گزارش فرهیختگان از جنوب کشور؛ اینجا کسی جنگزده نیست | ما دفاع کردن و جنگیدن را بلدیم
رویداد۲۴| روزنامه فرهیختگان در گزارشی با عنوان «خلیجفارس را گورستان سربازان ترامپ میکنیم»، به روایت شرایط استانهای جنوبی کشور در روزهای اخیر پرداخت و با استناد به مشاهدات میدانی خبرنگاران و فعالان رسانهای، از تداوم زندگی روزمره در کنار آمادگی مردم برای دفاع از کشور نوشت.
در این گزارش آمده است که «اینجا کسی جنگزده نیست» و مردم با وجود شرایط موجود، همچنان به فعالیتهای روزانه خود ادامه میدهند. فرهیختگان به نقل از علی توسلی، خبرنگار خبرگزاری دانشجو، مینویسد: «مردم صبح به صبح کرکره مغازهها را بالا میکشند و به دنبال روزیشان میروند» و در عین حال، بسیاری از ساکنان جزایر هرمز، هنگام، لارک و قشم در قالب نیروهای مردمی و بسیج محلی، مسئولیت دیدهبانی و حفاظت از سواحل را برعهده گرفتهاند.
این روزنامه همچنین از قول مردم جنوب مینویسد: «حاضریم خونمان روی این زمین بریزد، اما خاک را رها نمیکنیم.» به نوشته فرهیختگان، بهرغم شرایط امنیتی، «زندگی در جریان است» و مردم بندرعباس و شهرهای جنوبی، فعالیتهای روزمره خود را ادامه میدهند.
در بخش دیگری از گزارش، به روایت امین سلیمی، فعال رسانهای و مجری برنامه «زمانه»، اشاره شده است. او میگوید میان اقشار مختلف مردم جنوب «یک باور مشترک وجود دارد؛ اینکه کار عجیبوغریبی نمیکنند. آنها میگویند ما دفاعکردن و جنگیدن را بلدیم و امروز مسئولیت حفاظت از این جغرافیا با ماست.»
فرهیختگان همچنین از مشارکت نیروهای مردمی، گروههای جهادی و راهداران در حفظ مسیرهای ارتباطی جنوب خبر داده و نوشته است مسیرهای آسیبدیده در مدت کوتاهی بازگشایی شدند تا «نبض حرکت در جنوب، حتی برای یک روز هم متوقف نشود.»
این روزنامه در ادامه، با استناد به روایت یک فعال رسانهای در میناب، به گلایه مردم از قطعی برق و مشکلات رفاهی نیز پرداخته و نقل کرده است: «مردم یه مقدار از بابت خاموشیهای برق در اذیتند... حرف مردم اینه که ما وسط جنگ و زیر موشک هستیم، یه مقدار باید از این بابت دیگه در آزار و اذیت نباشیم.»
در بخش دیگری از این گزارش، از همراهی مردم با حاکمیت نیز سخن به میان آمده و از قول برخی ساکنان منطقه نقل شده است: «کاش به همه خانوادهها یه دونه اسلحه بدن مسلح بشن که اگر اتفاقی افتاد، همه بتونن وارد عرصه کارزار بشن.»
فرهیختگان در بخش پایانی گزارش، با مرور وضعیت سیستان و بلوچستان، از قول یک فعال جهادی مینویسد: «زندگی در جریانه و روحیه همه الحمدلله خوبه... اینکه بگویید جنگ فضای خاصی از ترس ایجاد کرده، نه اصلاً اینطور نیست.» این گزارش در پایان تأکید میکند که در نگاه راویان آن، مردم جنوب با وجود دشواریها، همچنان در کنار زندگی روزمره، بر حفظ امنیت و تمامیت ارضی کشور تأکید دارند.
