تاریخ انتشار: ۱۴:۴۷ - ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

رسوایی‌های سیاسی معروف و برکات آن!

قدرت سیاسی همیشه در هاله‌ای از شکوه و تشریفات دیده می‌شود، اما تاریخ نشان می‌دهد که پشت در‌های بسته قدرت، اغلب داستان‌هایی جریان دارد که چندان باشکوه نیستند. رسوایی‌های سیاسی، همان لحظه‌هایی‌اند که این پرده کنار می‌رود و چهره انسانی، گاه بسیار انسانی، قدرت آشکار می‌شود.

رسوایی های معروف آمریکا

رویداد۲۴ | در نظریه‌های کلاسیک سیاست، از ماکیاولی تا وبر، همواره بر این نکته تأکید شده است که قدرت سیاسی در عین حال که نهادی و قانونی است، به دست انسان‌هایی اعمال می‌شود که از ضعف‌ها و تمایلات انسانی خالی نیستند. به همین دلیل است که حتی دقیق‌ترین ساختار‌های حقوقی نیز نمی‌توانند به طور کامل مانع لغزش‌های اخلاقی یا سوءاستفاده از قدرت شوند. در واقع، رسوایی‌ها اغلب در همان نقطه‌ای رخ می‌دهند که قدرت سیاسی با منافع شخصی، اخلاق اجتماعی یا منطق امنیتی برخورد می‌کند.

بررسی چند رسوایی بزرگ در تاریخ کاخ سفید نشان می‌دهد که چگونه هر یک از این بحران‌ها، لایه‌ای تازه از رابطه میان قدرت و پاسخگویی را آشکار کرده است.

رسوایی پتی‌کوت


بیشتر بخوانید: جانسون یا جکسون؛ پدر معنوی ترامپ کیست؟


نخستین رسوایی بزرگ دولت فدرال آمریکا در سال‌های آغازین ریاست جمهوری اندرو جکسون شکل گرفت؛ رسوایی‌ای که بعد‌ها به نام «پتی‌کوت» شناخته شد. آنچه این ماجرا را عجیب می‌کند این است که در ظاهر هیچ جرم مالی یا توطئه سیاسی در کار نبود. بحران از دل آداب اجتماعی و داوری‌های اخلاقی آغاز شد.

اندرو جکسون در سال ۱۸۲۹ به ریاست جمهوری رسید. او چهره‌ای متفاوت از رؤسای جمهور پیشین بود: مردی برخاسته از مرز‌های غربی آمریکا، با شخصیتی تندخو، اما محبوب در میان مردم عادی. جکسون خود را نماینده «مردم» در برابر اشراف سیاسی واشنگتن می‌دانست.

اندرو جکسون

یکی از نزدیک‌ترین متحدان او در کابینه، جان ایتن، وزیر جنگ بود. ایتن با زنی جوان به نام پگی ازدواج کرده بود؛ زنی که پیش‌تر همسر یک صاحب مهمانخانه در واشنگتن بود. فاصله کوتاه میان مرگ شوهر نخست پگی و ازدواج او با ایتن، به سرعت موضوع شایعات و قضاوت‌های اخلاقی شد.

در جامعه محافظه‌کار آن زمان، بسیاری از زنان طبقه سیاسی واشنگتن، از جمله همسران اعضای کابینه، پگی را زنی «نامناسب» می‌دانستند و از معاشرت با او خودداری کردند. این تحریم اجتماعی به سرعت به یک بحران سیاسی تبدیل شد، زیرا در فرهنگ سیاسی آن زمان، مراسم اجتماعی و دیدار‌های خانوادگی بخش مهمی از روابط سیاسی محسوب می‌شد.

جکسون، که خود سال‌ها پیش به دلیل ازدواجش با همسرش راشل هدف حملات اخلاقی قرار گرفته بود، این رفتار را بی‌رحمانه می‌دانست. او با تمام قدرت از پگی و همسرش دفاع کرد. اما بسیاری از اعضای کابینه حاضر نبودند موضع خود را تغییر دهند.

