تاریخ انتشار: ۱۲:۴۲ - ۱۵ دی ۱۴۰۴

انتشار اعترافات نوجوانان مصداق تضییع حقوق کودکان؛ تحقیر نتیجه معکوس دارد

علی‌اصغر سیدآبادی در یادداشتی در جماران نوشت انتشار ویدیو‌های اعتراف نوجوانان نه‌تنها اثر بازدارنده ندارد، بلکه مصداق تضییع حقوق آنان است؛ این نمایش‌ها تحقیر جمعی ایجاد می‌کند و بذر کینه در دل‌ها می‌کارد.

اعتراضات

رویداد۲۴| علی‌اصغر سیدآبادی در یادداشتی در جماران نوشت: یکی از خبرگزاری‌های رسمی فیلمی از دو دختر نوجوان کم‌سن‌وسال منتشر کرده است که در گفت‌وگویی اعتراف می‌کنند از کسی پول گرفته‌اند تا در گوشه‌ای از تهران تجمعی راه بیندازند.

در گزارش تأکید می‌شود که یکی از دختران فرزند طلاق است.

در نسخه منتشرشده از سوی خبرگزاری، تصویر تا حدی تار شده تا چهره‌ها کاملاً قابل شناسایی نباشد.

پیش‌تر نیز ویدیویی در یکی از پایگاه‌های اینترنتی منتشر شده بود از پسر جوانی که شعار‌های تندی داده، بازداشت شده و از ترس خود را خیس کرده بود. این ویدیو نه تار شده بود و نه چهره‌اش پوشانده شده بود.

می‌توان حدس زد که هدف از انتشار چنین ویدیوهایی، پیشگیری از حضور نوجوانان در اعتراضات است. همچنین می‌توان حدس زد که انتشار آنها بدون هماهنگی با نهاد بازداشت‌کننده و به‌صورت خودسرانه انجام نشده است.

پیش‌تر تجربه‌ی پخش اعترافات تلویزیونی از چهره‌های شناخته‌شده‌ی سیاسی را داشته‌ایم و به‌نظر می‌رسد باید روشن شده باشد که این روش یا کمترین تأثیر را دارد یا چه‌بسا نتیجه‌ای معکوس و نقض غرض اصلی به بار می‌آورد.


بیشتر بخوانید: ببینید| اعتراف دو کودک ۱۲ ساله به هدایت اغتشاشات در اصفهان!


این ویدیو‌ها نه‌تنها اثر دلخواه منتشرکنندگان را ندارند، بلکه از منظر حقوق کودک و نوجوان، مصداق آشکار تضییع حقوق آنان‌اند. تحقیر پسری که از ترس خود را خیس کرده، تمسخر او، و تحقیر دو دختر نوجوان کم‌سن‌وسال – که بنا بر گفته‌هایشان یکی فرزند طلاق است و دیگری در کافه کار می‌کند و ظاهراً قرار است همین ویژگی‌ها به‌طور نمادین برجسته شود – با هیچ منطق اخلاقی قابل دفاع نیست.

نمایش چنین تحقیر‌هایی پیش‌تر نیز در تابستان ۱۴۰۱ تجربه شده است و پیامد آن تحقیر‌های انباشت شده، آتشی بود که در انبار پنبه افتاد.

اگر یادتان مانده باشد، پیش از اعتراضات مهسا، شاهد چند رویداد تحقیرآمیز بودیم: از انتشار عکس دختر و مادری با راننده اسنپی گرفته تا اخراج رئیس قطار به‌دلیل بی‌توجهی به تذکر یک خانم درباره حجاب مسافر و سپس مقام دادن نمادین به همان خانم در یزد، و نیز دعوای دو زن بر سر حجاب در اتوبوس و احضار یکی از آنها. همه‌ی اینها با نمایش در تلویزیون یا شبکه‌های اجتماعی همراه بود.

نخستین گام در گفت‌و‌گو با نوجوانان همدلی با آنان است. من به عنوان یک بیننده اولین پرسشی که برایم پیش می‌آید این است که چرا دختری در آن سن و سال باید نیازمند کار کردن باشد؟ اگر در این سن و سال به ناچار کار می‌کند، احتمالا ناشی از احساس مسئولیت است. چرا باید به خاطر پنج میلیون تومان - چنان که در ویدیو گفته می‌شود- خود را درگیر خطر کند؟ اگر این روایت درست باشد، آیا حاکمیت بیش‌تر مقصر نیست که او در این سن و سال ناگزیر به کار کردن است و شرایط اقتصادی به گونه‌ای است که بین هزینه‌ها و درآمدش ناترازی وجود دارد؟

به نظرم اگر این روایت درست باشد، شرمندگی و تقصیرش مال کسانی است که حقوق چند صد میلیون تومانی می‌گیرند تا زندگی مردم را بهبود ببخشند و کفایت و کارآمدی ندارند. شرمندگی‌اش مال کسانی است که میلیارد میلیارد منابع را تلف می‌کنند و خرج امور بیهوده می‌کنند.

افزون بر همه‌ی اینها چنین نمایش‌هایی تحقیر یک یا دو نفر نیست؛ بلکه تحقیر همه‌ی کسانی است که خود را در آن موقعیت می‌بینند. تحقیر بازدارنده نیست. ضمن غیراخلاقی بودن، کاشتن بذر کینه در دل‌هاست.

منبع: جماران
خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما