تاریخ انتشار: ۱۵:۱۳ - ۰۶ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

امجد یوسف کیست؟ پرده‌برداری از یک جنایت | چرا اعترافات افسر سابق اطلاعات بشار اسد مهم است؟

در این گزارش مراحل پرده برداری از یک جنایت و اعترافات یک جانی را می‌خوانید؛ موقعیتی که امروز بار سنگینی بر دوش متحدان سابق بشار اسد گذاشته است.

امجد یوسف

رویداد۲۴ | لیلا فرهادی- به‌تازگی ویدئویی از اعترافات یک نیروی سابق وابسته به رژیم بشار اسد منتشر شده که هولناک است. در این ویدئو، فردی به نام امجد یوسف، که خود را از نیرو‌های اطلاعات نظامی سوریه معرفی می‌کند، می‌گوید ویدئوی پیش‌تر منتشرشده از اعدام گروهی غیرنظامیان در محله «تضامن» دمشق، مربوط به خودش بوده است؛ همان ویدئویی که یکی از تکان‌دهنده‌ترین اسناد جنایت در جنگ سوریه شناخته می‌شود.

بر اساس این اعترافات، او به همراه نجیب الحلبی و ده‌ها نفر را که با عنوان «مظنون به همکاری با گروه‌های مسلح» معرفی شده بودند، به محل حادثه منتقل می‌کردند و به سمت گودالی از پیش حفرشده هدایت می‌کردند؛ جایی که نیرو‌های امنیتی به آنها شلیک می‌کنند. یوسف در توضیحات خود می‌گوید پس از تیراندازی، اجساد سوزانده و همان‌جا دفن می‌شدند.

امجد یوسف

اما امجد یوسف واقعا کیست؟

مراحل افشای یک جنایت

اولین بار نام و تصویر امجد یوسف در گزارش تحقیقی مهمی در مجله نیولاین افشا شد. گزارش بر پایه ویدئو‌هایی نوشته شده که یوسف در اعترافات روز جمعه خود به آن اشاره کرده است. در آن‌ها جزییات بی سابقه‌ای وجود دارد که نشان می‌دهند که نیرو‌های نظامی سوریه در سال ۲۰۱۳ دست به کشتار ۲۸۸ غیرنظامی زده‌اند؛ رویداد۲۴  از جمله هفت زن و ۱۲ کودک. این ویدیوها، شامل ۲۷ برداشت از مراحل مختلف این کشتار است، نیرو‌های نظامی چهره خود را مقابل دوربین نشان می‌دهند و پیش از آنکه اسیران غیرنظامی خود را با خونسردی اعدام کنند، آرام، آسوده و کاملاً مسلط به نظر می‌رسند.

سال ۲۰۲۲ مجله «نیو لاین» گزارشی تحقیقی درباره این ویدئو‌ها نوشت و نام «امجد یوسف» را برای اولین بار به عنوان عامل این قتل عام افشا کرد. گزارش تحقیقی به قلم انسار شهود پژوهشگر حوزه سوریه و اوغور اومیت اونگور استاد دانشگاه آمستردام نوشته شده و از ویدئو‌هایی پرده برداشته که در واقع مربوط به کشتار در ۱۶ آوریل ۲۰۱۳ در محله تضامن دمشق است.

مجله نیولاین سال ۲۰۲۲ یعنی دو سال قبل از سقوط اسد با عاملان این جنایت گفت‌و‌گو‌های مفصلی کرده است.

بر اساس این گزارش، امجد یوسف ۳۶ ساله (سال ۲۰۲۲ یوسف ۳۶ ساله بوده و امسال ۴۰ ساله شده است)، در زمان کشتار درجه نظامی استوار داشته، و نجیب الحلبی که یوسف در ویدئوی اعترافاتش از او نام برده، متولد ۱۹۸۴ است. الحلبی سال ۲۰۱۵ کشته شده، اما در زمان فاجعه محله تضامن، درجه رسمی نداشته و در زمره گروه شبه‌نظامی مسلحی به نام نیرو‌های دفاع ملی خدمت می‌کرده است.

