درسهای جنگ ویتنام برای ترامپ | چرا وسوسه عصر حجر، باتلاق امریکا خواهد شد؟
رویداد۲۴| بیش از نیم قرن پس از عملیات «تندر غلتان»، واشنگتن بار دیگر میکوشد با برتری هوایی، کشوری سرسخت را به پذیرش خواستهای خود وادارد. هواپیماها و بمبها دقیقتر شدهاند، اما پرسش اصلی همان است: آیا انهدام هزاران هدف نظامی میتواند اراده سیاسی یک ملت را نیز در هم بشکند؟
در سال ۱۹۶۸، هنگامی که جوانان آمریکایی برای جنگ ویتنام احضار میشدند، دونالد ترامپ پس از چهار بار تعویق تحصیلی، با گواهی پزشکی خار پاشنه از خدمت نظامی معاف شد. سالها بعد، دختران پزشکی که احتمالا آن گواهی را صادر کرده بود، گفتند پدرشان این کار را برای خانواده ترامپ لطفی شخصی میدانست؛ ادعایی که سند قطعی برای اثباتش پیدا نشد. اکنون، در مقام رئیسجمهوری که خود جنگی بزرگ را هدایت میکند، به یکی از مشهورترین جملههای همان دوران بازگشته است.
او در سخنرانی معروفی اعلام کرد آمریکا ایران را «به عصر حجر بازخواهد گرداند؛ همانجایی که به آن تعلق دارد». این عبارت نزدیک به کلماتی است که در خاطرات ژنرال کورتیس لمی، فرمانده نامدار نیروی هوایی آمریکا، دربارهٔ ویتنام شمالی آمده بود. لمی بعدها گفت نویسندهٔ همکار کتاب جمله را به این صورت نوشته و منظور او تنها توصیف توان ویرانگر آمریکا بوده است. انتساب دقیق عبارت هرچه باشد، اندیشهای که پشت آن قرار داشت روشن بود: کشوری کوچکتر و ضعیفتر، زیر ضربهٔ پیوستهٔ نیروی هوایی سرانجام تسلیم خواهد شد.
تجربهٔ ویتنام خلاف این تصور را نشان داد. مقایسه ایران با ویتنام نیز زمانی سودمند است که آن را تشبیهی کامل نپنداریم. ایران امروز با ویتنام دهه ۱۹۶۰ تفاوتهای فراوان دارد؛ دولتی شهرنشین، برخوردار از ارتش منظم، صنایع موشکی، زیرساخت گسترده و شبکهای از متحدان منطقهای است. بااینهمه، گرفتاری آمریکا در هر دو جنگ از یک منشاء سرچشمه میگیرد: آمیختن توان نابودکردن هدف با قدرت دستیابی به نتیجه سیاسی.
افسون پیروزی از آسمان
اندیشه درهمشکستن دشمن از راه بمباران، سابقهای طولانیتر از جنگ ویتنام دارد. جولیو دوهه، نظریهپرداز ایتالیایی، پس از جنگ جهانی اول پیشبینی کرده بود که ناوگانهای بمبافکن با حمله به شهرها و کارخانهها روحیه مردم را چنان درهم میشکنند که حکومتها پیش از شکست ارتشهایشان تقاضای صلح خواهند کرد. جنگ جهانی دوم این نظریه را به آزمونی خونین گذاشت. لندن زیر بمباران آلمان تسلیم نشد؛ حملات سنگین متفقین نیز وفاداری مردم آلمان و ژاپن به حکومتهایشان را با همان سرعتی که طراحان جنگ انتظار داشتند، از میان نبرد. بمباران میتوانست شهر را ویران کند، تولید را کاهش دهد و زندگی را به مصیبت بدل سازد، اما رفتار سیاسی جامعه از جدول تناژ بمبها پیروی نمیکرد.
بیشتر بخوانید: «تکروی جواب نمیدهد» | نخستین جنگ تکحزبی آمریکا که دموکراتها بودجهاش را نمیدهند
آمریکا در مارس ۱۹۶۵ عملیات «تندر غلتان» را علیه ویتنام شمالی آغاز کرد. هدف، قطع پشتیبانی هانوی از چریکهای ویتکنگ، تقویت دولت متزلزل ویتنام جنوبی و کشاندن رهبران شمال به مذاکره با شرایط واشنگتن بود. حملات بیش از سه سال ادامه یافت. پلها، راهآهنها، انبارهای سوخت، نیروگاهها و مراکز صنعتی بمباران شدند و شمار بمبهای فروریخته بر سر ویتنام از مقیاس بسیاری از عملیاتهای جنگ جهانی دوم فراتر رفت.
