«دشمن»؛ تاریخ ایدهنگارهای که سیاست ایران را متحول کرد

رویداد۲۴ | علیرضا نوربخش- با فروپاشی سلطنت پهلوی در سال ۱۳۵۷، تمام مناسبات زیست و قدرت در ایران تغییر کرد، از جمله زبان و گفتار. پس از آن، و تا همین امروز، زبان عمومی ایران وارد دورهای شد که میتوان آن را عصر ابهام بلاغی نامید. واژههایی که تا دیروز در حاشیه زندگی روزمره بودند، ناگهان به مرکز سیاست و گفتمان رسمی کوچ کردند و معنای آنها، با سرعتی باورنکردنی، گسترش یافت و تیره شد. در میان این واژگان، «دشمن» برجستهتر از همه بود؛ کلمهای که هرچند در ظاهر بدیهی مینمود، اما در باطن بهقدری کشدار و چندمعنایی بود که هر کسی میتوانست تصویری متفاوت از آن در ذهن بسازد.
طی چهار دههای که از آن روز میگذرد، «دشمن» تنها یک اصطلاح سیاسی نمانده؛ به ساز و کاری برای مدیریت هیجان جمعی، تولید همبستگی اجباری و توجیه سیاستهای متناقض بدل شده است. بهعبارت دیگر، این واژه از یک نشانه بلاغی ساده فراتر رفته و به یک ایدهنگاره (Idiotype) تمامعیار تبدیل شده؛ اصطلاحی که معنایش نه از فرهنگ لغت، بلکه از تاریخ زیسته، از خاطرات جمعی، از سرودها، از شعارهای خیابانی و از سخنرانیهای جمعه سرچشمه میگیرد.
در این مقاله، قصد داریم سفری تحلیلی و تاریخی در دل این واژه انجام دهیم، ببینیم چگونه شکل گرفته، کیها جابهجا شده، با چه واژگان دیگری گره خورده و سرانجام، چگونه زندگی واقعی مردم را تحتالشعاع خود قرار داده است.
آناتومی یک ایدهنگاره
مفهوم ایدهنگاره، برای نخستین بار در دهه هشتاد میلادی توسط نظریهپردازان بلاغی مطرح شد که میخواستند رابطه میان زبان روزمره و ایدئولوژی سیاسی را دقیقتر توصیف کنند. آنها دریافتند که برخی واژهها، در عین عادی بودن، قدرت خارقالعادهای برای جابهجایی احساسات و توجیه قدرت دارند. این واژهها، که نامشان ایدهنگاره گذاشته شد، چهار ویژگی مشخص دارند: اول، زبان روزمرهاند و نه اصطلاح فلسفی تخصصی؛ دوم، مفهومی انتزاعی و مبهم را نمایندگی میکنند؛ سوم، به قدرت حاکم اجازه میدهند تا تصمیمات خود را با توسل به آنها موجه کند؛ و چهارم، عمیقاً فرهنگمحورند، به این معنا که فقط کسانی که در آن جامعه زیستهاند، میتوانند بار عاطفی و تاریخی آنها را احساس کنند.
«دشمن» در ایران پس از انقلاب، دقیقاً این چهار ویژگی را دارد. همه آن را میشناسند، همه میتوانند با آن صحبت کنند، اما هیچکس نمیتواند تعریف مشخصی از آن ارائه دهد. این ابهام، نه یک نقص، بلکه ابزار اصلی قدرت آن است. وقتی سیاستمدار از منبر فریاد میزند «دشمن در کمین است»، شنوندگان، بسته به موقعیت اجتماعی، تجربههای شخصی و باورهای سیاسی خود، تصاویر متفاوتی در ذهن میسازند: برخی آمریکا را میبینند، برخی اسرائیل را، برخی هم شاید همسایهای را که از قدرت خارجی حمایت میکند. این چندصدایی معنایی، در عین حال که باعث تفرقه میشود، همگان را زیر یک پرچم جمع میکند: پرچم بدگمانی، پرچم ترس از تهدیدی نامعلوم.
