شروط سخت تهران، آمادهباش تلآویو؛ خاورمیانه در آستانه دور تازه جنگ؟
رویداد۲۴| در شرایطی که مذاکرات تهران و واشنگتن بر سر بازگشایی تنگه هرمز به یکی از معدود مسیرهای باقیمانده برای مهار جنگ تبدیل شده، اسرائیل همزمان خود را برای احتمال اقدام نظامی مستقل علیه ایران آماده میکند. در چنین فضایی، شروط تازه تهران برای بازگشایی هرمز، اگرچه بخشی از همان مطالباتی است که پیشتر در تفاهم ژوئن درباره آنها مذاکره شده بود، اما با افزودن خواستههایی مانند خروج نیروهای آمریکایی و دریافت غرامت جنگی، دامنه توافق را بسیار گستردهتر کرده است؛ وضعیتی که میتواند حتی در صورت جلب موافقت دونالد ترامپ، شکاف میان ایران و اسرائیل را عمیقتر و احتمال دور تازهای از درگیری را بیشتر کند.
دو مسیر متفاوت در برابر یک جنگ فرسایشی
بحران ایران، آمریکا و اسرائیل در روزهای اخیر وارد مرحلهای شده که در آن مذاکره و آمادهسازی نظامی همزمان پیش میروند. از یکسو، واشنگتن همچنان تلاش میکند از طریق میانجیگری عمان به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و تثبیت آتشبس دست پیدا کند و از سوی دیگر، گزارشهای اسرائیلی از آمادهسازی ارتش این کشور برای احتمال حمله مستقل به ایران حکایت دارد.
شبکه ۱۳ اسرائیل دیروز گزارش داد که ارتش این کشور برای سناریویی آماده میشود که در آن جنگ میان آمریکا و ایران پایان یابد، اما اسرائیل تصمیم بگیرد به تنهایی به عملیات نظامی علیه ایران ادامه دهد. بر اساس این گزارش، ارتش اسرائیل طرحهایی برای حمله بدون مشارکت آمریکا را حفظ کرده است.
این خبر در کنار گزارشهایی درباره لغو مرخصی برخی نیروهای نظامی اسرائیل، نگرانیها درباره احتمال آغاز یک دور تازه از حملات را افزایش داده است. رسانههای اسرائیلی این تحرکات را در شرایطی گزارش میکنند که رویکرد واشنگتن و تلآویو نسبت به ادامه جنگ الزاماً یکسان نیست؛ ترامپ از یکسو به دنبال آن است که راهی برای پایان جنگ پیدا کند و از سوی دیگر اسرائیل نگران آن است که توافق آمریکا با تهران، آنچه را تهدیدهای اصلی علیه خود میداند، حلنشده باقی بگذارد.
در همین حال، گزارش سیبیاس نیز پیشتر از بررسی حملات شدید آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای انرژی ایران خبر داده بود؛ موضوعی که نشان میدهد حتی در میانه تلاشهای دیپلماتیک، گزینه نظامی همچنان روی میز بوده است.
شروط تهران؛ بخشی آشنا، بخشی تازه
در چنین شرایطی، محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، اعلام کرده است که بازگشایی کامل هرمز منوط به تغییر رفتار آمریکا خواهد بود. مجموعه شروط مطرحشده از سوی تهران شامل پایان جنگ و اقدامات نظامی آمریکا، رفع تحریمها و محاصره دریایی، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، پرداخت غرامت خسارتهای جنگی، توقف حملات علیه متحدان منطقهای ایران و ترتیباتی درباره کنترل و عبور و مرور در تنگه هرمز است.
این شروط در نگاه اول بسیار فراتر از یک توافق صرفاً درباره کشتیرانی به نظر میرسند؛ زیرا بازگشایی یک آبراه بینالمللی را به مجموعهای از مسائل نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیک گره میزنند.