هانوی راه دیگری برگزید. کارخانهها و انبارها پراکنده شدند، پلها را پس از هر حمله تعمیر کردند، تدارکات شبانه جابهجا شد و هزاران کارگر و سرباز در شبکه راههای موسوم به «مسیر هوشیمین» به کار افتادند. خسارت سنگین بود و زندگی مردم دشوارتر شد، ولی رهبری ویتنام شمالی از خواستههای خود عقب ننشست. بمباران، حس میهندوستی و مقاومت در برابر مهاجم خارجی را نیز برانگیخت. این واکنش را نمیشد تنها با کمونیسم توضیح داد. ملیگرایی ویتنامی پیشتر در جنگ با استعمار فرانسه نیرو گرفته بود و اکنون آمریکا در چشم بسیاری از مردم جای همان قدرت خارجی را میگرفت.
حافظهی تاریخی ایران نیز مملو از مداخله بیگانگان است: از امتیازهای استعماری سده نوزدهم و اشغال کشور در دو جنگ جهانی تا کودتای ۱۳۳۲ و جنگ هشتساله با عراق. حکومت ایران سالها از این خاطره برای مشروعیتبخشی به سیاستهای خود بهره برده است. حمله خارجی میتواند مردمی را که از حکومت ناراضیاند، در دفاع از سرزمینشان به میدان بیاورد یا دستکم امکان سرنگونی سریع نظام را کاهش دهد. موشک و بمب میان حامی حکومت، مخالف حکومت و شهروندی که تنها از کشورش دفاع میکند، تمایز سیاسی پایداری پدید نمیآورد.
جنگی که با عدد اداره میشود
فرماندهی مرکزی آمریکا در هفته پنجم جنگ اعلام کرد بیش از ۱۲ هزار و ۳۰۰ هدف در ایران را زده است. مقامهای دولت ترامپ پیوسته میگفتند عملیات «جلوتر از برنامه» پیش میرود؛ عبارتی مناسب گزارش پیشرفت یک برج تجاری، اما نارسا برای جنگی که پایان سیاسی آن معلوم نیست. کاخ سفید همچنین کشتهشدن دهها فرمانده، روحانی و مقام جمهوری اسلامی را نشانه موفقیت میدانست. انهدام سامانههای پدافندی، مراکز فرماندهی و تأسیسات موشکی دستاوردهای مهم نظامیاند، ولی ارزش راهبردی آنها به هدف نهایی جنگ بستگی دارد. اگر مقصد، پایان برنامه هستهای، تغییر رفتار منطقهای، سقوط حکومت یا تحمیل توافقی تازه باشد، هر کدام مسیر و هزینهای جداگانه میطلبد.
بیشتر بخوانید: فاجعه نسلی ترامپ، بوش و کلینتون؛ وقتی متولدین ۱۹۴۶ سیاست آمریکا را به تباهی کشاندند
شیفتگی به اعداد در ویتنام نیز رواج داشت. رابرت مکنامارا، وزیر دفاع جان اف. کندی و لیندون جانسون، پیش از ورود به دولت مدیر شرکت فورد بود و به سنجشپذیری، آمار و تحلیل سامانهها اعتماد فراوان داشت. پنتاگون تعداد پروازها، بمبهای فروریخته، روستاهای «آرامشده» و اجساد جنگجویان دشمن را میشمرد. از آنجا که جنگ جبهه ثابتی نداشت و تصرف یک شهر نشانهٔ قطعی پیروزی به شمار نمیآمد، «شمار کشتهها» به معیار پیشرفت بدل شد.
این معیار از همان آغاز فساد میآفرید. یگانها برای بالابردن کارنامهٔ خود، کشتهشدگان غیرنظامی را گاه در شمار نیروهای دشمن میآوردند و فرماندهان ردههای مختلف ارقام را خوشبینانهتر گزارش میکردند. کشتار صدها غیرنظامی در روستای مایلای، در مارس ۱۹۶۸، تیرهترین نمود فرهنگی بود که هر جسد را شاهدی بر پیشرفت جنگ میگرفت. هر روز عصر، سخنگویان نظامی در سایگون آماری امیدوارکننده در اختیار خبرنگاران میگذاشتند. این نشستها با نام تمسخرآمیز «مضحکههای ساعت پنج» در تاریخ ماندند. فاصلهٔ گزارش رسمی با واقعیت میدان چنان زیاد شد که حتی خبر درست نیز اعتماد عمومی را برنمیانگیخت. مکنامارا سالها بعد پذیرفت که آمریکا دربارهٔ ویتنام «بهشدت اشتباه کرده بود».