زمینههای همبستگی و دیگریسازی
برای درک کارکرد «دشمن»، باید به عقب برگردیم و ببینیم چگونه جوامع انسانی از دیرباز هویت جمعی خود را ساختهاند. پژوهشهای اجتماعی نشان میدهند که همبستگی ملی تنها از نهادهای رسمی برنمیخیزد؛ بخش بزرگی از آن از مناسک مشترک، از نمادهای عاطفی و بیش از همه، از تعریف یک «دیگری» تهدیدآمیز سرچشمه میگیرد. در این منطق، باید یک بیرون تعریف شود تا درون معنا یابد، باید یک خطر تصویر شود تا حلقهای که ما در آن ایستادهایم احساس امنیت کند. جامعهشناسانی که تاریخ جنگها را بررسی کردهاند میگویند هیچ ابزاری به اندازه دشمن خارجی، برای ساخت حس «ما»، قدرتمند نیست.
اما تفاوت میان دشمن واقعی و دشمن ساختگی چیست؟ در جنگ، وقتی ارتش دیگری وارد خاکت میشود، هیچ ابهامی وجود ندارد: همه میدانند کیست و کجاست. اما دشمن ساختگی، دشمنی که در زمان صلح طراحی میشود، ابزاری است برای کنترل توجه و تولید وفاداری بیپایان. او ممکن است در هیچ مرزی حضور نداشته باشد، اما در هر تصمیم سیاسی، در هر سخنرانی رسمی، در هر جمعهای که خطبه خوانده میشود، حاضر است. این حضور خیالی، اما با پیامدهای کاملاً واقعی، ماهیت ایدهنگاره «دشمن» در ایران معاصر است.
آمریکا و شیطان بزرگ
در روزهای نخست پس از انقلاب، وقتی نظم قدیم فروریخت و قدرت تازهای جای آن را گرفت، یکی از نخستین اقداماتی که رهبران جدید انجام دادند، بازتعریف روابط بینالمللی بر اساس مبانی ایدئولوژیک بود. کشوری که تا دیروز متحد اصلی رژیم پهلوی بود، ناگهان به «شیطان بزرگ» تبدیل شد. این لقب، که آیتالله خمینی در سخنرانیهای خود به کار میبرد، نه یک توصیف سیاسی، بلکه یک دشمنسازی اخلاقی بود. امریکا در این واژهپردازی، نه فقط رقیب سیاسی، بلکه نماد شر مطلق شد.
این تحول زبانی به سرعت به اقدامات عملی انجامید. در چهارم آبان هزار و سیصد و پنجاه و هشت، دانشجویان انقلابی سفارت امریکا را اشغال کردند و پنجاه و دو تن از کارکنان آن را به گروگان گرفتند. این حادثه، که بیش از یک سال و دو ماه ادامه داشت، نه فقط به یک بحران سیاسی بینالمللی بدل شد، بلکه واژه «دشمن» را در حافظه جمعی ایرانیان حک کرد. دیگر امریکا فقط یک کشور نبود؛ قابل لمسترین نماد خطر خارجی شده بود، نمادی که میشد هر بار که لازم بود به آن اشاره کرد و خشم توده را شعلهور ساخت.
این ابداع، نقطه شروع چیزی بود که میتوان آن را سیاست «دشمنمحوری» نامید: رویکردی که در آن، هویت ملی و انسجام اجتماعی نه از دستاوردهای مشترک، بلکه از رویارویی دائمی با تهدید تعریف میشود. از آن روز به بعد، «دشمن» نه فقط یک کلمه، بلکه محور هر روایت رسمی شد؛ از سیاست خارجی تا تبلیغات داخلی.
تغییر مسیر: اسرائیل و دیگر دشمنان
در همان سالهای نخست، اسرائیل، کشوری که در دوران پهلوی روابط دیپلماتیک و تجاری با ایران داشت، ناگهان به «رژیم صهیونیستی» تبدیل شد و تمام پیوندهای رسمی با آن قطع شد. این تغییر لحن نه از یک روز به روز دیگر، بلکه از همان آغاز انقلاب، بخشی از بنیان ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بود. نفی اسرائیل در قانون اساسی حک شد، در سخنرانیهای رهبران تکرار شد و به شعار خیابانی بدل شد.
