تاریخ انتشار: ۱۰:۴۳ - ۰۹ شهريور ۱۴۰۵
در رویداد۲۴ بخوانید:

هرمز دوباره میدان جنگ شد؛ حمله به لارک آغاز یک دور تازه یا هشدار آخر؟

حمله آمریکا به دو سکوی پرتاب در جزیره لارک و پاسخ موشکی ایران به پایگاه‌های آمریکایی در اردن، وقفه چند هفته‌ای در درگیری مستقیم تهران و واشنگتن را شکست؛ اتفاقی که نشان می‌دهد راهبرد «فشار اقتصادی بدون جنگ گسترده» هنوز نتوانسته مناقشه بر سر تنگه هرمز را مهار کند و هر دو طرف همچنان در معرض لغزش از یک جنگ فرسایشی به دور تازه‌ای از تشدید نظامی قرار دارند.
حمله به لارک

رویداد۲۴| ارتش آمریکا شب گذشته با این ادعا که نیرو‌های سپاه در حال آماده‌سازی موشک‌هایی برای پرتاب مین‌های دریایی در تنگه هرمز بودند، دو سکوی پرتاب در جزیره لارک را هدف قرار داد. سنتکام نیز این حمله را اقدامی «محدود و دقیق» برای حفاظت از کشتیرانی توصیف کرده است. اما اهمیت سیاسی حمله بسیار فراتر از دو سکوی پرتاب است. این نخستین حمله علنی و تأییدشده آمریکا به خاک ایران پس از حدود یک ماه وقفه در عملیات نظامی است؛ آن هم درست در شرایطی که دولت دونالد ترامپ تلاش می‌کرد نشان دهد مرحله بعدی فشار علیه تهران، بیش از آنکه نظامی باشد، اقتصادی است.

به بیان دیگر حمله به لارک نشان داد واشنگتن نمی‌تواند میان محاصره اقتصادی و فشار نظامی دیوار کاملاً مشخصی بکشد. هرگاه تنگه هرمز در معرض تهدید قرار گیرد، آمریکا همچنان آماده است از قدرت نظامی برای حفظ مسیر‌های دریایی استفاده کند و همین مسئله می‌تواند بزرگ‌ترین ضعف راهبرد فعلی واشنگتن باشد.

پاسخ تهران؛ انتخاب اردن برای جلوگیری از برخورد مستقیم؟

ایران در واکنش به حمله اخیر موشک‌های بالستیک را به سمت دو پایگاه آمریکایی در اردن، یعنی ملک حسین و الازرق شلیک کرد. اردن اعلام کرده هشت موشک وارد حریم هوایی این کشور شده و رهگیری شده‌اند. ایران، اما می‌گوید که خسارت سنگین به زیرساخت‌های نظامی و محل استقرار جنگنده‌های آمریکا شده‌اند. نکته مهم‌تر از خسارت حملات تهران، این است که ایران به جای حمله مستقیم به ناو‌ها یا نیرو‌های آمریکایی حاضر در نزدیکی لارک، جغرافیای پاسخ را گسترش داده است.

این انتخاب از یک سو برای ایران امکان نمایش «پاسخ نظامی» را فراهم می‌کند و از سوی دیگر، می‌تواند نوعی تلاش برای مدیریت ریسک برخورد مستقیم با نیرو‌های آمریکایی در خلیج فارس باشد.

البته همین الگو یک خطر جدی دارد، زیرا هرچه دامنه جغرافیایی پاسخ‌ها گسترده‌تر شود، احتمال گرفتار شدن کشور‌های منطقه در جنگ بیشتر خواهد شد. اردن اکنون در کنار امارات و دیگر کشور‌های میزبان نیرو‌های آمریکایی، عملاً بخشی از معادله امنیتی جنگ شده است.

هرمز؛ اصل ماجرا فقط چند کشتی نیست

مرکز ثقل جنگ ایران و آمریکا اکنون تنگه هرمز است. تنگه‌ای که پیش از جنگ حدود یک‌پنجم نفت و LNG جهان از آن عبور می‌کرد، به اهرم اصلی تهران و همزمان بزرگ‌ترین دغدغه واشنگتن تبدیل شده است. واشنگتن می‌گوید مسیر کشتیرانی را باز نگه داشته و حتی هفته گذشته عملیات مین‌روبی را تکمیل کرده است؛ اما تعداد کشتی‌هایی که عملاً از تنگه عبور می‌کنند همچنان بسیار پایین‌تر از دوره پیش از جنگ است. آسوشیتدپرس به نقل از داده‌های کشتیرانی نوشته که تعداد کشتی‌های قابل مشاهده در روز‌های اخیر به حدود پنج فروند در روز رسیده است.

