رمزگشایی از رفتار کرملین همزمان با جنگ در ایران؛ بیطرفی فعال یا عقبنشینی حسابشده؟

رویداد۲۴| تحولات پرشتاب منطقه و تشدید تقابل تهران با آمریکا و اسرائیل، بار دیگر نگاهها را به سمت مسکو برگردانده است؛ شریکی که در ادبیات رسمی «استراتژیک» خوانده میشود، اما در میدان، نشانی از تعهد عملی بروز نداده است. مواضع کرملین از محکومیتهای لفظی فراتر نرفته و همین فاصله میان قرارداد و کنش به پرسش اصلی این روزهای سیاست خارجی ایران تبدیل شده است: روسیه تا کجا با ایران میآید؟
از محکومیت لفظی تا بیطرفی حسابشده
پس از تشدید حملات اسرائیل و ایالات متحده به اهداف مرتبط با ایران، کرملین طبق روال گذشته بیانیههایی در محکومیت نقض حقوق بینالملل صادر کرد. اما آنچه در میدان دیده شد، صرفاً تکرار همان الگوی آشنای حمایت کلامی بود؛ الگویی که پیشتر دمشق و کاراکاس نیز تجربه کرده بودند.
ولادیمیر پوتین در حاشیه مجمع اقتصادی سنپترزبورگ، با اشاره به حضور میلیونی یهودیان روستبار در اسرائیل، موضعی اتخاذ کرد که از آن بوی «بیطرفی فعال» به مشام میرسید؛ بیطرفیای که بیش از آنکه به نفع تهران باشد، در راستای ملاحظات ژئوپلیتیک مسکو تعریف میشود.
در همین چارچوب، اظهارات کنایهآمیز دمیتری مدودف علیه دونالد ترامپ نیز بیش از آنکه نشانه ورود روسیه به میدان باشد، مصرف رسانهای داشت.
معاهدهای بدون بند دفاعی
امضای «معاهده مشارکت استراتژیک» میان تهران و مسکو در آوریل ۲۰۲۵ از سوی برخی رسانههای داخلی بهعنوان نقطه عطف روابط دو کشور معرفی شد. اما جزئیات توافق نشان میدهد این سند فاقد بند دفاع متقابل است؛ موضوعی که عملاً دست روسیه را برای پرهیز از ورود مستقیم به هرگونه درگیری نظامی باز میگذارد.
این همان تفاوتی است که یک شراکت سیاسی را از ائتلاف نظامی جدا میکند. برخلاف پیمانهایی نظیر ناتو، در این توافق تعهدی برای واکنش مشترک در صورت حمله به یکی از طرفین دیده نشده است؛ بنابراین انتظار حمایت عملی نظامی، از ابتدا بر پایهای حقوقی استوار نبوده است.
ادعای کمک تسلیحاتی؛ واقعیت یا پیام بازدارنده؟
در میانه گمانهزنیها، گزارشهایی در رسانههایی، چون فاینشنال تایمز منتشر شد مبنی بر موافقت روسیه با انتقال موشکهای پیشرفته شانهپرتاب به ارزش صدها میلیون یورو به ایران. با این حال، هیچ نشانه روشنی از تحویل گسترده این تجهیزات در صحنه نبرد مشاهده نشد.
تحلیلگران غربی این خبر را بیش از آنکه نشانه چرخش راهبردی مسکو بدانند، پیامی بازدارنده ارزیابی کردند؛ پیامی برای افزایش هزینههای احتمالی هرگونه حمله گستردهتر، بدون آنکه روسیه مستقیماً درگیر شود.
رزمایشهای نمادین در خلیج عمان
برگزاری رزمایش مشترک دریایی ایران و روسیه در خلیج عمان نیز بیش از آنکه موازنه قوا را تغییر دهد، جنبه نمادین داشت. حضور محدود شناورهای روسی – آن هم در سطحی نهچندان گسترده – این پیام را مخابره کرد که مسکو مایل است تصویر «همکاری» را حفظ کند، اما از ورود به سطح تعهد عملی پرهیز دارد.
رسانههای تحلیلی در اروپا این رفتار را در چارچوب «سیاست چندمسیره» روسیه تفسیر کردهاند؛ سیاستی که تلاش میکند همزمان کانالهای ارتباطی با تهران، تلآویو و حتی واشنگتن را باز نگه دارد.
میانجیگری یا مدیریت بحران به نفع خود؟
در جریان مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن، روسیه بار دیگر پیشنهاد میانجیگری و حتی انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به خاک خود را مطرح کرده بود؛ پیشنهادی که بهزعم برخی تحلیلگران آمریکایی، بیش از آنکه در راستای حمایت از ایران باشد، تلاشی برای تبدیل شدن به بازیگر کلیدی در معادله هستهای و کسب اهرم چانهزنی در برابر غرب است.
مسکو در شرایطی که همچنان درگیر جنگ فرسایشی در اوکراین است، تمایلی ندارد جبهه تقابل جدیدی با آمریکا و اسرائیل بگشاید. از نگاه کرملین، حفظ ایران بهعنوان یک شریک منطقهای مهم است، اما نه به قیمت ورود به جنگی مستقیم با غرب.
واقعگرایی سرد در روابط تهران–مسکو
آنچه امروز دیده میشود، بیش از هر چیز بازتاب منطق واقعگرایی در سیاست خارجی روسیه است. کرملین روابط خود را بر اساس منافع لحظهای و موازنه قدرت تنظیم میکند، نه تعهدات ایدئولوژیک یا اتحادهای احساسی.
در این چارچوب، ایران برای روسیه یک شریک مهم در حوزه انرژی، ترانزیت و مهار نفوذ آمریکا در خاورمیانه است؛ اما نه متحدی که مسکو حاضر باشد برایش وارد جنگی مستقیم شود.
سکوت عملی روسیه در بزنگاه تقابل اخیر، بار دیگر این پرسش را پیش روی سیاستگذاران ایرانی قرار داده است که «شراکت استراتژیک» دقیقاً چه سطحی از تعهد را تضمین میکند؟
اگر معاهدهای بدون بند دفاعی امضا شده و اگر کرملین صراحتاً از بیطرفی سخن میگوید، شاید مسئله نه در سکوت روسیه بلکه در سطح انتظارات تهران باشد.
تحولات اخیر نشان میدهد در هندسه جدید قدرت، هر بازیگری در وهله نخست منافع خود را اولویت میدهد؛ حتی اگر نام رابطه، «استراتژیک» باشد.



هر اتفاقی که افتاد، حاکمیت پشت مردم رو خالی کرد.در همه ی اعتراضات بحق مردم. الان هم نباید انتظار پشتیبانی مردمی داشته باشه.