اما فهرست بدانجا ختم نشد. با آغاز جنگ ایران و عراق در شهریور هزار و سیصد و پنجاه و نه، «دشمن» به یکباره از یک مفهوم مبهم به یک دشمن ملموس با مرزها، ارتش و سلاح تبدیل شد. عراق شد دشمن شماره یک، اما نه تنها عراق؛ هر کشوری که در آن جنگ از صدام حسین حمایت کرد، در فهرست دشمنان قرار گرفت. رسانههای رسمی، هر روز از تلفات «دشمن» خبر میدادند، هر روز از پیشروی نیروهای ایرانی در خاک «دشمن» سخن میگفتند و همین تکرار روزانه، واژه را در خون سیستم ارتباطی ایران تزریق کرد.
جنگ تمام شد، دشمن ماند
بیشتر بخوانید:
ابتذال بحران | طلسم ابدی وضعیت استثنایی و فروپاشی رویای ملالِ باشکوه زندگی عادی
تبارشناسی بنبست قانون اساسی در ایران | چرا در غرب قانون حاکم شد، ولی در ایران به بنبست خورد؟
چرا جمهوری اسلامی همیشه در شرایط حساس کنونی است؟
وقتی جنگ در مرداد هزار و سیصد و شصت و هفت پایان یافت، بسیاری گمان کردند دیگر نیازی به «دشمن» نیست. اما برعکس اتفاق افتاد. در شرایطی که خطر بیرونی واقعی محو شده بود، نظام سیاسی ایران بیش از پیش به دشمن نیاز داشت.
در این دوران، فهرست دشمنان شروع به گسترش و جابهجایی کرد. عربستان سعودی، همسایهای مسلمان، پس از حادثه خونین مکه در تیرماه هزار و سیصد و شصت و شش که بیش از چهارصد زائر ایرانی در آن جان باختند، به یکی از دشمنان اصلی بدل شد. این حادثه، که از تقابل شیعه و سنی در بستری سیاسی شکل گرفت، سالها در حافظه جمعی ایرانیان پژواک داشت. اما با گذشت زمان، نام عربستان هم کمرنگ شد، جای خود را به دیگران داد، آنگونه که شرایط سیاسی اقتضا میکرد.
نمونهای بارزتر، تحول در روابط ایران و امارات متحده عربی بود. این کشور که دههها متحد منطقهای ایران تلقی میشد، پس از امضای پیمان ابراهیم در سال دوهزار و بیست میلادی که بر اساس آن، امارات روابط خود را با اسرائیل عادی کرد، در یک شب به «خائن» و «همکار دشمن» تبدیل شد. این انعطافپذیری معنا، نشان میداد که «دشمن» یک واقعیت ثابت نیست، بلکه ساختاری است که هر زمان میتوان آن را بازآرایی کرد.
تبدیل دوست به دشمن و بازگشت
یکی از تعجببرانگیزترین فصلهای تاریخ «دشمن» در ایران، داستان عراق است. پس از هشت سال جنگ خونین، عراق در گفتمان رسمی ایران جایگاه کاملاً مشخصی داشت: متجاوز، جنایتکار، متحد غرب. اما در سالهای بعد، بهویژه پس از حمله امریکا به عراق در سال دوهزار و سه میلادی و تشکیل دولتی شیعهمحور در بغداد، همان عراق به «ملت برادر» تبدیل شد. امروز، ایران بزرگترین شریک تجاری عراق است و روابط سیاسی دو کشور در برخی زمینهها بهقدری نزدیک است که گویی هرگز جنگی میان آنها نبوده.
