دلار ۱۴۶ هزار تومانی؛ ایران در مسیر لبنان است یا ونزوئلا؟

رویداد۲۴| سرعت تشدید بحران اقتصادی در ایران وارد مرحلهای تازه شده؛ مرحلهای که دیگر با واژههایی، چون «نوسان» یا «بیثباتی» قابل توضیح نیست. سقوط ارزش ریال حالا نه روزانه و هفتگی، که بهتعبیر فعالان بازار «ثانیهای» شده است. رقیمت دلار امروز سهشنبه ۱۶ دیماه، در بازار آزاد به ۱۴۶ هزار و ۳۰۰ تومان رسید؛ عددی که نهتنها یک رکورد تاریخی، بلکه نشانهای از فروپاشی تدریجی اعتماد به سیاستهای پولی و ارزی است. این در حالی است که دولت و بانک مرکزی همچنان از تلاش برای تثبیت نرخ ارز سخن میگویند، اما بازار روایت دیگری دارد.
اقتصاد بیلنگر؛ سیاست پولی از واقعیت جا ماند
آنچه امروز در بازار ارز ایران رخ میدهد، صرفاً نتیجه یک شوک مقطعی یا هیجان روانی نیست. افزایش افسارگسیخته نرخ ارز که بدون وقفه ادامه دارد، بر بستری از تورم مزمن، کسری بودجه ساختاری، رشد بیضابطه نقدینگی و انسداد کانالهای ارزی شکل گرفته است. در چنین شرایطی، ریال عملاً نقش «لنگر ارزش» خود را از دست داده و به واحدی برای شمارش سرعت سقوط بدل شده است؛ پولی که دیگر نه ابزار پسانداز است و نه معیار اطمینان.
تجربه سالهای گذشته نشان داده هر بار که دولت از تثبیت دستوری سخن گفته، بازار با شدت بیشتری واکنش نشان داده است. فاصله میان روایت رسمی و واقعیت معیشتی، به نقطهای رسیده که دیگر با کالابرگ و بستههای مقطعی یا وعدههای کوتاهمدت پر نمیشود.
آینه بحرانهای جهانی و شباهتها نگرانکننده
برای درک عمق بحران ایران، کافی است نگاهی به تجربه کشورهایی بیندازیم که مسیر مشابهی را طی کردهاند. ونزوئلا زمانی با همین نشانهها وارد دوره فروپاشی پول ملی شد؛ تورم مزمن، اتکای افراطی به درآمدهای محدود، سیاستهای دستوری و بیاعتمادی عمومی. نتیجه آن شد که بولیوار عملاً از چرخه اقتصادی حذف و دلار جایگزین آن شد. لبنان نیز پس از سالها انباشت بحران مالی و سیاسی، شاهد سقوط بیش از ۹۰ درصدی ارزش پول ملی بود؛ بحرانی که هنوز هم پیامدهای اجتماعی و سیاسیاش ادامه دارد.
ایران البته تفاوتهایی دارد؛ اقتصاد بزرگتر، منابع انرژی گستردهتر و ساختار دولتی متفاوت. اما شباهتها کماهمیت نیستند: سقوط ارزش پول، دلاریزه شدن معاملات روزمره، فرسایش طبقه متوسط و انتقال فشار بحران به لایههای فرودست جامعه. تجربه آرژانتین هم نشان میدهد تورم مزمن و شوکهای ارزی اگر مهار نشوند، حتی بدون تحریم هم میتوانند یک اقتصاد را سالها در چرخه بیثباتی نگه دارند.
اعتراض خاموش بازار، هشدار بلند جامعه
همزمانی جهش ارزی با اعتصاب کسبه، نشانهای معنادار است. بازار، پیش از آنکه خیابان به صحنه اعتراض تبدیل شود، واکنش خود را نشان میدهد. افزایش نرخ ارز در شرایطی که تقاضای واقعی کاهش یافته، بیانگر آن است که مسئله اصلی، انتظارات تورمی و بیاعتمادی به آینده است. جامعهای که به فردا اطمینان ندارد، امروز داراییاش را به هر شکل ممکن به «ارزش امن» تبدیل میکند؛ حتی اگر بهای آن، شتاب گرفتن همین بحران باشد.
سناریوهای پیشرو؛ از مهار پرهزینه تا سقوط در پرتگاه
اگر روند فعلی بدون تغییر ادامه یابد، اقتصاد ایران میتواند وارد مرحلهای شود که کنترل آن بهمراتب دشوارتر از امروز است؛ مرحلهای شبیه دلاریزه شدن ناخواسته، تشدید فقر و گسترش نارضایتی اجتماعی. در سناریویی میانه، ممکن است دولت با ترکیبی از سیاستهای سختگیرانه پولی و محدودیتهای شدیدتر ارزی، به تثبیتی نسبی برسد؛ تثبیتی که البته بهای آن رکود عمیقتر و فشار مضاعف بر معیشت خواهد بود.
سناریوی خوشبینانه، اما به پیششرطهایی گره خورده که فعلاً نشانههای پررنگی از آن دیده نمیشود: کاهش تنشهای خارجی، گشایش در مسیرهای ارزی، اصلاحات واقعی در بودجه و بازسازی اعتماد عمومی. بدون این عوامل، هر تثبیتی موقتی خواهد بود و هر آرامشی، پیشدرآمد شوک بعدی.
اقتصاد در لحظه تصمیم
آنچه امروز در بازار ارز ایران جریان دارد، فقط یک بحران اقتصادی نیست؛ یک هشدار سیاسی و اجتماعی است. سقوط «ثانیهای» ریال، علامت روشنی است از اقتصادی که از سیاست جلو افتاده و از وعدهها عبور کرده است. تجربههای جهانی نشان میدهد تأخیر در تصمیمهای سخت، هزینه آینده را چند برابر میکند. پرسش اصلی اینجاست: آیا سیاستگذار پیش از آنکه بازار و جامعه تصمیم نهایی را بگیرند، آماده تغییر مسیر هست یا نه؟



.
هیچکدام ، به این مسیر که " دیگی که برای من نمی جوشد ، سرِ سگ توش بجوشد ! "
.
بی اعتنایی مردم به دولت و حکومت و نظام .