آنچه در باره آن حرف می‌زنیم، سه ویدئوی جداگانه است که هرکدام حدود هفت دقیقه طول می‌کشند و این دو مرد خود را در روشنایی روز نشان می‌دهند؛ در حالی که ۴۱ غیرنظامی را اعدام می‌کنند. سپس اجساد را در گودالی از پیش حفرشده می‌اندازند؛ گودالی که با لاستیک خودرو آماده شده بود تا اجساد در آن سوزانده شوند.

در تصاویر، یوسف با لباس نظامی سبز و کلاه ماهیگیری زیتونی‌رنگ دیده می‌شود. او متمرکز، بی‌احساس و دقیق است و با کارآمدی تلاش می‌کند ظرف حدود ۲۵ دقیقه مأموریت را تمام کند. هم‌رزم او، نجیب، لباس نظامی خاکستری پوشیده و آسوده است؛ لبخند می‌زند، سیگار می‌کشد و حتی مستقیم با لنز دوربین حرف می‌زند.

تیراندازی‌ها عادی و تکراری به نظر می‌رسند: یک عامل، غیرنظامی چشم‌بسته و دست‌بسته را از یک ون سفید بیرون می‌آورد و او را به سوی گودال بزرگ از پیش حفرشده می‌برد. عامل دیگر او را با تفنگ کلاشینکف اعدام می‌کند. چند قربانی نیز با تپانچه کشته می‌شوند. قاتلان اعدام‌ها را به شیوه‌ای استاندارد و روال‌مند انجام می‌دهند و جز فریاد زدن دستور‌هایی به قربانیان— «بلند شو»، «بیا بیرون»، «راه برو»، «بدو» —کم حرف می‌زنند. یک مأمور فیلم می‌گیرد و دو نفر دیگر تیراندازی می‌کنند. آنها چندان احساساتی نیستند، اما آشکارا از کار خود لذت می‌برند.

رویداد۲۴، آنها در محل کشتار راحت و آشنا هستند و در روشنایی روز آدم می‌کشند؛ نشانه‌ای از اینکه منطقه کاملاً تحت کنترل آنهاست. نه عجله‌ای برای پایان کار دارند و نه نگرانی‌ای از تهدید.

امجد یوسف

در یکی از ویدئو‌ها یوسف فریاد می‌زند: «تک‌تیراندازه، حرومزاده!» و قربانی را وا می‌دارد تلوتلوخوران وارد گور جمعی شود؛ سپس به او شلیک می‌کند. در مورد یکی از قربانیان، بی‌تاب می‌شود و او را سرزنش می‌کند که چرا با شلیک اول و دوم نمرده است. با شلیک سوم، با عصبانیت به او می‌گوید: «بمیر، حرومزاده! بس‌ات نیست؟»

آنچه درباره ویدیو‌های تضامن تکان‌دهنده است، این واقعیت است که افسران اطلاعاتی عامل کشتار، در حال انجام وظیفه و با لباس رسمی بودند؛ آنها مستقیماً به بشار اسد گزارش می‌دهند. در چندین نقطه ویدیو، آنها مستقیم به دوربین نگاه می‌کنند؛ آرام و خندان. آنها اعمال خود را با کیفیت HD ثبت کرده‌اند.

در یکی از ویدیوها، یوسف در حال رانندگی با بولدوزری دیده می‌شود که بعداً از آن برای کندن گور جمعی استفاده می‌کند؛ گوری حدود سه متر عمق که به‌سرعت پر می‌شود و به توده‌ای درهم‌پیچیده از بدن‌ها، لباس‌ها، خون و لاستیک‌های خودرو تبدیل می‌شود.

اکثر قربانیان آرام و بی‌دفاع‌اند، مقاومت یا اعتراض نمی‌کنند و از دستور‌های عاملان پیروی می‌کنند: بیرون می‌آیند، راه می‌روند، می‌ایستند. همه هدف گلوله قرار می‌گیرند، به‌جز یک مرد مسن که یوسف در ویدئو سر او را می‌بُرد.