این تبدیل، بیش از آنکه از فراموشی ناشی شود، از منطق سیاست واقعگرایانهای برمیخیزد که در آن، «دشمن» یک واقعیت عینی نیست، بلکه ابزاری برای ترسیم محدودههای سیاسی است. همین منطق در مورد چین و اتحاد جماهیر شوروی نیز صادق است. آیتالله خمینی در دهه نخست انقلاب، کمونیسم را دشمنی آشتیناپذیر اعلام کرده بود؛ اما در سالهای بعد، همان کشورها، به دلیل موضع ضدغربیشان، به شرکای استراتژیک تبدیل شدند و خطر کمونیسم در گفتمان رسمی بیصدا شد.
آلمان: دشمنی موقت، دشمنی ساختگی
بیشتر بخوانید: تاریخ ۴۰ ساله روابط ایران و اروپا/ چرا خصومت پایان نمییابد؟
یکی از جالبترین موارد دشمنسازی موقت، آلمان است. در طول جنگ ایران و عراق، زمانی که مشخص شد شرکتهای آلمانی به تولید سلاحهای شیمیایی عراق کمک کردهاند، آلمان به سرعت در رسانههای ایرانی به دشمنی برجسته بدل شد. سپس در سال هزار و سیصد و هفتاد و دو، دادگاه میکونوس در برلین، که در آن تعدادی ایرانی، از جمله یک افسر اطلاعاتی، به قتل مخالفان رژیم متهم و محکوم شدند، موج تازهای از خصومت لفظی علیه آلمان را رقم زد. اما این دشمنی نیز، همچون دیگر نمونهها، پایدار نماند. با تغییر شرایط سیاسی، لحن تخاصم فروکش کرد و روابط اقتصادی دوباره احیا شد.
این رفتوبرگشتها، نشان میدهند «دشمن» در ایران معاصر، بیشتر بر اساس نیازهای درونی نظام سیاسی و کمتر بر مبنای تهدید واقعی خارجی تعریف میشود. دشمن، تا زمانی که برای توجیه سیاستها، انحراف افکار عمومی یا تقویت همبستگی ملی لازم است، باقی میماند؛ و به محض آنکه این نیاز رفع شود، جای خود را به دشمنی دیگر میدهد.
شعار، جمعه و سازوکار تکرار
بیشتر بخوانید: چه کسی ضدانقلاب است؟ مطالبهگر یا امام جمعه | بلندگوی نماز جمعه در دست مخالفان گفتمان نظام
یکی از مؤثرترین مکانیسمهایی که واژه «دشمن» را در جامعه ایرانی زنده نگه داشته، مناسک هفتگی نماز جمعه است. در هر شهر، امام جمعه، بخشی از خطبه خود را به مسائل سیاسی اختصاص میدهد و در آن، گاه بهصورت صریح و گاه با اشارههای کدگذاریشده، از «دشمن» سخن میگوید. جمعیت حاضر، که این خطبهها را بهصورت زنده میشنود، در فواصل مشخص، شعارهایی را سر میدهد که حاصل مهندسی دقیق لفظی است: «مرگ بر امریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر انگلیس».
آنچه این مناسک را از یک رویداد معمولی متمایز میکند، بازپخش آن از رسانه ملی است. صدا و سیمای ایران، در هر جمعه، خطبه نماز تهران را بهصورت زنده پخش میکند و پس از آن نیز، مهمترین بخشهای سیاسی آن را در اخبار و روزنامههای روز بعد بازنشر میدهد. در نتیجه، حتی کسانی که در نماز حاضر نبودهاند، از طریق رسانه، در معرض این شعارها و ایدهنگارهها قرار میگیرند. این چرخه تکرار، ساز و کاری است که واژه «دشمن» را از سطح گفتمان به عمق ضمیر جمعی منتقل میکند.
جالب اینجاست که سازماندهی این شعارها، کار دستاندرکاران غیررسمی است که بهطور شوخی آنها را «وزیر شعار» میخوانند. این افراد، بسته به فضای سیاسی روز، شعارهای تازهای طراحی میکنند، ریتم آنها را تنظیم میکنند و در لحظه مناسب، جمعیت را به فریاد زدن آنها وا میدارند. این هنر سازماندهی احساسات جمعی، یکی از ابزارهای کلیدی حفظ ایدهنگاره «دشمن» در فضای عمومی است.