حمله «تت» در آغاز ۱۹۶۸ معنای این فاصله را آشکار کرد. نیروهای ویتنام شمالی و ویتکنگ در میدان تلفات سنگینی دادند و بیشتر مواضع تصرفشده را از دست دادند. آمریکا از نظر نظامی ضربه را دفع کرد، اما گستردگی حمله نشان داد وعدههای مکرر درباره نزدیکبودن پیروزی پایهٔ محکمی نداشته است. شکستی تاکتیکی برای کمونیستها به نقطه عطفی سیاسی علیه واشنگتن تبدیل شد. جنگها در جدول عملیات پایان نمیگیرند؛ افکار عمومی، دوام متحدان و تعریف واقعبینانهٔ پیروزی نیز سرنوشت آنها را تعیین میکند.
نبرد تبلیغاتی کنونی دو سویه است. عباس عراقچی، وزیر خارجهٔ ایران، روایت واشنگتن را برگرفته از «فیلمنامه ویتنام» خواند و گفت آمریکا موفقیتهایش را بزرگ و تلفاتش را کوچک نشان میدهد. تهران نیز در همین میدان اغراق کرده است. مقامهای ایرانی ابتدا از اصابت به جنگنده پنهانکار افـ۳۵ سخن گفتند؛ بررسیهای بعدی نشان داد هواپیمای ساقطشده افـ۱۵ئی بوده است. دو سرنشین آن در خاک ایران فرود آمدند و نیروهای ویژه آمریکا طی عملیاتی دشوار نجاتشان دادند. سرنوشت آن هواپیما بهتنهایی موازنه جنگ را تغییر نداد، اما ادعای نابودی کامل پدافند ایران را زیر سؤال برد؛ همانگونه که روایتهای اغراقآمیز تهران نیز تصویر قابل اعتمادی از توان دفاعی کشور به دست نمیدهد.
جنگی که مرز نمیشناسد
ویتنام از آغاز در محدوده مرزهای رسمی خود باقی نماند. نیرو و تجهیزات ویتنام شمالی از لائوس و کامبوج عبور میکرد و چین و اتحاد شوروی سلاح، مستشار، سامانههای ضدهوایی و کمک اقتصادی میفرستادند. واشنگتن برای بستن این راهها، بمباران را به کشورهای همسایه گسترش داد. مواد شیمیایی از جمله «عامل نارنجی» برای زدودن جنگلها به کار رفت و آثار آن تا نسلها بر سلامت مردم و محیطزیست ماند. گسترش جغرافیایی جنگ، شبکهٔ تدارکاتی دشمن را کاملاً قطع نکرد؛ بیثباتی سراسر هندوچین را افزایش داد و زمینه را برای فاجعههای بعدی، از جمله قدرتگیری خمرهای سرخ در کامبوج، مساعد ساخت.
جنگ کنونی نیز از مرزهای دو طرف عبور کرده است. تهران پایگاههای نظامی آمریکا و زیرساختهای نفت و گاز در کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده و اختلال در تنگهٔ هرمز، بازار جهانی انرژی را به میدان جنگ کشانده است. نزدیک به یکپنجم تجارت جهانی نفت و گاز مایع از این آبراه میگذرد. افزایش بهای نفت و بنزین به مصرفکنندهٔ آمریکایی میرسد و برای ترامپ، در آستانهٔ انتخابات میاندورهای، هزینهای داخلی میآفریند. گردشگری، حملونقل هوایی، بیمهٔ دریایی و بازارهای مالی خلیج فارس نیز از ناامنی تأثیر میپذیرند.
کمک خارجی بر توان ادامه جنگ اثر میگذارد. چین و شوروی نگذاشتند ویتنام شمالی در انزوای کامل بجنگد. درباره جنگ کنونی نیز ارزیابیهایی منتشر شده که روسیه را متهم میکند تصاویر ماهوارهای، اطلاعات هدفگیری و پشتیبانی سایبری در اختیار ایران گذاشته است. جزئیات این همکاری بهطور مستقل روشن نشده، اما رابطهٔ نظامی تهران و مسکو طی سالهای گذشته گسترش یافته است. نیروهای همسو با ایران در عراق و یمن نیز ظرفیت گشودن جبهههای تازه را دارند. ورود گستردهٔ حوثیها به نبرد دریای سرخ میتواند بابالمندب، دومین گذرگاه حیاتی منطقه، را ناامنتر سازد. در چنین وضعی، هر حملهای که توان نظامی ایران را کاهش میدهد، ممکن است همزمان دامنهٔ اقتصادی و جغرافیایی جنگ را وسیعتر کند.