نتیجه آن شد که دولت عملاً دچار شکاف شد. جلسات کابینه به میدان تنش بدل شد و روابط سیاسی در واشنگتن به شدت تیره گردید. سرانجام جکسون ناچار شد بیشتر اعضای کابینه خود را کنار بگذارد و دولت را از نو سازمان دهد.

از منظر نظری، رسوایی پتی‌کوت نشان می‌دهد که در سیاست مدرن، مرز میان زندگی خصوصی و عرصه عمومی تا چه اندازه شکننده است. قضاوت‌های اخلاقی جامعه می‌توانند به آسانی به بحران‌های سیاسی تبدیل شوند.

حلقه ویسکی: فساد در عصر دولت بزرگ

حلقه ویسکی

چند دهه بعد، در دوران ریاست جمهوری اولیس گرانت، رسوایی دیگری رخ داد که ماهیتی کاملاً متفاوت داشت. این بار مسئله نه اخلاق اجتماعی بلکه فساد مالی در دل دستگاه دولت بود.

پس از پایان جنگ داخلی در سال ۱۸۶۵، دولت فدرال آمریکا به سرعت گسترش یافت. ارتش عظیم، برنامه‌های بازسازی ایالات جنوبی و رشد اقتصادی سریع، همگی نیازمند دستگاه اداری بزرگ‌تر و بودجه‌های کلان بودند. اما این گسترش ناگهانی دولت، فرصت‌های تازه‌ای برای فساد نیز فراهم کرد.

در دهه ۱۸۷۰ دولت مالیات سنگینی بر تولید مشروبات الکلی وضع کرده بود. ویسکی یکی از مهم‌ترین منابع درآمد مالیاتی محسوب می‌شد. گروهی از تولیدکنندگان مشروب، با همکاری مأموران مالیاتی و سیاستمداران محلی، شبکه‌ای پنهان برای فرار مالیاتی ایجاد کردند.

در این شبکه که بعد‌ها «حلقه ویسکی» نام گرفت، مأموران دولتی در برابر دریافت رشوه، گزارش‌های مالیاتی جعلی تنظیم می‌کردند. بخش بزرگی از مالیاتی که باید به خزانه می‌رفت، میان اعضای شبکه تقسیم می‌شد.

در سال ۱۸۷۵ وزارت خزانه‌داری تحقیقاتی را آغاز کرد. آنچه آشکار شد، شبکه‌ای گسترده از فساد بود که در چندین ایالت فعالیت داشت. بیش از صد نفر محکوم شدند و میلیون‌ها دلار به خزانه بازگشت.

مشکل بزرگ برای گرانت زمانی پیش آمد که نام اورویل بابکاک، منشی خصوصی و از نزدیک‌ترین افراد به رئیس جمهور، در میان متهمان دیده شد. هرچند بابکاک در دادگاه تبرئه شد، افکار عمومی به این نتیجه رسید که دولت گرانت محیطی آلوده به فساد داشته است.

این رسوایی مسئله‌ای بنیادی در دولت‌های مدرن را برجسته کرد: هرچه دولت بزرگ‌تر و پیچیده‌تر می‌شود، نظارت بر آن دشوارتر و امکان سوءاستفاده بیشتر می‌شود.

تیپات دوم: نفت، ثروت و قدرت

کمپانی پن امریکن پترولیوم

رسوایی تیپات دوم که در دهه ۱۹۲۰ رخ داد، اغلب به عنوان بزرگ‌ترین رسوایی سیاسی آمریکا پیش از واترگیت شناخته می‌شود. این ماجرا در دوره ریاست جمهوری وارن هاردینگ شکل گرفت، دوره‌ای که با رشد سریع سرمایه‌داری صنعتی همراه بود.

در آغاز قرن بیستم، دولت آمریکا چند میدان نفتی بزرگ را برای استفاده نیروی دریایی کنار گذاشته بود. یکی از این میدان‌ها در وایومینگ قرار داشت و به نام «تیپات دوم» شناخته می‌شد.