با این حال، یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که نمیتوان گفت همه این مطالبات برای نخستین بار مطرح شدهاند یا هیچ ارتباطی با تفاهم ژوئن ندارند.
در آن توافق موقت ۱۴ مادهای که آتشبس را تثبیت و یک دوره ۶۰ روزه برای مذاکره درباره توافق نهایی ایجاد کرد، نیز بازگشایی هرمز، توقف عملیات نظامی، رفع یا تعلیق بخشی از تحریمهای نفتی و فراهمشدن امکان استفاده ایران از داراییهای مسدودشده از جمله موضوعات مورد توافق یا در دستور کار قرار گرفته بود.
بنابراین، بخشهایی از خواستههای کنونی تهران، از جمله پایان خصومتها، بازگشایی هرمز، کاهش فشار تحریمی و تعیین تکلیف داراییهای ایران، در همان چارچوب قبلی ریشه دارند. اما تفاوت مهم در جای دیگری است.
از «توافق موقت» تا شروط حداکثری
در تفاهم ژوئن قرار نبود تمام اختلافات ایران و آمریکا در همان مرحله حل شود. بسیاری از دشوارترین موضوعات به مذاکرات بعدی موکول شده بود. اکنون تهران بازگشایی هرمز را به مجموعهای از شروط گستردهتر پیوند زده است؛ از خروج نیروهای آمریکایی و جبران خسارتهای جنگی گرفته تا ترتیبات خاص درباره نحوه مدیریت تنگه.
الجزیره نیز در بررسی شروط جدید تهران تصریح کرده که این شش شرط، دامنه مطالبات ایران را نسبت به تفاهم ژوئن گسترش دادهاند.
از طرف دیگر، رویترز گزارش داده است که در مذاکرات مربوط به هرمز، موضوع نحوه ورود کشتیها، بازرسیها و دریافت عوارض همچنان محل اختلاف است. ایران برای برخی محمولهها عوارض ۵ تا ۷ درصدی را مطرح کرده، در حالی که آمریکا با دریافت عوارض مخالفت کرده و عمان رقم پایینتری را پیشنهاد داده است.
در نتیجه، اختلاف فقط بر سر این نیست که «هرمز باز شود یا نه»؛ بلکه پرسش اصلی این است که چه کسی، با چه اختیاراتی و تحت چه قواعدی، عبور و مرور در این آبراه را مدیریت خواهد کرد.
مسئلهای که ترامپ میتواند با آن کنار بیاید، اما اسرائیل نه
اینجاست که محاسبه دیپلماتیک تهران با محاسبه امنیتی اسرائیل به نقطه برخورد میرسد.
ترامپ ممکن است بتواند با بخشی از مطالبات ایران کنار بیاید؛ بهویژه اگر چنین توافقی به کاهش قیمت انرژی، بازگشت جریان نفت و پایان جنگ منجر شود. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهند که واشنگتن و عمان همچنان به دنبال سازوکاری برای بازگشایی هرمز هستند. ایران و عمان حتی درباره مسیرهای جدید کشتیرانی به پیشرفتهایی رسیدهاند، هرچند این توافق بهتنهایی برای بازگشایی کامل تنگه کافی نیست. اما مشکل اینجاست که ک توافق ایران و آمریکا الزاماً توافق ایران و اسرائیل نیست.
اسرائیل ممکن است پایان جنگ از نگاه واشنگتن را نه پایان تهدید، بلکه آغاز مرحلهای جدید تلقی کند؛ بهخصوص اگر تهران بتواند بدون پذیرش محدودیتهای گسترده درباره توان موشکی و هستهای خود، به کاهش تحریمها و تثبیت موقعیت منطقهایاش دست پیدا کند.
این همان شکافی است که میتواند خطرناک باشد. ممکن است ترامپ بگوید «توافق کردیم»، اما اسرائیل بگوید «تهدید هنوز باقی است»؛ گزارشهای اخیر درباره آمادگی اسرائیل برای حمله مستقل دقیقاً در چنین بستری اهمیت پیدا میکنند.
