تاریخ انتشار: ۱۱:۱۳ - ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

درباره افول مردانگی | چرا فریاد زدن بر سر پسران بی‌فایده است؟

در تلاطم امواج بی‌پایان داده‌ها و در عصر حکمرانی بلامنازع الگوریتم‌ها، جامعه با شکافی تمدنی و خاموش دست‌به‌گریبان است: ناپدید شدن تدریجی الگو‌های عینی و ملموس پسرانگی و مردانگی از جهان. این پدیده بحرانی بنیادین در هویت‌یابی نسل‌های جدید ایجاد کرده و موجد مشکلات بسیاری شده است.

درباره افول مردان و پسران | چرا فریاد زدن بر سر پسران بی‌فایده است؟

رویداد۲۴| ریچارد ریوز، رئیس مؤسسه آمریکایی برای پسران و مردان و نویسنده کتاب تحسین‌شده «درباره پسران و مردان»، معتقد است ما در میانه یک «خلاء» بزرگ ایستاده‌ایم. او هشدار می‌دهد که این فضا با بخشنامه و دستور پر نمی‌شود. ریوز با نگاهی کالبدشکافانه به نفوذ چهره‌های جنجالی در فضای مجازی، گزاره‌ای استراتژیک را مطرح می‌کند: «این تصور که می‌توانید به نحوی یک نسخه پیشرو و مترقی از «اندرو تیت» یا کسی شبیه به او را اختراع کنید، او را در اینترنت رها کنید، کمی آب به آن اضافه کنید و ناگهان یک جایگزین مشهور جهانی داشته باشید، با منطق نفوذ آنلاین سازگار نیست.»

نفوذ در فضای مجازی، پدیده‌ای آزمایشگاهی نیست؛ بلکه جریانی ارگانیک است که در بستر الگوریتم‌ها و کلیک‌ها رشد می‌کند. ریشه جذابیت اینفلوئنسر‌های واکنشی نه در قدرت کلام آنها، بلکه در ناتوانی نهاد‌های سنتی برای درک نیاز‌های عاطفی و هویتی پسران نهفته است. برای عبور از این بحران، پیش از هر تلاشی برای تولید محتوای دیجیتال، باید به ریشه‌های این جذابیت در دنیای واقعی نگریست.

چرا فریاد زدن بر سر پسران بی‌فایده است؟

تصور کنید پدری در نیمه‌شب، از لای درِ نیمه‌باز اتاق پسرش، نور آبی‌رنگ لپ‌تاپ را می‌بیند که بر چهره جدی او می‌تابد. با نزدیک شدن، متوجه می‌شود که پسر در حال تماشای سخنان تحریک‌آمیز یک اینفلوئنسر زن‌ستیز است. در آن لحظه، سکوت سنگین اتاق با خشم پدر در هم می‌شکند. ریوز این صحنه را چنین تصویر می‌کند: «آن‌ها لپ‌تاپ را با همان غیرت و حرارت اخلاقی می‌بندند که انگار مچ فرزندشان را هنگام تماشای هرزه‌نگاری‌های وقیح گرفته‌اند. این واکنشی طبیعی، اما کاملاً اشتباه است.»

این برخورد تدافعی، در واقع تکمیل‌کننده پازلی است که اینفلوئنسر‌های رادیکال چیده‌اند. آنها از پیش به پیروان جوان خود هشدار می‌دهند: «اگر کسی بفهمد به حرف‌های من گوش می‌دهی، با خشم و قضاوت با تو برخورد می‌کند؛ چون آنها نمی‌خواهند تو بیدار شوی.» وقتی والدین با فریاد لپ‌تاپ را می‌بندند، در حقیقت صحت ادعای آن چهره مجازی را برای فرزندشان امضا کرده‌اند.

تحلیل ریوز نشان می‌دهد که راه حل، نه در سرکوب، که در «کنجکاوی» نهفته است. والدین و سیاست‌گذاران باید از موضع قاضی به جایگاه «متحد و شریک» تغییر مکان دهند. پرسیدن این سوال که «چه چیزی در این کلمات برای تو جذاب است؟» دریچه‌ای را می‌گشاید که فریاد‌ها آن را قفل می‌کنند. اگر نتوانیم با پسرانمان در این مسیر دشوار همراه شویم، آنها را به اعماق تاریک‌تر تالار‌های گفت‌و‌گو در وب پناهنده خواهیم کرد؛ جایی که تنها صدای شنیده شده، صدای رادیکالیسم است.

هراس اخلاقی و روایت‌های ساختگی

در لایه‌های حکمرانی، واکنش‌ها به این بحران اغلب از جنس «هراس اخلاقی» است. دولت‌ها، سراسیمه به دنبال راهکار‌هایی هستند که بوی اجبار و مهندسی فرهنگی می‌دهند. ریوز به پیشنهاد دولت بریتانیا برای نمایش اجباری درام‌های داستانی با موضوعات اخلاقی در مدارس (مانند سریال Adolescence) نقد جدی وارد می‌کند. او معتقد است تفاوت فاحشی میان مصرف فرهنگی داوطلبانه و سیاست‌گذاری آموزشی اجباری وجود دارد.

این رویکرد، پسران را به چشم «هیولا‌های بالقوه» می‌بیند که تنها چند کلیک با تبدیل شدن به مجرمانی خطرناک یا منزویان خشن فاصله دارند. ریوز می‌گوید: «این رویکرد می‌تواند هراسی اخلاقی ایجاد کند و والدین را بترساند که مبادا به طور ناخواسته در حال تربیت یک هیولا هستند؛ در حالی که این موضوع تقریباً در هیچ موردی صادق نیست.»

وقتی نهاد‌های آموزشی با پیش‌فرض «جنایتکار بالقوه بودن» با پسران رو‌به‌رو می‌شوند، پیوند عاطفی آنها با مدرسه قطع می‌شود. این نمایش‌های ساختگی و درس‌نامه‌های دستوری، به جای باز کردن باب گفت‌و‌گو، آن را مسدود می‌کنند. پیامد استراتژیک این هیولاسازی، بیگانگی نسلی است که احساس می‌کند در خانه و مدرسه خود، غریبه‌ای مشکوک تلقی می‌شود.

پادزهر واقعی: گوشت، پوست و استخوان


بیشتر بخوانید:

چطور بفهمیم با یک خودشیفته طرفیم؟

دختر باشه، سالم باشه! | اکونومیست: والدین جدید ترجیح می‌دهند دختردار شوند


پیروزی بر دنیای سایه‌ها، نه در خودِ اینترنت، بلکه در دنیای آفلاین رقم می‌خورد. ریچارد ریوز بر این باور است که هیچ محتوای دیجیتالی، هرچقدر هم که مثبت باشد، نمی‌تواند جایگزین حضور فیزیکی یک مرد در زندگی واقعی شود. او بر یک اصل روان‌شناختی کلیدی تأکید می‌کند: «من عمیقاً باور دارم که در درازمدت، پسران و مردان جوان، چشم‌هایشان را بیش از گوش‌هایشان باور خواهند کرد.»

پسران نیاز دارند مردانگی را «ببینند»، نه اینکه درباره آن «بشنوند». خلاء موجود در زندگی پسران، محصول غیبت معلمان، مربیان، پدران و عمو‌هایی است که نسخه‌های زنده، تنفس‌کننده و دارای گوشت و پوست از معنای مرد بودن هستند. وقتی مردی واقعی در صحنه حاضر نباشد که با رفتار خود -و نه با سخنرانی- راه و رسم زندگی را نشان دهد، این خلاء به سرعت توسط فیگور‌های مجازی پر می‌شود. پادزهر «سرسری بودن» فضای آنلاین، تجربه اصیل و ملموس دنیای واقعی است؛ جایی که کنش‌ها وزن دارند و پیامد‌ها واقعی هستند.

قدرت تشویق

با این حال، ریوز منکرِ پتانسیل‌های فضای دیجیتال برای هدایت مثبت نیست، مشروط بر اینکه لحنِ آن از نفرت‌پراکنی به سمت «پذیرش و گرمی» تغییر کند. او مثال Arnold’s Pump Club را مطرح می‌کند. در این باشگاه مجازی، وقتی جوانی ویدئویی از اولین و لرزان‌ترین شنای سوئدی زندگی‌اش را منتشر می‌کند، با تمسخر رو‌به‌رو نمی‌شود. برعکس، آرنولد شوارتزنگر شخصاً با پیامی گرم وارد می‌شود: «عالی بود، به مسیرت ادامه بده!»

