پروژه خاموشی «یک اقلیت رانتی»؛ از اینترنت تا دهان منتقد | پشت پرده حمله سازمانیافته به عباس عبدی چیست؟

رویداد۲۴ | علیرضا کیانپور- یادداشت عباس عبدی در یکی از شمارههای اخیر روزنامه اعتماد، به یکی از تازهترین دستاویزهای یک «اقلیت رانتی» برای پیشبرد اهداف سیاسی-رسانهای خود تبدیل شده است. ماجرا را احتمالاً کمابیش میدانید؛ عباس عبدی، ستوننویس روزنامه اعتماد که بیش از دو دهه گذشته را بهطور مستمر در فضای مطبوعاتی و رسانهای کشور قلم زده، بهتازگی در یادداشتی با عنوان «نتیجه جعل و تبعیض رسانهای» که در شماره ۱۶ اردیبهشتماه اعتماد منتشر شد، به پیامدهای خطرناک حدود ۷۰ روز قطع اینترنت و ممانعت از گردش آزاد اطلاعات در کشور پرداخت و در بخشی از تحلیل خود نیز، از نوع رفتار و گفتار شماری از نمایندگان مجلس و نیروهای سیاسی انتقاد کرد؛ همانهایی که یک روز بدون ارائه سند و مدرک، از قول رهبری موضعگیری میکنند و روز دیگر، در برنامههای تلویزیونی با ادبیاتی شدیداً تحریکآمیز و موهن علیه کشورهای همسایه سخن میگویند.
پشت پرده جبههگیری شدید افراطیون علیه یک یادداشت مطبوعاتی
تا اینجای کار اتفاق عجیبی رخ نداده بود. کمااینکه در این حدود ۷۰ روزی که دسترسی میلیونها ایرانی جنگزده به اینترنت مسدود شده و بدون ارائه توضیحی روشن و معقول، حق دسترسی آزاد آنان به اطلاعات طبقاتی و پرهزینه شده، انتقادها به این سیاست نابخردانه روزبهروز افزایش یافته است. همانطور که نقد ادبیات و نوع گفتار تندروهای مجلس نیز موضوع تازهای نیست و در این هفتهها و ماهها، همزمان با افزایش سرسامآور این نوع موضعگیریهای غیرملی، طبیعی بود که دلسوزان کشور نسبتبه پیامدهای خطرناک این رفتار و گفتار هشدار دهند.
با این همه، این بار یادداشت عباس عبدی ناگهان با موجی از واکنشها و حملات سیاسی-رسانهای مواجه شد؛ حملاتی که اگرچه سند و مدرک قطعی برای اثبات هماهنگی و سازماندهی آنها در دست نیست، اما گستردگی، شدت و همزمانی این هجمهها بهگونهای است که نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت و همه این واکنشها را صرفاً تصادفی یا پراکنده تلقی کرد.
فارغ از اینکه این حملات واقعاً سازماندهیشده بوده یا نه، آنچه روشن است این است که فشارها تا حدی سنگین بوده که نهتنها عباس عبدی را شخصاً وادار به واکنش کرده، بلکه بهروز بهزادی، مدیرمسئول روزنامه اعتماد را نیز ناگزیر از پاسخگویی کرده است. بهویژه آنکه همزمان با انتشار انبوهی از گزارشها و یادداشتهای تند در رسانههای طیف افراطی اصولگرا، یک شبهکارزار مجازی نیز در شبکههای اجتماعی به راه افتاده که فراتر از نقد رسانهای، صراحتاً خواستار برخورد قضایی و امنیتی با نویسنده یادداشت و حتی تعطیلی روزنامه اعتماد شده است؛ گویی این جماعت در کمین فرصتی هستند تا در همین معدود رسانههای نسبتاً مستقل باقیمانده را نیز تخته کنند و سپس با خیالی آسوده، از پشت تریبونهای گستردهای که در صداوسیما، خبرگزاریها و رسانههای رسمی در اختیار دارند، هرچه میخواهند بگویند و هرکه را از قیافه اش خوششان نمیآید، خانهنشین کنند.
عباس عبدی چه گفته بود؟
بیشتر بخوانید: هشدار عبدی درباره پنهانکاری و اخبار جعلی در شرایط جنگی؛ فقط دست جنگطلبها باز است | مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز
اما مگر عباس عبدی چه گفته که تندروها حاضر نیستند از سر گناهان کرده و ناکردهاش بگذرند؟
این روزنامهنگار اصلاحطلب که در ۲۲ دیماه ۱۴۰۴، ظاهراً به این نتیجه رسیده بود که یادداشتنویسی در شرایطی که هزاران معترض در خیابانها سرکوب شدهاند، دیگر موضوعیت ندارد و از نوشتن دست کشیده بود، هفتم اردیبهشت امسال دوباره به صحنه بازگشت؛ چراکه احساس میکرد وطن و هموطنانش در جنگی نابرابر تنها ماندهاند و باید بار دیگر در جبهه رسانه ایستاد.
او در یکی از آخرین یادداشتهایش به یکی از جنبههای کمتر دیده شده ناملایمات این جنگ پرداخت و ضمن انتقاد از تندروهای بیرون و درون مجلس که در «فضای ملتهب کنونی» مسائلی را مطرح میکنند که «یا دروغ است یا مرجعی برای تأیید و رد آن وجود ندارد و کسی هم جرأت تکذیب عمومی آن را ندارد»، وضعیت سهقطبیشده فضای سیاسی و افکار عمومی را توصیف کرد و نوشت:
«متاسفانه جریان سیاسی طرفدار جنگ با هدف پایان یافتن زیست متعارف در ایران، آزاد است هر رفتار رسانهای داشته باشد. در مقابل، دستان جریان طرفدار کوشش برای رسیدن به توافقی پایدار و به سود ایران، نسبتاً بسته است و جریان سوم ضدایرانی نیز آزادانه از رسانههای فرامرزی کار خود را میکند.»
او هشدار داد که «نتیجه این وضعیت، بیتردید به زیان کشور است» و همچنین نوشت:
«آنان {تندروهای بیرون و درون مجلس} بدون اطلاع دقیق از میدان و وضع کشور، در پی ادامه جنگ هستند و برای سیاستگذاران جریانسازی میکنند.»
او چندین مثال از تندرویهای یک گروه تریبون دار زده که شامل ادعاهای آنها درباره صادرات نفت بدون اشاره به پیامدهای محاصره دریایی، مقصر دانستن دولت روحانی در نبستن تنگه هرمز بدون اشاره به مرجع ذی صلاح این دست تصمیمات و از همه مهمتر طرح ادعاهایی درباره مذاکره است. عبدی پیشنهاد کرده به جای زدن زیر میز مذاکره، توافق کنند و سپش برای تایید نظر مردم، آن را به رفراندوم بگذارند.
با این حال، ظاهراً آنچه بیش از همه بهانه را به دست تندروها داد، جملات پایانی این یادداشت بود؛ جایی که عباس عبدی نوشت:
«بدتر اینکه اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند، همدلی نخواهند داشت؛ مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز!»
در واقع، آنچه موج حملات را «مشروع» کرد، بیش از هرچیز همان عبارت «اقلیت رانتی» بود؛ عبارتی که عباس عبدی اصرار دارد بهروشنی با واژه «یک» محدود شده و اساساً ناظر به تمامی افرادی که در تجمعات خیابانی حاضر میشوند نیست، بلکه صرفاً بخشی خاص و صاحبنفوذ و تریبون در میان آنان را خطاب قرار میدهد.
انگیزههای پیدا و پنهان مخالفان یادداشت عبدی
بیشتر بخوانید: اندر فواید بستن خیابانی که مصادره شده | پشتپرده میدانداری یک گروه مشکوک و دوقطبیسازی علیه منافع ملی
البته هدف این گزارش دفاع از عباس عبدی نیست. اولاً او بهخوبی قادر است از خود دفاع کند و تاکنون نیز چنین کرده است؛ ثانیاً آنچه در این ماجرا اهمیت دارد، فراتر از یک اختلاف شخصی یا حتی صنفی است.
واقعیت آن است که این حجم از حملات علیه یک یادداشتنویس مطبوعاتی، پرده از حقیقتی بزرگتر برمیدارد: اینکه حتی بستن بخش بزرگی از روزنههای اجتماعی نیز برای این جریان تندرو کافی نیست و آنان ظاهراً هیچ صدایی جز صدای تمجید و تأیید را برنمیتابند و جریان خالص ساز در موقعیت حساس کنونی، نه تنها تضعیف نشده بلکه تقویت هم شده است.