فایننشال‌تایمز نیز در تحلیل خود بر همین تناقض تأکید کرده و نوشته که آمریکا می‌تواند مسیر‌های اصلی را مین‌روبی کند، اما نمی‌تواند به سادگی تضمین کند که ایران دوباره مین‌گذاری نخواهد کرد.

این همان نقطه‌ای است که برتری نظامی آمریکا با محدودیت جغرافیا مواجه می‌شود. تنگه هرمز باریک است، ساحل ایران در مجاورت آن قرار دارد و برای مختل کردن کشتیرانی الزاماً به عملیات بزرگ نظامی نیاز نیست؛ تهدید مین، پهپاد، موشک یا حتی ایجاد ناامنی برای کشتی‌ها می‌تواند هزینه عبور را بالا ببرد؛ بنابراین مسئله فقط این نیست که «چه کسی کنترل هرمز را در دست دارد». مسئله این است که چه کسی می‌تواند عبور امن و پایدار کشتی‌ها را تضمین کند.

محاصره‌ای که هنوز هرمز را باز نکرده است

دولت ترامپ طی هفته‌های اخیر تلاش کرده فشار اقتصادی را به سلاح اصلی خود تبدیل کند. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اعلام کرده تحریم‌های ثانویه جدید احتمالاً به صورت هفتگی اعلام خواهند شد و بانک‌ها در خط مقدم این فشار قرار دارند. واشنگتن حتی تهدید کرده مؤسساتی را که با ایران همکاری مالی می‌کنند، از نظام دلاری کنار بگذارداما نتیجه فعلی یک پارادوکس است. آمریکا همزمان که می‌خواهد با محاصره دریایی و تحریم‌ها تهران را وادار به عقب‌نشینی کند، برای حفظ همان محاصره ناچار به حضور نظامی گسترده در منطقه است؛ و هر عملیات نظامی آمریکا نیز می‌تواند ایران را به پاسخ وادارد؛ پاسخی که دوباره قیمت انرژی، بیمه کشتی‌ها و ریسک بازار جهانی را افزایش می‌دهد.

به همین دلیل حمله لارک از منظر سیاسی برای واشنگتن الزاماً یک موفقیت ساده نیست. اگر پاسخ ایران باعث توقف یا کاهش بیشتر کشتیرانی شود، هزینه اقتصادی جنگ برای جهان و حتی اقتصاد آمریکا افزایش خواهد یافت.

نفت دوباره بالای ۹۰ دلار

بازار نفت نخستین جایی بود که این ریسک را جدی گرفت. رویترز گزارش داده پس از حمله آمریکا به لارک، برنت بیش از ۲ درصد افزایش یافت و از مرز ۹۰ دلار عبور کرد. در معاملات بعدی نیز قیمت برنت به حدود ۹۰.۵ دلار رسید.

این واکنش فقط ناشی از حمله لارک نیست. بازار می‌داند اگر چرخه حمله و پاسخ دوباره فعال شود، مسئله هرمز می‌تواند از یک بحران منطقه‌ای به یک شوک انرژی جهانی تبدیل شود.

برآورد‌های منتشرشده نشان می‌دهد صادرات نفت خلیج فارس، با وجود تلاش‌های آمریکا برای اسکورت کشتی‌ها، هنوز چند میلیون بشکه در روز پایین‌تر از سطح پیش از جنگ است. در عین حال، تعداد کشتی‌های قابل مشاهده در هرمز کاهش چشمگیری یافته است؛ بنابراین حتی اگر جنگ از نظر نظامی «محدود» بماند، اثر اقتصادی آن می‌تواند محدود نباشد.

«خارک با خاک یکسان می‌شود»؛ تهدید واقعی یا جنگ روانی؟

در میانه این تحولات، دونالد ترامپ ویدیوی ساخته هوش مصنوعی را منتشر کرد که ظاهراً انفجار و نابودی جزیره خارک را نشان می‌داد و نوشت: «خارک با خاک یکسان می‌شود.»