امجد یوسف

هیچ‌یک از قربانیان پیش از مرگ «شهادتین» را بر زبان نمی‌آورد. برخی با لگد یا هل دادن وارد گودال می‌شوند و سپس هدف گلوله قرار می‌گیرند؛ برخی ابتدا تیر می‌خورند و بعد با لگد به داخل انداخته می‌شوند؛ برخی هنگام سقوط هدف گلوله قرار می‌گیرند. رویداد۲۴  یکی از قربانیان التماس می‌کند: «به خاطر امام علی...»، اما یوسف بی‌رحم است و او را به داخل گودال پرت می‌کند: «گمشو، پسرسگ.»

در یکی از ویدیوها، دوربین روی گروهی از کودکان مرده حرکت می‌کند؛ از جمله نوزادانی که با چاقو یا گلوله کشته شده‌اند و در اتاقی تاریک افتاده‌اند. فیلم‌بردار کوتاه و خشک می‌گوید: «بچه‌های بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان مالی از محله رکن‌الدین. فدایی روح شهید نعیم یوسف.»

مجله «نیو لاین» در گزارش تحقیقی خود می‌گوید این افراد سنی بوده‌اند و احتمالاً به دلیل فعالیت سیاسی یا نافرمانی از بشار اسد هدف قرار گرفته بودند. این گزارش تاکید دارد که اکثر آنها از خانواده‌های غیرسیاسی طبقه کارگر یا متوسط بوده‌اند. حادثه در سال‌های نخست جنگ سوریه در منطقه‌ای تحت کنترل رژیم بشار اسد رخ داده است.

هویت امجد یوسف چگونه افشا شد؟


بیشتر بخوانید:

چرا اقلیت وفادار باعث تداوم حکومت بشار اسد نشد؟ | شکست ثبات هابزی در سوریه

دولت پسااسد و غیاب مشروعیت ملی؛ چرا دمشق در برابر اولین بحران فرو ریخت؟

دروغگوی بزرگ | چگونه احمد الشرع در سوریه به پیروزی رسید؟


رویداد۲۴، نقطه عطف فاجعه تضامن، ژوئن ۲۰۱۹ است. در این تاریخ اونگور، یکی از نویسندگان گزارش تحقیقی نیولاین به اطلاعاتی دست پیدا کرده که سرآغاز افشای نام امجد یوسف شد. او در حاشیه یک کتفرانس دانشگاهی در پاریس با یک دوست سوری دیدار کرد؛ ن دوست گوشی هوشمندش را در کنج یک کافه در پاریس بیرون آورد و از اونگور خواست ویدیویی را ببیند: اطلاعات نظامی سوریه و نیرو‌های دفاع ملی در سال ۲۰۱۳ و پس از آن، در محله تضامن دست به نابودی نظام‌مند غیرنظامیان زده بودند.

نیولاین در گزارش تحقیقی خود گفته برای یافتن دو قاتل اصلی یونیفورم پوش در ویدئو‌ها به فیس بوک متوصل شده‌اند. از سال ۲۰۱۱، فیسبوک میان سوری‌های طرفدار رژیم، از جمله عاملان جنایت، محبوب بوده است؛ کسانی که اغلب داستان‌ها و عکس‌های رفقای کشته‌شده خود را منتشر می‌کردند.

نویسندگان گزارش می‌گویند در یافتن این دو نفر خوش شانس بوده‌اند. آنها یک هویت جعلی به نام «آنا» در فیس بوک ساخته بودند که مثلا یک زن جوان طرفدار رژیم اسد از طبقه متوسط حمص بوده است. هدفشان از ساخت این پروفایل نزدیک شدن به عوامل رژیم اسد بوده است. فهرست دوستان آنا شامل سربازان، شبه‌نظامیان، افسران، صاحبان کسب‌وکار، روزنامه‌نگاران و البته مأموران اطلاعاتی بود. اما یافتن این دو نفر در فیس بوک مثل یافتن سوزن در انبار کاه بود.

ظاهرا ناگهان یک روز، امجد یوسف را در عکسی از شاخه منطقه‌ای اطلاعات نظامی، معروف به شعبه ۲۲۷، شناخته‌اند و او را از روی زخمی افقی روی ابروی چپش شناسایی کرده‌اند.