شب را به امید فردا به صبح میرسانیم، اما صبح که چشم میگشاییم، نخستین خبرها از شمار کشتهها و مجروحان میگویند. نام هموطنانی را میشنویم که دیگر در میان ما نیستند؛ کودکانی که پدر یا مادر خود را از دست دادهاند، خانوادههایی که در یک لحظه تمام دارایی و کاشانهشان به تلی از آوار تبدیل شده است. خانهها ویران شدهاند، ساختمانها، زیرساختها، تأسیسات و کارخانههایی که حاصل سالها تلاش و سرمایهگذاری بودهاند نابود شدهاند و هر روز بر شمار بیکاران، بیپناهان و گرسنگان افزوده میشود.
این تصویر، تصویر جامعهای است که جنگ بر آن سایه افکنده است؛ جایی که آینده، هر روز کوچکتر از دیروز میشود و امید، زیر آوار و دود نفس میکشد.
در مقابل، در یک حکومت عقلانی که مشروعیت خود را از رأی و پشتیبانی مردم میگیرد، شب با امید به فردایی بهتر به پایان میرسد. مردمانش انتظار دارند صبح با خبر افتتاح یک کارخانه، یک مدرسه، یک بیمارستان یا پروژهای عمرانی آغاز شود؛ با نوید ایجاد فرصتهای شغلی، رونق اقتصادی، افزایش رفاه و گسترش امنیت و آرامش. در چنین جامعهای، دولت موفق است اگر هر روز بر کیفیت زندگی مردم بیفزاید، نه اینکه آنان را با فهرست تازهای از قربانیان و خرابیها روبهرو کند.
جنگ، هر نام و هر شعاری که داشته باشد، پیش از هر چیز ماشین ویرانی است. نخستین قربانی آن حقیقت است و بزرگترین قربانیاش انسان. جنگ، خانه را به آوار، کارخانه را به آهنپاره، مدرسه را به ویرانه و زندگی را به سوگواری تبدیل میکند. هیچ اقتصادی از دل انفجار شکوفا نمیشود و هیچ جامعهای با انباشت قبرستانها به توسعه و رفاه نمیرسد.
با این همه، پرسشی بنیادین همچنان باقی است: آیا جنگ، که ذات آن ویران کردن و نابود کردن است، میتواند مقدس باشد؟
اگر تقدس را به معنای حرمت جان انسان، کرامت بشر و پاسداری از زندگی بدانیم، چگونه میتوان ویرانی، مرگ و رنج را مقدس نامید؟ اگر دفاع از سرزمین و مردم در شرایط ناگزیر ضرورتی اجتنابناپذیر باشد، این ضرورت نباید ما را از یادآوری یک حقیقت مهم بازدارد: جنگ، حتی زمانی که ناخواسته و تحمیلشده باشد، همچنان فاجعه است، نه آرمان.
پرسش دیگر آن است که در دفاع از چه چیزی باید تا مرز نابودی یک کشور پیش رفت؟ آیا هیچ ایده، هیچ قدرت و هیچ نظام سیاسی چنان ارزشی دارد که بهای آن، نابودی شهرها، آوارگی میلیونها انسان، از میان رفتن نسلها و بر باد رفتن آینده یک ملت باشد؟ آیا هدفی وجود دارد که بتواند ویرانی یک سرزمین و رنج مردمانش را توجیه کند؟
شاید پاسخ این پرسشها آسان نباشد، اما دستکم یک اصل را نمیتوان انکار کرد: ارزش هر حکومت، هر ایدئولوژی و هر قدرتی، به اندازه ارزشی است که برای جان و زندگی انسانها قائل است. اگر قرار باشد در پایان هر نبرد، آنچه باقی میماند تنها ویرانه، گورستان، فقر و اندوه باشد، باید بار دیگر از خود بپرسیم که پیروزی دقیقاً به چه معناست.
ملتها بیش از آنکه به قهرمانان جنگ نیاز داشته باشند، به معماران صلح، توسعه، عدالت و آبادانی نیاز دارند. افتخار یک کشور را نه تعداد موشکها، بلکه تعداد مدرسهها، بیمارستانها، کارخانهها، دانشگاهها، فرصتهای شغلی و لبخند مردمانش رقم میزند.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای تقدیس جنگ، از تقدس زندگی سخن بگوییم؛ زیرا هیچ پیروزیای ارزش آن را ندارد که یک ملت، آینده خود را در آتش آن بسوزاند.