از بمباران تا وسوسه نیروی زمینی
شکست «تندر غلتان» در تحمیل اراده آمریکا، واشنگتن را به اعزام سربازان بیشتر کشاند. نخستین یگانهای رزمی تفنگداران دریایی در مارس ۱۹۶۵ وارد دانانگ شدند. شمار نیروهای آمریکایی تا پایان همان سال به حدود ۱۸۴ هزار تن رسید و سه سال بعد از نیم میلیون گذشت. هر افزایش نیرو برای حل مشکلی فوری صورت میگرفت و خود تعهدی تازه میآفرید. باتلاقهای دلتای مکونگ، جنگلها، کوهستان، فساد دولت ویتنام جنوبی و انگیزهٔ اندک ارتش آن کشور، برتری فنی آمریکا را فرسوده کرد. رفتار خشن نیروهای مهاجم نیز برای ویتکنگ نیروی تازه میساخت.
دولت ترامپ تاکنون اعزام نیروی زمینی در مقیاس بزرگ را تصمیمی قطعی اعلام نکرده، ولی منطق جنگ چنین امکانی را پیش میکشد. اگر هدف تصرف حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا باشد که گمان میرود در پناهگاههای عمیق داخل ایران نگهداری میشود، بمباران بهتنهایی محل و سرنوشت آن را معلوم نمیکند. یافتن، حفاری، ایمنسازی و انتقال مواد رادیواکتیو به صدها متخصص و هزاران سرباز نیاز خواهد داشت؛ عملیاتی چندهفتهای یا چندماهه در میانهٔ سرزمینی دشمن.
بیشتر بخوانید:رکورد تاریخی ترامپ؛ جنگ ایران منفورترین جنگ آمریکا شد
تصرف جزایر تنگه هرمز یا اشغال خارک، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، دشواری مشابهی دارد. خارک در نزدیکی ساحل ایران و در برد توپخانه، موشک و پهپاد قرار گرفته است. ایران چند دهه برای جنگ نامتقارن در خلیج فارس آماده شده و کوهستانهای ایران نیز به مدافعان امتیاز میدهد. اشغال نقطهای آسانتر از حفظ و تأمین آن است. هر پایگاه زمینی، جاده تدارکاتی و گروه مهندسی به هدفی تازه برای حمله تبدیل میشود.
ایران از نظر وسعت، جمعیت و جغرافیا با ویتنام جنوبی تفاوت دارد، اما منطق افزایش تعهد در هر دو مورد یکسان است. بمباران هدف سیاسی را محقق نمیکند؛ نیروی زمینی برای تکمیل مأموریت فراخوانده میشود؛ حضور سربازان، مأموریتهای تازهای، چون حفاظت از پایگاهها، یافتن مواد هستهای و کنترل گذرگاهها میآفریند. رئیسجمهور سپس میان افزایش نیرو و پذیرش مذاکرهای دشوار گرفتار میشود.
درسی که در شمار بمبها دیده نمیشود
ارتش آمریکا در بیشتر رویاروییهای متعارف دست بالا را داشت، اما سرانجام جنگ را به حریف واگذار کرد. توافق پاریس در ۱۹۷۳ راه خروج نیروهای آمریکایی را گشود و دو سال بعد سایگون سقوط کرد. پیروزی ویتنام شمالی تنها حاصل پایداری نظامی نبود؛ رهبری آن کشور هدفی روشن داشت، تلفات عظیم را تحمل کرد، از پشتیبانی خارجی بهره برد و زمان را به سلاحی علیه جامعه آمریکا تبدیل ساخت.
ایران و ویتنام سرنوشت یکسانی ندارند و تاریخ نسخه آماده در اختیار سیاستمداران نمیگذارد. درس ویتنام در همان پرسش سادهای نهفته است که ارقام خیرهکننده اغلب آن را پنهان میکنند: نابودی دوازده هزار هدف، دقیقا کدام آینده سیاسی را میسازد؟ نیروی هوایی میتواند پدافند، ناو، کارخانه و مقر فرماندهی را ویران کند. ساختن نظمی پایدار، تعیین تکلیف برنامه هستهای و جلوگیری از گسترش جنگ به دیپلماسی، شناخت جامعه ایران و هدفی دستیافتنی نیاز دارد.
ترامپ از «به عصر حجر بازگرداندن» ایران سخن گفته است. مسئله راهبردی آمریکا از میزان ویرانی ایران فراتر میرود و به چگونگی پایاندادن به جنگی میرسد که هر پیروزی نظامی میتواند مرحلهای تازه از آن را آغاز کند. ویتنام زمانی به باتلاق بدل شد که واشنگتن توان تخریب خود را با توان کنترل آینده اشتباه گرفت. آسمان ایران اکنون سایه همان خطا را بر خود میبیند.