پیش از آنکه «آنا» برای یوسف درخواست دوستی بفرستد، پست‌های فیس بوکی یوسف را بررسی کردند به این نتیجه رسیدند که قطعا خودش است. پروفایل فیسبوکی‌اش پروفایل یک عامل عادی و معمولی سوری بود: عکس‌های پدر و پسر اسد، تصویر‌های دوستانش، عکس‌های منظره‌وار از روستایش، سلفی‌های تمرین در باشگاه، و مهم‌تر از همه، پستی اندوهناک که در آن برای دوست و همکارش، حلبی، سوگواری کرده بود؛ همان تیرانداز دوم نجیب الحلبی. نویسندگان می‌گویند از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدند: هر دو عامل را پیدا کرده بودند.

در ادامه نویسندگان میگویند با پروفایل آنا توانسته‌اند با یوسف ارتباط بگیرند و چندین بار با او گفت وگوی ویدئویی انجام دادند. ظاهرا گفت وگوی اول در دفتر کارش بوده و گفت وگوی دوم در خانه، در حالی که روی مبل دراز کشده و با زیرپوش سفید آستین خلقه‌ای، سیگار پشت سیگار روشن میکرده و خیار می‌خورده!

امجد یوسف

امجد یوسف کیست؟

امجد یوسف در سال ۱۹۸۶ در روستای علوی‌نشین «نبع طیب» در منطقه الغاب در غرب-مرکز سوریه، حدود ۶۰ کیلومتری شمال‌غرب حما، به دنیا آمده است. او بزرگ‌ترین پسر یک خانواده مرکب با ۱۰ فرزند بود و همگی در فضایی سخت‌گیرانه و مذهبی، با تأکید بر میراث دینی پدربزرگشان—یک شیخ علوی شناخته‌شده—بزرگ شده بودند. یوسف می‌گفت که همراه خواهر و برادرهایش اغلب در آیین‌های مذهبی در زیارتگاه بنی‌هاشم، در نزدیکی روستا، شرکت می‌کرده است.

به گزارش رویداد۲۴، او برای آنا تعریف کرده که در سال ۲۰۰۴ وارد آکادمی اطلاعات نظامی در «میسَلون» در منطقه الدیماس دمشق شد و یک دوره فشرده ۹ ماهه را گذراند. برای جوان ۱۸ ساله‌ای مثل او، کار در اطلاعات نظامی بهترین فرصت برای گریز از زندگی سخت پدرانش در مزارع تنباکو بود. او رؤیای یک زندگی طبقه متوسط را داشت: خانه، ماشین، خانواده. در عین حال، تمایلی پنهان برای رهایی از سلطه پدرش—یک شیخ علوی و افسر پیشین اطلاعاتی—در او وجود داشت. اما پیوستن به اطلاعات، در عمل پیوند او را با همان ساختار مستحکم‌تر کرد؛ به تعبیر خودش «پسرِ نهاد» شد. برخلاف رؤیای استقلال، حالا «مثل پدر، مثل پسر» بود—جمله‌ای که با نوعی حس تسلیم بیان می‌کرد. حتی در ۳۶ سالگی، هنوز از پدرش هراس داشت؛ به‌گفته یکی از آشنایانش، هرگز جرأت نمی‌کرد جلوی او سیگار بکشد.

در دهه ۲۰۰۰، مسیر حرفه‌ای‌اش رو به بالا بود. به‌تدریج ارتقا گرفت و به درجه استواریکم رسید و به‌عنوان بازجو در شعبه ۲۲۷ مشغول شد—سازمانی بدنام در کفرسوسه که مسئول بازداشت، شکنجه و کشتار هزاران مخالف سیاسی بود. اگر آموزش سخت او را خشن کرده بود، کار روزمره‌اش به‌عنوان بازجو این خشونت را نهادینه‌تر کرده بود. با آغاز اعتراضات ۲۰۱۱، زندگی‌اش وارد مرحله‌ای تازه شد: به واحد عملیات اعزام شد و فرماندهی میدانی در خط مقدم جنوب دمشق را برعهده گرفت. از ۲۰۱۱ تا ژوئن ۲۰۲۱، مسئول رسمی «امنیت» در جبهه‌های تضامن و یرموک بود.