تندروهایی که امروز به عباس عبدی و روزنامه اعتماد حمله میکنند و فردا معلوم نیست برای فتح کدام سنگر ویرانه جامعه مدنی، بسیج خواهند شد، مزمان در تلاشاند تا انتقام شکستهای سیاسی و اجتماعی سالهای گذشته خود را از اصلاحطلبان بگیرند؛ شکستهایی که اتفاقاً بخش مهمی از آن، محصول همان رویکرد افراطی و رادیکالی است که امروز نیز ادامه دارد.
این مسئله بهروشنی در متن واکنشهای منتشرشده علیه عبدی قابل مشاهده است. چنانکه حجتالاسلام مصطفی رستمی، رئیس نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، در یادداشتی که خبرگزاری تسنیم منتشر کرد، مدعی شد عباس عبدی با استفاده از تعبیر «اقلیت رانتی»، در واقع «مردم» را هدف قرار داده و به آنان «توهین» کرده است. او حتی نوشت: «جمهوری اسلامی اگر از اقلیت ترسی داشت، باید رأی ملت در ۸۸ را نادیده میگرفت!»
ادعایی که در تمام این سالها بارها از تریبونهای رسمی تکرار شده، درحالیکه هنوز رهبران جنبش سبز پس از گذشت بیش از ۱۵ سال در حصر بهسر میبرند و حتی فرصت دفاع علنی نیز از آنان سلب شده است.
این اتفاقاً دقیقاً همان مسئله اصلی است که عباس عبدی در یادداشت خود به آن پرداخته و نسبتبه پیامدهای خطرناکش برای منافع ملی هشدار میدهد. تندروهای مخالف یادداشت روزنامه اعتماد امروز خود را مدافع مردمی که در خیابانها حاضر میشوند، جا میزنند و با استناد به نتایج نظرسنجیهایی که روشن نیست توسط چه نهادی، تحت چه شرایطی و با رعایت چه استاندارد و معیاری انجام شده، ادعا میکنند که «بیش از ۲۰ میلیون نفر در تجمعات شبانه شرکت کردهاند»؛ ادعایی که حتی اگر بخواهیم چشمبسته، آن را بپذیریم، باز به معنای آن است که جمعیت قابل توجهی نیز باوجود آنکه قلبشان برای کشورشان میتپد، حاضر به حضور در این تجمعات نشدهاند و این جمعیت هم با انحصاری شدن تریبونهای خیابان روز به روز تقلیل رفته است.
از سوی دیگر، یکی از دهها نکته مهم دیگری که در این بحث بیسروته مغفول مانده، وظیفه حاکمیت در قبال شهروندان است. حاکمان باید نیمه خالی لیوان را ببینند و حتی اگر یک نظرسنجی کاملاً معتبر و قابلاعتماد، از این حکایت دارد که نیمی از جامعه، از یک راهبرد حاکمیتی حمایت میکند، وظایف حاکمیت ایجاب میکند که بررسی کنند چرا نیمه دیگر جامعه، حاضر به چنین حمایتی نیست. حال آنکه در عمل میبینیم دستکم برخی از مسئولان، ازجمله اغلب همین جماعت تندرویی که عباس عبدی نیز در یادداشت خود نسبتبه پیامدهای رفتار و گفتارشان هشدار میدهد، صراحتاً مردمی را که به هر دلیل در این تجمعهای شبانه حاضر نشدهاند، «ترسو» میخوانند و با لحنی تحکمآمیز به آنان نهیب میزنند که فوراً «به سیل خروشان ملت بپیوندند!»
پرسش سادهای که کسی حاضر نیست به آن بیاندیشد
چگونه وقتی یک نماینده مجلس، میلیونها شهروند را در یک برنامه تلویزیونی «ترسو» خطاب میکند، هیچکس نگران «توهین به مردم» نمیشود؟ چگونه تهدید به مرگ رئیس جمهور و وزیر امور خارجه سابق ایران در همین خیابان، هیچ یک از آقایان را تکان نمیدهد؟ اما وقتی یک روزنامهنگار در یادداشتی مطبوعاتی در روزنامهای با حداکثر چند هزار تیراژ، به رفتار و گفتار همین صاحبان تریبونهای حاکمیتی که آشکارا مصداق نقض حقوق شهروندی است، ناگهان رگهای گردن همه متورم میشود؟!
پرسشی که سالهاست به شکلهای مختلف و با عنواین تاریخی نظیر «پروژه خالص سازی» مطرح میشود، پاسخ روشن خود را نیز دارد؛ اما ظاهراً هنوز کسی حاضر نیست به آن بیندیشد.