هاردینگ مدیریت این ذخایر نفتی را به وزیر کشور خود، آلبرت فال، سپرد. فال اندکی بعد بدون برگزاری مناقصه، بهره‌برداری از این میدان‌ها را به چند شرکت بزرگ نفتی واگذار کرد.

در ابتدا این قرارداد‌ها قانونی به نظر می‌رسیدند. اما خیلی زود زندگی ناگهان مجلل فال توجه روزنامه‌نگاران را جلب کرد. تحقیقات کنگره نشان داد که او در برابر اعطای این امتیاز‌ها صد‌ها هزار دلار رشوه دریافت کرده است.

افشای این ماجرا افکار عمومی آمریکا را تکان داد. فال در نهایت محکوم و زندانی شد، نخستین عضو کابینه در تاریخ آمریکا که به زندان رفت.

تیپات دوم نمادی از تنش میان سرمایه بزرگ و قدرت سیاسی بود. این رسوایی نشان داد که هنگامی که دولت کنترل منابع طبیعی عظیم را در اختیار دارد، مرز میان سیاستگذاری عمومی و منفعت خصوصی می‌تواند به سرعت محو شود.

واترگیت: بزرگترین رسوایی‌ها


بیشتر بخوانید: افشای رسوایی واترگیت و استیضاح نیکسون رئیس جمهور آمریکا


هیچ رسوایی سیاسی در تاریخ آمریکا به اندازه واترگیت تکان‌دهنده نبود. این بحران در نهایت به استعفای ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۴ انجامید، تنها موردی که یک رئیس جمهور آمریکا پیش از پایان دوره خود مجبور به کناره‌گیری شد.

ماجرا در ژوئن ۱۹۷۲ آغاز شد، زمانی که پنج نفر در دفتر کمیته ملی حزب دموکرات در مجتمع واترگیت واشنگتن دستگیر شدند. آنان در حال نصب دستگاه شنود بودند.

رسوایی واترگیت

در ابتدا دولت تلاش کرد ماجرا را حادثه‌ای کوچک جلوه دهد. اما دو خبرنگار جوان واشینگتن پست، باب وودوارد و کارل برنستاین، پیگیری خستگی‌ناپذیری را آغاز کردند. گزارش‌های آنان به تدریج نشان داد که افراد دستگیرشده با کمیته انتخاباتی نیکسون ارتباط دارند.

تحقیقات بعدی لایه‌های عمیق‌تری را آشکار کرد: شبکه‌ای از عملیات مخفی، خرابکاری سیاسی و جاسوسی علیه مخالفان. مهم‌تر از همه، کاخ سفید تلاش کرده بود با فشار بر نهاد‌های قضایی و امنیتی، تحقیقات را متوقف کند.

نقطه عطف ماجرا زمانی بود که مشخص شد نیکسون مکالمات خود در کاخ سفید را ضبط می‌کرده است. دیوان عالی آمریکا دستور داد این نوار‌ها تحویل داده شوند. محتویات آنها نشان داد رئیس جمهور در تلاش برای پنهان کردن حقیقت نقش داشته است.

در تابستان ۱۹۷۴، هنگامی که استیضاح در کنگره تقریباً قطعی شده بود، نیکسون تصمیم گرفت استعفا دهد.

واترگیت نشان داد که در یک دموکراسی مدرن، رسانه‌های آزاد، نظام قضایی مستقل و فشار افکار عمومی می‌توانند حتی قدرتمندترین مقام کشور را نیز پاسخگو کنند.

ایران کنترا


بیشتر بخوانید:

مذاکرات مک فارلین؛ اولین تلاش‌ میانه‌روهای ایران برای بهبود روابط با آمریکا/ گره کور در روابط تهران واشنگتن

تاثیر رسوایی ایران-کانترا بر سیاست امروز آمریکا


در دهه ۱۹۸۰، رسوایی ایران کنترا شکل دیگری از بحران سیاسی را آشکار کرد. این بار مسئله عملیات پنهانی در سیاست خارجی بود.