امجد یوسف

در گفت‌وگوها، یوسف به‌طور مشخص از به‌کاربردن واژه «اطلاعات» پرهیز می‌کرد و می‌گفت باید از «ارتش» یا «نیرو‌های مسلح» استفاده کنیم:

«در بحران چیزی به اسم اطلاعات وجود نداشت؛ همه‌چیز ارتش بود. من افسر اطلاعاتی‌ام، اما کاری که می‌کردم، کار ارتش بود. جنگ خیابانی و عملیات و بمب‌گذاری و… اینها شد کار من در بحران. چیزی به اسم اطلاعات وجود نداشت؛ همه‌مان ارتش بودیم.»

به گزارش رویداد۲۴، سایه بزرگ دیگر بر این گفت و گوها، خودِ کشتار بود. نویسندگان می‌گویند در ماه‌های اول، هرگز به او نگفته‌اند که که ویدیو‌ها را دیده‌اند یا از نقش او خبر دارند. وقتی درباره ریشه‌ها و روند‌های جنگ حرف می‌زد، روشن شد که مرگ برادر کوچک‌ترش در اول ژانویه ۲۰۱۳—که در ارتش کشته شده بود—نقشی تعیین‌کننده در رادیکال شدن او داشته است. در این لحظه، صدایش تغییر کرد، با فندکش بازی می‌کرد و زیر لب گفت: «انتقام گرفتم… دروغ نمی‌گم… کشتم… خیلی کشتم… نمی‌دونم چند نفر.»

چند ماه بعد، او را با واقعیت مواجه کرده‌اند و گفته‌اند که ویدیو‌ها را دیده‌ایم. به گفته نویسندگان، ابتدا انکار کرد که فرد حاضر در ویدیو اوست. سپس گفت فقط در حال بازداشت افراد بوده؛ و در نهایت، به توجیه نهایی رسید: «کارم بود.» و حتی افزود: «به کاری که کردم افتخار می‌کنم.»

چرا یوسف اعتراف کرد؟

نویسندگان گزارش تحقیقی درباره فاجعه تضامن می‌گویند احتمالاً ترکیبی از کنجکاوی، تنهایی و سرخوردگی باعث شده او اطلاعات را به «آنا» بدهد. از نظر امجد یوسف، در تاریخ گفت‌و‌گو‌ها جنگ به‌پایان رسیده بود—با پیروزی‌ای فرسایشی و اقتصادی—و بسیاری از عاملان جنایت، در سکوت با خاطراتشان زندگی می‌کردند: عرق می‌نوشیدند و سیگار پشت سیگار.

اما یک عامل دیگر هم وجود داشت. امجد یوسف بخشی از بدنه ارتش است که روز ۸ دسامبر ۲۰۲۴ پشت بشار اسد را خالی کردند. نویسندگان گزارش می‌گویند یوسف از موقعیت شغلی جدیدش ناراضی بود؛ از فرماندهی میدانی به کار اداری خسته‌کننده منتقل شده بود. 

فهرست دوستان فیسبوکی یوسف، عملاً ویترینی از عاملان جنایت بود. یکی از آنها «جمال الخطیب» بود—افسر ارشد مخابرات که یک بار به آنا گفته بود: «من رئیس یوسفم.»

ویدیو‌های تضامن، تنها یک لحظه از فرآیند «صنعتی» کشتار در مناطق تحت کنترل رژیم را نشان می‌دهند.

این ویدیو‌ها در میان هزاران تصویر خشونت در سوریه، منحصر‌به‌فرد بودند: افسران اطلاعاتی، با چهره‌های آشکار، در حال ثبت جنایت خود. چرا؟ بخشی از آن «غنیمت جنگی» بود، بخشی گزارش به مافوق. اما در نهایت، درون همین تصاویر، یک حقیقت عریان بود: کشتار، نه استثنا، که بخشی از یک سازوکار سیستماتیک بود.

