پشت پرده تعطیلی یک مرکز نگهداری از کودکان معلول ذهنی؛ ماجرای سوختگی با آب داغ و بستن کودکان به تخت چیست؟

رویداد۲۴| اوایل اردیبهشت امسال یکی از کودکان تحت پوشش یک مرکز بهزیستی در منطقه ۲۲ تهران، به دلیل سوختگی ناشی از آب داغ حمام به بیمارستان منتقل میشود، اما ترخیص زودهنگام و نحوه مراقبت از او در این مرکز منجر به تشدیدسوختگی، عفونت زخمها و بستری شدن در آی. سی. یوی بیمارستان میشود. پرسنل مرکز با پنهان کردن این موضوع از بهزیستی، خود را خانواده این کودک معرفی کرده و او را با نامی دیگر در بیمارستان بستری میکنند.
بهزیستی با تایید این خبر، به خبرآنلاین اطلاع داده است که از این مرکز شکایت کرده و حالا به صورت موقت تعطیل شده است. به گفته روابط عمومی سازمان بهزیستی، علاوه بر تعطیلی موقت، علیه مسئول فنی و صاحب امتیاز این مرکز هم اعلام جرم صورت گرفته است. این سازمان تاکید میکند که عمدی در این حادثه وجود نداشته و منتظر دستور قضایی برای تعطیلی دائممرکز است.
علاوه بر این کودکان تحت پوشش این مرکز هم در حال جابهجایی به مرکزی دیگر هستند. اطلاعات این گزارش بر مبنای گفتوگو با منابع آگاه تنظیم شده که به درخواست خودشان، نامشان نزد خبرآنلاین محفوظ است.
مرسانا دختری ۱۱ ساله و دچار معلولیت ذهنی (سندروم کروموزوم ۱۴) است که از سال ۱۳۹۸ در این مرکز بهزیستی بستری شد؛ مرکزی که به گفته برخی منابع، در سالهای گذشته نیز مواردی از سهلانگاری در مراقبت از این کودکان در آن رخ داده که همه آنها به بازرسی سازمان بهزیستی اطلاع داده شده بود، اما تاثیری در نحوه فعالیت مرکز نداشته و تذکری به مسئولان آن داده نشده است.
این مرکز فاقد پزشک عمومی و گفتاردرمانگر بوده و نیروهای «مادریار» آن، مدرک مرتبط با مراقبت از کودکان معلول را نداشتهاند. تصاویری که به دست خبرآنلاین رسیده، نشان میدهد کودکان تحت پوشش آن - با هر میزان معلولیت- با بندهایی غیراستاندارد به تخت بسته میشدند و تنها در روزهای بازدید مسئولان از این مرکز، بندها باز میشدند. (برای حفظ حقوق کودکان این مرکز، امکان انتشار آن وجود ندارد.)
بررسیهای خبرآنلاین نشان میدهد که روز حادثه، مسئولیت حمام کردن مرسانا، توسط سوپروایزر مرکز به نیرویی تازهکار سپرده میشود که مدرک مرتبط و سابقه کار در بهزیستی را نداشته است. برای استحمام او شیر آب توسط یکی از مسئولان مرکز باز میشود، اما میزان داغی آب بررسی نمیشود. نیروی جدید مهرسانا را داخل حمام میبرد و متوجه درجه حرارت آبی که در حال ریختن روی تشک کف حمام بود، نمیشود. مرسانا خودش را به سمت تشک میرساند و بعد از سوختن هردوپا با آب داغ، خودش را از حمام به بیرون پرت میکند. نیروی جدید مرکز که همان زمان در حال مکالمه با تلفن بود، با صدای جیغ مرسانا متوجه سوختگی او میشود.
گفتههای برخی از منابع نشان میدهد که پرسنل مرکز تصمیم میگیرند مرسانا را بدون اطلاع به خانواده و گزارش به بهزیستی، به بیمارستان فاطمه الزهرا منتقل کنند. یکی از آنها خودش را به عنوان مادر او معرفی و علت سوختگی را ریختن آب جوش توسط خودش اعلام میکند. بعد از پانسمان مرسانا در بیمارستان، پزشک به پرسنل مرکز توصیه میکند که به دلیل سوختگی بالا، مرسانا باید در بیمارستان بستری شود، اما در نهایت مرسانا از بیمارستان ترخیص شده و به مرکز برگردانده میشود. او بعد از بازگشت به اتاق قرنطینه مرکز منتقل میشود و به گفته پدر مرسانا، چند روز در اتاق قرنطینه نگهداری میشود؛ مرکزی که پرستار حاضر در آن هنوز مدرک دانشگاهی خود را نگرفته است، پزشک عمومی و گفتار درمانگر ندارد و پزشک متخصص مغزواعصاب آن، دفعات معدودی به کودکان تحت پوشش آن سر زده و آنها را ویزیت میکرد.
بعد از چند روز کادر مرکز تصمیم میگیرند که روی زخمهای مرسانا را با لیف شستوشو دهند؛ اقدامی که در کف حمام انجام شد و خونریزی زخمها و در نهایت عفونت آن را به دنبال داشت. کادر مرکز مدعی بودند مرسانا درد را حس نمیکند، اما او در حین شستوشوی زخمهایش بیقراری میکرد. به دلیل شرایط وخیم زخمهای مرسانا و احتمال عفونت آنها همان زمان به توصیه یک پزشک طب سنتی که در مرکز حضور داشت، پرسنل دوباره مرسانان را به بیمارستان منتقل میکنند.
دو نفر از نیروهای مرکز خودشان را به عنوان مادر و خاله مرسانا به بیمارستان معرفی و او را بستری میکنند. تناقضگوییهای آنها باعث میشود کادر بیمارستان به ماجرا مشکوک شده و با پیگیریهای خود، خانواده مرسانا را پیدا کنند و شرایط او را به آنها اطلاع دهند. ویزیت زخمهای مرسانا نشان میداد سوختگی پای او از نوع درجه دو بود که به صورت پراکنده روی پاهایش دیده میشد.
دست و پای این بچهها به بندهایی نامناسب به تخت بسته میشد
شدت عفونت زخمها باعث شد او بیش از ۱۰ روز در آی سی یوی بیمارستان بستری شود و حالا بعد از گذراندن دوران درمان قرار است به مرکزی دیگر منتقل شود. وضعیت مرسانا به اورژانس اجتماعی هم اطلاع داده شده و حالا دو پرونده برای این ماجرا تشکیل شده است؛ یک پرونده با شکایت خصوصی پدر مرسانا و پروندهای دیگر با شکایت اورژانس اجتماعی.
محمد حسینی، پدر مرسانا به خبرآنلاین میگوید بیمارستانی که مرسانا بار اول و بعد از سوختگی به آن منتقل میشود، نباید فرزندش را به مرکز تحویل میداد؛ چون درصد سوختگی بالا بوده است: «آنها پس از اینکه دخترم را به مرکز برمیگردانند، به او مدتی قرص و دارو میدهند، دست و پایش را به تخت میبندند ودر حمام با لیف آلوده روی سوختگی او میکشند. جای سوختگی او عفونت میکند و مجبور میشوند او را به بیمارستان منتقل کنند. آنها به من تهمت اعتیاد زدند. گفته بودند که پدر او از سال ۱۴۰۰ او را ترک کرده، اما تمام واریزیهای من به حساب مرکز موجود است. سال گذشته ماهی شش میلیون تومان و امسال هم اول سال ۲۰ میلیون تومان به حساب آنها واریز کردیم. نحوه مراقبت از کودکان در این مرکز بسیار نامناسب بود و پرسنل هیچ مدرکی ندارند و آموزشی هم ندیدهاند.»
او تعریف میکند که در همه این سالها در چند مورد که برای ملاقات با فرزندش به مرکز مراجعه میکرد، تن مرسانا را زخمی دیده است: «اجازه نمیدادند که از نزدیک او را ببینم، دلیل زخمی بودن سرش را که میپرسیدم، میگفتند، چون او سرش را به زمین میزند یا خودش چیزی را به لبش زده و زخمی شده است. دست و پای این بچهها به بندهایی نامناسب به تخت بسته میشد، در حالی که بندهای طبی مناسب نگهداری آنها وجود دارد.»
گزارشهایی که به دست خبرآنلاین رسیده، نشان میدهد که مدتی پیش یکی دیگر از کودکان تحت پوشش این مرکز که از مهاجران غیر ایرانی بود، در یکی از جلسات فیزیوتراپی با شکستگی پا از قسمت ران روبهرو و به بیمارستان منتقل شد. در نهایت شدت شکستگی باعث شد پزشکان در پای این کودک پلاتین قرار دهند؛ کودکی که هیچ نوع کارت شناسایی نداشته است و با بیماری ریوی و مشکل قلبی روبهرو بود. گزارش این اتفاق به بازرسان بهزیستی نیز اعلام شده بود، اما در نهایت هیچ شکایتی از فیزیوتراپ مرکز انجام نشد. یکی دیگر از کودکان این مرکز هم به دلیل بسته شدن پایش با بند به تخت، دچار شکستگی پا از ناحیه ران شد و در نهایت به دلیل نگهداری نامناسب، محل شکستگی، کج جوش میخورد.
مرکز نگهداری در انتظار حکم قضایی برای تعطیلی دائمی
علاوه بر این، ماهها پیش کمر یکی از کودکان نابینای تحت پوشش این مرکز نیز به دلیل بسته شدن با بند، آسیب میبیند و «گوشت تنش را میبرد» و مادریاری که باعث آسیب دیدن این کودک شده بود، بعد از یک ماه تعدیل دوباره به مرکز برمیگردد. سایر کودکان تحت پوشش این مرکز هم با بندهایی روی تخت بسته میشدند و در جریان هر بار بازرسی دادستانی و بهزیستی، بندهایشان باز میشد؛ در حالی که این بندها تنها در شرایطی ویژه باید به پای کودکان معلول ذهنی بسته شود و به صورت مدامم تحت نظر باشند. برخی شاهدان به خبرآنلاین میگویند روی پای اکثر بچهها ردی از بسته شدن این بندها وجود دارد و در صورت اعتراض خانوادهها، پرسنل مرکز آنها را قانع میکردند که کودک خودش را از روی تخت به پایین پرت میکند و به همین دلیل ناچار به استفاده از این بندها میشوند.
این مرکز هشت نیرو به عنوان مادریار داشت که به دلیل کمبود نیرو، همزمان به عنوان نیروی خدمات هم فعالیت میکردند و هیچکدام مدرک مرتبط با فعالیت در بهزیستی و مراقبت از کودکان دچار معلولیت را نداشتند و هرکدام موظف به مراقبت از ۱۵ کودک بود؛ برای مثال یکی از نیروها مدرک حقوق داشت کار تزریق سرم و آمپول زدن را هم انجام میداد. مرکز حدود ۷۵ کودک تحت پوشش داشت و کودکان شیرخوار آن هرکدام نیاز به مراقبتهای طولانی از سوی مادریارها داشتند، اما در طول ماههای گذشته تنها یک نیروی کمکی به آنها اضافه شده بود. حالا این مرکز نگهداری در انتظار حکم قضایی برای تعطیلی دائمی است.



خدایی چرا رسیدگی نمیشه چرا افراد مریض استخدام میکنید