کارولین لیویت همهچیز را برملا کرد؛ چرا ترامپ ناگهان زیر میز توافق زد؟
رویداد۲۴| آرایش تازه دیپلماسی ایالات متحده در خاورمیانه با یک سوپرایز بزرگ و شتابزده همراه شد؛ دونالد ترامپ اعطای فناوری هستهای غیرنظامی به عربستان سعودی را مستقیماً به امضای پیمان ابراهیم و شناسایی رسمی اسرائیل مشروط کرد. روندی که نشان از ترجیح منافع اقتصادی و کاسبکارانه کاخ سفید بر معادلات استراتژیک منطقه دارد و بار دیگر منطق استانداردهای دوگانه آمریکا در قبال پروندههای هستهای خاورمیانه را پیش چشم جهانیان عریان کرده است.
چرخش ۱۶ ساعته ترامپ؛ زیر میز زدن کاسب واشنگتن
تنها چند ساعت پس از آنکه وزرای انرژی ایالات متحده و عربستان سعودی با لبخندهای دیپلماتیک سند چارچوب همکاریهای ۳۰ ساله هستهای را به امضا رساندند، دونالد ترامپ با یک موضعگیری ناگهانی معادله را برهم زد. او در شبکههای اجتماعی اعلام کرد این توافق چند میلیارد دلاری که مسیر دستیابی ریاض به فناوری هستهای و راکتورهای آمریکایی را هموار میکند، تنها یک شرط حیاتی دارد: عربستان سعودی باید رسماً به پیمان ابراهیم بپیوندد و روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کند؛ در غیر این صورت، معامله باطل است.
نکته تأملبرانگیز اینجاست که در سند اولیه امضاشده میان دو کشور هیچ نامی از اسرائیل برده نشده بود، اما ترامپ با یک چرخش ۱۶ ساعته، کارت فناوری هستهای را به ابزاری برای معامله دیپلماتیک و جلب رضایت تلآویو تبدیل کرد تا نفوذ سیاسی خود در منطقه را به رخ بکشد.
ایستادگی ریاض میان دو راهی سخت؛ فلسطین یا انرژی اتمی؟
این خطونشان جدید کاخ سفید، ریاض را در موقعیت بسیار دشواری قرار داده است. محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، پس از تحولات یک سال اخیر منطقه بارها صریحاً اعلام کرده که کشورش بدون تعریف یک نقشه راه ملموس، معتبر و بازگشتناپذیر برای تشکیل دولت مستقل فلسطینی، هیچ شکلی از عادیسازی روابط با اسرائیل را نخواهد پذیرفت.
تحلیلگران بینالمللی در رسانههایی، چون فایننشال تایمز بر این باورند که موضع شتابزده ترامپ ممکن است این توافق بزرگ اقتصادی را به بنبست بکشاند. افکار عمومی عربستان و جهان عرب در شرایط کنونی به هیچ وجه پذیرش شرط ترامپ را بدون حل مسئله فلسطین برنمیتابند و ریاض میداند پذیرش این معامله، هزینههای سنگینی برای مشروعیت منطقهایاش خواهد داشت.
منطق کاخ سفید در برابر استانداردهای دوگانه
نمایش تناقضهای واشنگتن زمانی به اوج رسید که در نشست خبری کاخ سفید، خبرنگاران کارولین لیویت، سخنگوی دولت آمریکا را چالش کشیدند و پرسیدند چرا عربستان سعودی میتواند بدون پذیرش بازرسیهای سختگیرانه سازمان ملل از فناوری هستهای آمریکا بهرهمند شود، اما کشورهایی مثل ایران تحت شدیدترین فشارها قرار میگیرند؟
پاسخ سخنگوی کاخ سفید پرده از ماهیت اصلی سیاست خارجی جدید آمریکا برداشت. کارولین لیویت گفت که رئیسجمهور ترامپ همیشه حرف آخر را در معاملهها میزند و، چون این توافق با مدیریت مستقیم آمریکا انجام میشود، تماماً در راستای دکترین «اول آمریکا» است. او صریحاً تأکید کرد که ترامپ از عربستان خواسته به پیمان ابراهیم بپیوندد و اگر آنها این کار را نکنند، معامله کاملاً لغو خواهد شد. این موضعگیری نشان داد واشنگتن برای توجیه تبعیضهای آشکار خود هیچ دلیل فنی یا حقوقی ندارد و تنها منافع تجاری شرکتهای آمریکایی نظیر وستینگهاوس و خطمشی سیاسی خود را بر مقررات بینالمللی ارجح میداند.
امتیاز ویژه آمریکا به ریاض
بررسی گزارشهای منتشر شده نشان میدهد ترامپ با امضای یک «معافیت امنیت ملی»، عربستان را از الزامات سختگیرانه عدم اشاعه معاف کرده است. بر اساس این توافق، بستر لازم برای غنیسازی اورانیوم با مشارکت شرکتهای آمریکایی در خاک عربستان مهیا میشود، بدون آنکه ریاض مجبور به امضای «پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی» و پذیرش بازرسیهای سرزده شود؛ همان بازرسیهای سنگینی که واشنگتن سالهاست آن را به عنوان حداقل الزامات بینالمللی به سایر کشورها املا میکند. این رفتار گزینشی نشان میدهد که استانداردهای هستهای آمریکا نه بر اصول حقوقی ثابتی متکی هستند و نه بر نگرانیهای واقعی از اشاعه، بلکه بر حسب روابط سیاسی و سودهای اقتصادی واشنگتن بازتعریف میشوند.
پیامدهای موازنه جدید برای ایران؛ بیمها و فرصتهای یک توافق جنجالی
معادله هستهای جدید میان واشنگتن و ریاض بیترید ابعاد استراتژیک عمیقی برای جمهوری اسلامی ایران به همراه دارد. از یک سو، معاف کردن عربستان از بازرسیهای ویژه آژانس و هموار کردن مسیر غنیسازی در همسایگی ایران، حقوق منطقهای تهران را زیر سوال میبرد. آمریکا با این کار نشان داده است که رویکردش در پرونده هستهای ایران کاملاً سیاسی و انحصارطلبانه بوده و ساختار عدم اشاعه را تنها تا جایی محترم میشمارد که به منافعش خدشهای وارد نشود. این تبعیض آشکار، مشروعیت فشارهای حقوقی و آژانس بر برنامه هستهای ایران را در افکار عمومی منطقه به شدت تضعیف میکند.
از سوی دیگر، شرط سنگین ترامپ یعنی منوط کردن این امتیاز هستهای به «عادیسازی روابط با اسرائیل»، یک گره کور سیاسی ایجاد کرده است. اگر عربستان تحت فشارهای آمریکا تن به این شرط بدهد، آرایش سیاسی خاورمیانه تغییر کرده و حضور رسمی تلآویو در خلیج فارس وارد فاز تازهای میشود. اما اگر ریاض بر موضع خود درباره فلسطین پای بفشارد و معامله هستهای با آمریکا فروپاشد، این امر میتواند عربستان را بیش از پیش به سمت همکاریهای راهبردی و هستهای با قدرتهای شرقی، چون چین و روسیه سوق دهد.
در نهایت، رفتار کاسبکارانه و شتابزده ترامپ این پیام روشن را به تهران و سایر پایتختهای منطقه مخابره میکند که سیاست خارجی ایالات متحده بیش از هر چیز تابع سودهای کوتاهمدت تجاری و نمایشهای سیاسی است؛ امری که منطق ائتلافهای منطقهای و لزوم اتکا به دیپلماسی متوازن را بیش از گذشته آشکار میسازد.