به گزارش رویداد۲۴، پس از سقوط رژیم اسد در دسامبر ۲۰۲۴، یوسف در روستا‌های اطراف حماه در دشت الغاب مخفی شده بود و در نهایت روز جمعه ۲۴ آپریل ۲۰۲۶، وزارت کشور سوریه در بیانیه‌ای اعلام کرد در یک «عملیات امنیتی دقیق» و با چند روز رصد و تعقیب، یوسف را در حماه دستگیر کرده است.

چرا اعتراف امجد یوسف مهم است؟


بیشتر بخوانید:

سقوط بشار اسد تا ۲۵ سال آینده تاثیرات نامیمونی بر منطقه و ایران دارد | دستگاه‌های اطلاعاتی خوش خیال ما باید پاسخگو باشند

یک سال پس از سقوط اسد؛ آیا سوریه خوشحال است؟ | نتایج شگفت‌انگیز گالوپ: مردم منطقه از جمله ترکیه از امنیت خودشان نگران‌اند


به‌دنبال دستگیری او، مردم تضامن جشن گرفتند و گل‌های سفید را بر سر همان گودالی گذاشتند که در ویدئو‌های سال ۲۰۱۹، امجد یوسف در آن مخالفان و غیرنظامیان سوری را سلاخی کرده بود. این گودال حالا در نقشه گوگل، «گودال امجد یوسف» نامیده می‌شود؛ نامی که بیش از آنکه یک نشانی جغرافیایی باشد، به سندی علیه یک دوران تبدیل شده است.

به گزارش رویداد۲۴، یوسف اکنون در بازداشت دولت جدید سوریه به رهبری احمد الشرع است و دستگیری‌اش نماد آغاز حساب‌کشی از جنایتکاران رژیم اسد به شمار می‌رود. اما پرسشی که در پایان این پرونده باقی می‌ماند، فقط درباره سرنوشت امجد یوسف نیست؛ پرسش مهم‌تر، واکنش حامیان دیروز بشار اسد به این اعترافات است. اسدی که در نهایت، به طرفه‌العینی گریخت و متحدانش را در برابر واقعیتی تازه تنها گذاشت. ایران نیز خود اذعان کرده که تا ۴۸ ساعت پیش از فرار اسد، همچنان در سوریه مانده بود؛ اعترافی که نشان می‌دهد تهران نیز از فروپاشی ناگهانی متحدش غافلگیر شد.

حالا که پرده از چنین فجایعی کنار رفته، سکوت رسانه‌هایی که سال‌ها با شعار «دفاع از حرم» از بقای این ساختار حمایت کردند، معنادارتر از همیشه است. اگر دفاع از حرم، آن‌گونه که گفته می‌شد، شعاری برای حفظ منافع ملی ایران و مقابله با تهدیدات منطقه‌ای بود، امروز همان منافع ملی ایجاب می‌کند که میان امنیت ایران و جنایت‌های سازمان‌یافته رژیم اسد تفکیک گذاشته شود. رسانه‌هایی که روزی برای مشروعیت‌بخشی به حضور ایران در سوریه، از «جنگ با تروریسم» و «دفاع از حرم» گفتند، امروز نمی‌توانند در برابر اعترافات مأموری که از کشتن، سوزاندن و دفن کردن غیرنظامیان سخن می‌گوید، سکوت کنند.

اعترافات امجد یوسف فقط افشای یک جنایت فردی نیست؛ افشای بخشی از ماشین کشتاری است که زیر سایه همان حکومتی عمل می‌کرد که برای حفظ آن، هزینه‌های مالی، سیاسی و انسانی سنگینی پرداخت شد؛ حکومتی که هزاران «مدافع حرم» برای بقای آن جان باختند. اگر آن جان‌باختن‌ها قرار بود در روایت رسمی، به نام دفاع از امنیت ایران ثبت شود، امروز دفاع از همان امنیت و اعتبار ملی، مستلزم فاصله گرفتن روشن از جنایتکارانی است که نام سوریه را به گودال‌های مرگ، اجساد سوخته و اعترافات هولناک گره زدند.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما