پشتپرده یک عقبنشینی؛ ماجرای ظریف چگونه اصولگرایان را دوپاره کرد؟

رویداد۲۴| واکنشها به مقاله اخیر محمودجواد ظریف وزیر خارجه پیشین در نشریه «فارن افرز» از همان ساعات ابتدایی، نشانههایی از یک جدال تمام عیار داشت و فراتر از نقدهای معمول رفت. آنچه در ظاهر باید محل گفتوگوی کارشناسی درباره یک پیشنهاد دیپلماتیک میبود، خیلی زود به عرصه صفبندیهای تند سیاسی بدل شد.
نمونههای این تندروی کم هم نبود؛ از اظهارات صریح برخی مداحان از جمله سعید حدادیان که با ادبیاتی تند حتی از «قشونکشی» مقابل منزل ظریف سخن گفت، تا اقداماتی مانند آتشزدن تصاویر او در برخی تجمعات. همزمان، چهرههایی، چون میثم نیلی نیز خواستار برخورد قضایی با ظریف و همفکرانش شدند.
این سطح از واکنش، دیگر در چارچوب نقد سیاسی قابل تعریف نیست؛ بلکه نشانهای از تبدیل یک اختلافنظر به یک تقابل تمامعیار است.
شکاف در اردوگاه منتقدان؛ صدای هشدار از درون
اما شاید مهمترین تحول در این میان، واکنش بخشی از جریان اصولگرا به همین تندرویها بود؛ جریانی که خود از منتقدان جدی ظریف محسوب میشود، اما اینبار نسبت به «هزینههای افراط» هشدار داد.
چهرههایی مانند عبدالله گنجی و برخی رسانههای نزدیک به این طیف، تلاش کردند مرزی میان نقد و تخریب ترسیم کنند. در همین چارچوب، تأکید شد که در شرایطی که کشور درگیر یک بحران خارجی است، دامن زدن به دوقطبیهای تند داخلی میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.
همچنین هشدارهایی مانند آنچه از سوی وحید یامینپور درباره «گسلهای حادثهخیز» مطرح شد، نشان میدهد نگرانی از شکاف اجتماعی و سیاسی، دیگر محدود به یک جناح خاص نیست.
در جبهه حامیان ظریف نیز برخی با یادآوری تجربههای گذشته - از تخریب چهرههایی مانند علی لاریجانی تا حملات به دیگر مسئولان سابق- نسبت به تکرار این چرخه هشدار دادهاند؛ چرخهای که در آن، دایره حذف هر روز تنگتر میشود.
مسأله اصلی؛ جنگ یا جدال داخلی؟
آنچه این واکنشها را معنادار میکند، همزمانی آن با شرایط حساس کشور است. در میانه یک بحران خارجی، انتظار میرود تمرکز اصلی بر مدیریت تهدیدهای بیرونی باشد؛ اما تشدید درگیریهای داخلی، عملاً این تمرکز را برهم میزند.
واقعیت این است که تبدیل یک پیشنهاد - حتی اگر محل اختلاف باشد - به موضوعی برای تسویهحساب سیاسی، نهتنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه میتواند معادلات را پیچیدهتر کند.
از همین روست که حتی منتقدان ظریف نیز تأکید دارند که نباید اجازه داد اختلافنظرها به شکافهای عمیق و فرسایشی تبدیل شود.
خطر دوقطبیسازی در لحظههای حساس
تجربههای پیشین نشان داده که دوقطبیسازیهای شدید، بهویژه در شرایط بحرانی، بیش از آنکه به تقویت یک جریان منجر شود، به تضعیف کلیت ساختار تصمیمگیری میانجامد.
در چنین فضایی، افکار عمومی نیز دچار سردرگمی میشود؛ از یک سو پیامهای متناقض دریافت میکند و از سوی دیگر، احساس بیثباتی افزایش مییابد. این وضعیت، در نهایت میتواند به کاهش اعتماد عمومی و افزایش هزینههای حکمرانی منجر شود.
هشدار برخی اصولگرایان دقیقاً ناظر به همین نقطه است: اینکه ادامه این مسیر، میتواند شکافهایی ایجاد کند که ترمیم آنها بهسادگی ممکن نباشد.
نقد بله، حذف نه
نکته کلیدی در این میان، تمایز میان «نقد» و «حذف» است. مقاله ظریف مانند هر دیدگاه دیگری میتواند محل نقد جدی باشد. اما عبور از نقد و حرکت به سمت حذف و تخریب، عملاً میدان گفتوگو را از بین میبرد.
در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به اجماع نسبی و انسجام داخلی نیاز دارد، تبدیل اختلافنظرها به نزاعهای پرهزینه، یک خطای راهبردی محسوب میشود.
آزمون بلوغ سیاسی
ماجرای واکنشها به مقاله ظریف، اکنون به یک آزمون برای فضای سیاسی کشور تبدیل شده است؛ آزمونی که نشان میدهد آیا بازیگران سیاسی میتوانند میان رقابت جناحی و منافع کلان تمایز قائل شوند یا نه.
شاید مهمترین پیام تحولات اخیر همین باشد؛ در لحظههای حساس، آنچه کشور را از بحران عبور میدهد، نه حذف صداهای متفاوت، بلکه مدیریت اختلافها در چارچوب عقلانیت و پرهیز از دوقطبیهای فرسایشی است.


