عدالت به مثابه سهمیه | چرا رتبههای برتر کنکور دیگر جای رستگار رحمانیها نیست؟

رویداد۲۴ | هلیا برزویی- آموزش و در نهایت کنکور قرار بود به منزله داشتن شانس برابر برای دستیابی به موقعیتها و فرصتهای جامعه باشد؛ قرار بود دانشگاههای بزرگ کشور سهم همه استعدادهای ایران باشند و جغرافیا و طبقه اقتصادی، سقف آرزوهای یک دانشآموز را تعیین نکند. روزگاری بود که کنکور این فرصت را میداد تا داوطلبان، بدون داشتن متر و معیار امکانات و سرمایه مالی، شانهبهشانه هم رقابت کنند.
مصداق بارز این ادعا، رستگار رحمانی بود؛ فرزند خانوادهای ۱۰ نفره از جوانرود کرمانشاه که پدرش کارگر ساختمان و مادرش خانهدار بود و در کنکور سراسری سال ۸۸ در دو گروه آزمایشی تجربی و زبان توانست رتبه اول را کسب کند. یا سیدعلی هاشمی که رتبه سوم کنکور زبان را از گناوه در سال ۸۲ به دست آورد، یا فائزه قائمدوست که رتبه سوم کنکور تجربی در سال ۹۴ را از روستایی در سیستان و بلوچستان به دست آورده بود. حتی در سالهای ۹۵ و ۹۷ نیز روستازادههایی همچون عبدالله رئیسی از روستایی در سیستان و بلوچستان و محمدامین روانبخش از روستای کاریزک در شهرستان زاوه توانستند سهمی در رتبههای تکرقمی کنکور داشته باشند.
چرا کنکور دیگر رستگار رحمانی تولید نمیکند؟
در حالی که قرار بود سهمیه مناطق، پلهای برای رساندن قد ساکنان مناطق محروم به قد داوطلبان مناطق بهرهمندتر باشد، اما بهتدریج در سالهای اخیر، این پله کوتاهتر شده است؛ بهطوری که در کنکور سال ۱۴۰۵، هیچیک از نفرات برتر از مناطق محروم نبودند. در سال گذشته یک نفر، سال ۱۴۰۳ دو نفر، سال ۱۴۰۲ پنج نفر، سال ۱۴۰۱ یک نفر و سال ۱۴۰۰ تنها پنج نفر از منطقه سه توانستند سهمی در رتبههای تکرقمی داشته باشند.
به بیانی دیگر، از مجموع ۲۰۰ رتبه برتر کشوری در پنج سال اخیر، تنها ۱۴ نفر (۷ درصد) از مناطق محروم و کمبرخوردار توانستهاند به جمع رتبههای تکرقمی راه یابند و ۹۳ درصد باقیمانده در اختیار داوطلبان کلانشهرها و شهرهای برخوردار بوده است. این شیب نزولی، مهر تأییدی بر تعمیق نابرابری و طبقاتی شدن آموزش عالی در ایران است. حال این پرسش مطرح میشود که چرا کنکور دیگر نتوانست رستگار رحمانیها را تولید کند؟
پاسخ به این سؤال را باید در عواملی همچون افزایش اثر سوابق تحصیلی، تضعیف مدارس دولتی عادی و افزایش سهمیهبندیها جستوجو کرد.
امتحانات نهایی حیاط خلوت مؤسسات کنکور شد
بیشتر بخوانید:
افسانه ژنهای برتر | چرا رتبههای اول کنکور فرزندان ثروتمندان هستند؟
تغییر مسیر اثر سوابق تحصیلی در کنکور از سال ۱۴۰۲ و با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی آغاز شد. براساس این مصوبه، سهم امتحانات نهایی بهصورت قطعی از ۴۰ درصد در سال ۱۴۰۲ به ۶۰ درصد در سالهای ۱۴۰۴ و بعد از آن رسید. خروجی این مصوبه به زیان مناطق محروم تمام شد، چراکه نمره امتحانات نهایی به کیفیت معلم، مدرسه و همچنین کتابهای کمکدرسی گره خورده است. از این رو، بازی به سود مدارس غیرانتفاعی و خاص تغییر کرد؛ بنابراین اگر تا اواخر دهه ۸۰ تلاش داوطلب و مطالعه کتاب درسی برای کسب رتبههای برتر در کنکور کافی بود، افزایش سهم قطعی سوابق تحصیلی و طراحی سؤالات پیچیدهتر نهایی و کنکور، مافیای این بازار را فربهتر کرد.
