مسعود پزشکیان؛ قربانی مصلحت یا قهرمان شجاعت؟ | چرا همه تیرها به سمت دولت شلیک میشود؟
رویداد۲۴| مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری که دولت خود را بر پایه «وفاق ملی» بنا نهاد، اکنون در دومین سال صدارت خود، با خطیرترین تصمیم دوران سیاسیاش یعنی امضای سند تفاهم با دونالد ترامپ، مواجه شده است. این اقدام، در فضایی رقم خورد که بخش عمدهای از افکار عمومی و ناظران سیاسی، نقش اصلی پیشبرد مذاکرات را بر عهده محمدباقر قالیباف، به عنوان چهره مورد وثوق و هماهنگکننده با هسته سخت قدرت میدیدند و دولت عملاً در حاشیه به نظر میرسید. اما با نهایی شدن متن تفاهم، قرعه کار به نام رئیسجمهور افتاد. اعلام موضع صریح رهبری مبنی بر اینکه نظر دیگری داشتهاند، اما با توجه به نظر رئیسجمهور و شورای عالی امنیت ملی موافقت کردهاند، به ناگاه تمام سنگینی و مسئولیت عواقب این تصمیم تاریخی را بر دوش پزشکیان گذاشت. اکنون با آغاز هجمه بیسابقه طیف رادیکال و تهدیدهای عیان تا سر حد ترور پنهان و آشکار (مانند تهدیدهای اخیر برخی مداحان) و سکوت معنادار قوه قضاییه، این پرسش اساسی پیش میآید که آیا پزشکیان قربانی مصلحتجویی ساختار شده یا در حال تبدیل شدن به یک قهرمان ملی است؟
قربانی سیاستبازان یا فداکار تاریخ؟
در یک سوی تحلیل، این واهمه جدی وجود دارد که ساختار سیاسی بار دیگر مأموریت عبور از یک بحران حاد بینالمللی را به یک رئیسجمهور اصلاحطلب/میانهرو واگذار کرده تا در صورت موفقیت، مواهب آن (مانند گشایش اقتصادی) را به نام خود سکه بزند و در صورت شکست یا بدعهدی آمریکا، او را به عنوان مقصر جلوه دهد.
با این حال، روزنامه جمهوری اسلامی در یادداشتی دقیق به این موضوع پرداخته و امضای این تفاهمنامه را نه یک انتحار سیاسی، بلکه یک «کار بزرگ» و «فداکاری تاریخی» از سوی مسعود پزشکیان برای دور کردن کشور از انواع مخاطرات نامیده است. این روزنامه با اشاره به صداقت و شجاعت پزشکیان در مواجهه با بحرانها، تأکید میکند که نباید او را در این مسیر تنها گذاشت. به باور نویسنده این روزنامه، اگرچه رئیسجمهور مسئولیت تعامل را پذیرفته، اما این تصمیم حاصل نظام تصمیمسازی کلان و شورای عالی امنیت ملی است و تمام ارکان حاکمیت باید پشت سر او بایستند، نه اینکه بگذارند پزشکیان قربانی سیاستبازان و غرضورزان شود.
در واقع، شجاعت پزشکیان در پذیرش مسئولیت سندی که حاکمیت ترجیح داد مهر خود را مستقیماً پای آن نزند، از او چهرهای فراتر از یک مصلحتگرا ساخته است؛ چهرهای که منافع ملی را بر آبروی سیاسی خود مقدم شمرده است.
جبر تفاهم و فرامتن «کاسه و کوزهها»
طیف رادیکال با تکیه بر سکوت و منفعل بودن بخشهایی از دستگاههای ناظر و قضایی، چنان فضا را مسموم کردهاند که گویا شکست مذاکرات مایه حیات سیاسی آنهاست. اما در فضای واقعی اقتصاد و سیاست ایران، آیا اصلاً امکان بازگشت به عقب وجود دارد؟
احمد زیدآبادی، تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی با عنوان «اگر کاسه-کوزهای یافت شد!» به کالبدشکافی این وضعیت پرداخته است. او در پاسخ به کسانی که میگویند در صورت ناکامی مذاکرات، تمام کاسهکوزهها بر سر پزشکیان خواهد شکست، مینویسد: «اگر مذاکرات به هر دلیل و علتی ناکام بماند، دیگر کاسه-کوزهای یافت نمیشود که بتوان آن را بر سر کسی شکست!». زیدآبادی موفقیت این روند را نه یک انتخاب، بلکه یک «جبر طرفینی» میداند که ایستادن در برابر آن به معنای شتافتن به سوی نابودی است. او مخالفان و آرزومندان بنبست مذاکرات را به کسانی تشبیه میکند که در کشتی نشستهاند، اما از شدت کینه به ناخدا، تمنای طوفان و غرق شدن کشتی را دارند؛ حماقتی که به تعبیر او تاریخ به یاد ندارد.
تولد یک قهرمان در بستر وفاق واقعی
با تکیه بر این دو تحلیل، میتوان پاسخ پرسش نخست را داد؛ مسعود پزشکیان قربانی نخواهد شد، مگر اینکه جامعه و بدنه حامی او، بازی مقصرسازی رادیکالها را بپذیرند.
پزشکیان با امضای این تفاهم، در عمل معنای حقیقی «وفاق» و «سپر بلا شدن برای مردم» را معنا کرد. او بار تصمیم خطیری را به دوش کشید که دیگران از عواقب آن هراسان بودند. ساختار قدرت شاید مایل باشد مسئولیت را متوجه دولت کند، اما واقعیت عریان جامعه (که زیدآبادی به آن اشاره دارد) نشان میدهد که سرنوشت کل سیستم و کشور به این تفاهم گره خورده است.
پزشکیان با این «فداکاری تاریخی»، زمین بازی رادیکالها را کوچک کرده است. اگر تفاهم به توافقی پایدار بینجامد، او همان رئیسجمهوری خواهد بود که کشور را از دالان خطر عبور داد و به یک «قهرمان ملی» تبدیل میشود. حتی اگر بدعهدی طرف مقابل یا کارشکنیهای داخلی و منطقهای (مانند اقدامات رژیم صهیونیستی) کار را به بنبست بکشاند، تاریخ شهادت خواهد داد که پزشکیان برای صلح و رفاه ملت از آبروی خود گذشت و بر خلاف آنچه تندروها سعی در القای آن دارند، در اتخاذ این تصمیم تنها نبود.