توافقی که میتواند از جنگ جلوگیری کند، اما جنگ دیگری بسازد
مسئله اصلی رویکرد کنونی تهران را میتوان در یک پارادوکس خلاصه کرد. هرچه شروط ایران برای یک توافق نهایی گستردهتر و غیرقابلتفکیکتر شود، احتمال دستیابی به توافقی که صرفاً میان تهران و واشنگتن قابل اجرا باشد کاهش پیدا میکند.
اگر ایران بگوید بازگشایی هرمز فقط در صورت خروج نیروهای آمریکایی، پایان دائمی عملیات نظامی آمریکا، دریافت غرامت و رفع تحریمها امکانپذیر است، در واقع موضوع هرمز را از یک پرونده مشخص دریایی به پروندهای برای بازتعریف مناسبات امنیتی منطقه تبدیل کرده است.
از منظر مذاکرهکنندگان ایرانی، چنین رویکردی میتواند اهرم فشار ایجاد کند. هرمز برای اقتصاد جهانی اهمیت بسیار زیادی دارد و بستهماندن آن هزینه سنگینی برای آمریکا، کشورهای عرب منطقه و بازار انرژی ایجاد میکند. اما همین اهرم فشار یک هزینه دیگر هم دارد و سبب افزایش تعداد بازیگرانی که منافع خود را در باز شدن یا بسته ماندن هرمز میبینند، میشود.
هرچه هرمز بیشتر به ابزار فشار تبدیل شود، احتمال برخوردهای ناخواسته دریایی، حمله به کشتیها، واکنش کشورهای عربی و ورود مستقیمتر بازیگران منطقهای نیز بیشتر میشود.
از تجربه قبلی درس بگیریم
مهمترین مسئله شاید این باشد که توافق قبلی نیز نتوانست به یک آتشبس پایدار تبدیل شود. تفاهم ژوئن قرار بود یک دوره ۶۰ روزه برای حرکت از آتشبس موقت به توافق نهایی ایجاد کند، اما اختلاف بر سر اجرای تعهدات و مسئله هرمز، آن چارچوب را فرسوده کرد. رویترز در بررسی روند فروپاشی تفاهم ژوئن نوشت که دو طرف درباره اجرای تعهدات یکدیگر اختلاف پیدا کردند و مذاکرات نهایی نیز عملاً در وضعیت نامشخص قرار گرفت.
اکنون عباس عراقچی نیز گفته است که تا زمانی که آمریکا تفاهم موقت ژوئن را نقض میکند، ایران وارد مذاکره مستقیم با واشنگتن نخواهد شد و ارتباط دو طرف از طریق واسطهها ادامه دارد. این موضع، از منظر چانهزنی قابل فهم است؛ اما یک مشکل جدی ایجاد میکند، زیرا مذاکرهای که قرار است جنگ را متوقف کند، بهتدریج خود به میدان دیگری برای اثبات نقض تعهدات تبدیل میشود.
خطر اصلی، شکست مذاکره نیست؛ «شکست کنترلشده» است
در شرایط عادی، شکست مذاکرات الزاماً به معنای جنگ نیست. اما در خاورمیانه امروز، مسئله متفاوت است. اگر آمریکا به این نتیجه برسد که تهران شروطی را مطرح میکند که امکان پذیرش آنها برای واشنگتن بسیار دشوار است، ممکن است فشار اقتصادی و نظامی را افزایش دهد. اگر اسرائیل نیز احساس کند که واشنگتن در حال رسیدن به توافقی است که منافع امنیتی تلآویو را تأمین نمیکند، ممکن است تلاش کند پیش از تثبیت توافق، ابتکار عمل را در دست بگیرد.
