به علی دایی شد؟
فارغ از ناهمخوانی قرار دادن اسم امیرکبیر کنار عادل فردوسیپور، ولو به عنوان مثال و برای مفهومتر کردن بحث، این وضعیت تکراریِ شکلگیری دوقطبی و فعالیتهای چکشی در ماجرای عادل، دو سویه دیگر هم دارد: ورود قطب سوم به ماجرا و تسلیم شدن عادل فردوسیپور.
کنار تندروهای داخلی و خارجی و آنهایی که مثل شخصیت گلام در کارتون گالیور، این روزها با منتشر کردن ویدئوی عادل میگویند «من میدونستم»؛ که یعنی ما از قبل فهمیده بودیم این مجری عجب آدم رندی است، یک قطب سوم هم بهشدت شروع به تولید محتوا علیه فردوسیپور با تیتر دستبوسی عادل کرد.
این دسته سوم، تیم رسانهای علاقهمند به امیر قلعهنویی است؛ فردی که گفته میشود درخواست او برای برخورد با رسانههای منتقد تیم ملی باعث فیلتر شدن سایت فردوسیپور شده است. رد پای این جریان را پیش از این در استوریهای بیرانوند علیه دایی پیدا کرده بودیم. همانهایی که تلاش داشتند از دایی «استقلالزدایی» کنند؛ که یعنی مهاجم پیشین تیم ملی هم از سفره رانت بهره برده و اتفاقاً آدمی است که چون به خلوت میرود، آن کار دیگر میکند.
تخریب شخصیت برای بیاعتبار کردن اظهارات یک شخص، مسیر آزمودهشدهای است که این افراد برای دایی طی کردند و حالا برای عادل میپیمایند.
عادل هم تسلیم شد
نکته آخر اتفاقی که برای عادل رخ داد را نه در محتوای ویدئویی که او در پاسخ به هجمهها منتشر کرد، که باید در فرم آن یافت.
یکی از انتقادات همیشگی به عادل فردوسیپور به عنوان یک چهره رسانهای این بوده که او همیشه خودش را از پاسخگویی و توضیح مبرا میدانست. هیچکس به یاد نمیآورد که یک بار عادل فردوسیپور را مقابل یک خبرنگار یا مجری، در حال پاسخ دادن به سؤالات و دغدغههای ذهنی مخاطبان دیده باشد.
به جز دو، سه جمله در جمع خبرنگاران که آن هم وقتی کار به سؤالات جدی کشیده میشد، عادل در میرفت، فردوسیپور تنها یک بار در چنین فضایی قرار گرفت؛ آن هم برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری بود که همهچیز با شوخی و خنده تمام شد. در واقع، اصلاً هدف آن برنامه پرسشگری از عادل نبود.
در تمام سالهای بعد از تعطیلی ۹۰، در حالی که بسیاری از طرفداران او یقه جر میدادند که وااسفا، برنامه ۹۰ را از دست دادیم، دریغ از یک خط توضیح یا گلایه از مقامات یا پاسخگویی از سوی خود عادل. کار به جایی رسید که برخی گفتند مرحوم خودش گفته به خاطرم سیاه نپوشید، ما چرا اصرار داریم که او غلط کرده؟ یا به بیان دیگر، ما چرا کاسه داغتر از آش شدهایم؟
فارغ از درست یا غلط بودن چنین وضعیتی، عادل این شکلی بود. او هیچوقت با فشار رسانهها یا مخاطبان، خودش را ملزم به انجام کاری، از جمله پاسخگویی، نمیدانست. حتی آن روزهایی که نامش ترند یک فضای رسانهای و مجازی فارسی میشد هم کنار مینشست تا درباره او روایتسازی کنند. برخی میگویند این از هوشمندی او بوده و با همین ترفند توانسته تبدیل به بت خیلیها شود.
این بار اما عادل هم دستها را بالا برد! فشار آنقدر زیاد شد و روایتسازیها از سوی آن سه گروه آنقدر رادیکال شد که مجریِ بینیاز از توضیح به مردم، آمد جلوی دوربین نشست و بیش از چهار دقیقه تقلا کرد «پاسخ» بدهد و از خودش رفع اتهام کند.
کاری که اگر تا دیروز هم انجام داده بود، از یک جایگاه برتر، وسط برنامه لایو متعلق به خودش و در حالی که پشت میز، در جایگاهی فراتر از مهمانها نشسته بود، صورت میگرفت؛ آن هم در حد یکی، دو جمله با حالتی کاملاً مسلط. اما نشستن مقابل یک دوربین موبایل ساده با یک تیشرت مشکی، روی یک صندلی معمولی، با آن ژست بدن و نوع بیان، چیزی است که برای نخستین بار برای عادل رخ داده است.
این همان فرم تسلیم است؛ تسلیم فضای مجازی یا افکار عمومی شدن.
شاید آنهایی که این فضا را پیش بردند همین را میخواستند که عادل را از آن جایگاهی که دارد بکشند پایین. شاید فهمیدهاند با این ترفند راحتتر میتوانند او را به گوشه رینگ ببرند. عادل دیگر آن جایگاه والا را ندارد. یک مجری زخمخورده است که اگر چهارتا تولید محتوا علیهاش انجام شود، به اجبار میآید مقابل دوربین مینشیند و از خودش دفاع میکند.