تاحدی که میتوان گفت دیگر هیچ رتبه برتری را نمیتوان یافت که بدون شرکت در آزمونهای آزمایشی و استفاده از کتب کمکآموزشی موفق شده باشد. هزینههای سنگین آمادهسازی برای این آزمون آنقدر بالا رفته که از توان یک خانواده کارگری با داوطلبان مناطق محروم خارج شده، اما خانوادههای متمول در کلانشهرها بهراحتی از پس آن برمیآیند؛ بنابراین بخش قابلتوجهی از نتایج کنکور، علاوه بر استعداد و پشتکار، به طبقه اقتصادی گره خورده است.
سقوط آزاد مدارس دولتی عادی؛ ثبت صفر مطلق در ۳ سال متوالی
در کنکور سال ۱۴۰۰، تنها ۶.۶ درصد از ۴۰ نفر برتر کنکور از مدارس دولتی معمولی بودند. این عدد در سال ۱۴۰۱ به ۲.۵ درصد و در کنکور سال ۱۴۰۲ فقط هشت درصد رسید. نکته فاجعهبار اینکه عدد صفر در کنکور سالهای ۱۴۰۳، ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نیز تکرار شد. مسئله این نیست که چرا دانشآموزان مدارس غیرانتفاعی و خاص رتبه برتر کنکور شدهاند؛ موضوع این است که آموزشوپرورش باید بتواند در مدارس دولتی عادی هم برای دانشآموز مسیر رشد و رقابت فراهم کند.
دیوار بلند سهمیهها پیش پای داوطلبان عادی
متغیر دیگری که نتایج کنکور را به نفع گروه خاص برهم میزند، سهمیه پرزور ۲۵ درصدی ایثارگران است. این یعنی ۲۵ درصد ظرفیت هر کدرشتهمحل به همسر و فرزندان شهدا و مفقودالاثران، آزادگان و همسر و فرزندان آزادگان، جانبازان ۲۵ درصد و بالاتر وهمسر و فرزندان جانبازان ۲۵ درصد و بالاتر تعلق می گیرد.
به بیانی ساده، اگر رشتهای در یک دانشگاه ۱۰۰ نفر ظرفیت داشته باشد، از همان ابتدا ۲۵ صندلی آن به داوطلبان دارای این سهمیه میرسد. پنج صندلی دیگر همان رشته و دانشگاه به سهمیه رزمندگان میرسد. ۵ درصد ظرفیت هر کدرشتهمحل هم به جانبازان کمتر از ۲۵ درصد، همسر و فرزندان جانبازان کمتر از ۲۵ درصد و همسر و فرزندان رزمندگان با حداقل ۶ ماه حضور داوطلبانه در جبهه می رسد.
به این ترتیب رقابت همه داوطلبان عادی برای ۷۰ درصد باقیمانده کرسی هاست که بین سهمیه مناطق ۱ تا ۳ تقسیم میشود؛ بنابراین راز عدم همخوانی رتبه و نتیجه کنکور در این امتیاز است که به داوطلب سهمیهای اجازه میدهد تنها با آوردن ۷۰ درصد از تراز آخرین فرد پذیرفتهشده آزاد، روی صندلی رشتهها و دانشگاههای برتر و پرمتقاضی بنشیند.
از این رو، یک داوطلب با رتبه کشوری ۲۰ هزار تا ۳۰ هزار، صرفاً بهواسطه رتبه زیر ۵۰۰ در سهمیه خود، صندلی دانشگاههای برتر کشور را اشغال میکند، در حالی که یک داوطلب عادی در مناطق ۱ تا ۳ با رتبه کشوری بهتر، پشت درهای همان دانشگاه جا میماند.
پرسشی که آموزشوپرورش باید پاسخ دهد
نگاهی به سهم مدارس دولتی و مناطق محروم از رتبههای برتر کنکور نشان میدهد که کنکور دیگر آزمونی برای محک استعدادها و نشان دادن جمله معروف «خواستن توانستن است» نیست. چراکه پشت هر رتبه برتر، مدرسه باکیفیت، مشاور خصوصی، کتابهای کمکآموزشی، آزمونهای آزمایشی و از همه مهمتر، امنیت اقتصادی خانواده قرار دارد؛ بنابراین شاید وقت آن رسیده باشد که آموزشوپرورش به این پرسش پاسخ دهد که در مدارس خاص چه نوع حمایت و کیفیت آموزشی برقرار است که از دانشآموز مدرسه دولتی عادی دریغ شده است؟