زیر پوست طلاق بابک جهانبخش چه گذشت؟

رویداد۲۴| به تازگی ویدئویی از بابک جهانبخش وایرال شده که در آن درباره جدایی از همسرش به صورت انتقادی صحبت میکند.
روزنامه خراسان نوشت: جدایی، فقط پایان یک رابطه نیست، آغاز مجموعهای از زخمهای عاطفی، بازتعریف هویت و حتی تغییر در معنایی است که فرد از خودش و رابطهاش میسازد.
وقتی جدایی در قالب ویدئو و روایت شخصی در فضای مجازی وایرال میشود، بیش از هر چیز بر «زاویه دید روانی» افراد به رابطه و نقشها (عاطفه، ارزشمندی، قدرت و امنیت) تمرکز میآورد.
در صحبتهای اخیر بابک جهانبخش درباره جدایی از همسرش، یک مضمون پررنگ دیده میشود: حسِ اینکه همسرش او را به چشم «ابزار» یا منبع مالی دیده است نه انسانی که نیازهای عاطفی دارد. این مضمون، دستمایه تحلیل روانشناختی قابلتوجهی است.
پیامدهای یک پایان
بیش از هر چیز، باید در نظر داشت که هر جدایی، از منظر روانشناسی میتواند پیامدهای عمیقی به همراه داشته باشد. این پیامدها معمولاً ناشی از ارتباط عاطفی، باورهای پیشین و احساس خودارزشی فرد هستند. به این ترتیب، بررسی این جنبهها میتواند به درک بهتری از شرایط ادامه زندگی پس از جدایی منجر شود.
حس ارزشمندی مشروط به کارکرد
وقتی فرد احساس کند «جایگاهش در رابطه» عمدتاً با کارکردی مثل حمایت مالی تعریف میشود، روان او به سمت «ارزشمندی مشروط» میرود. در این حالت، جدایی فقط از دست رفتن یک نفر نیست، بلکه فروپاشی یک معناست: «اگر من دیگر آن نقش را بازی نکنم، پس مرا نمیخواهند.»
تجربه طرد عاطفی و تصویر ذهنی تحقیر
روایت بابک جهانبخش درباره نگاه همسرش، یادآور مفهوم «تحقیر عاطفی» است، یعنی وقتی فرد حس میکند دیده نشده، به رسمیت شناخته نشده یا به سطح یک ابزار تنزل یافته است. این تجربه میتواند به سرعت به نشانههایی مثل شرم، خشم و کینه یا حتی افسردگی تبدیل شود.
ترومای رابطه و برچسبزدن به «نقشها»
در جداییهای پرتنش، افراد اغلب برای فهمیدن گذشته، نقشها را برجسته میکنند: «من عاطفه دارم، او فقط منفعت دیده است» یا «من انسان بودهام، اما او مرا ابزار فرض کرده.» این برچسبها اگرچه به درد توضیح دادن میخورند، اما میتوانند مسیر درمان را کُند کنند، چون فرد ممکن است در حالت «داوری دائمی» گیر کند و نتواند سهم خودش از ارتباط را بررسی کند.
مرزهای شخصی و مسئله اعتماد
جدایی وقتی رخ میدهد که اعتماد یا مرزهای رفتاری آسیب دیده باشد. در روایتهای اینچنینی، موضوع فقط «جدایی» نیست، مسئله اعتماد هم هست. آیا ارتباطی وجود داشته که در آن گفتوگو، شفافیت و احترام برای هر دوطرف حفظ شود؟ روان انسان بدون احساس امنیت، به سمت هشدار دائم میرود و همین هشدارها پس از جدایی هم باقی میمانند.
نیاز به سوگواری واقعی، نه فقط بیان خشم
یک نکته کلیدی این است که حتی اگر فرد از جدایی عصبانی باشد، روان او نیاز به سوگواری دارد. سوگواری یعنی پذیرفتن اینکه رابطه تمام شده، رؤیاها تغییر کردهاند و باید «پیوستگی عاطفی» با واقعیت جدید ساخته شود. حرفهایی مثل «من یک انسانم و عاطفه دارم» درواقع میتواند تلاش برای تبدیل درد به معنا و یافتن زبان مشترکی برای سوگواری باشد.
جدایی اگرچه پایان است، اما اگر با فهم روانی و مسئولیتپذیری همراه شود، میتواند به رشد و بازتعریف سلامت عاطفی منجر شود. مهمترین قدم این است که فرد هم درد را جدی بگیرد و هم مسیر بازسازی را شروع کند.