ریوز این فضا را «به شدت گرم و پذیرا» توصیف می‌کند. تفاوت استراتژیک در اینجا، عبور از «تغییر از راه قدرت» به سمت «تغییر از راه شفقت» است. محتوای آنلاین اگر بخواهد مؤثر باشد، باید به جای تحقیر مخاطب، او را تشویق کند. اما حتی این کلیپ‌های مثبت نیز در نهایت باید پلی باشند به دنیای واقعی؛ زیرا یک صعود واقعی به قله کوه همراه با یک گروه پیشاهنگی، در هر روز از هفته، بر جذاب‌ترین ویدئو‌های اندرو تیت پیروز خواهد شد.

دفاع از فضا‌های تک‌جنسیتی: فراتر از کلیشه‌های جنسیتی

در سال‌های اخیر، تحت فشار نگاه‌های خاص سیاسی، فضا‌های اختصاصی پسران (مانند پیشاهنگی) تضعیف یا حذف شده‌اند. ریوز با انتقاد از حذف نام Boy Scouts در آمریکا، از ضرورت دفاع از فضا‌های تک‌جنسیتی سخن می‌گوید. او معتقد است این فضاها، اگر به درستی مدیریت شوند، نه تنها باعث افراط در ویژگی‌های مردانه نمی‌شوند، بلکه به تعادل شخصیتی کمک می‌کنند.

او استدلال می‌کند که: «فضا‌های تک‌جنسیتی وقتی به خوبی اداره شوند، ویژگی‌های کلیشه‌ای مردانه یا زنانه را تشدید نمی‌کنند، بلکه به تعادل آنها کمک می‌کنند.» در فضا‌های مختلط، پسران اغلب تحت «نگاهِ جنس مخالف» مجبور به نمایش قدرت و رقابت‌جویی بیشتر هستند. اما در فضا‌های اختصاصی، می‌توان روی دیگر سکه را پرورش داد: «در گروه‌های پسرانه، لازم نیست خیلی تلاش کنید تا آنها را رقابتی‌تر کنید؛ آنها حتی انداختن زباله در سطل را هم به مسابقه تبدیل می‌کنند. در عوض، شما در این فضا‌ها روی کار تیمی، مراقبت از اعضای گروه و یادگیری نحوه خدمت به یکدیگر کار می‌کنید.»

نبود نگاه جنس مخالف، به پسران اجازه می‌دهد بدون نیاز به خودنمایی، مهارت‌های عاطفی، شفقت و روحیه خدمت‌گزاری را بیاموزند. این فضاها، نه کلوپ‌های قدرت، بلکه آزمایشگاه‌های ظریفِ شخصیت‌سازی هستند.

شانه به شانه: هندسه ارتباطات مردانه

یکی از بدیع‌ترین تحلیل‌های ریوز به «هندسه ارتباطات» بازمی‌گردد. او توضیح می‌دهد که چرا مدل‌های درمانی سنتی -یعنی نشستن رو در رو و خیره شدن به چشم‌های طرف مقابل برای حرف زدن از احساسات- برای بسیاری از مردان تهدیدآمیز است. در فرهنگ مردانه، نگاه مستقیم چشمی اغلب به معنای چالش یا تهدید تفسیر می‌شود. او می‌گوید: «مردان وقتی شانه به شانه هم قرار دارند، بسیار راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند. اگر می‌خواهید با یک مرد جوان گفت‌و‌گو کنید، با او به ماهیگیری بروید، رانندگی کنید یا به پیاده‌روی بروید. این وضعیتی است که در آن نگاه مستقیم و تهدیدآمیز وجود ندارد». اینجاست که مربیان ورزشی به «متخصصان سلامت روان در لباس مبدل» تبدیل می‌شوند. آنها در حالی که روی نیمکت کنار بازیکن نشسته‌اند و هر دو به زمین بازی نگاه می‌کنند، می‌توانند عمیق‌ترین سوالات را بپرسند: «اوضاع خونه چطوره؟ با مادرت مشکلی نداری؟»

ریوز به جنبش «سوله‌های مردان» در استرالیا اشاره می‌کند؛ فضا‌هایی که در آن مردان دور هم جمع می‌شوند تا به ظاهر موتور‌های قدیمی را تعمیر کنند یا نجاری کنند. اما در میان صدای چکش و آچار، آنها در حال تجربه یک «فضای درمانی فوق‌العاده» هستند. ریوز هشدار می‌دهد که نباید با مردان مانند «زنا ناقص» برخورد کرد و آنها را مجبور به نشستن در کافه‌ها و گفت‌و‌گو‌های رو در رو کرد. به رسمیت شناختن این تفاوت بیولوژیک و اجتماعی، کلید باز کردن قفل ارتباط با نسل جوان است.

بحران معلمان مرد

خروج استراتژیک مردان از حرفه معلمی، پیامد‌های جبران‌ناپذیری برای هویت تحصیلی پسران دارد. آمار‌ها تکان‌دهنده‌اند: در مدارس ابتدایی، تنها یک نفر از هر پنج معلم مرد است و این روند در دبیرستان‌ها نیز با شتاب رو به کاهش است. این پدیده باعث می‌شود که آموزش و موفقیت تحصیلی در ذهن پسران به عنوان یک «امر زنانه» کدگذاری شود.

ریوز معتقد است حضور یک معلم مرد در کلاس، فراتر از هر محتوای درسی، یک پیام قدرتمند صادر می‌کند: «شما نیازی به تدوین یک برنامه درسی برای «مردانگی مثبت» ندارید؛ اگر مردانی مثبت در جلوی کلاس داشته باشید، حضور آنها به خودی خود نشان می‌دهد که آموزش، ارزشی است که مردان هم برای آن اعتبار قائلند و به آن می‌پردازند.»

قدرت این حضور در خاطره ریوز از معلمش، «آقای وایت»، به وضوح دیده می‌شود. آقای وایت یک کهنه‌سرباز جنگ کره و راننده اتوبوس پاره‌وقت بود؛ مردی سرسخت، عبوس و به ظاهر نفوذناپذیر. او با همان صدای دورگه و ابهتِ نظامی‌اش، پسران طبقه کارگر را وادار می‌کرد تا اشعار متافیزیکی «اندرو مارول» را بخوانند.

ریوز به یاد می‌آورد: «او این ایده را زنده کرد که کلمات و ادبیات مطلقاً یک فعالیت زنانه نیست. من اغلب به او فکر می‌کنم و می‌دانم اتفاقی در آن کلاس افتاد که باعث شد عاشق نوشتن شوم... مطمئنم که مرد بودنِ او به من کمک کرد تا از آن سد عبور کنم.»

تصویر سربازی که با جدیت از ظرافت‌های شعر سخن می‌گوید، پارادایم‌های ذهنی یک نوجوان را جابجا می‌کند. هدف نهایی، انسانی کردن تمام حوزه‌ها برای هر دو جنس است، اما این هدف بدون وجود راهنمایانی که پسران بتوانند با آنها هم‌ذات‌پنداری کنند، محقق نخواهد شد.

بازگشت به واقعیت

در فرجام این تحلیل، باید بر این حقیقت استراتژیک پای فشرد که راه نجات پسران از رادیکالیسم آنلاین، نه در فیلترینگ یا تولید محتوای متقابل، بلکه در بازسازی پیوند‌های عمیق و اصیل در دنیای واقعی نهفته است. شکوفایی مردان، یک بازی با حاصل‌جمع صفر نیست؛ شکوفایی آنها ضرورتی برای شکوفایی زنان و سلامت کل جامعه است.

زمانی که ما فضا‌های امن «شانه به شانه» را احیا کنیم، زمانی که حضور مردان را در کلاس‌های درس و کلوپ‌های ورزشی ارج بنهیم و زمانی که به جای قضاوت، با کنجکاوی به استقبال دنیای پسران برویم، در واقع در حال خشکاندن ریشه‌های جذابیت رادیکالیسم دیجیتال هستیم. پیروزی بر سایه‌ها، با بستن لپ‌تاپ‌ها به دست نمی‌آید، بلکه با گشودن در‌های واقعیت و دعوت از پسران به تجربه‌ای از مردانگی رقم می‌خورد که در آن قدرت با شفقت، و رقابت با خدمت پیوند خورده است. دنیای واقعی، با تمام سختی‌ها و زیبایی‌هایش، تنها پناهگاه امنی است که پسران ما برای قد کشیدن به آن نیاز دارند.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: مردان
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما