تاریخ انتشار: ۱۰:۳۰ - ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
تعداد نظرات: ۵ نظر
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

شیر و خورشید؛ شناسنامه هزارساله یک ملت

نمادی که از سپیده‌دم تمدن بر پرچم ایران نشست، نه یادگار یک حکومت، که روایت هزاران سال پیوند قدرت، نور و هویت جمعی ایرانیان است.

شیر و خورشید؛ شناسنامه هزارساله یک ملت

لوح هخامنشی به دست آمده از شمال شرقی دریای سیاه

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- در جغرافیای پرآشوب خاورمیانه، جایی که مرز‌ها با خون ترسیم می‌شوند و ملت‌ها با وزش باد‌های سیاسی تغییر ماهیت می‌دهند، «ایران» یک استثنای شگفت‌انگیز است. ایران نه یک کشور نوظهور است که محصول قرارداد‌های استعماری قرن بیستم باشد و نه یک واحد سیاسی که صرفا بر اساس نژاد یا زبان شکل گرفته باشد. ایران در ماهیت خود یک «ایده» است؛ یک «منش تمدنی» و یک «خاطره جمعی» که در طول هشت هزار سال، با وجود سهمگین‌ترین طوفان‌های تاریخ، تداوم خود را حفظ کرده است. برای درک این تداوم، ما نیازمند ابزاری فراتر از تاریخ‌نگاری وقایع‌نگارانه هستیم. ما به یک تبارشناسی علمی نیاز داریم تا دریابیم چگونه یک ملت توانسته است روح خود را در قالب نماد‌ها فشرده سازد و از قرنی به قرن دیگر منتقل کند.

در این میان، نماد «شیر و خورشید» یکی از تصاویر سرنمونی در منظومه هویتی ایرانیان است. برخلاف تصورات سطحی که این نشان را صرفا میراث یک سلسله‌ی خاص (قاجار یا پهلوی) می‌دانند، واکاوی علمی نشان می‌دهد که شیر و خورشید، «کد ژنتیکی» هویت فرهنگی ایرانی است. این نشان، حاصل‌جمعِ الهیات باستانی، باور‌های کیهان‌شناختی، اندیشه سیاسی و آرمان‌های ملی ایرانیان است.

برای ورود به این بحث، باید میان دو نوع تاریخ‌نگاری تمایز قائل شویم: نخست «تاریخ انتقالی» که روایتی خطی، ایدئولوژیک و اغلب تحریف‌شده توسط فاتحان است؛ و دوم «تاریخ علمی» که بر پایه داده‌های سخت باستان‌شناسی، نشانه‌شناسی و اسناد دست‌اول استوار است. تاریخ علمی به ما می‌گوید که هویت ایرانی یک پیوستار چند مرحله‌ای است که از تمدن‌های نخستین فلات ایران آغاز شده و تا امروز ادامه دارد.

شیر ایرانی در سپیده‌دم تمدن؛ رمزگشایی از فلز و سنگ

رویداد۲۴، داستان ما از شن‌زار‌های داغ کویر لوت آغاز می‌شود. جایی که در نگاه نخست، حیات ناممکن به نظر می‌رسد، اما باستان‌شناسی مدرن در آنجا کلید معمای هویت ایرانی را یافته است. در سال ۱۳۴۸ خورشیدی، کاوش‌های منطقه شهداد در استان کرمان، جهان باستان‌شناسی را با یافته‌ای بی‌نظیر تکان داد و به لرزه دراورد. کشف «درفش شهداد»، لوحی فلزی با قدمت شش هزار سال، تمام فرضیات پیشین درباره تاریخ پرچم و نمادپردازی در فلات ایران را دگرگون کرد.

این درفش که کهن‌ترین پرچم فلزی جهان محسوب می‌شود و بر روی صفحه مفرغین، داستانی روایت شده است: نخل‌ها، آب، الهه باروری و در مرکز آن، نقش «شیر». چرا شیر؟ در بوم‌شناسی باستانی فلات ایران، شیر (که امروز متاسفانه منقرض شده است) سلطان بلامنازع طبیعت و نماد قدرت محض زمین بود. ایرانیان باستان شیر را تجلی نیروی حیاتی و محافظت از قلمرو می‌دانستند. درفش شهداد نشان می‌دهد هم‌نشینی مفهوم «حاکمیت» با نماد «شیر»، ریشه‌ای شش هزار ساله دارد و محصول ذوق‌زدگی پادشاهان متاخر نیست.

حرکت از شهداد به سوی غرب، ما را به تمدن شکوهمند ایلام و شهر شوش می‌رساند. شوش، پایتخت فرهنگی جهان باستان، آزمایشگاه تحول نماد‌های ایرانی بود. در اینجا، با پادشاهانی نظیر «پوزور اینشوشیناک» رو‌به‌رو می‌شویم که برای نخستین بار مفهوم «ایران» را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل از میان‌رودان (بین‌النهرین) مطرح کردند. در هنر ایلامی، شیر دیگر فقط یک حیوان قدرتمند نیست؛ او به مقام نگهبان معابد و پاسدار نظم کیهانی ارتقا می‌یابد. شیر‌های ایلامی، گاه با بال‌هایی عقاب‌گونه تصویر می‌شدند که نشان‌دهنده تلفیق قدرت زمینی (شیر) و قدرت آسمانی (عقاب) بود. این همان نقطه‌ای است که بذر اندیشه سیاسی ایران کاشته می‌شود: قدرت باید ترکیبی از زور شمشیر و فره ایزدی (مشروعیت الهی) باشد.

خورشید، الهیات نور و اخترشناسی قدرت

در جهان‌بینی ایرانیان باستان، نور واجد قداستی عمیق است. تاریکی، قلمرو اهریمن و دروغ است و نور، قلمرو اهورامزدا و راستی. در این میان، خورشید به عنوان بزرگترین منبع نور، جایگاهی ویژه می‌یابد.

رویداد۲۴، در تفکر ایرانی، خورشید تجلی بصری «میترا» (مهر) است. میترا، ایزد پیمان، دوستی و عدالت، کهن‌ترین و در واقع قدرتمندترین ایزد پیش از زرتشت است. در مهریشت اوستایی، میترا کسی است که با هزار گوش و ده هزار چشم، بر جهان نظارت می‌کند تا کسی پیمان‌شکنی نکند. خورشید، چشم بیدار میتراست. اصلا خود لغت میترا در زبان اوستایی به معنای پیمان و عهد» است و ایزدی است که نظم کیهانی، تغییر فصول و گردش روز و شب را کنترل می‌کند. میترا با گرما، آتش و خورشید پیوندی وثیق دارد، خالق نور و ایزد عدالت است، و خورشید همانا نمود مادی و ملموس اوست. این باور هزارساله کیش مهر، ریشه اصلی قداست خورشید در فرهنگ و تاریخ ایران است. در متن مقدس ایرانیان باستان، کتاب یشت‌ها، درباب میترا چنین آمده: «نخستین ایزد مینوی است که پیش از خورشید فنا‌ناپذیر تیزاسب بر فراز کوه هرا [البرز]برمی‌آید؛ که نخستین کسی است که با آرایه‌ای زرین بر قله‌های زیبا جای می‌گیرد و از آنجا با چشمی نیک‌خواه بر سرای آریایی‌ها [مردمان ایرانی]می‌نگرد».

پیوند میان شیر و خورشید، در واقع پیوند میان «قدرت تیغ و شمشیر» (شیر) و «مشروعیت الهی» (خورشید/میترا) است. شیر بدون خورشید، قدرتی کور و ویرانگر است؛ و خورشید بدون شیر، نوری است که محافظی ندارد.

نماد شیر و خورشید در عصر هخامنشی | راز ۲۱ پرتو چیست؟


بیشتر بخوانید:

ایرانیان باستان درباره آخرالزمان چگونه می‌اندیشیدند؟ | این پایان کار نیست !

زرتشت ؛ پیامبری فراسوی خیر و شر

مزدک ؛ پیامبر ماتریالیست!


این پیوند فلسفی، در دوران هخامنشی شکلی رسمی به خود گرفت. الواح زرین به جا مانده از دوران اردشیر دوم هخامنشی، اوج این هنر نمادین را به نمایش می‌گذارند. در این آثار، خورشید با ۲۱ پرتو در پشت شیر قرار دارد. چرا بیست و یک؟ تحلیل‌های نجومی و تقویمی نشان می‌دهد که این عدد اشاره به بازه زمانی جشن مهرگان دارد. در این دوران، دانش اخترشناسی در ایران به بلوغ رسیده بود. منجمان ایرانی دریافته بودند که خورشید در برج اسد (صورت فلکی شیر) که مطابق با ماه امرداد است، به اوج قدرت و گرما و درخشش خود می‌رسد. به عبارت دیگر، «خانه خورشید» در برج شیر است.

بنابراین، نماد شیر و خورشید، یک گزاره علمی-نجومی نیز محسوب می‌شد. وقتی پادشاهی این نشان را بر پرچم خود می‌گذاشت، عملا اعلام می‌کرد که دوران حکومت او، همچون قرار گرفتن خورشید در برج اسد، دوران کمال قدرت، شکوفایی و درخشش است. این هم‌نشینی میان نجوم، الهیات میترایی و قدرت سیاسی، شالوده‌ای چنان محکم بنا کرد که هیچ طوفانی نتوانست آن را ویران کند.

عصر سکوت و رستاخیز صفاری

پس از سقوط ساسانیان، ایران وارد دورانی شد که مورخان آن را «دو قرن سکوت» نامیده‌اند، اما شاید بهتر باشد آن را «دوران مقاومت زیرزمینی» بنامیم. زبان عربی زبان دیوان و دین شد و هویت ایرانی تحت فشار شدید خلافت اموی و عباسی قرار گرفت که سعی در تحقیر «عجم» داشتند. در این تاریکی مطلق، ستاره‌ای از سیستان درخشید: یعقوب لیث صفاری.

یعقوب لیث، این رویگر‌زاده عیار، تنها یک فرمانده نظامی نبود؛ او معمار رنسانس ایرانی بود. جمله معروف او که «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» (اشاره به زبان عربی)، نقطه عطف بازگشت زبان پارسی به ساحت قدرت بود. اما کار بزرگ یعقوب تنها زبانی نبود؛ او نمادین نیز عمل کرد. یعقوب آگاهانه خود را وارث پادشاهان باستانی ایران خواند و دستور داد تا کپی‌هایی از درفش کاویانی بسازند. او می‌خواست بگوید که وقفه ۲۰۰ ساله، تنها یک پرانتز تلخ در تاریخ هزاران ساله ایران بوده و اکنون آن پرانتز بسته شده است.

اقدام یعقوب لیث نشان داد که نماد‌ها قدرت بسیج‌کنندگی دارند. او با احیای نماد‌های باستانی، مشروعیت خلافت بغداد را به چالش کشید و ثابت کرد که حق حاکمیت بر ایران، تنها از آن کسی است که ریشه در خاک ایران داشته باشد. اگر یعقوب نبود، ایران احتمالا سرنوشتی مشابه مصر یا سوریه پیدا می‌کرد و زبان و هویت خود را برای همیشه از دست می‌داد.

کیمیاگری تاریخ؛ پیوند شیر و خورشید در عصر میانه

با ورود ترکان سلجوقی و سپس مغولان ایلخانی، فصل جدیدی در تاریخ نمادشناسی ایران گشوده شد. نکته شگفت‌انگیز اینجاست که این مهاجمان بیابان‌گرد، به جای آنکه فرهنگ خود را بر ایران تحمیل کنند، در فرهنگ میزبان ذوب شدند. پادشاهان سلجوقی که شیفته جلال و شکوه ساسانی شده بودند، خود را «سلطان» نامیدند و برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود، نیازمند نماد‌های ایرانی شدند.

در این دوران (قرن ششم و هفتم هجری)، ترکیب شیر و خورشید به شکل کلاسیک خود بر روی سکه‌ها تثبیت شد. این تثبیت، دو دلیل عمده داشت.

در وهله اول، همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، منجمان دربار به سلاطین آموخته بودند که طالع مبارک، هم‌نشینی خورشید در برج اسد است. پادشاهان سلجوقی روم و ایلخانان مغول، نقش شیر و خورشید را بر سکه‌های خود ضرب کردند تا به رعایا نشان دهند که دوران حکومت آنها، دوران خوش‌یمنی و قدرت است.

از طرف دیگر، ادبیات فارسی که اکنون به اوج خود رسیده بود، سرشار از استعاره‌های شیر و خورشید بود. فردوسی، نظامی و دیگر شاعران، شاه را به خورشید و پهلوان را به شیر تشبیه می‌کردند. بنابراین، این نماد تبدیل به زبانی مشترک میان حاکمان و نخبگان فرهنگی شد.

در این عصر، شیر و خورشید از یک نشان صرفا ملی، به یک نشان بین‌المللی در منطقه تبدیل شد که نماد «حوزه تمدنی ایران» بود، حتی اگر حاکمان آن از تبار ترکان آسیای میانه بودند. این قدرتِ نرمِ فرهنگ ایرانی بود که فاتحان را وادار می‌کرد به زبان نمادین مغلوبان سخن بگویند.

صفویه و افشاریه؛ ظهور دولت ایرانی


بیشتر بخوانید: ریشه‌های عزاداری ماه محرم در فرهنگ و تاریخ ایران


عصر صفوی، نقطه عطفی در تاریخ مدرن ایران است. شاه اسماعیل و جانشینانش با رسمی کردن مذهب شیعه و یکپارچه کردن جغرافیای ایران، عملا نخستین دولت-ملت مدرن را (قرن‌ها پیش از اروپا) پایه‌گذاری کردند. در این دوره، شیر و خورشید بار معنایی جدیدی یافت.

در قرائت شیعی-ایرانی صفویان، شیر نماد علی ابن ابی‌طالب (اسدالله الغالب) و خورشید نماد نور نبوت و امامت (و همچنین فره ایزدی باستان) تفسیر شد. این هم‌نشینی هوشمندانه، باعث شد که توده مذهبی مردم نیز با این نشان ملی ارتباطی مقدس برقرار کنند. در مقابلِ دشمنِ دیرینه غربی، یعنی امپراتوری عثمانی که نماد «هلال ماه» را برگزیده بود، صفویان «خورشید» را علم کردند. تقابل ماه و خورشید در اینجا، بازتولید همان نبرد باستانی ایران و انیران بود.

نادرشاه افشار، آخرین فاتح بزرگ آسیا، این نماد را گسترش داد. اما تحول نهایی در فرم این نشان، در دوران قاجار و به ویژه در عصر محمدشاه و ناصرالدین شاه رخ داد. تا پیش از این، شیر معمولا نشسته یا در حال راه رفتن بود و شمشیری در دست نداشت. اما در مواجهه با قدرت‌های اروپایی و نیاز به نمایش اقتدار نظامی، «شمشیر» به دست راست شیر افزوده شد. این شمشیر، نماد ذوالفقار علی و همچنین شمشیر عدالت پادشاه بود. امیرکبیر، صدراعظم نوگرا، با صدور فرمانی رسمی، نشان شیر و خورشید را به عنوان نشان رسمی دولت ایران تثبیت کرد و ترکیب رنگ‌های پرچم (سبز، سفید و سرخ) را نظام بخشید.

مشروطه و پهلوی؛ سکولاریزاسیون نماد

انقلاب مشروطه، شیر و خورشید را از انحصار دربار خارج کرد و آن را متعلق به «ملت» دانست. در اصل پنجم متمم قانون اساسی مشروطه، شیر و خورشید رسما به عنوان نشان دولت عِلیه ایران تصویب شد. مشروطه‌خواهان تفسیری دموکراتیک از این نشان ارائه دادند: شیر نماد ملت دلاور، خورشید نماد آزادی و روشنگری، و شمشیر نماد قانون که باید گردن استبداد را بزند.

با ظهور سلسله پهلوی، رضا شاه که گرایش‌های ملی‌گرایانه باستانی داشت، تغییراتی ظریف، اما مهم در نشان اعمال کرد. چهره زنانه خورشید (که یادگار دوران قاجار و ایزدبانو آناهیتا بود) حذف شد و خورشید چهره‌ای انتزاعی و جدی با پرتو‌های هندسی یافت. شیر نیز حالتی واقعی‌تر و عضلانی‌تر پیدا کرد که یادآور شیر‌های هخامنشی بود. تاج کیانی بر فراز شیر و خورشید قرار گرفت تا پیوستگی سلطنت پهلوی با پادشاهی‌های باستان را گوشزد کند.

در دوران محمدرضا شاه پهلوی، این نشان به اوج استانداردسازی گرافیکی رسید و در تمام شئون اداری، نظامی و بین‌المللی ایران به عنوان نماد هویتی که هشت هزار سال تاریخ را در خود خلاصه کرده بود، شناخته شد. شیر و خورشید در این دوران، عامل وحدت‌بخش میان تمام اقوام ایرانی بود؛ چتری که کرد، لر، بلوچ، آذری و ترکمن را زیر سایه یک تاریخ مشترک گرد می‌آورد.

انقلاب اسلامی و جنگ نماد‌ها

انقلاب اسلامی تلاشی رادیکال برای مهندسی معکوس هویت ایرانی بود. انقلابیون که دیدگاهی امت‌گرا-اسلامی داشتند، به تخریب نماد‌های ملی کمر بسته و تاریخ باستان را «طاغوتی» نامیدند. در این میان، شیر و خورشید که بی‌گناه‌ترین و کهن‌ترین میراث ملت بود، قربانی شد.

حذف شیر و خورشید و جایگزینی آن با آرم «الله»، بحث‌های فراوانی را برانگیخت. تحلیل‌گران نشانه‌شناسی و محققانی نظیر «آهرمن ایکس»، به شباهت عجیب میان آرم جمهوری اسلامی و نشان «خالصه» (Khanda) سیک‌های هند اشاره کرده‌اند. نشان سیک‌ها شامل یک شمشیر دو لبه در وسط، یک دایره (Chakkar) و دو شمشیر خمیده (Kirpan) در طرفین است. شباهت فرمی میان این دو نشان، غیرقابل انکار است.

منتقدان معتقدند که جایگزینی یک نماد با ریشه‌های هشت هزار ساله بومی با نمادی که شباهتی به نماد‌های فرقه‌ای هندی دارد یا صرفا یک تایپوگرافی انتزاعی است، نشان‌دهنده عمق بیگانگی ایدئولوژیک حاکمان جدید با روح تاریخ ایران بود.

این تغییرات در واقع اعلام جنگ با حافظه تاریخی بودند. اما تاریخ نشان داده است که حافظه ملل را نمی‌توان با بخشنامه پاک کرد. شیر و خورشید اگرچه از روی کاغذ‌های رسمی حذف شد، اما در قلب و ذهن میلیون‌ها ایرانی به حیات خود ادامه داد و به نماد اپوزیسیون تبدیل شد.

رمز ماندگاری و افق معنایی

واکاوی تاریخ نشان شیر و خورشید آشکار می‌سازد که این نماد، محصول یک لحظه تاریخی یا دستور یک پادشاه نیست؛ بلکه نتیجه هزاران سال گفتگوی فرهنگی، مذهبی و سیاسی ایرانیان است. راز ماندگاری این نشان در «انعطاف‌پذیری معنایی» آن نهفته است. تصویری که توانست از یک اسطوره نجومی پیشاتاریخی به یک ایزد باستانی، سپس به یک مفهوم عرفانی اسلامی و در نهایت به یک نماد سیاسی مدرن تبدیل شود. این نماد نمونه بارزی از تخیل خلاق روح جمعی ایرانیان است، نشانی از تداوم فرهنگ و هویت فرهنگی ایران؛ و نشان می‌دهد چگونه یک ملت توانسته است در طول قرن‌ها عناصر متضاد را در هم آمیزد و از دل آنها، تصویری واحد و وحدت‌بخش خلق کند.

شیر و خورشید، روایتگر آرزوی دیرینه ایرانیان برای پیوند میان «قدرت» و «آگاهی» است. خورشیدی که از پشت شیر طلوع می‌کند، وعده پیروزی نهایی نور بر تاریکی و غلبه دانایی بر جهل است. این نشان، فراتر از هر ایدئولوژی خاص، بازتاب‌دهنده تمایل عمیق این ملت به حفظ جوهر وجودی خویش در میان تلاطم‌های زمانه است. شیر و خورشید، شناسنامه بصری تمدنی است که همواره راهی برای بازتولید معنا و پیوند گذشته به آینده یافته است.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۵
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۰
0
4
اکبر صالحی میگه شیرخورشید نماد مذهبی و حضرت علی و مال جمهوری اسلامیه
باشه پس چرا از پرچم حذفش کردید اگر اینطوریه
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۲۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۰
1
0
پرچم همه کشورا باید یکدست زمینه سفید فقط اسم کشور و قاره فونت درشت نوشته بشه در کنار بارکد با محتوای شناسنامه اطلاعات کامل کشور. یعنی چی هر کی یه طرح یه رنگ معلوم نیست چیه
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۰
2
2
الان نماد پهلویه ! وسلام
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۳۴ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۰
0
2
قربونش برم
برج
|
India
|
۱۲:۰۵ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۰
0
2
درود و عالی و با پوزش روکم کنی☺️
نظرات شما