گرهخوردگی با دیگر ایدهنگارهها
برای درک کامل قدرت «دشمن»، باید آن را در شبکهای از ایدهنگارههای دیگر دید که همراهش ظاهر میشوند. یکی از شناختهشدهترین شعارهای انقلاب، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» است که در روزهای نخست به فریاد درآمد و تا امروز نیز در برخی مناسبات بازتولید میشود. در این شعار سهگانه، هر واژه، خود یک ایدهنگاره است و معنای آن نه از تعریف فرهنگی، بلکه از بسترهای تاریخی و سیاسی برمیخیزد.
«استقلال» به معنای قطع وابستگی به قدرتهای بزرگ، بهویژه غرب و شرق، تعریف شد. در شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، این مفهوم بهوضوح آشکار میشود. استقلال در این چارچوب، نه فقط یک واقعیت اقتصادی و سیاسی، بلکه یک موضع ایدئولوژیک است که در برابر «دشمن» ایستاده است. به بیان دیگر، استقلال بدون دشمن معنا ندارد، چون فقط در تقابل با بیرون است که خودمختاری درون تعریف میشود.
«آزادی» نیز داستانش جداگانه است. در روزهای انقلاب، آزادی به معنای رهایی از سلطه شاه، از سانسور، از فقر بود. اما بهتدریج، معنای آن در گفتمان رسمی تغییر کرد و بیشتر به «آزادی از نفوذ بیگانه» فروکاسته شد. در نمادسازی رسمی، میدانها و بناها به نام «آزادی» نامگذاری شدند، اما آزادی در عمل، بیشتر آزادی ملی تعریف شد تا آزادی فردی؛ و در این میان، دوباره «دشمن» حاضر بود: آزادی به معنای رهایی از چنگ دشمن.
این گرهخوردگیها، نشان میدهند «دشمن» یک واژه مجزا نیست، بلکه محور یک شبکه معنایی است که در آن، هویت ملی، استقلال، آزادی و حتی دین، همه در تقابل با یک بیرون تعریفشده شکل میگیرند.
افول یک ایدهنگاره یا تکامل آن؟
چهار دهه پس از انقلاب، «دشمن» همچنان در زبان سیاسی ایران زنده است. اما چیزی تغییر کرده: اعتبار آن. وقتی فهرست دشمنان بهقدری طولانی و متغیر میشود که دیگر کسی نمیتواند آن را به خاطر بسپارد، وقتی کشورهایی که دیروز دشمن بودند امروز دوست میشوند و فردا دوباره دشمن، مردم شروع به پرسیدن سؤال میکنند: واقعاً چه کسی دشمن است؟
این سؤال، همان چیزی است که ایدهنگاره «دشمن» از آن میترسد. زیرا تا وقتی پرسیده نمیشود، قدرتش محفوظ است. اما به محض آنکه مردم شروع به پرسیدن کنند، ابهام خلاق آن به شک مخرب بدل میشود.
آیا این به معنای پایان «دشمن» است؟ نه لزوماً. شاید به معنای تحول آن باشد. شاید به معنای آن باشد که دیگر نمیتوان با همان شیوه قدیمی، ابهام را به همبستگی بدل کرد. شاید زمان آن رسیده که زبان سیاست در ایران، از «دشمن» فراتر برود و به سراغ سؤالات دیگری برود: چه میخواهیم بسازیم؟ چه جامعهای میخواهیم؟ با چه کسانی میخواهیم همکاری کنیم؟
اما تا آن زمان، «دشمن» همچنان در هوا شناور است؛ واژهای که هر کسی معنایی برای آن میسازد، اما هیچکس نمیتواند آن را لمس کند.
عالی بود خیلی یاد گرفتیم. شماها با قدرت علم و تحلیل درست نقش بی بدیلی در توسعه سیاسی اجتماعی کشور دارید.
شما عاشقان بی نشان ایران ما هستید که پای دردش نشستید و دلداریش می دهید.