این تهدید اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا خارک یکی از مهم‌ترین زیرساخت‌های صادرات نفت ایران است و هدف قرار گرفتن واقعی آن می‌تواند ضربه‌ای بسیار سنگین‌تر از حمله به لارک باشد.

آیا چرخه تشدید حملات دوباره شروع شده؟

مهم‌ترین بخش ماجرا نه خود حمله لارک و نه حتی پاسخ ایران به اردن؛ بلکه این پرسش است که آیا دو طرف دوباره وارد چرخه‌ای شده‌اند که هر حمله، حمله بعدی را اجتناب‌ناپذیر می‌کند؟

طی هفته‌های گذشته، واشنگتن ظاهراً به این جمع‌بندی رسیده بود که فشار اقتصادی می‌تواند بدون بازگشت به عملیات نظامی گسترده، ایران را تحت فشار قرار دهد. در مقابل، تهران نیز تلاش کرده بود کنترل یا نفوذ خود بر هرمز را به عنوان اهرم مذاکره حفظ کند. تلاش‌های دیپلماتیک با میانجیگری کشور‌های منطقه نیز نتوانسته بود به توافق پایدار منجر شود. حمله به لارک، اما این تعادل شکننده را به هم زده است.

بازگشت به مذاکره قبل از دور بعدی حملات

با وجود این، هنوز یک نکته مانع از آن می‌شود که بتوان ماجرای دیشب را آغاز یک جنگ تمام‌عیار جدید دانست؛ هیچ‌کدام از دو طرف فعلاً نشانه‌ای روشن از تمایل به جنگ زمینی یا عملیات گسترده نشان نداده‌اند.

آمریکا همچنان بر فشار اقتصادی تأکید دارد و ایران نیز پاسخ خود را به حملات علیه مواضع آمریکایی محدود کرده است. حتی در میانه این تشدید، کانال‌های دیپلماتیک کاملاً از بین نرفته‌اند.

مشکل اینجاست که هرچه زمان می‌گذرد، هزینه عقب‌نشینی برای هر دو طرف افزایش پیدا می‌کند. ترامپ نمی‌تواند پس از ماه‌ها محاصره و تحریم، بدون دستاورد ملموس به توافقی بازگردد که آن را نوعی عقب‌نشینی تلقی کنند. تهران نیز پس از پرداخت هزینه‌های سنگین جنگ و تحریم، نمی‌تواند بدون دریافت امتیاز قابل توجه از اهرم هرمز دست بکشد؛ بنابراین راه‌حل همچنان دیپلماتیک است، اما فضای لازم برای دیپلماسی روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شود.

هرمز؛ جایی که جنگ می‌تواند دوباره از کنترل خارج شود

در نهایت، حمله آمریکا به لارک بیش از آنکه نشان‌دهنده پیروزی یکی از طرفین باشد، ضعف راهبرد هر دو طرف را آشکار می‌کند.

آمریکا می‌تواند سکو‌های پرتاب را منهدم کند، کشتی‌ها را اسکورت کند و شبکه مالی ایران را تحت فشار قرار دهد؛ اما نمی‌تواند با حملات محدود، ریسک هرمز را برای همیشه حذف کند.

ایران نیز می‌تواند با تهدید مین، موشک و پهپاد هزینه حضور آمریکا را بالا ببرد؛ اما هرچه این فشار بیشتر شود، احتمال واکنش نظامی شدیدتر واشنگتن و افزایش هزینه اقتصادی و انسانی برای ایران نیز بیشتر خواهد شد.

از این منظر، حمله دیشب نه یک حادثه منفرد، بلکه علامت شکست شکننده‌ترین وضعیت ممکن است: نه صلح، نه جنگ تمام‌عیار؛ بلکه جنگی فرسایشی که هر لحظه می‌تواند دوباره شعله‌ور شود. خطر اصلی هم همین‌جاست؛ در چنین جنگی، ممکن است هیچ‌کدام از تهران و واشنگتن قصد آغاز یک دور بزرگ‌تر را نداشته باشند، اما یک مین، یک موشک، یک پهپاد یا حتی یک محاسبه اشتباه کافی است تا مسیر بعدی جنگ را تعیین کند.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha