این شما و این خلیج فارسی که فردای جنگ ایران متولد میشود

رویداد۲۴| آلیسون ماینر، مقام پیشین شورای امنیت ملی آمریکا و مدیر پروژه «یکپارچگی خاورمیانه» در اندیشکده شورای آتلانتیک، در تحلیلی مفصل مینویسد جنگ اخیر ایران، آمریکا و اسرائیل، خلیج فارس را وارد مرحلهای کرده که پیامدهای آن تنها به میدان جنگ محدود نخواهد ماند؛ بلکه میتواند ساختار امنیتی، اقتصادی و سیاسی کل منطقه را برای سالها تغییر دهد.
به نوشته او، تنها در ۴۸ ساعت نخست جنگ، ایران تقریباً همه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را هدف قرار داد؛ از امارات متحده عربی که صدها موشک و پهپاد به سمت آن شلیک شد تا عربستان، عمان، قطر و دیگر کشورهای منطقه. حملات ایران فقط متوجه پایگاههای نظامی آمریکا نبود، بلکه فرودگاهها، هتلها و زیرساختهای حیاتی نفت و گاز را نیز دربر گرفت.
ماینر توضیح میدهد که اگرچه سامانههای پدافندی کشورهای خلیج فارس موفق شدند بخش بزرگی از موشکهای ایران را رهگیری کنند، اما پهپادهای ایرانی چالش بسیار دشوارتری بودند و توانستند خسارات و تلفات قابلتوجهی ایجاد کنند؛ بهویژه در فرودگاهها و مراکز توریستی مهم منطقه. او تأکید میکند این حملات، تصویر خلیج فارس بهعنوان «مرکز امن تجارت و گردشگری» را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد.
بیشتر بخوانید:
غروب «اسپارتای کوچک» | رویای امپراطوری اماراتیها چگونه در هم شکست؟
پشت پرده شکاف در خاندانهای حاکم امارات | «اختلاف بر سر ایران» عامل جدایی شارجه از دوبی و ابوظبی
در این میان، واکنش کشورهای عربی خلیج فارس نیز قابل توجه بوده است. به نوشته ماینر، حتی با وجود اختلافات جدی میان ریاض و ابوظبی، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در برابر حملات ایران نوعی همبستگی کمسابقه از خود نشان دادهاند. عربستان و امارات آشکارا اعلام کردهاند که حملات ایران از «خط قرمز» عبور کرده و حق پاسخ را برای خود محفوظ میدانند.
شوک بزرگ در امارات
ماینر معتقد است مهمترین بخش واکنش اولیه ایران، حملات گسترده به امارات بوده است. به نوشته او، امارات در ۲۴ ساعت نخست جنگ تقریباً به اندازه اسرائیل هدف موشکها و پهپادهای ایرانی قرار گرفت؛ این در حالی بود که ابوظبی پیشتر وعده داده بود اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای حمله به ایران را نخواهد داد.
او یادآوری میکند که میان ایران و امارات طی سالهای گذشته نوعی «توافق نانوشته» برای پرهیز از درگیری مستقیم وجود داشت؛ توافقی که بخشی از آن به منافع اقتصادی گسترده ایران در دبی بازمیگشت. اما اکنون تهران ظاهراً به این نتیجه رسیده که فشار بر دبی و زیرساختهای اقتصادی امارات، میتواند ابوظبی را به اعمال فشار بر واشنگتن برای توقف جنگ وادار کند.
ماینر توضیح میدهد که اقتصاد امارات بهشدت به تصویر «ثبات» وابسته است. بیش از سهچهارم تولید ناخالص داخلی این کشور از بخشهای غیرنفتی تأمین میشود و همین بخشها موتور اصلی رشد اقتصادی امارات هستند. اما همین نقطه قوت، حالا به یکی از آسیبپذیریهای بزرگ این کشور تبدیل شده است؛ کشوری که تنها چند ده کیلومتر با ایران فاصله دارد.
او یادآوری میکند که امارات پس از حملات سال ۲۰۱۹ به نفتکشها و زیرساختهای منطقه، به این نتیجه رسید که مقابله مستقیم با ایران بسیار پرهزینه است و تضمینهای امنیتی آمریکا کافی نیست. همین مسئله باعث شد ابوظبی سیاست کاهش تنش با ایران و حتی حوثیهای یمن را در پیش بگیرد. اما حملات حوثیها به امارات در سال ۲۰۲۲، که برخی اماراتیها آن را «یازده سپتامبر امارات» مینامند، این تصور را متزلزل کرد. حالا حملات جدید ایران، به گفته ماینر، دهها برابر گستردهتر و ویرانگرتر از آن حملات بوده و احتمالاً امارات را ناچار به بازنگری کامل در راهبرد امنیتی خود خواهد کرد.
پایان سیاست «دوستِ همه»
بیشتر بخوانید:
تاریخ مختصر روابط استثنایی تهران و مسقط | چرا عمان همیشه مطمئنترین محل مذاکرات برای ایران است؟
سید بدر البوسعیدی کیست؟| وزیر خارجه عمان چه نقشی در مذاکرات ایران و آمریکا دارد
ماینر در بخش دیگری از مقاله به عمان میپردازد؛ کشوری که همواره تلاش کرده رابطهای متوازن میان ایران و آمریکا حفظ کند و سیاست خارجیاش را با شعار «دوست همه، دشمن هیچکس» تعریف کرده است.
اما حمله ایران به عمان، به باور نویسنده، نشان داد حتی این سیاست بیطرفی نیز دیگر تضمینکننده امنیت نیست. ماینر مینویسد در جنگ فعلی، همه کشورهای منطقه بهنوعی مجبور شدهاند میان طرفهای درگیر موضعگیری کنند و دیگر امکان ایستادن در حاشیه بحران وجود ندارد.
نقطه عطف در رابطه خلیج فارس و آمریکا
بیشتر بخوانید: لحظه وستفالی خلیج فارس | آیا کشورهای عربی باید آمریکا را کنار بگذارند؟
یکی از مهمترین بخشهای تحلیل شورای آتلانتیک ، به رابطه کشورهای عربی با آمریکا مربوط میشود. ماینر مینویسد کشورهای خلیج فارس دههها تصور میکردند حضور پایگاههای نظامی آمریکا در خاکشان، به معنای تضمین امنیت آنها در برابر ایران است. اما طی سالهای اخیر، با کاهش تدریجی حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه، این اطمینان بهتدریج فرسوده شده است.
به گفته او، واکنش محدود واشنگتن به حملات سال ۲۰۱۹ علیه عربستان و همچنین حمله اسرائیل به دوحه در سال ۲۰۲۵، این نگرانی را تشدید کرد که حتی حضور بزرگترین پایگاه آمریکایی منطقه در قطر هم لزوماً مانع حمله به این کشورها نمیشود. اکنون، با حملات گسترده ایران به خلیج فارس، کشورهای عربی بیش از هر زمان دیگری در حال بازنگری نسبت هزینه-فایده میزبانی پایگاههای آمریکا هستند.
عربستان و رؤیای نظم جدید منطقه
ماینر معتقد است در میان همه کشورهای منطقه، عربستان شاید بیش از دیگران از تضعیف ایران سود ببرد. ریاض سالها در پی تبدیل شدن به قدرت مسلط خاورمیانه بوده و ایران مهمترین مانع این هدف محسوب میشده است. اکنون، جنگ اخیر و تضعیف شبکه نیروهای نیابتی ایران، فرصت کمسابقهای در اختیار عربستان قرار داده است.
او مینویسد ایران در روزهای ابتدایی جنگ، در مقایسه با امارات، حملات بسیار محدودتری علیه عربستان انجام داد؛ احتمالاً به این دلیل که تهران تصور میکرد ریاض بیش از دیگر کشورهای عربی آمادگی ورود مستقیم به جنگ را دارد. اما با گسترش حملات ایران به زیرساختهای انرژی منطقه، عربستان نیز بهتدریج وارد مرحله جدیدی از بحران شده است.
به باور ماینر، محمد بن سلمان اکنون در حال سنجیدن این مسئله است که چگونه میتواند از این جنگ برای تثبیت موقعیت عربستان بهعنوان قدرت اول منطقه استفاده کند. با این حال، او هشدار میدهد که حتی اگر ایران ضعیفتر شود، یک ایران بیثبات میتواند تهدیدی خطرناکتر برای کل منطقه باشد؛ بهویژه اگر گروههای متحد تهران در یمن و دیگر نقاط منطقه دوباره فعال شوند.
ماینر در پایان نتیجه میگیرد که جنگ فعلی، صرفاً یک درگیری نظامی دیگر در خاورمیانه نیست؛ بلکه آغاز دورهای تازه است که در آن، کشورهای عربی خلیج فارس ناچار خواهند شد درباره امنیت، اقتصاد و حتی رابطهشان با آمریکا، تصمیمهایی بنیادین و سرنوشتساز بگیرند.


