از سفره تا روان مردم؛ تورم چطور زندگی ایرانیها را تغییر داد؟

رویداد۲۴| دیگر کمتر کسی در ایران از «بهتر شدن اوضاع اقتصادی» حرف میزند. مردم حالا نه برای خرید خانه و خودرو، بلکه برای حفظ حداقل کیفیت زندگی میجنگند؛ برای اینکه بتوانند اجاره بدهند، خرید ماهانه را کامل کنند یا از پس هزینه درمان و آموزش بربیایند. تورم طولانی و فزاینده، کاهش ارزش پول ملی و رشد بیوقفه هزینهها، جامعهای ساخته که حتی شاغلان و طبقه متوسط هم مدام احساس سقوط اقتصادی میکنند.
در اقتصاد ایران، فقر دیگر فقط مختص حاشیهنشینان یا بیکاران نیست. امروز بسیاری از کسانی که شغل ثابت دارند، هر ماه بیشتر از قبل زیر فشار هزینهها خم میشوند. معلم، کارمند، راننده، فروشنده، کارگر و حتی بخشی از متخصصان و صاحبان مشاغل آزاد، حالا تجربه مشترکی دارند؛ اینکه درآمدشان به زندگی نمیرسد.
آنچه جامعه امروز تجربه میکند، فقط «گرانی» به معنای کلاسیک آن نیست؛ بلکه نوعی فرسایش تدریجی زندگی است. خانوادهها مدام چیزی را حذف میکنند؛ اول سفر، بعد تفریح، بعد خرید لباس، بعد گوشت و لبنیات، و در نهایت حتی برخی نیازهای درمانی و آموزشی. این حذفهای مداوم، آرامآرام سبک زندگی طبقه متوسط ایرانی را تغییر داده است.
تورم؛ مهمان دائمی سفره مردم
در بسیاری از کشورها تورم یک بحران مقطعی است، اما در ایران به بخشی دائمی از زندگی تبدیل شده است. مردم هر روز با قیمتهای جدید بیدار میشوند؛ از نان و برنج گرفته تا اجاره خانه و کرایه تاکسی.
مشکل فقط بالا رفتن قیمتها نیست؛ سرعت رشد قیمتها از رشد درآمدها بیشتر است. حقوق کارمندان و دستمزد کارگران هر سال افزایش پیدا میکند، اما این افزایش معمولاً خیلی زود زیر موج گرانی بیاثر میشود. برای همین است که بسیاری از مردم میگویند «درآمدمان بیشتر شده، اما فقیرتر شدهایم.»
اقتصاددانان معتقدند تورم مزمن باعث میشود مردم نتوانند برای آینده برنامهریزی کنند. وقتی ارزش پول مدام کاهش پیدا میکند، پسانداز کردن دشوار میشود و خانوادهها احساس میکنند هرچه بیشتر کار میکنند، کمتر به نتیجه میرسند.
طبقه متوسط؛ قربانی خاموش اقتصاد ایران
شاید مهمترین تغییر سالهای اخیر، ضربهای باشد که به طبقه متوسط وارد شده است. طبقهای که زمانی موتور اصلی مصرف، آموزش، توسعه فرهنگی و امید اجتماعی بود، حالا بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار دارد.
خانوادههایی که تا چند سال پیش توان خرید قسطی خانه یا خودرو داشتند، امروز بخش عمده درآمدشان را صرف اجاره و خوراک میکنند. بسیاری از آنها دیگر توان پسانداز ندارند و کوچکترین بحران، مثل بیماری یا بیکاری کوتاهمدت، میتواند تعادل زندگیشان را بر هم بزند.
نشانههای این سقوط را میتوان همه جا دید؛ افزایش مهاجرت، کاهش ازدواج، افت فرزندآوری، رشد مشاغل دوم و سوم، افزایش خریدهای قسطی و حتی کاهش مراجعه به پزشک و خدمات درمانی.
امروز برای بسیاری از مردم، «حفظ وضعیت فعلی» خودش تبدیل به آرزو شده است؛ نه پیشرفت، نه رفاه بیشتر، فقط سقوط نکردن.
شاغلان فقیر؛ نسلی که فقط کار میکند
یکی از تلخترین پدیدههای اقتصاد امروز ایران، گسترش «شاغلان فقیر» است؛ کسانی که کار میکنند، اما همچنان زیر خط فشار معیشتی قرار دارند.
قبلاً تصور میشد شغل داشتن میتواند امنیت اقتصادی ایجاد کند، اما حالا بسیاری از افراد با وجود کار تماموقت، باز هم برای تأمین هزینههای عادی زندگی مشکل دارند. به همین دلیل کار دوم و سوم دیگر استثنا نیست؛ به بخشی عادی از زندگی شهری تبدیل شده است.
در بسیاری از خانوادهها، زن و مرد هر دو کار میکنند، اما باز هم دخل و خرج به سختی با هم جور میشود. این وضعیت فقط فشار اقتصادی ایجاد نمیکند؛ بلکه فرسودگی روانی و خستگی اجتماعی را هم افزایش میدهد.
خوراکیها؛ خط مقدم گرانی
اگر بخواهیم یک تصویر روشن از فشار اقتصادی بر مردم پیدا کنیم، کافی است به بازار مواد غذایی نگاه کنیم. تورم خوراکیها بیش از هر چیز زندگی اقشار متوسط و ضعیف را تحت تأثیر قرار داده است.
بسیاری از خانوادهها مصرف گوشت قرمز را به حداقل رساندهاند. لبنیات، میوه و حتی برخی اقلام ساده غذایی هم برای بخشی از جامعه به کالاهای «مدیریتشده» تبدیل شدهاند؛ یعنی خریدشان وابسته به زمان دریافت حقوق یا یارانه است.
کاهش کیفیت تغذیه، یکی از نگرانکنندهترین پیامدهای تورم غذایی است؛ موضوعی که در بلندمدت میتواند تبعات اجتماعی و حتی بهداشتی جدی داشته باشد.
کالابرگ و یارانه؛ چرا مردم احساس بهبود نمیکنند؟
دولتها معمولاً در دورههای تورمی به سراغ سیاستهای حمایتی مانند یارانه یا کالابرگ میروند، اما مسئله اینجاست که وقتی تورم مداوم باشد، ارزش این حمایتها هم خیلی سریع کاهش پیدا میکند.
بسیاری از مردم میگویند مبلغ یارانه یا اعتبار کالابرگ در برابر رشد قیمتها ناچیز است و نمیتواند تغییر جدی در معیشت ایجاد کند. در واقع مردم هر ماه با این احساس روبهرو هستند که هزینهها با سرعتی بیشتر از حمایتهای دولتی بالا میرود.
اقتصاددانان هم بارها هشدار دادهاند که بدون کنترل تورم، سیاستهای حمایتی به تنهایی نمیتوانند قدرت خرید را احیا کنند.
بحران فقط اقتصادی نیست؛ بحران امید است
شاید مهمترین اثر تورم و فشار معیشتی، تغییر روان جامعه باشد. جامعهای که هر روز نگران قیمت دلار، اجاره خانه یا هزینه خرید ماهانه است، به سختی میتواند به آینده امیدوار بماند.
افزایش اضطراب اقتصادی، ناامیدی نسبت به آینده، احساس بیثباتی و رشد میل به مهاجرت، فقط بخشی از نتایج این وضعیت است. بسیاری از جوانان امروز دیگر تصویر روشنی از آینده ندارند؛ نه خرید خانه ممکن به نظر میرسد، نه تشکیل خانواده و نه حتی حفظ کیفیت زندگی والدینشان.
برای همین است که اقتصاددانان میگویند بحران امروز ایران فقط بحران پول و تورم نیست؛ بحران فرسایش امید اجتماعی است.
مردم دیگر دنبال رفاه نیستند؛ دنبال دوام آوردناند
شاید دقیقترین توصیف وضعیت امروز همین باشد؛ بخش بزرگی از جامعه دیگر به دنبال پیشرفت اقتصادی نیست، بلکه فقط تلاش میکند از سقوط بیشتر جلوگیری کند.
وقتی مردم مدام مجبور به حذف نیازهای اولیه میشوند، وقتی شغل ثابت هم امنیت نمیآورد و وقتی آینده هر روز مبهمتر میشود، طبیعی است که احساس فقر فقط به جیب محدود نماند و به ذهن و روان جامعه هم سرایت کند.
اقتصاد ایران حالا در نقطهای ایستاده که مسئله فقط آمار تورم یا رشد اقتصادی نیست؛ مسئله اصلی، کیفیت زندگی مردمی است که هر روز بیشتر از قبل احساس میکنند از رؤیای یک زندگی معمولی فاصله گرفتهاند.



متجاوز بشدت شکسسسسسسسسسست خورد ......
ولی نمیدونیم چرا قیمت دلار و ارز شکسسسسسست نمیخورن!!!!