در چنین شرایطی، حتی یک حمله محدود میتواند زنجیرهای از واکنشها را فعال کند. حمله اسرائیل میتواند واکنش ایران را به دنبال داشته باشد؛ پاسخ ایران میتواند آمریکا یا نیروهای آمریکایی در منطقه را درگیر کند؛ درگیری آمریکا میتواند کشورهای عربی میزبان نیروهای آمریکایی را وارد بحران کند و هرگونه توافق درباره هرمز نیز در همان لحظه فرو بریزد.
به همین دلیل، خطر کنونی فقط «جنگ ایران و اسرائیل» نیست؛ خطر اصلی فروپاشی همزمان چند لایه بازدارندگی و دیپلماسی است.
هرمز دیگر فقط یک تنگه نیست
اهمیت هرمز در این بحران از آن جهت است که به نماد قدرت چانهزنی ایران تبدیل شده است. اما همین مسئله میتواند به نقطه ضعف تهران نیز تبدیل شود.
ایران اگر بتواند بازگشایی هرمز را در ازای امتیازهای مشخص و قابل راستیآزمایی به دست آورد، میتواند از آن به عنوان یک دستاورد دیپلماتیک استفاده کند. اما اگر بازگشایی تنگه به پذیرش مجموعهای از شروط سیاسی و نظامی حداکثری گره بخورد، احتمالاً طرف مقابل نیز موضوع را نه یک توافق اقتصادی، بلکه مسئلهای امنیتی و حیثیتی تلقی خواهد کرد.
در چنین شرایطی، حتی اگر ترامپ برای پایان دادن به جنگ حاضر به مصالحه باشد، تضمینی وجود ندارد که اسرائیل همان مسیر را دنبال کند و این دقیقاً همان نقطهای است که رویکرد فعلی تهران میتواند نتیجهای برخلاف هدف اولیه خود داشته باشد. یعنی تلاش برای بالا بردن هزینه جنگ ممکن است هزینه شکست دیپلماسی را نیز بالا ببرد.
دیپلماسی هنوز تنها مسیر خروج است
با این همه، از مجموعه تحولات اخیر نمیتوان نتیجه گرفت که جنگ حتمی است. برعکس، هنوز نشانههایی از امکان توافق وجود دارد. ایران و عمان به مذاکرات درباره سازوکار عبور و مرور در هرمز ادامه میدهند و تهران و واشنگتن نیز از طریق واسطهها در تماس هستند. عراقچی نیز بر ادامه ارتباط غیرمستقیم تأکید کرده است.
مسئله این است که فرصت دیپلماسی همزمان با افزایش ریسک نظامی در حال کوچکشدن است. از یک سو ایران شروطی را مطرح میکند که میخواهد آنها را تضمینهای لازم برای جلوگیری از تکرار جنگ بداند؛ از سوی دیگر، آمریکا به دنبال توافقی است که بتواند آن را در واشنگتن به عنوان پایان موفق جنگ معرفی کند و اسرائیل نیز در حال آمادهسازی گزینهای است که میتواند کل این روند را منفجر کند.
بنابراین، خطر اصلی در روزهای آینده نه فقط رد یا قبول شروط ایران است؛ بلکه این است که مذاکرات تهران و واشنگتن از کنترل بازیگران خارج شود.
اگر ایران و آمریکا نتوانند درباره یک چارچوب مرحلهای، محدود و قابل راستیآزمایی برای هرمز و آتشبس به توافق برسند، و اگر همزمان اسرائیل به این جمعبندی برسد که باید پیش از نهایی شدن توافق اقدام کند، پنجره دیپلماسی میتواند بسیار سریع بسته شود.
در این سناریو، حتی توافقی که ترامپ آن را «موفقیت» بداند نیز ممکن است برای جلوگیری از جنگ کافی نباشد. زیرا مسئله دیگر فقط توافق ایران و آمریکا نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان همه بازیگران درگیر را از تصمیم برای شلیک دوباره بازداشت یا نه؛ و با توجه به گزارشهای تازه درباره آمادهباش اسرائیل، این پرسش اکنون بیش از هر زمان دیگری جدی شده است.