در آن زمان چند آمریکایی در لبنان به گروگان گرفته شده بودند. همزمان، دولت ریگان از شورشیان ضدکمونیست در نیکاراگوئه، معروف به «کنتراها»، حمایت می‌کرد. اما کنگره کمک مالی به این گروه‌ها را محدود کرده بود.

در این شرایط، گروهی از مقامات دولت تصمیم گرفتند به طور مخفیانه به ایران سلاح بفروشند، با این امید که ایران در آزادی گروگان‌ها کمک کند. بخشی از پول این معاملات نیز به کنترا‌ها منتقل شد.

رسوایی‌های سیاسی معروف

افشای این عملیات در سال ۱۹۸۶ بحران بزرگی ایجاد کرد. تحقیقات کنگره نشان داد شبکه‌ای از عملیات‌های مخفی در داخل دولت شکل گرفته است.

هرچند مدرک قطعی درباره اطلاع مستقیم ریگان از انتقال پول به کنترا‌ها یافت نشد، این رسوایی پرسشی مهم درباره حدود اختیارات دولت در سیاست خارجی مطرح کرد: آیا دولت می‌تواند به نام امنیت ملی، محدودیت‌های قانونی را دور بزند؟

کلینتون و لوینسکی


بیشتر بخوانید: اسناد تازه اپستین و معمای «بابا» | ماجرای کلینتون و ترامپ در تصاویر افشا شده چیست؟


آخرین رسوایی بزرگ قرن بیستم ماهیتی متفاوت داشت. رابطه بیل کلینتون با کارآموز جوان کاخ سفید، مونیکا لوینسکی، در سال ۱۹۹۸ به بحرانی ملی تبدیل شد.

آنچه بحران را تشدید کرد، انکار اولیه کلینتون بود. او در برابر دوربین‌ها اعلام کرد که هیچ رابطه‌ای با لوینسکی نداشته است. اما تحقیقات بعدی و شواهد فیزیکی خلاف این ادعا را نشان داد.

مسئله اصلی در نهایت نه خود رابطه بلکه دروغ گفتن، بر خلاف سوگند صداقت زیر سوگند بود. مجلس نمایندگان رأی به استیضاح داد، اما سنا کلینتون را تبرئه کرد.

این رسوایی نشان داد که در عصر رسانه‌های ۲۴ ساعته، زندگی خصوصی رهبران نیز به بخشی از عرصه عمومی تبدیل شده است. مرز میان اخلاق شخصی و مسئولیت سیاسی بیش از پیش درهم آمیخته است.

آثار و برکات رسوایی!

نگاهی به این رسوایی‌ها نشان می‌دهد که هر یک در دوره‌ای متفاوت و در زمینه‌ای خاص رخ داده‌اند: اخلاق اجتماعی قرن نوزدهم، فساد اداری در دولت در حال گسترش، رابطه سرمایه و قدرت، عملیات مخفی در جنگ سرد و سرانجام سیاست در عصر رسانه‌های فراگیر.

با این حال در پس همه این ماجرا‌ها یک حقیقت مشترک نهفته است. رسوایی‌های سیاسی، هرچند در کوتاه‌مدت بحران و بی‌اعتمادی ایجاد می‌کنند، در بلندمدت می‌توانند بخشی از سازوکار اصلاح در یک نظام دموکراتیک باشند.

افشاگری روزنامه‌نگاران، تحقیقات کنگره و فشار افکار عمومی، قدرت را وادار می‌کند که پاسخگو باشد. در چنین نظامی، رسوایی نه فقط نشانه فساد، بلکه نشانه وجود سازوکار‌هایی است که فساد را آشکار می‌کنند.

قدرت همیشه در معرض وسوسه است، اما تاریخ نشان می‌دهد که در یک جامعه باز، هیچ قدرتی نمی‌تواند برای همیشه از داوری جامعه و تاریخ بگریزد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: رسوایی
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha